جايگاه زبان ترکی در سده‌ی پنجم هجری


 پرویز زارع شاهمرسی

مردم آذربايجان پيش از سده‌ی پنجم با زبان ترکی آشنا شده بودند ولی اين آشنايي به صورت گذرا و موقتی بود. حضور مستمر و هميشگی ترکان در آذربايجان که از اوايل سده‌ی پنجم آغاز شد، موقعيت را برای حضور قدرتمندانه‌ی زبان ترکی در آذربايجان فراهم کرد. در هر کجا که سلجوقيان وارد می‌شدند زبان ترکی نيز اشاعه پيدا می‌کرد. واژگان ترکی همراه دستور زبان خاص ترکی اوغوز، در توبره‌ی اسبان‌شان سرزمين‌های مختلف را در می‌نورديد.
در اين زمان زبان پهلوی زبان پهلوی در قهقهراي سستی بود. روی هم رفته بعضی احتمال داده‌اند که خط و زبان پهلوی تا سده‌ی پنجم باز هم آثاری داشته و مردمی بدان حرف می‌زده و می‌نوشته‌اند ولی در آن موقع از ميان رفته است. به طور مثال فخرالدين اسعد گرگانی معروف به فخری گرگانی در حدود سال 440 هجری، قصه‌ی ويس و رامين را از پهلوی به فارسی معمول آن دوره در اصفهان ترجمه و به نظم درآورده است. او در اول کتاب می‌گويد:
نديدم زان نکوتر داستانی نماند جز به خرم بوستانی
و ليکن پهلوی باشد زبانش نداند هر که برخواند بيانش
نه هر کس آن زبان نيکو بخواند وگر خواند همه معنی نداند
زبان پهلوی در عرض مدتی حدود 70 سال صحنه‌ی برتری را به زبان ترکی سپرد و پس کشيد. اين تغيير سريع و گسترده خود گويای ضعف زبان پهلوی از يک سو و قدرت و انسجام زبان ترکی بود. چون جنگاوران ترک بيشتر در ميان روستاييان و به دور از شهرها در مراتع و چراگاه‌های مجاور، اردوگاه بر پا کرده بودند؛ زبان ترکی بيش‌تر و در آغاز در روستاها رواج يافت.
از نظر زبان شناسی، چيزی به نام زبان خوب و يا زبان بد وجود ندارد. اصولاً زبان‌ها از نظر اين که وسيله‌ی ارتباطی هستند، با يکديگر تفاوتی ندارند بلکه تنها می‌توانند از نظر برآورده کردن نياز سخنگويان تفاوت داشته باشند. از نظر زبان شناسی زبان درست زبانی است که با کمترين اصطکاک و زحمت، نتيجه‌ی مطلوب را برای گوينده‌ی خود حاصل کند. بنابر اين «صحيح» و «غلط» در مورد زبان هيچ معنی ندارد مگر آن که در ارتباط با موقعيت‌هايي که استعمال زبان را ايجاب می‌کند، بررسی شود. به هر حال انسان برای رنج خود و تلاشی که برای زندگی می‌کند، ارزش قايل است و زبان در شناخته شدن زحمت و تلاش انسان، مقام اول را داراست.
زبان ترکی به دليل گيرايي و صلابت خاص خود، به سرعت در ميان مردم رشد کرد. سرعت اين رشد در روستاها بيش‌تر و در شهرها کم‌تر بود. اکنون نيز نام بيش‌تر روستاها در آذربايجان ترکی است در حالی که شهرها نام باستانی خود را حفظ کرده‌اند مانند اردبيل، مراغه، تبريز، شيروان و باکو. زبان ترکی ويژگی‌هايي دارد که دقت در آن‌ها می‌تواند علت رشد و گسترش سريع آن را روشن نمايد.
