ذکر جمیل خاطرات
رضا همراز
۱۶ آذر, ۱۳۸۶, ۱۵:۱۸
با تاکید بر خاطرات مرحوم رضا رسولی
rhamraz@gmail.com
آقای مهندس علیرضا صرافی که امروزه یکی از پاسداران زبان و ادبیات آذربایجان میباشند در عرصههای سیاست، زبان، ادبیات، فولکلور و روزنامهنگاری یکی از مطرحترین چهرههای آذربایجان هستند. ایشان افتخار داشتهاند که ۳۶ شماره ماهنامه وزین دیلماج را در تبریز و تهران منتشر کنند. ماهنامه دیلماج یکی از پرخوانندهترین، وزینترین و دوستداشتنیترین مجلاتی بود که در چند سال اخیر در آسمان مطبوعات آذربایجان به درخشندگی پرداخت و در آن نویسندگان و شعرای چندی قلمفرسائی کرده و با نشر مقالات و اشعار وزینی کام خوانندگان را همیشه شیرین مینمودند. فسوسا که این شیرینی زياد دوام نياورد و متاسفانه چندی است که به تلخی گرائیده و انتشار دیلماج متوقف گردید. شکی نیست که خدمات ماهنامه دیلماج در حافظه تاریخی مردم آذربایجان به یادگار خواهد ماند.
آقای مهندس صرافی به غیر از افتخار نشر دیلماج، مفتخرند که دائی مادرشان مرحوم رضا رسولی وزیر اقتصاد حکومت ملی آذربایجان همچنین زندهیاد حاج محمدعلی بادامچی یکی از چهرههای خوشنام و ماندگار انقلاب مشروطه و جنبش خیابانی نیز دائی پدر ارجمندشان بودند. شکی نیست که معظم از هرکدام از بزرگان یاد شده ارثی را به یادگار برده. آقای صرافی چندین سال درک محضر پر فیض دائی بزرگشان را کرده و از آن مرحوم نکتههای ناگفته چندی در مورد تاریخ معاصر آموختهاند. به علت این افتخار فامیلی و نسبی؛ خوشبختانه یادداشتها و به عبارتی خاطرات مرحوم رسولی اخیرا به دست ایشان رسیده و ایشان آنها را بازخوانی نمودهاند. بنده عاصی به درگاه حضرت حق نیز از این افتخار بینصیب نگشته و جز اولین خوانندگان خاطرات یاد شده گردیدم.
مرحوم رسولی یکی از خوشنامترین وزرای کابینه پیشهوری بود كه به علت خدمات و فعالیتهای صادقانهاش حتی در بیدادگاه نظامی رژیم ستمشاهی نیز علیرغم محکوم شدن به پنجسال حبس توام با کار، نهایتا مورد عفو محمدرضا شاه قرار گرفت. وی پس از سقوط حکومت ملی آذربایجان که حدود دو سال نیز دربهدر و در خفا بود به تحریر و نوشتن خاطرات خود پرداخت و گاهی اوقات از بیم رژیم شاهنشاهی که دشمنی عجیبی با خلق و حکومت ملی آذربایجان داشت و در یورش وحشیانه به آذربایجان بیش از بیست و پنج هزار نفر کشته و يكصد هزار نفر آواره و بيخانمان شدند – از بیان بسیاری از خدمات ارزنده خویش در پست وزارت صرف نظر میکند و در جاهایی نیز آب تطهیر میریزد که مبادا یادداشتهایش به دست نامحرم افتاده و به چشم جستجو و مدركيابي در آنها بنگرند و به قول معروف پرونده و سندی دیگر برایش بسازند.
دکتر نصرت الله جهانشاه لو از اعضای موسوم به ۵۳ نفر که در خاطرات خود کارهای اکثریت قریب به اتفاق
دوستانش را به باد انتقاد می گیرد تا به زنده یاد رسولی می رسد صداقت و درستکاری وی را ستوده و می نویسد
((آقای رسولی وزیر اقتصاد ؛مردی پر تلاش و در کار خود آگاه بود و از او هیچ گونه رفتار نادرست دیده و شنیده نشد .))
