|
آذربایجان در بامداد تاریخ
پرویز زارع شاهمرسی
سرزمينهای شمال
باختری ايران در زمان پيش از تشکيل دولتهای نيرومند، (سدهی پنجم پيش
از ميلاد) ماد نام داشته است. نخستين تمدن بزرگی که در اين سرزمين
شناخته شده، تمدن مانناست. اقوام ساکن اين سرزمين و به ويژه مادها که
بعدها به اينجا وارد شدند، وارث تمدن ماننا بودند. با تمدن ماننا بود
که اين سرزمين و مردمش، نخستين پايههای زندگی اجتماعی و سياسی را بنا
نهادند. وقتی مادها تقريباً در آغاز هزارهی نخست پيش از ميلاد به شمال
باختری ايران رسيدند، با مردمان آنجا آميخته و از ميراث فرهنگ و تمدن
آنان بهره بردند. بدين ترتيب مادها تأثيری عميق بر فرهنگ و هستی اينجا
نهادند؛ به گونهای که حتی نام آنان بر اين مرز و بوم قرار گرفت. [1]
مادها هنگامی که در اين سرزمين جای گرفتند، هنوز نيمه صحرا گرد بودند.
[2] در نقشهای آشوری، آنان را با موهای کوتاه (که آن را با نوار سرخی
بستهاند) و با ريش پيچيده و تابدار کوتاه نقش کردهاند. روی
پيراهنشان يک نيم تنه پوست گوسفند بود که برای ره سپردن در زمستان
دشوار فلات به آن نياز داشتند. آنها هم چنين پای افزارهای بلند برای
گذشتن از برف داشتند. سلاح آنها تنها نيزهی بلند و سر پناهشان
سپرهای سبد بافتهی چهار گوش بود. [3] نام مادها نخستين بار در
سالنامههای آشوری به ميان آمده است و آن زمانی بود که در سال 836 پ.م
شلمانصر سوم از پادشاهان پارسوا (غرب درياچهی اورميه) باج گرفته و به
سرزمين ماد رسيد.
به هر حال نام مادها بر اين سرزمين سايه افکند. سرزمين ماد از ارس در
شمال تا کوه الوند در جنوب امتداد داشته است. از شرق تا قزل اوزن و از
غرب تا نواحی پست درياچهی اورميه گسترده بود. [4] ماد در بزرگترين
گستردگیاش شامل سه بخش میشد:
1.ماد اول (هگمتانه) 2. ماد دوم (ری)
3. ماد سوم (جلگههای گود درياچهی اورميه).
بخش شمال باختری ماد يا همان ماد سوم، آتورپاتگان نام داشت. اين نام از
کلمهی مادی آتروپاتنون گرفته شده است. اين که معنای آتورپاتگان چيست و
از کجا اين واژه بر اين سرزمين قرار گرفته، مورد مناقشه است. به طور
کلی بيشتر نظر صاحب نظران بر محور سه نظريه است:
1- برخی بر آنند که نام آتورپاتگان دارای منشاء ترکی است. [5] محمد
حسين بن خلف تبريزی در کتاب برهان قاطع بر اين نکته تأکيد دارد. [6]
اين نظر بيشتر از طرف نويسندگان آذربايجانی به ويژه جمهوری آذربايجان
مورد پشتيبانی بوده و برای اثبات اين مسأله دلايل مختلف ذکر کردهاند.
2- عدهی بيشتری از نويسندگان به ويژه دانشمندان ايرانی- يونانی، رومی
و اروپايي بر آناند که نام آتورپاتگان از نام آتورپات يا آتروپات حاکم
اين سرزمين در زمان حملهی اسکندر مقدونی گرفته شده است. [7] آتورپات
در زمان پادشاهی داريوش سوم آخرين پادشاه هخامنشی، ساتراپ يا خشترپاون
ماد بود. [8] در قدیمیترین منابع یونانی، نام آذربایجان به گونهی
«آتروپاتنون» آمده است.
3- عده ای از نویسندگان برآنند که این نام با آتش ارتباط دارد.[9]
نام آذربايجان در زبانهای مختلف به صورتهای زير آمده است:
در زبان پارسی باستان: آذرباداکان- آذربادکان- آذرپادکان- آدربايدژان-
آذربايقان- آذربادگان- آدذربايژان.