اصل توالی پيوندها: در زبان ترکی از انواع پيوندها آن چه وظيفه‌ی ماهوی داشته و در معنی خود کلمه ايجاد تصرف کند، بايد در فاصله‌ی نزديک‌تری باشد و آن چه نقش خارجی داشته و برای ايجاد همبستگی ميان اجزای مختلف کلام به کار رود، در فاصله‌ی دورتری از ريشه قرار می‌گيرد. پيوندهای توصيفی به لحاظ اين که نقش خود را در داخل کلمه و در زمينه‌ی مفهوم جديد بخشيدن به آن ايفا می‌کنند، از پيوندهای تصريفی که وظيفه‌ی ارتباط کلمه را با ساير اجزای کلام فراهم می‌سازند، به ريشه‌ نزديک‌ترند.
اصل هماهنگی اصوات: اصوات در زبان ترکی هماهنگی و تطابق گروهی دارند که از جنبه‌‌های خاص اين زبان است و منظره‌ی صوتی ويژه‌ای به کلمات و الفاظ آن‌ها می‌بخشد.
اصل کوتاهی صائت‌ها: خصوصيت ديگر زبان ترکی، کش‌دار نبودن اصوات صائت رايج در اين زبان است. منظور از کوتاه يا کشيده بودن يک صائت، فرق فاصله‌ی زمانی ميان شروع و پايان تلفظ آن می‌باشد. به عبارت ديگر وقتی يک صائت به شکل انفجاری از حنجره‌ خارج شود، شکل کوتاه و هر گاه به صورت کش‌دار ادا شود، شکل کشيده آن را خواهد داشت. زبان ترکی از نظر عمومی، زبان کوتاه صائت است. اين ويژگی از وجوه تمايز زبان ترکی است و يکی از لوازم بومی شدن لغات بيگانه اين است که صائت‌های کشيده‌ی آن‌ها به صائت‌های کوتاه و متعارف تبديل شود.
اصل نبودن علامت جنس: در زبان ترکی جنسيت گرامری وجود نداشته و جنس هر اسم از مدلول آن معلوم می‌شود.
تنوع و نظم افعال: زبان ترکی از نظر وسعت و تنوع افعال، از زبان‌های غنی است. در زبان‌های ترکی افعال حالت انعطاف و استعداد فوق العاده‌ای به تصرف و پذيرش مفاهيم متنوع ابراز می‌دارند. زبان ترکی از نظر تصريف افعال با قاعده‌ترين زبان دنياست. دستور زبان ترکی بسيار با قاعده است و در آن استثنايي وجود ندارد. از نظر دشواری شناسی کلی، دشواري زبان ترکی بسيار کم‌تر از زبان‌های ديگر است. در جايي که زبان فرانسه برای ادای يک مطلب از 13 کلمه استفاده می‌کند، در زبان ترکی 4 کلمه برای ايفای آن کافی است. برخی از ویژگیهای زبان ترکی عبارتند از:
- هم گونی واکه‌ها.
- کلمات ترکی هيچ گاه با دو همخوان شروع نمی‌شود.
- زبان ترکی دارای مفرد و جمع ولی فاقد تثنيه است. جمع، کاربرد زياد ندارد.
- بن فعل به تنهايي دارای ارزش امر مفرد است.
- صفت و قيد از يکديگر متمايز نيستند.
- فعل برای بيان مفاهيم گوناگونی مانند ضرورت، امکان و شرط و … پسوندهای متعدد می‌گيرد.
- صفت مطلق قبل از اسم و مضاف اليه قبل از مضاف قرار می‌گيرد.
- حرف تعريف وجود ندارد.
- در صرف اسماء پسوندهای ملکی به کار می‌رود.
- وند affix بعد از کلمه می‌آيد.
- بعد از اعداد علامات جمع به کار نمی‌رود.
- مقايسه با مفعول منه انجام می‌گيرد.
- برای فعل معين به جای داشتن از فعل بودن (ايمک) استفاده می‌شود.
- در بسياری از زبان‌های ترکی برای حرکت منفی مخصوصی وجود دارد.
- پسوند سؤال موجود است.
- به جای حروف ربط از اشکال فعل استفاده می‌شود.