مرحوم رضا رسولی فرزند یک خانواده روشنفکر آذربایجانی (امین و رسولی) بود که در سال ۱۲۷۱ شمسی در تبریز دیده به جهان گشود. او در دوران نوباوه گی خود شاهد انقلاب مشروطه بود و از این انقلاب عظیم در حد خود درسها آموخت، (( وي در دورهي پهلوي اول، کارمند عاليرتبهاي در وزارت کشور بود و مدت مديدي در شهرداري تبريز، اصفهان و کرمانشاه اشتغال داشت، در شهريور سال ۱۳۲۱ زمانيکه سمت رياست شهرداري مراغه را بر عهده داشت از سوي فهيمي استاندار وقت به تبريز دعوت و به سمت رياست خواربار شهرداري تبريز منصوب ميشود، وي با کار بيوقفه در اين سمت موفق ميشود مشکل بزرگ نان (که در سالهاي جنگ جهاني معضل بسيار حادي بود)، را برطرف سازد. پس از حملهي نيروهاي حکومت مرکزي به آذربايجان بساط بگير و ببند و کشت و کشتار وسيعي به راه ميافتد، بسياري از سران فرقه ناگزير به آن سوي مرز متواري ميشوند، اما وي با تصميم قبلي، ماندن در تبريز را ترجيح ميدهد و قريب دو سال در تبريز مخفي ميشود و نهايتا با وساطت و شفاعت تني چند از آشنايان در هفتم آذرماه ۱۳۲۷ به تهران آمده خود را به ستاد دادرسي ارتش معرفي مينمايد، وي پس از کش و قوسهاي فراوان روانهي زندان شده و در محاکمات اوليه به پنج سال حبس با اعمال شاقه محکوم ميگردد، اما اوائل آذرماه ۱۳۲۸، مشمول عفو قرار گرفته، مجازات حبس وي موقوفالاجرا ميشود.))
آن مرحوم در دهه شصت (در خرداد سال ۱۳۶۳) پس از نقاهتی کوتاه به دور از زادگاهش در تهران سر پر سودای خویش را به خاک میگذارد و درمقام امام زاده عبداله شهر ری؛ جایی که پسرش نیز آنجا آرامیده بود بی سرو صدا مدفون گردیده و آرام میگیرد.
حکومت ملی آذربایجان یکی از جنجالیترین و بزرگترین رخدادهای تاریخ معاصر به شمار میآید که به رغم نوشتجات و کاوشهای نسبی درباره آن میتوان با استناد به منابع و مدارک نویافته دامنهی پژوهش را بیش از پیش گسترده کرد. متاسفانه از بدو سقوط حکومت ملی آذربایجان اکثریت قریب به اتفاق نوشتجات در مورد رهبر آن میرجعفر پیشهوری صورت گرفته و نوشتن در مورد خدمات فرهنگی و کابینه نسبتا موفق اش همچنان در غباری از فراموشی به سر میبرد.
وقتی که ناجوانمردانه در مجلس چهاردهم اعتبارنامه پیشهوری به صورت فرمایشی و از پیش تعیینشده را رد کردند وی با صراحت گفته بود که من از پنجره بیرون رفتم ولی از در وارد خواهم شد. شاید کسانی که به خروج و راه ندادن
پیشهوری به مجلس میاندیشیدند به این طرفش خوب ننگریسته بودند که ای بسا وی دست به چنین اقدام بزرگی بزند. نویسندگان چندی نیز گویا راه نیافتن پیشهوری به مجلس چهاردهم را عامل اصلی فروغلتیدن وی به دامن روسها دانستند.
اما اینکه چرا آنها این مهره عزیز خود را پس از هفت ماه به قتل رساندند چیز دهانسوزی ننوشتهاند. البته در داخلی بودن قیام شک کرده و هر چه در توان داشتند آن را عاملی خارجی قلمداد کردند اما غافل از اینکه به قول ایواز طاها ژورنالیست آذربایجانی ((هر قدر هم به زعم آنها حکومت دموکراتها ریشهی خارجی داشته باشد ؛ باز هم بستر ظهور آن داخلی بود. در نظریهی توطئه؛ ما همواره به عاملیت عوامل خارجی به بهای فراموشی قابلیت بستر داخلی؛ عنایت افراطی میکنیم. حال آنکه تا بستر داخلی آماده نباشد یک عامل خارجی به زحمت میتواند جنبشی به آن ابعاد را به راه اندازد. ))
به نظر راقم سخنرانی غرّای وی در مجلس چهاردهم که به دفاع از حق مردم آذربایجان اظهار گردید موجب خشم نمایندگان سادهلوح و شوونیست گردید. که از ۹۹ نفر حاضرین ۵۰ نفر به نفی وی رای دادند که اگر به فرض ۱۰۰ نفر در مجلس حاضر بودند باید نصف + یک رای به براندازیش میدادند که آن وقت باید آمار منتقدین و مخالفین به ۵۱ نفر می رسید که علنا می بینیم چنین نشد.
