سـانـتـرالـيـسـم
، حـتـي در احـزاب سـيـاسـي
عليرغم اينكه در طول دو دهه گذ شته ، همگان نياز مبرم كشور را به احزاب سياسي و
فعال ، معترف بودند، معهذا اين احزاب با چهارچوبهاي فعال و موثر در هر ميداني كه
بايد باشند ، ديده نميشوند. اين كاستي را نه از سوي آحاد مردم كشور و از سوي قشر
فعال و آگاه ، بلكه كاستي را از مجراي قانون مجري آن بايد ديد. چهارچوبها و قيد و
بندهايي كه به نام اساسنامه و مرامنامه بصورت كليشه اي از سوي وزا رت مربوطه تصويب
و جزء شرايط لاينفك تاسيس يك حزب به داوطلبان ارائه ميشود ، در واقع مانع اول كار
شمرده ميشود. شايد تعريف حزب براي برخي پوشيده است كه انتظار احزاب يكدست و كليشه
اي را از فعالان دارند.
(حـزب) مجموعهء افكار و افراد حامل آن افكار و ايده هاست كه تحت لواي نام يك حـزب
و بـه مركزيت واحدي در راستاي اساسنامه و مرامنامه تصويبي خود فعاليت مينمايند.
بديهي است اين احزاب از سوي شهروندان و اتباع هر كشور راسا و مستقيما در جهت تامين
نيازهاي سياسي – اقتصادي – اجتماعي – فرهنگي – بين المللي -......بوجود مي آيند و
باز بديهـي است كه در غــير اينصورت ، يعني در ناتواني بر آوردن هر يك از نيازهاي
جامعه و كشور ، از سوي مردمان همان كشور طرد و تعطيل ميگردد . بنابر اين احزاب
بايد :
1 - در برگيرندهء منافع كشور و هر آنچه كه در حيطهء دارائي هاي يك كشور شمرده
ميشود ، باشد.
2 - اساسنامه و مرامــنـامـه هاي روشن و شفاف ، كه قـابل فـهم براي آحاد مردم و
قـابــل اجرا براي اعـضـا احزاب باشد ، دارا بوده و ضامن اجرايي اين اساسنامه و
مرامنامه علاوه بر افراد حزب ، وزارتـخـانـه هـاي ذيربط نيز باشند.
3 - توان تطبيق خود را با شرايط جديد و غيرقابل پيش بيني داشته باشد.
4 - اهداف عمومي را بر اهداف فردي ترجيح داده و اولويت را به ارائه كار بدهد.
5 - قابل خريد از سوي هيچيك از مراكز قدرتي و لابي هاي پنهان و باندها و جناح هاي
غير قانوني نباشد.
6 - و در نهايت با اعضاء خود صديق بوده و از بازي دادن آنها بپرهيزد.
با تعاريف مختصر فوق ، ميتوان حيطهء فعاليت هاي احزاب فعلي را به راحتي بر آورد
نمود و با تاسف دريافت كه همانند اكثر جريانهاي كشوري ، احزاب نيز در مركز متمركز
شده اند و اگر در شعارهاي دوره اي آنها (انتخابات مجلس و رياست جمهوري و شوراها
و...) كلمات فريبنده و دهان پركني شنيده ميشود ، در عـمل به غير از صرف بودجه هايي
كه جذب و هزينه مينمايند ، واقعيت ظاهري ندارند.
سانتراليسم و مركزگرايي احزاب نيز يكي از كاستي هاي واضح آنان است. در حاليكه 07%
از مرد م كشور در خارج از مركز زندگي ميكنند پس چگونه احزاب در بر گيرنده 30% از
مردم كشور ميتوانـنـد باشند؟ البته در اينكه از 100% افراد ساكن مركز چه درصدي از
وجود اين احزاب آگاهي دارند ، خود مسئله اي است . چرا كه عملا سانتراليسم احزاب در
خود مركز نيز به سانتراليسم مضاعـفي گرفتار است و تنها قشر بسيار محدودي از ميدان
داران سياسي در قالب حزب و نمادهاي حزبي ، اظهار وجود مي نمايند !
با نزديك شدن انتخابات ، كمبود احزاب بيش از بيش خود را مي نماياند. آذربايجانيها
، كه بنا برآمار بيش از 50% از جميعت كشور را تشكيل ميدهند ،عليرغم اين نفوس
ميليوني ، فاقد يك حزب رسمي هستند . و از اينروست كه در فصل انتخابات ، مركزنشينان
فرصت طلب ، با استفاده از راههاي گريز قانوني ، خود را در قــــالب كانديداهاي
شهرستانها جازده و يا با استفاده از ا فــراد قابل خريد و بي مسلك ، تعدادي را
بعنوان نمايندكان حزب خود(؟!!) در اين شهرستان و آن شهرستان معرفي نموده و در واقع
(جاي پايي براي خود در مجلس فراهم ميكنند).
ماداميكه نيت واقعي حزب گرايان فعلي ، تنها كسب قدرت و جناح اندوزي و باند افروزي
است ، نميتوان از كاركرد مجلس بيش از اين توقع داشت كه چهار سال مداوم شاهد
صندليهاي خالي ، آرائي بدون حد نصاب و حتي مواردي كه در شان يك نمايندهء مجلس در
يك نظام اسلامي نيست ، باشيم.
و ماداميكه به شهرستانها و ساكــنان آ نها اجازهء تاسيس حزب رسـمي و فعال داده نـــشود
، نميتوان از صندوقهاي آراء مجلس بيش از اين توقع داشت كه با درصدهايي بسيار پايين
(حتي پايين تر از حد استاندارد بين المللي) حضور خود را اعلام نمايند. شش دور از
مجلس را بدون حزب و با هيبت كهن و اسلوب هاي غير استاندارد سركرديم و بديهي ترين
بازدهي آن سلب اعتماد عظيمي است از سوي مردم نسبت به مجلس و وقتي ميبينيم فريبنده
ترين شعارها هم نميتواند جلب آراء كند ، بايد كه بدنبال راه حل مقــبول تــري
بـاشـيم
....همانند تاسيس احزاب آزاد در مراكز شهرستانهايي كه تواناييهاي خود را ظاهر
ساخته اند .
زهـره وفـايي – تـبريـز

http://www.kitablar.com
http://www.kitablar.org/