در زبان پهلوی: آتون پادکان.
در زبان ارمنی باستان: آته پاتاقان- آتاراپاتاقان- آتر پايجان-
آتربادژاتس ارکير.
در زبان يونانی باستان: آتروپاتن- آتروپاتنه.
در زبان يونانی بيزانس: آذربيگانون- آذربايگانون.
در زبان گرجی: آدار باداقان.
در زبان سريانی: آذربايغان.
در زبان عربی: آذربيجان- اذربيجان.[10]
هنگامی که اسکندر مقدونی در آسيا ظاهر شد، با امپراتوری سست پيکر
هخامنشی رو به رو شد. داريوش سوم قصد داشت تا از قلمرو خود پاسداری
کند. او فرماندهی سواران پيش قراول اکتشافی را به آتورپات سپرد. در جنگ
بزرگ گوئوگامل (نزديک موصل کنونی- اول اکتبر 331 پ.م) آتورپات فرمانده
هنگ مادیها بود. آلبانها، ساکئينها و کادوسيان يعنی اقوام ساکن آن
سوی رود ارس نيز زير فرمان آتورپات بودند. با شکست داريوش سوم، آتورپات
به حضور اسکندر رسيد ولی از مقامش بر کنار شد. اسکندر شخصی به نام
اکسودات را (که داريوش او را زندانی کرده بود) ساتراپ ماد کرد.
آتورپات که فرمانروايي خود را از دست داده بود، تصميم گرفت به فاتحان
نزديک شود. او دخترش را به عقد پرديکاس فرمانده سواران اسکندر درآورد و
از اين راه جايگاه خود را محکم کرد. اکسودات نيز انتظارات اسکندر را
برآورده نکرد و در سال 328پ.م برکنار و آتورپات دوباره بر ماد حاکم شد.
او تا 324پ.م که اسکندر از لشکرکشی بزرگ با هند باز میگشت، فرصت داشت
تا موقعيت گذشته را باز يابد. به زودی اسکندر به ماد رفت و از دشتهای
مشهور نيسه که چراگاه 50 هزار اسبان پادشاهی ايران بودند، بازديد کرد.
اين نشانهی موفقيت آتورپات بود. اسکندر مراسم بزرگ ازدواج مقدونيان را
با پارسيان در شوش برگزار کرد. او خود با دو شاهزاده خانم پارسی
ازدواج کرد. آتورپات در اين مراسم شرکت داشت. او در رديف اشراف حاکم بر
آسيا پذيرفته شد و در اولين رديف نمايندگان نظام جديد قرار گرفت. حتی
زمانی که اسکندر به اکباتان رفت تا خوش بگذراند، آتورپات، گروهی متشکل
از صد سوارکار زن را در پيشگاه او به نمايش گذارد. به گفتهی آريان
مورخ جنگهای اسکندر، اين زنان به لباس سوارکاران مرد پوشيده بودند، با
اين تفاوت که به جای نيزه تبرزين و به جای سپر سنگين، سپر سبک داشتند.
[11]
در تابستان 324پ.م کسی به نام برياکس بر ضد مقدونيان شوريد و خود را
پادشاه پارس و ماد ناميد. آتورپات با استفاده از نيروی مادی او را شکست
داده و اسير تحويل مقدونيان داد. آنان نيز او را در پاسارگاد کشتند. در
323پ.م اسکندر در بابل در گذشت. او قبل از مرگ، پرديکاس را به عنوان
نايب السلطنه تعيين کرده و انگشتری خود را به وی سپرد. [12] مجلس
مشاورهای از سرداران تشکيل شد و تمامی ساتراپها به استثنای آتورپات و
اکسيارت (پدر زن اسکندر) از حکمرانی بر کنار شدند.[13] تصميم گرفته شد
که ماد بزرگ يا سفلی به مردی از تبار يونانی واگذار شود لذا پيتونی
مقدونی پسر کراتوس، ساتراپ ماد بزرگ شد و ماد کوچک همچنان در دست
آتورپات باقی ماند.