جالب است بدانیم که پس از آنکه اعتبارنامه پیشهوری رد گردید در اعتراض به این عمل دهها تن از روشنفکران، روزنامهنگاران و خلق آذربایجان و دیگر جاهای ایران لب به اعتراض گشوده که از آن میان میتوان به بزرگانی چون عباس مسعودی، ملک الشعرا بهار، حبیب یغمائی، محمد مسعود، عميدي نوري، ابولقاسم پاينده، صادق سرمد،سید حسین فاطمی، جلالی نائینی، بهاءالدين پاسارگاد، پروين گنابادي، حسينقلي مستعان، آیت الله حاج شیخ حسین لنکرانی، دکتر محمد مصدق، عبدالرحمن فرامرزي و. .. اشاره کرد. طرفه اینکه در سالهای اخیر از این حکومت با عبارت غائله نام برده شده و کتبی هم چاپ و نشر گردیدهاند.حتی ابراهیم ناصحی نامی در کتاب تدوینی خود بنام غائله آذربایجان در رهگذر تاریخ نیز راجع به رد اعتبار نامه چنین می گوید که بعضی از نویسندگان رد اعتبار نامه پیشه وری را یکی از اشتباهات مهم مجلس چهاردهم شمرده اند حتی بعضی ها نیز آن را شرم آور خوانده اند .از ننگین ترین یادگارهای این مجلس یکی هم تصویب اعتبار نامه سید ضیاالدین طباطبائی سر سپرده مشهور انگلستان بود که مدت ۲۲ سال مقیم فلسطین بود و هنوز پایش به ایران نرسیده وکیلش کردند.البته این هم از عجایب روزگار ماست چرا که قبلا نیز آرای شهید شیخ سلیم نماینده آذربایجان در مجلس اول قلع و قمع شده بود .
سخن گفتن و نوشتن هر مطلبی در مورد حکومت ملی آذربایجان امروزه کار چندان سادهای نیست. چرا که منابع و ماخذ دست اول چندان در دسترس مولفین و محققین نمیباشند و یا دسترسی به آنها کار مشکلی است. از این رو ارائه مدارک و اسناد دست اول بیتردید نقش بیبدیلی در روشن نمودن ماهیت رخدادهای تاریخی دارند و استناد همین مدارک دست اول میتوان دامنه مطالعات و بررسیهای تاریخی را بیش از بیش گسترش داد. آنچه در این نوشتار مورد نظر است و در سطور بالا بدان اشاره ای هر چند اندک گردیده خاطرات مرحوم رسولی وزیر اقتصاد حکومت ملی آذربایجان است. خاطرات وی اگر چه محدود و در چند مورد به شخص خود میپردازد اما به لحاظ تاریخی ارزشمند و گویا هستند و میتوانند حلقههای مفقوده از دید محققانی که از واقعیتهای چندی به دور بوده اند را آشکار نماید و یا دست کم درک و فهم و باز کردن فضا و آتمسفر را در مورد این حکومت آسانتر وراحتتر کند. تاثیر اسناد نو یافته که اکنون از دید
محققان دور بوده و سایه فراموشی روی آنها را پوشانده ؛ اثرات مفید و شگرفی در درک واقعیتهای موجود ارائه میدهند
خاطرات مرحوم رسولی به رغم آنکه گاهی اوقات چنانکه اشاره شد به زندگی خانوادگی اش می پردازد و از سویی چون در زمان اختفایش نوشته شده که بعضی ملاحظه کاریها از آنها استنباط میگردد. با این همه در مجموع به شناخت بیشتر افراد حکومت ملی آذربایجان کمک میکند.