ويژگی مهم ديگر که باعث قدرت و صلابت خاص زبان ترکی در ميان زبان‌های ديگر می‌شود، قانون آهنگ است. چون زبان ترکی دارای 9 حرف صدادار است، ترتيب قرار گرفتن اين حروف صدادار يا مصوت‌ها، از قانون آهنگ پيروی می‌کنند و هر واژه‌ی ترکی لفظ خاص خود را دارد که با محک قانون سنجيده می‌شود. قانون آهنگ قانونی محکم و ماندگار است و به سادگی نيز می‌توان از آن برای تشخيص درستی يا نادرستی تلفظ کلمه بهره جست.
با وجود اين ويژگی‌های بارز در زبان ترکی و وجود کاستی‌های فراوان در زبان پهلوی، زبان ترکی به سرعت در آذربايجان پيشرفت کرد. سلجوقيان در کار ترويج زبان ترکی نه اجباری به کار بردند و نه زحمتی را متحمل شدند. بلکه زبان ترکی جای خود را در ميان مردم گشود. اگر چه زبان ترکی از پشتوانه‌ی حکومتی نيز برخوردار بود ولی اين مسأله دليل اصلی گسترش زبان ترکی نبود. چرا که اگر مسأله اجبار و خصومت در ميان می‌بود، بايد مردم در حفظ زبان پهلوی سعی بليغ می‌کردند؛ در حالی که حتی پس از افول سلجوقيان نيز زبان پهلوی هرگز سر بلند نکرد. به طور کلی هيچ منبع تاريخی وجود اجباری از طرف سلجوقيان را برای تحميل زبان خود در آذربايجان تأييد نمی‌کند.
پيش از آمدن سلجوقيان به آذربايجان، زبان علمی و نوشتاری مردم اين سرزمين به مانند ديگر سرزمين‌های اسلامی زبان عربی بود. در سرتاسر جهان اسلام و فرهيختگان و نويسندگان از زبان عربی بهره می‌بردند. زبان عربی به عنوان زبان قرآن و حديث در ميان مسلمانان محترم بود. دانشمندان و انديشمندان ترک نيز کتاب‌های خود را به عربی می‌نوشتند. ابو نصر فارابی ملقب به معلم ثانی، جاراله زمخشری نويسنده‌ی کتاب‌های «تفسير کشاف» و «مقدمة الادب»، محمد شهرستانی نويسنده کتاب الملل و النحل و اسماعيل جوهری فارابی نويسنده‌ی کتاب «صحاح الجوهری» و يا «الصحاح فی اللغة» از اين دسته بودند.
چون سلجوقيان کار حکومت را از خراسان آغاز کرده بودند، برای امور ديوانی از دبيران خراسانی بهره می‌بردند. دبيران خراسانی نيز دفتر و ديوان را به زبان پارسی می‌نگاشتند. هنگامی که آمد و شد فرمانروايان سلجوقی و جایگيری آنان در آذربايجان فزونی يافت، دبيران خراسانی نيز به آذربايجان آمدند. بدين سان زبان پارسی دری نيز در ميان فرهيختگان آذربايجانی رواج يافت. فهم واژگان و دستور پارسی دری برای آذربايجان دشوار بود. برای حل اين مشکل يکی از شاعران خراسانی به نام ابونصر علی بن احمدبن منصور اسدی طوسی (پسر اسدی طوسی شاعر) کتاب «لغت فرس» يا «فرهنگ اسدی» را نوشت. همچنين قطران تبريزی کتاب «تفاسير فی اللغة الفرس» را به اين منظور نگاشت. اين دو اثر ديرينه‌ترين آثاری هستند که به منظور آشنايي مردم آذربايجان با پارسی دری تأليف شده‌اند. دفاتر و ديوان سلجوقيان ايران و حتی سلجوقيان روم، پارسی بود و سلجوقيان در ترويج زبان پارسی در آسيای صغير نقشی بسزا دارند.