در سال 331 پ.م پرديکاس که با بطلميوس حاکم مصر اختلاف پيدا کرده بود،
طی يک لشکرکشی به دست سربازانش کشته شد. سرداران دوباره در تری پاراديس
گرد آمده و به تقسيم مجدد استانها پرداختند. سيطرهی پيتونی بر ماد تا
دروازههای خزر تأييد شد ولی در عمل کسی به قلمرو آتورپات دست دراز
نکرد. ماد کوچک نخستين کشور شرقی بود که استقلال خويش را باز يافت.
درايت شخصی آتورپات، موقعيت جغرافيايي و هم چنين نيروی نظامی قدرتمند
قفقازی از عوامل اين مسأله بود. [14]
از پايان کار آتورپات آگاهی نداريم ولی در زمان سلوکيان پوليبی مورخ
يونانی، در سالهای 20 سدهی پ.م از «ارتابزن» شاه آتورپاتگان نام
میبرد که سرزمينهای زيادی را نه تنها در جنوب بلکه شمال ارس نيز در
دست داشت. برابر گزارش پوليبی، قلمرو او از دريای خزر تا ارمنستان و
ايبريا گسترده بود. بدين ترتيب نام آتورپات ماندگار شد و جانشينان او
به گسترش قلمرو پرداختند. پايتخت تابستانی آتورپاتگان شهر کازاکا
(کانزاک) و پايتخت زمستانی آن فراسپ (تخت سليمان کنونی) بود.
پی نوشتها:
[1] . برای آگاهی از تمدن ماننا ن.ک:
- عليف، اقرار. تاريخ آتورپاتگان. ترجمهی شادمان يوسف. نشر بلخ.
تهران. 1378
- رواسانی، شاپور. جامعهی بزرگ شرق. تهران. نشر شمع. 1370
- مشکور، جواد. نظری به تاريخ آذربايجان و آثار باستانی و جمعيت شناسی
آن. تهران انجمن آثار ملی. 1349
2 . در بارهی هويت نژادی مادها و آريايي يا غير آريايي بودن آنها
ن.ک:
- اعتماد السلطنه، محمدحسن خان. مرأت البلدان. به تصحيح عبدالحسين
نوايي و ميرهاشم محدث. تهران. دانشگاه تهران. 1367. جلد 4
- کسگين، رضا. مقدمهای بر تاريخ تحولات زبان ترکی آذری. هفتهنامهی
اميدزنجان.21 تير 74
- آزاد، ابوالکلام. کوروش کبير (ذوالقرنين). ترجمهی ابراهيم باستانی
پاريزی. تهران. نشرکوروش.1371
- ضياءپور، جليل. مادها و بنيان گذاری نخستين شاهنشاهی در غرب فلات
ايران. تهران. انجمن آثار ملی. 1352
3 . اومستد، ا.ت. تاريخ شاهنشاهی هخامنشيان. ترجمهی محمد مقدم. تهران.
نشر اميرکبير. 2537. ص42
4 . دياکونف، ايگور. تاريخ ماد. ترجمهی کريم کشاورز. تهران. انتشارات
پيام. 2537. ص2
5 . ميرعلی سيدوف در مقالهی «تشريح نام آذربايجان» میگويد: آذ+ ار+
بای+گان (پدر توانگر مبارک). اقرار عليف منشاء ترکی کلمهی آتورپاتگان
را رد میکند. به گفتهی عليف، چون ما بر کنه مسأله واقف نيستيم،
میتوانيم با پيش فرضهای خود واژههايي را تجزيه و ترکيب نموده و
نتايج خاص از آنها بگيريم در حالی که دلايل تاريخی شايد بر عليه اين
نتيجه باشد. ن.ک: عليف، اقرار. همان. ص121
6 . در کتاب برهان قاطع، ذيل واژهی آذربايجان آمده است:
«گويند وقتی که آغوز (اغوز) آن ولايت را گرفت، صحرا و مرغزار اوجان که
يکی از محلههای ولايت آذربايجان است، او را خوش آمد و فرمود که هر يک
از مردم او يک دامن خاک بياورند و بريختند، پشتهی عظيمی به هم رسيد،
نام آن پشته را آذربايگان کرده و آن گاه آذربايگان را معنا میکند چه
آذر به لغت ترکی به معنی بلند است و بايگان به معنی بزرگان و محتشمان»
ن.ک:
- تبریزی، محمدحسین بن خلف. برهان قاطع. مؤسسهی مطبوعاتی فریدون علمی.