وی در مقدمات تشکیل فرقه و تنظیم بیانیه ۱۲ شهریور مینویسد:
(. ……حاجي ميرزا آقا فرشي يکي از تجار معتبر و محترم تبريز بود، از بدو مشروطيت هم جزو آزاديخواهان خدماتي را انجام داده و دورههاي متعدد سمت نمايندگي تبريز را داشته پس از خودش آقاي غلامحسين فرشي در دورهي ۱۲ و ۱۳ از تبريز انتخاب شده بود. در ايراني بودن و علاقهمنديش به اصلاحات مملکت شک و شبههاي نبود، شبستري هم داماد مرحوم فرشي و شوهرخواهر آقاي غلامحسين فرشي بود. با وجود اينکه همان شب را براي يک کار فاميلي (مقدمهي خواستگاري خواهرزادهام مهدي نيوشا [خراسانچي]) وظايفي به عهدهي من واگذار شده بود، پس از برگزاري وظايف خود اگر چه از وقت مفيد گذشته بود، به منزل فرشي رفتم. تشکيل جمعيتي بنام حزب دموکرات مطرح بود بيانيهاي هم تهيه شده بود [که قرار بود] منتشر شود. فقط اختلاف براي اين بود که عدهاي ميگفتند بيانيه به فارسي و بعضي هم عقيده داشتند به ترکي آذربايجاني نوشته شود بالاخره اکثريت آراء بر اين شد که به دو زبان فارسي و ترکي چاپ شود. ۱۲ مادهي بيانيه يکي يکي مورد شور و بحث گرديد چون عده[ي حاضرين] از ده نفر بيشتر نبود، [و چند تن از] جمعي که دعوت داشتند، حاضر نبودند، قرار شد پس از اينکه امضاي بيانيه به چهل، پنجاه نفر رسيد، در دسترس عامه گذاشته شود.
پس از ختم جلسه به اتفاق آقايان بيتاله و عوض چلبي از منزل فرشي بيرون آمده بين راه در اطراف تشکيل جمعيت و انتشار بيانيه صحبت مينموديم من از مرحوم چلبي عقيدهاش را جويا شده گفتم: تا چه حد و تا کجا پيشرفتي در اين کار حاصل ميشود آيا به نفع مملکت تمام خواهد شد يا کاسهاي زير نيمکاسه هست؟
گفت: من که مانعي در کار نميبينم ظاهراُّ هم اگر مراد بيانيه اجرا شود به نفع آذربايجان است بايد اختيارات بيشتري به شهرستانها داده شود فعلاُّ هم ما از امضاکنندگان آن هستيم بايد مراقب آتيه شد و ديد چه جوري از آب در ميآيد اگر شکل کار بعداُّ عوض شد ما کنارهگيري کرده و مداخله نميکنيم.
بيانيه با بيشتر از چهل پنجاه امضا منتشر شد تشکيل حزب دموکرات و باز شدن دفتر نامنويسي براي عضويت يا نشر آگهي به اطلاع عموم رسيد استقبالي که از طرف اهالي به عمل آمد موجب تعجب گرديد،
مشاهده شد نظر به اينکه اکثريت از وضع شهر و رفتار حزب توده ناراضي و شاکي بودند قد علم کردن حزب دموکرات را در مقابل حزب توده حسن استقبال نمود و فوز عظيمي دانستند و نامنويسي ميکردند، ضمناُّ جمعي هم با ديدهي شک و ترديد نگاه کرده، انتقاداتي مينمودند. دوستانم بعضي تشويق در اينکار و
برخي تنقيدم ميکردند. بعضاُّ ناراحتي فکر و اضطراب خاطر برايم فراهم ميشد با خود ميگفتم آيا در اين راهي که گرفتهام صائب هستم يا خاطي؟ خادم ميباشم يا خائن؟ خلاصه بر سر دو راهي گير کردم.
رسولی در شرح تردیدها و دودلیهایی که در بدو ورودش به فرقه داشته است نیز چنین صحبت میکند:
يکي از اقربا و قوم و خويشان دور که خودش در حزب توده عضويت داشت و خيلي هم [پر و] پا قرص بود گفت: امضاي شما را هم در بيانيه فرقه دموکرات ديدم.
