صنايع دستي تالش
در بوته فراموشي
....
تاريخ هر ملت به
مثابه شناسنامه اوست و اين شناسنامه نوشته نميشود مگر با استناد به تاريخ سياسي –
تاريخ اجتماعي – تاريخ مردمي – معيشتي – جغرافيايي – فرهنگي .... و ساير
مباني تاريخ ساز هر ملتي . تاريخ فرهنگي يك ملت نيز با استناد به مباني هاي فرهنگ
ساز آن ملت به رشته تحرير در مي آيد . مباني فرهنگ ساز كه در واقع زير بناي هر
جامعه اي است ، در ميان ملل و طوايفي كه كهن ترين تاريخ بشر را ساخته و پرداخته
اند ، طبعا از وسعت جغرافيايي و عمق تاريخي و عظمت هنري بسياري بر خوردار است.
با اين اوصاف هر كس
كه به هر علتي پاي در سرزمين تالش ميگذارد در جستجوي همان مباني فرهنگي است كه
تالش و مردمان آن را بعنوان مالكان كهن ترين دژ مدنيت و تاريخ در آورده و معرفي
نموده است . متاسفانه اين مباني غرور آفرين و گرانقدر روز به روز و بسيار با سرعت
البته ، جاي خود را به نماد هاي القايي و تزريقي و بسيار نا مانوس البته ، مي دهد
و سنگر به سنگر در مقابل دشمني كه به چشم ديده نميشود اما موذيانه شديرترين ضربه
ها را به فرهنگ و مدنيت تالش وارد مي آورد ، عقب نشيني ميكند.
امروز لباسهاي
رنگارنگ و زيباي زنان و دختران تالش در قالب تحقير و تمسخر چنان مورد هجمه قرار مي
گيرد كه جوانان اين ديار ديدن آن را بر تن مادران و مادر بزرگان خود نيز به مثابه
يك ننگ و عار تلقي مي كنند ! ظروف پلاستيكي مواد دست دوم و سوم حتي ، جاي سفالهاي
رنگين و زنگين تالشي را چنان گرفته است كه انگار اين سرزمين اصلا چيزي به نام ظروف
سفالي نداشته است . درب ها و پنجره هاي فلزي و آلومينيومي جذابيت خانه هاي تالشي
را با حذف چوبين هاي زيباي آن به صفر رسانده است و انگار همين صنعت كاران تالشي
نبودند كه زيباترين درب ها و مشبك نماهاي صدها پير و اوجاق و امامزاده خطه
آذربايجان و طبرستان را مي آفريدند و مي ساختند . حصير بافي تنها به يد قدرت چند
پيرزن و پيرمرد نفس هاي آخر خود را مي كشد و نمد هاي نقش دار جاي خود را به موكت
هاي اقساطي و اليافي داده اند . شال بافان در جستجوي لقمه اي نان روزمره به
سيگارفروشي روي آورده اند و فرش بافان به ياد نقش هاي فرح انگيز قالي هايشان ، در
ساختمانهاي نيمه ساز به كشيك شبانه و افسوس هاي دردمندانه روزگار مي گذرانند.
امروز ديگر هيچ دختر
تالشي براي پسر مورد علاقه اش جوراب ها و الجك هاي هزار نقش نمي بافد چراكه ميداند
پسران نيز به تاريخ خود بيگانه شده اند و در اين آوارگي ذهني و اغتشاش هويتي
نميدانند كه متعلق به كدام ملت و كدام فرهنگ و كدام مدنيت هستند ..... متاسفانه
شناسنامه تالشي ها مرتبا خط ميخورد و تجديد سياهه مي گردد و باز خط ميخورد ....و
خط ميخورد ... و امروز ديگر هيچ اسپندي به آذين بسته و بر در هيچ
خانه اي آويخته نميشود . چرا كه ديگر تالشي چيزي براي چشم زخم خوردن ندارد!
زهره وفايي – تبريز

http://www.kitablar.com
http://www.kitablar.org/