به طور کلی سده‌ی پنجم هجری، دوران حضور گسترده‌ی ترکان در جهان اسلام بود. البته دوران آغازين حضور به سده‌ی دوم هجری و ورود ترکان به دستگاه خلافت عباسی بازمی‌گردد. چون ترکان دسته دسته مسلمان می‌شدند، لازم بود که حاکمان بنی عباس از طرز زندگی آنان آگاه می‌شدند. در سال 255ق جاحظ کتاب‌های «مناقب الترک» و «فضايل الاتراک» را برای وزير متوکل نوشت. با اين حال ظهور سلجوقيان و به ويژه نتايج جنگ ملازگرد، ترکان را به عنوان بازوی توانمند اسلام نماياند. در سده‌ی پنجم دو کتاب بزرگ به منظور شناساندن ترکان به جهان اسلام نگاشته شد.
1- ديوان لغات الترک: اين کتاب نخستين کتاب گرامر ترکی است. محمود کاشغری آن را در سال 451ق به المقتدی بالله خليفه‌ی عباسی تقديم کرد. او در اين کتاب يک نقشه‌ی رنگی از جهان کشيده بود که مرکز عالم يعنی شهر بلاساغون مرکز حکمرانان ترک قرار داده شده بود. او در کتاب از قبايل اوغوز نام برده و از آنان با نام ترکمانيه اسم می‌برد. در اين کتاب آگاهی‌هاي مهمی در باره‌ی اقوام ترک و نمونه‌هايي از ادبيات ترکی آورده شده است. در اين ديوان برای فهم بهترين معنای کلمات 272 ضرب المثل،4 مرثيه، چند حکايت، 300 رباعی و … آورده شده است. خصوصيات لهجه‌های مختلف زبان ترکی نيز بيان شده است. هدف از نگارش اين کتاب، آشنا کردن عرب‌ها با لهجه‌های مختلف زبان ترکی است. محمود کاشغری کتاب ديگری به نام «جواهر النحو فی لغات الترک» را نوشته و در آن در مورد جمع، مفرد، تفصيل و تصغير و اعراب سخن گفته است.
قوتادقو بيليک (علم سعادت): ايرانيان اين کتاب را شاهنامه‌ی ترک ناميدند. اين کتاب در سال 462ق/ 1069م توسط يوسف اولوغ به صورت شعر نگاشته شده و به بغراخان سلطان قاراخانی تقديم شده است. به اين مناسبت نيز نويسنده‌ی آن به لقب حاجب خاص مفتخر شد. اين کتاب دانشنامه‌ی سياست است و مسايل اجتماعی در آن بحث قرار گرفته است. برای اثبات مطالب نيز از ضرب المثل‌ها و سخنان بزرگان استفاده شده است. کتاب به صورت مثنوی و در بحر متقارب مثمن مقصور نوشته شده و به شاهنامه‌ی فردوسی در سبک نزديک است. اين کتاب دارای 645 بيت، 3 قصيده و 172 رباعی بوده و نخستين کتاب شعر ترکان به شمار می‌رود. هم چنين يکی از پايه‌های ادبيات منظوم ترکی است.
_______________________
1 . ذکاء، يحيي. جستارهايي در باره‌ی زبان مردم آذربايجان. بنياد موقوفات دکتر افشار. تهران. 1379 . 53
- آقای ذکاء در این باره معتقدند: «در فاصلة 70 سال از مرگ ابوسعید تیموری تا خیزش شاه اسماعیل زبان آذری پس رفت و ترکی رواج یافت.»