گفتم: بله مگر مانعي بود؟
گفت: اين خيانت بود که پيشهوري کرد و شما هم ندانسته و نفهميده تبعيت کرديد. من از تبريز ميروم. شايد حزب توده در آتيه بخواهد با فرقه دمکرات تشريک مساعي نمايد ولي من عقيده ندارم. عضويت حزب توده را به فرقهي دموکرات ترجيح ميدهم.
دودلي و دغدغهي خاطر ناراحتم کرده بود روزي در ساعت دو بعد از ظهر با وجود اينکه فصل تابستان هوا گرم براي ملاقات هم بيموقع بود به سراغ دوستي که مطلع به اوضاع دنيا و آشنا به سياست بود، رفتم از خواب شيرين بيدارش نمودم، خيلي تعجب کرد و نگران شد که چه اتفاقي افتاده که در اين وقت به ديدنش رفتهام گفت: به نظرم قدري مضطرب هستي، حال و حکايت چيست؟
موضوع عضويت خود را در فرقه دموکرات و امضاي بيانيه را شرح دادم دلداريم کرد و قوت قلبم داده، گفت: در کنار نشستن و گردن به معرکه دراز کردن فايدهاي متصور نيست. بالاخره همگي اهل اين مملکت هستيم بايد در مقدرات شرکت نمائيم اگر شماها نباشيد اشخاص نامناسب روي کار آمده همان بساط حزب توده را تجديد ميکنند، بيانيه را هم ديدهام مطلبي برخلاف حقيقت يا لطمه به استقلال کشور برساند به نظرم نرسيد. فعلاُّ هم اشخاص درستکار که در آزاديخواهي و وطنپرستي سابقهدار ميباشند دستاندرکار هستند بعدها اگر ديدي که برخلاف مصلحت کشور کارهايي ميشود، خودت را کنار بکش چون عقيدهي ايماني به آن دوست خود داشتم تا اندازهاي از گفتههايش تسکين قلب برايم حاصل شد.
روزي هم آقاي نظامالدوله رفيعي از جمعي به منزل خود دعوت نموده بودند، من هم از جمله مدعوين بودم مالک، تاجر، کسبه، اداري جمع بودند، آقاي نظامالدوله از طبقهي اعيان و از رجال تبريز بودند، چند دوره هم سمت نمايندگي مجلس شوراي ملي را داشته، البته دعوت چنين شخصي را همه قبول کرده بودند. آقاي
نظامالدوله که از امضاکنندگان بيانيه بودند جلسه را افتتاح [و] شرحي در اطراف مرام و مقصد جمعيت تازه تشکيل شده صحبت نمود. گفته شد که از بين حاضرين جلسه عدهاي بنام کميتهي فرقهي دموکرات انتخاب شوند چند نفري از دوستان و آشنايان که حاضر مجلس بودند مايل بودند که من هم به عضويت کميته
انتخاب شوم با عرض سپاسگذاري از حسن نظر آنها جداُّ عذرخواهي کردم [و] گفتم بيخودي راي خود را هدر ندهيد من عضويت کميته را قبول نخواهم کرد. ميل دارم که از افراد فرقه شوم نه از سران فرقه.
بعدها هم به واسطهي آمدن نمايندگان از ساير شهرستانها و بخشهاي تابعه آذربايجان کنفرانسي در پيرامون تشکيل فرقهي دموکرات در سالون دبيرستان فردوسي داده ميشد، قرار شد از مابين حضار کمسيوني به نام کمسيون تفتيش که عده آن ۱۱ نفر باشد، انتخاب شود. وظيفه اين کمسيون رسيدگي به سوابق و وضعيت قبولکنندگان عضويت فرقه و تشخيص صلاحيت عضويت آنها باشد، انتخاب به اين ترتيب به عمل [مي]آمد [که] اسم يک نفر را ميگفتند اگر مخالفي نبود قبول و الا رد ميشد. من هم يکي از اشخاص بودم با اکثريت قبول شدم. چون مايل نبودم پس از تشکر از حسن نظر رايدهندگان به واسطهي حساس بودن شغل اداري (اداره کردن نان شهر) و گرفتارياي که داشتم از قبولي اين وظيفه عذر خواستم و حاضر نبودن خود را اعلام نمودم.
