نقش اندك خانواده ها در تربيت كودكان
نقش اندك خانواده ها در تربيت كودكان
( بعد زماني و مكاني اين مبحث در خصوص كودكان زير بيست
سال اخير محدوده كشور است از اينرو مباحث خارج از اين ابعاد در اين بحث گنجانده
نشده است).
فرهنگي كه ساليان سال عهده دار تربيت كودكان بود بواسطه
هاي گوناگون جاي خود را به ابزار ديگري واگذاشته است . بخصوص فرهنگ هاي كهن و بومي
چون فرهنگ آذربايجاني ، متاسفانه تحت تاثير عوامل غير، كمرنگ تر و گاه محو گرديده
است . تربيت كودك در اين فرهنگ هاي كهن نه از زمان كودكي بلكه بسيار بيشتر ، يعني
از زمان بسته شدن نطفه هر انساني مد نظر بوده است . تغذيه پدر و مادر ، احساس رضايت و
آرامش در پدر و مادر ، محيط مناسب و آمادگي هاي دقيق جسمي و روحي در ابتدا امر و
سپس تغذيه مادر و كودك در حين شيرخوارگي و تعادل روحي مادر بويژه در اين دوران و
نهايتا تربيت كودك توسط والدين و پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها در نهايت وسواس و دقت
انجام مي پذيرفت . معهذا امروزه با حذف فرهنگ بومي درحاليكه هنوز آلترناتيوي مناسب
جايگزين آن نگرديده است ، جامعه جوان كشوررا به موقعيتي رسانده است كه متاسفانه
طبق آمارهاي مختلف حداكثر 70% جوانان زير بيست سال گرفتار بيماريهاي جسمي و فيزيكي
– ناراحتيهاي روحي و رواني – اعتياد – بي مسئوليتي – بي بند و باري – پرخاشگري –
انحرافات اخلاقي و جنسي – افسردگي و..... دهها نوع ديگر ضعف جسمي و اخلاقي و
اجتماعي هستند . اين آمار فاجعه انگيز از آنجا كه شامل نسل آينده ساز مي باشد
ميتواند جامعه آماري كشوررا در سالهاي آتي به سوي نابودي كامل بكشاند . پسراني كه
از هر گونه مسئوليت فراري هستند و دختراني كه تعريفي از آينده ندارند ، چگونه
ميتوانند عهده دار امر اداره كشوري باشند ؟
هرچندكه اين فاجعه صورت پذيرفته است و راههاي نجات از آن
بسيار سخت و پر هزينه مي نمايد اما كنكاش در علت اين معلول شايد بتواند نسل هاي
دوم و سوم را نجات دهد. گفته شد كه در فرهنگ هاي كهن و بومي ، خانواده اثر گذار
مستقيم تربيت كودك است اما در فرهنگ هاي القايي جديد متاسفانه نقش خانواده در
حقيقت تا به حد صفر كاهش يافته است . به زبان ساده هر كودك در موقع تولد وارث ژن
هاي پدر و مادري است كه دايما در استرس هاي اجتماعي – اقتصادي و رواني زاييده از
دوران گذر بي برنامه و بي تعريفي هستند كه خود معضل جداگانه اي به حساب مي آيد .
بعد از تولد ، تغذيه و آرامش حاكم بر محيط خانواده طبق همان موارد فوق الذكر ايده
آل نيست و پس از گذر از اين دو مرحله ناقص است كه كودك مستقيما تحت تبليغات و
آموزش از سوي عواملي به غير از خانواده قرار مي گيرد . نشستن در پاي تلويزيون و
تماشاي برنامه آن امروز عادي ترين و ساده ترين كاري است كه كودك مجبور به انجام آن
است . چراكه امكان تفريح و سرگرمي ديگر وجود ندارد و پدر و مادر دايما مشغول ، اين
نشستن و بي صدا بودن را بر همه چيز ترجيح ميدهند . با ورود به مهد هاي كودك و
مراكز پيش دبستاني باز هم كودكان خارج از سليقه خانواده اين بار تحت تعليم از سوي
مركزي ديگر و شايد با سليقه اي متفاوت از تلويزيون ، قرار مي گيرد . پدر و مادر كه
تسليم اين سيستم دولتي و عمومي هستند غالبا هيچگونه نظري در خصوص امر تعليم و
تربيت كودكان خود ندارند و تنها به تهيه امكانات مالي كودك مي پردازند . مراحل
بعدي تعليم وتربيت از دوره هاي دبستاني تا دانشگاهي كماكان زير نظر سازمان هاي
دولتي و دور از نظرات خانواده ها صورت مي پذيرد . قانون هاي هميشه در حال تغيير و
تحول نشان از بي ثباتي اين نظرات سازماني دارد و البته تغيير يك قانون و اضافه
كردن چند ماده و متمم به آن بسيار ساده تر است از ايجاد يك تغيير در ذهنيت كودكي
كه پانزده سال است با اين قانون هاي آزمايشي رشد و نمو كرده است ! حال كودك و
نوجواني كه زير نطر سليقه هاي مختلف سازماني و چه بسا سليقه شخصي مسئول وقت ، دهني
انباشته از مسائل ضد و نقيض و رنگارنگ و سئوال بر انگيز را با خود حمل مي كند ،
چگونه ميتواند در تشخيص راه درست و زندگي صحيح مصمم و با اراده باشد ؟
البته اين بريده مبحث در خصوص كودكاني است كه زندگي
معقول و معتدل در سايه پدر و مادر و در خانه اي آرام را سپري مي كنند چراكه بچه
هاي طلاق – بچه هاي خانواده هاي نا آرام و مسئله دار – بچه هاي در گير با مشكلات
اقتصادي و اخلاقي خانواده ها و....
آماري جداگانه و مبحثي بسيار عميق تر و پيچيده تر را مي
طلبد.
با اين اوصاف از كه و از چه بايد انتظار مساعدت داشت ؟
آيا خانواده ها ميتوانند كودكان خودرا دور از نظرات سازمان هاي عمومي با سليقه هاي
شخصي و خانوادگي خود تربيت نمايند ؟ آيا سازمانهاي ذيربط هيچگونه هماهنگي در خصوص
برنامه هاي تربيتي خود با يكديگر دارند يا نه ؟ آيا مركز و يا سازماني مسئول بررسي
كلي اين معضل بسيار خطرناك جامعه هست يا نه ؟ آيا براي رهايي از اين معضل بايد
دوباره به فرهنگ هاي كهن و بومي خود مراجعه نمود و يا به فرهنگ هاي موفق ديگر ملل
و كشورها بايد دست يازيد ؟ گره اول اين كلاف كور در كجاي كار است ؟
زهره وفايي – تبريز

http://www.kitablar.com
http://www.kitablar.org/