تهران. 1344
7 . يکی از دانشمندان شوروی به نام يامپولسکی عقيده دارد که آتورپات
لقب کاهنی بود که بر ماد فرمان میراند. ولی ايگور دياکونف نويسندهی
کتاب تاريخ ماد با اين عقيده مخالف است.
8 . خشتر پاون يعنی حافظ قدرت پادشاهی. ن.ک:
بريان، پير. امپراتوری هخامنشيان. ترجمهی ناهيدفروغان. تهران. نشر
قطره و نشر فروزان.1380. ص99
-محمدحسن خان اعتمادالسلطنه دربارهی نام آذربایجان میگوید:
«آتروپاتنا: اسم قدیم مملکت آذربایجان است و آذربایجان ابتدا از مدی
یعنی از بلاد جبال بود بعد جدا شد. وجه تسمیة این ولایت به این اسم آن
که در زمان دارا آخرین پادشاه کیانی شخصی آذربادنام از جانب آن پادشاه
در این ولایت حکومت داشت و آذرباد را یونانیها «آتورپات» میگفتند و
ولایت منسوب به او را آتروپاتنا ضبط کرده بعد به زبان پهلوی آن را
آذربادکان گفته و اعراب آن را معرب نموده آذربایجان کردهاند.»
- اعتمادالسلطنه، محمدحسن خان. تطبیق لغات جغرافیایی قدیم و جدید
ایران. به تصحیح میرهاشم محدث. امیرکبیر. تهران. 1376. ص 48
- لازم به توضیح است که آذربايجان جايگاه بزرگترين و مقدسترين آتش
ايزد افروخته به نام «آذرگشنسب» بود كه يكي در باكو و ديگري در
شيزمراغه (تخت سليمان امروزي) قرار داشت.
9 . یاقوت حموی در معجم البلدان میگوید:
«قال ابن مقفع اذربیجان مسماة بآذربادبن ایران بن الاسودبن سام بن نوح
عم و قیل آذرباذبن بیوراسف و قیل بل اذر اسم النار بالفهلویه و بایکان
معناه الحافظ و الخازن فکان معناه بیت النار او خازن النار و هذا اشبه
بالحق و اجری به لان بیوت النار فی هذه الناحیة کانت کثیراً جداً»
- حموی، یاقوت. معجم البلدان. انتشارات اسدی. تهران. 1965. ص 172
محمد طوسی در کتاب عجایب المخلوقات و غرائب الموجودات مینویسد:
«آذربایجان – منسوب است با ملک آذرباد بن ایران بن الاسود بن سام و
اردبیل برین جهت است.»
- طوسی، محمد بن محمود بن احمد. عجایب المخلوقات و غرائب الموجودات. به
اهتمام دکتر منوچهر ستوده. بنگاه ترجمه و نشر کتاب. 1345. تهران.
اوژن فلاندن جهانگرد اروپایی در سفرنامة خود دربارة نام آذربایجان
مینویسد:
«آذربایجان یا زمین آتش درون. به مناسبت زلزلههای پیاپی». ن.ک:
- سفرنامة اوژن فلاندن. ترجمة حسین نور صادقی. نشر اشراقی. تهران.
1356. ص67
سید محمد امین الخانجی در کتاب منجم العمران فی المستدرک علی معجم
البلدان میگوید:
«کانت أی اذربیجان تسمی عندالاقدمیین اطروباطینه …و معنی اذربیجان أو
اطروباطینه أرض النار»
- الخانجی،سیدمحمدامین.کتاب منجم العمران فی المستدرک علی معجم
البلدان. مصر.1907. ص148
- حاجی زین العابدین شیروانی در کتاب ریاض السیاحه (1237 ه.ق) میگوید:
«قدیم الزمان آنمکانرا آذرپیگان میگفتند چه آذر در لغت فرس آتش را
گویند و پیگان بکاف پارسی محل و مکان را نامند یعنی آتشگاه و آتشکده
چون در بدایت آتش پرستی در آنجا آتشکده چند احداث نمودند لاجرم مسمی
بآذرپیگان گردید.»