پيشهوري به اين عمل من اعتراض کرده، گفت: عضويت کمسيون تفتيش مانع کارهاي اداري نميباشد. افکار عمومي قابل تقدير و ستايش است، نبايد از کار شانه خالي کرد، مگر در اين شهر زندگي نخواهيد کرد؟ مگر نميخواهيد به وطن خود خدمت نمائيد؟ معذرت شما پذيرفته نيست و رد ميشود.
روز به روز پيشرفتهاي محسوس در کارهاي فرقه دموکرات ديده ميشد استقبالي که از طرف اهالي شهر تبريز يا ساير شهرستانها و بخشهاي آذربايجان ميشد حزب توده را مجبور به سکوت کرده، در گوشهاي نشسته و دم فرو بسته [بود]، پسرهاي اقبالالسلطه از ماکو پسر اميرامجد از خوي، وهابزاده از اردبيل، نظامالدوله از تبريز که همگي مالک و از سرشناسان آذربايجان بودند، عضويت فرقه دموکرات را قبول نموده و براي جلوگيري از اعمال و نفوذ حزب توده يکدل و يک جهت شدهاند…)
همو در ادامه خاطرات خود در خصوص الهامی وزیر مالیه دموکراتها که بنا به دلایلی فرار را بر قرار ترجیح داده مینویسد:
((…. الهامي گفت: من و قيامي ميرويم به منزل ما توهم بيا با هم بريم صحبتي بكنيم كه چه بايد كرد.
گفتم: من قبلاُّ بايد به منزل خودم بروم پس از سركشي به منزل ميآيم شما را پيدا ميكنم باري به منزل رسيده لباس سفر را عوض نموده به منزل الهامي رفتم. ديدم مهياي حركت ميباشد. گفتم: چه ميكني و كجا ميخواهي بروي؟
گفت: پيشهوري رفت من هم ميخواهم بروم اتومبيل حاضر است تو هم بيا برويم.
گفتم: اگر من بخواهم بروم خودم اتومبيل دارم ولي من نخواهم رفت و شما را هم صلاح نميدانم برويد.
جواب داد: مگر تفصيل وضع زنجان را نشيدهاي تبريز هم همان حال بلكه بدتر از آن را خواهد ديد.
گفتم: الهامي بهتر است آتيه را فكر بكنيم بالفرض وضع زنجان هم پيش بيايد به دست اهل تبريز يا مامورين دولتي خودي كشته شويم من ماندن را به رفتم ترجيح ميدهم محاكمه و اعدام به دست ايراني براي من گواراتر از فرار كردن و پناهنده شدن به اجنبي ميباشد من نخواهم رفت ميمانم و منتظر پيشآمد هستم.
چون جداُّ مصمم به رفتن بود حتی به خانمش كه گفتههاي مرا تائيد ميكرد، پرخاش نموده گفت: خانم اگر تو ميخواهي ميتواني در تبريز بماني من دخترم را برداشته خواهم رفت با همديگر روبوسي و خداحافظي نمودند.
ميخواستم از اطاق بيرون بروم الهامي گفت: رسولي من هيچ پولي همراه خود ندارم اگر داري به اندازهاي كه كفاف مخارج تا جلفا را بكند به من بده. من هم شصت تومان دادم۰
اين الهامي بود وزارت ماليه حكومت ملي را داشت پول نداشت تا جلفا خودش را برساند. من شصت تومان دادم حالا چه گفتهاند و چه استفادههايي برايش قلمداد كردهاند خدا ميداند.))
بخشهایی از این خاطرات روشنکننده صداقت و نوع نگرش فرقهایها در مقابل ملت است که واقعا دردناک و سوزناک هستند، مانند سطور بالا. الهامی که خود ریاست وزارت مالیه را داشت از همنوعش پول قرض میکند.
باز خاطرات رسولی به نوع نگرش علما و خادمین دین برمیگردد که از حکومت ملی داشتند. به عنوان مثال وقتی رسولی در اختفا به سر میبرد به یک خادمالشریعه متوسل میشود (آیت الله شیخ عبدلحسین غروی- باجاناق مرحوم آیت اله انگجی و نماینده مجلس خبرگان از آذربایجان ) که بنا به ملاحظات امنیتی از ایشان نام نبرده ولی به نیکی بسیار یاد میکند که چهسان پنج روزی را در منزل آنها بوده و چسان آن عالم وارسته شخص رسولی را مورد احترام قرار داده حتی جان خود را نیز به خطر میاندازد.