2 . دايرة المعارف بزرگ اسلامی. جلد اول. زير واژه‌ی آذربايجان. ص 206
آقای دکتر محمدامين رياحی در باره‌ی تغيير زبان پهلوی به زبان ترکی چنين می‌نويسد:
«در واقع علت عمده‌ی دگرگشت زبان آذری به زبان ترکی آن بوده که پشتوانه‌ی حکومتی زبان ترکی و نياز مردم به تماس با عمال حکومت، موجب آشنايي پهلوی زبانان (آذری زبانان) بعضی شهرها با زبان نورسيده (يعنی ترکی) و عقب نشينی تدريجی آذری (پهلوی) شده است. درست به همان دليل و به همان صورتی که در آسيای صغير با ورود ترک‌ها و تسلط حکومت آن‌ها، بوميان رومی تبار به تدريج ترک زبان شدند.» آقای یحیی ذکاء در مقاله‌ی «ردیابی زبان‌های ایرانی در قفقاز گویش تاتی یا آرانی» می‌گوید:
«زبان آذری که هیچگونه نفوذ و یا ادبیاتی قوی نداشت و به مقدار بسیار کم مکتوب بود، رفته رفته جای خود را به ترکی داد.» ن.ک:
- ورجاوند، پرویز. ایران و قفقاز. (اران وشروان). نشر قطره. تهران. 1378. ص 290
3 . حسين‌زاده، علی (داشقين). ماهيت زبان. انتشارات اختر تبريز. 1380. ص30
4 . آقای محمدامین ریاحی در مقاله‌ی «‌ملاحظاتي درباره زبان كهن آذربايجان » در این باره می نویسد:
«پيشروي تركي و واپس نشيني فهلوي در نواحي و شهرهاي مختلف و حتي در ميان طبقات مختلف مردم، در زمانهاي مختلف نسبت به اوضاع و احوال مختلف جغرافيايي از جمله آب و هواي هر منطقه و ميزان سازگاري آن با زندگي كوچ نشينان، دوري و نزديكي آن از راههاي اصلي و جنگها و كشتارها و مهاجرتها و علل شناخته و ناشناخته ديگر ارتباط داشته است. به اين ترتيب بررسي تقدم و تاخر اين دگر گشت زبان و تعيين تاريخ تقريبي آن در هر شهر و ناحيه و روستا جداگانه بايد انجام گيرد. … بعدها در حكومت تركمنهاي آق قويونلو و قراقويونلو، مي توان حدس زد كه پشتوانه حكومتي زبان تركي و نياز مردم به تماس با عمال حكومت، موجب آشنايي فهلوي زبانان بعضي شهرها با زبان نو رسيده و عقب نشيني تدريجي فهلوي شده باشد؛ درست به همان دليل و به همان صورتي كه در آسياي صغير با ورود تركها و حكومت آنها به تدريج بوميان رومي تبار، ترك زبان شدند. در خود تبريز، پايتخت تركمنها، چنان كه از منابع پيش گفته برمي آيد و با بررسي اجمالي وضع شاعران آن شهر در «تذكره تحفه سامي» بيان خواهيم كرد، تا اواخر قرن دهم هنوز زبان پيشين تغيير نيافته بوده و احتمالا دگر گشت قطعي در جنگهاي پس از شاه تهماسب با عثمانيها، و اشغال بيست ساله آن شهر پيش از شاه عباس بزرگ انجام پذيرفته است. . از مجموع آنچه گفتيم چنين نتيجه مي شود كه زبان تركي ابتدا در دروازه خروجي آذربايجان در خوي جاخوش كرد و نواحي كوهستاني شمال شرقي آذربايجان، همان جاهايي كه هنوز بقايايي از آذري برسر زبانهاست، آخرين جاهايي بوده كه تركي در آنها راه يافته است.»
5 . فرزانه، محمدعلی. همان. ص12
6 . مالرب، ميشل. زبان‌های مهم جهان. ترجمه‌ی عفت ملانظر. شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. تهران. 1382. ص271
7 . هيأت، جواد. سيری در تاريخ زبان و لهجه‌های ترکی. همان. ص27
8 . پيرهاشمی، تيمور. دستور زبان ترکی آذربايجان. انتشارات دانشگاه تبريز. 1368. صص24 و 25
9 . آقای محمدرضا شعار در کتاب «بخشی در باره‌ی زبان آذربايجان» چنين می‌نويسد:
«با سر شکستن و زبان بريدن و مناره از کله‌ها ساختن و پشته از کشته‌ها ترتيب دادن و استخفاف بومی‌ها و رسيدگی نکردن به دادخواهی ستمديده‌ای که فرضاً با زبان غير ترکی به آن‌ها تظلم نموده است، زبان خود را تحميل نمايند.» ايشان در جايي ديگر نيز می‌گويد: «نويسندگان منصف و ارباب تحقيق را متفقاً عقيده بر اين است که زبان فعلی آذربايجان ترکی يک زبان عارضی بوده که در نتيجه‌ی حملات و زجر و فشارها و تمادی تسلط اقوام ترک زبان به اهالی اين قسمت از ايران تحميل شده است.»