- شیروانی، حاجی زین العابدین. ریاض السیاحه. به تصحیح اصغر حامد
(ربانی). کتابفروشی سعدی. تهران. 1339. ص 25.
- احمدکسروی تبریزی ضمن اینکه اظهار می دارد «معنی درست این کلمه را
نمیدانیم..»، دربررسی نام آتورپات، واژهی «اتور» را همان آذر یا آتش
و واژهی پات را که بعدها به صورت پاد و باد درآمد، به معنای نگهبان
میداند. ن.ک:
- كسروي، احمد. كاروند. به كوشش يحيي ذكاء. تهران، 1356، ص 315
همچنین برای آگاهی بیشتر ن.ک:
- طالعی، محبوب. پیدایش و تحول تاریخی نام آذربایجان. مجلة وطن. چاپ
تبریز. شمارة اول. 1382. ص 48
- نام اين منطقه در كتاب بن دهش (خلاصه اوستا) ايـران ويچ ذكر گرديده
است. در آن كتاب مي خوانيم. «ايـران ويچ ناحيت آذربايجان است. ايـران
ويچ (آذربايجان) بهترين سرزمين آفريده شده است. زرتشت چون دين آورد،
نخست در ايـران ويچ (آذربايجان) فراز يشت، پرشيتوت و مديوما (مديا –
ماد) از او پذيرفتند ايرانويچ يعني آذربايجان». ن.ک:
- فرتيغ دادگي: بن دهش (خلاصه اوستا). گزارنده: مهرداد بهار. صص 28 و
152.
10. Esmailov, Rashidbaig. Azarbaijan Tarikhi. Azarbaijan. Baku.
1993. se26
1[1] . آريان معتقد است که اين زنان همان آمازونها هستند که پستان
راست خود را میسوزاندند تا راحتتر تيراندازی کنند ولی دياکونف بر آن
است که اين زنان از اقوام ساوروماتها (سرمتها) هستند که قومی زن
سالار هستند. ساوروماتها در ناحيهی سفلای ولگا و منطقهی مجاور اورال
میزيستند. اسارت آنان به دست آتورپات نشان دهندهی تسلط او بر مناطقی
از قفقاز شرقی است و البته خود نشانهی قدرت نمايي او پيش فاتحان
مقدونی نيز تواند بود.
2[1] . گريمبرگ، کارل. تاريخ بزرگ جهان. ترجمهی دکتر اسماعيل
دولتشاهی. جلد دوم. تهران. انتشارات يزدان. 1369.ص246
3[1] . آلفرد فن گوتشميد معتقد است که آتورپات در مجلس سرداران شرکت
داشته ولی اقرار عليف با نظر او مخالف است. ن.ک:
- فن گوتشميد، آلفرد. تاريخ ايران و ممالک هم جوار آن از زمان اسکندر
تا انقراض اشکانيان. ترجمهی کيکاوس جهانداری. تهران. انتشارات علی
اکبر علمی. ص33.
مقايسه کنيد با: عليف، اقرار. همان.ص 104 و همچنین ن.ک:
- كاويان پور،احمد. تاريخ عمومي آذربايجان. نشرآسيا. 1346. تهران. صص
88 و 89
4[1] . استرابون (19 ميلادی-63پ.م) در توضيح خود در بارهی ماد کوچک
مینويسد:
«بخش ديگر ماد را آتروپتنه (atropatene) خوانند. نام اين بخش از ماد به
نام ساتراپ آتروپاتس atropates باز خوانده میشود. اوست که نگذاشت اين
سرزمين هم پارهای از ماد بزرگ گشته، به زير فرمان شهرياری مقدونیها
درآيد. اين او با پادشاهان ارمنستان و سلوکوس و پس از آنها پارتها،
با زناشويي پيوند و يگانگی به هم رسانيدند.
|