زبان ترکی در ويژگی عارضی بودن هيچ تفاوتی با زبان پهلوی يا زبان فارسی و عربی و … ندارد چرا که زبان پهلوی و فارسی نيز زبان بومی و اوليه‌ی مردم آذربايجان نيستند. مگر نه اين که اگر قرار بر بومی بودن باشد بايد زبان ماننايي، اورارتويي و يا زبان‌های را که پيش از آن‌ها بر ما شناخته نيست، اساس قرار دهيم. پس در اين زمينه حقی برای زبان پهلوی يا فارسی متصور نمی‌توان بود. مطلب ديگر اين که بنا بر کدام منبع تاریخی در آذربايجان از کله‌ها مناره بر پا شد؟ کجای اين سرزمين از کشته پشته درست شد؟ آيا عاقلانه بود سلجوقيان که همه‌ی همّ و غمّ‌شان نبرد با روميان و مسيحيان بود، در آذربايجان از مردم مسلمان اين ديار از کشته پشته بسازند و از کلّه مناره؟ ديگر اين که اگر سلجوقيان اجباری بر زبان ترکی و تعصبی در ترويج آن داشتند، چرا دفتر و ديوانشان پارسی دری بود و چرا در ترويج پارسی دری کوشش می‌کردند؟ دايرة المعارف بزرگ اسلامی که منبعی متأخرتر و معتدل‌تر است صراحتاً وجود هر گونه اذيت و آزاری را از طرف سلجوقيان در ترويج زبان ترکی در آذربايجان رد می‌کند. در صفحه‌ی 206 جلد اول اين کتاب آمده است: «از زمان سلجوقيان که ترکمانان در آذربايجان سکنی گزيدند، به حکم چادر نشينی و گله داری ابتدا در مراتع و چراگاه‌های مجاور ده‌ها به زندگی پرداختند. مسأله‌ی ترکی شدن از دهات شروع شد و شهرها که مراکز فرهنگی بودند بيش‌تر مقاومت کردند. البته به تدريج بودند و نه بر اثر اجبار اقتصادی، اجتماعی نه اجبار سياسی عمدی يا تحکم و فشار بود، زبان قوم غالب را آموختند و با ايشان درآميختند. همان اتفاق که در آسيای صغير افتاد و زبان يونانی به ترکی عوض شد. البته شواهدی است که بعضی از امرای ترک مردم را از تکلم به غير زبان ترکی منع کرده‌اند اما چنين شواهدی در آذربايجان در دست نيست.»
10 . در سده‌ی دوم هجری بازار بحث و جدل ميان اسماعيليان، خوارج، معتزله‌ها و متشرعان درباره‌ی موضوعاتی چون حدوث و قدوم عالم، مقدار علم خداوند بر جزئيات، جبر و اختيار و معاد جسمانی گرم بود. گروهی از مسلمانان به ويژه معتزله‌ که خردگرا بودند، برای اثبات گفته‌ها و نظرات خود به علوم يونانی متوسل شدند. در نتيجه با حمايت خلافت بنی عباس نهضت ترجمه به سردمداری مترجمان چيره دستی هم چون حنين بن اسحاق و ثابت بن قره آغاز شد. ترجمه‌ی کتاب‌های يونانی به زبان عربی، اين زبان را به مرتبه‌ای بلند رسانده و آن را تبديل به زبان علمی مسلمانان کرد. برای آگاهی بيش‌تر ن.ک:
- حلبی، علی اصغر. تاريخ تمدن اسلام. انتشارات چاپ و نشر بنياد. تهران. 1365
11 . نفيسی، سعيد. همان. ص48
12 . هارون الرشيد خليفه‌ی عباسی 14 پسر از زنانی متعدد و با مليت‌های مختلف داشت. امين از مادری عرب و مأمون فرزند زنی ايرانی بود. مادر معتصم نيز از ترکان بود. زمانی که معتصم به قدرت رسيد، ترکان که خويشاوندان او بودند، قدرتی به هم رسانده و به آزار مردم در بغداد پرداختند. چون مردم بغداد به ستوه آمدند، معتصم پايتخت را از بغداد به سامرا برد. اما قدرت ترکان کم نشد به حدی که آنان متوکل عباسی دهمين خليفه را کشتند و پس از آن خلفای بنی عباس، بازيچه‌ای در دست اميران ترک بودند.
13 . به گفته‌ی کاشغری يکی از مشخصات لهجه‌ی اوغوز (که زبان سلجوقيان بود) اين است که کلمات پارسی در آن بيش‌تر وارد شده است. اين به دليل همسايگی و مراوده‌ی بسيار اوغوزها با ايرانی بود. ترکان اوغوز بسياری از کلمات ترکی را به فراموشی سپرده و معادل پارسی آن را به کار می‌بردند. کاشغری برای نشان دادن اين نزديکی ميان ترکی و فارسی يک ضرب المثل معروف و معنی‌دار آورده است:
باش‌سيز بورک اولماز تات‌سيز تورک اولماز
(سر بی کلاه نمی‌شود ترک بدون فارس نمی‌شود)
ارتباط ميان اقوام ترک و فارسی از قديم وجود داشته است. برخی به غلط از تعابير فردوسی در دشمنی ايران و توران استنباط کرده‌اند که از دير باز ميان ترک و فارس دشمنی وجود داشته است. در حالی که اين ضرب المثل و مثال‌های فراوان نشان دهنده‌ی ارتباط مثبت ميان اين دو قوم است. اين ضرب المثل خود پاسخی است گزنده به مروجان دشمنی ترک و فارسی که به مانند پياده نظام استعمارگران تفرقه‌جو عمل می‌کنند و ذهن‌ها را مسموم می‌نمايند. مسأله‌ی اصلی اين است که ترک‌ها و فارس‌ها در طرز معيشت و استفاده از طبيعت متفاوت بوده‌اند. اين تفاوت در معاش موجب پديد آوردن روحيات خاصی شده است. صداقت، سادگی و زندگی بی‌تکلف صحرانشينان با روحيه‌ی محافظه کاری، حيله‌گری و حساب‌گری شهرنشينان متفاوت است. اين تفاوت نيز به مقتضای طبيعت پديد آمده است نه از سر خواست انسان‌ها. مولوی در باره‌ی اين تفاوت می‌گويد:
يک حمله و يک حمله کآمد شب و تاريکی
چستی کن و ترکی کن، نی نرمی و تاجيکی
14 . يوسف اولوغ به روايتی شاگرد ابن سينا بوده است. او در کتاب خود آگاهی فراوانی در امور مختلف مانند ادبيات، نجوم، شيمی، زيست شناسی، جغرافي و رياضيات به دست می‌دهد. در تمام کتاب 120 واژه‌ی عربی و فارسی استفاده شده است. اينان نيز اصطلاحات دينی و دولتی بودند. زبان شاعر ساده و در عين حال ادبی است. کتاب با ستايش پروردگار و تجليل پيامبر و چهار خليفه‌ی نخست آغاز شده و سپس با تصوير فصل بهار و تعريف بغراخان ادامه يافته است. لازم به ذکر است که محمد بن قيس از ترکان خوارزم نيز کتابی درباره‌ی زبان ترکی به عربی نوشته و به جلال الدين خوارزمشاه تقديم کرد که بعد از ديوان لغات الترک قديمی‌ترين اثر در اين مورد است. جارالله زمخشری (467-538ق) نيز کتاب مقدمة الادب را به منظور تعليم زبان عربی به مردم مسلمان غیر عرب نوشته و به سلطان آتسیز خوارزمشاه تقديم کرد. در سده‌ی ششم نيز احمد يوکناکی کتاب عتبة الحقايق را به لهجه‌ی ترکی کاشغری تأليف کرده است. اين کتاب بر خلاف قوتادقو بيليک، کلمات عربی و فارسی بسيار دارد.