مرحوم رسولی در مورد شرکت خود در حکومت ملی آذربایجان مینویسد:
(( شركت در نهضت ۲۱/۹/۲۴ براي استفاده مادي نبود. فكر ميكردم شايد بتوانم خدمتي به كشور خود بكنم و باري از دوش كسي بردارم. عقيده دارم هر كس بايد در دادگاه عدل الهي برائت حاصل نمايد وجدانش راحت باشد نه براي اينكه دردي از هزاران درد بيدرمان آذربايجانی از بين برود و اين استان زرخيز ايران كه به منزله سر كشور است و خدماتي در راه آزادي نموده، جواناني قرباني داده، ستارخان و باقرخان، سعيد سلماسی و شريفزاده و سرلشكر امين پرورش كرده كه در راه وطن از جان گذشته و شهيد شدهاند روي آمدی به خود ديده اهالي آن كه مستوفي استاندار وقت در جواب فرمانده لشكر كه گفته بود
جو و کاه از سيلو دادهاند اسبهاي ما نميخورند استاندار هم ميگويد اگر اسبهاي شما نميخورند پس بدهيد خرهاي ما ميخورند ميدهم به گندم مخلوط كرده آرد نموده نانش بكنند و به اهالي بدهند. من ميخواستم بلكه اين عدهي ستم كشيده و روي راحتي نديده راحت بشوند. با نيت خالص بدون هيچگونه چشمداشتي در نهضت ۲۱ آذر ۲۴ شركت كردم. اگر بعضي از همكارانم خيالاتي در سر داشتند نظر استفاده مادّي در بين بود يا آلت اجراي نظريات و سياست ديگري بودهاند من اطلاعي نداشتم من یقين داشتم كه
مرادعليخان پسر اقبالالسلطنه يا يوسف عظيما و دكتر اورنگي، حاجي تقي وهابزاده يا نظامالدولهرفيعي مردمان شريف و وطنپرستي هستند. هيچوقت اين قبيل اشخاص خيانت به وطن خود نخواهند كرد. فعلاُّ هم در عقيده خود نسبت به آنها باقي هستم.))
زندهياد رسولي داراي ذوق فرهنگي و شم تاريخ دوستي بود و به همين فطرت بود كه خود شخصا به تاليف خاطرات خود پرداخته. اين خاطرات در ۴۹ صفحه ۱۹ سطری در کاغذ خط دار به خط زيباي مولف تحرير گرديده است که اکنون در تملک وراث آن مرحوم است . عجب اينجاست كه او، در اين اوراق از زندگي خصوصي خود زياد صحبت نميكند. چه بسا جواب حسن وثوقالدوله به فرزند خود علي وثوق را آويزه گوش كرده بود. علي وثوق سال آخر عمر پدر از وي ميپرسد كه چرا كتاب و يادداشتي از سرگذشت و گذشته پرماجراي خود نمينويسد كه به يادگار بماند. وثوقالدوله رند كه فولاد آبديده بود در پاسخ سوال فرزند گفته بود، براي اينكه تو يكي آسوده زندگي نمايي. انشاا… آنچه بر این خاطرات خواندنی تمنا و تکاپو ها نفخه کامل و توفیق خواهد دمید و غنچه آمال را لبخند شکوفائی بخشیده و زیبائی اش را دو چندان خواهد نمود ؛ تعلیقات و توضیحات مهندس صرافی است که بر این عروس نو شکفته خواهند نوشت . و سخن آخر اینکه بدون شک چاپ و نشر این یادداشتها در تدوین تاریخ حکومت ملی آذربایجان مثمر ثمر خواهد شد که امید می رود هر چه سریعتر کسوت کتابت بپوشد. انشاا…
توضیحات و منابع مورد استفاده در این اندک :+
كسي چه ميداند كه شايد روان شاد جبار باغچهبان معلم كودكان استثنائي شعر زير را در وصف اين چنين آدمهاي با صداقتی سروده
تبريك نامه
اي ايگيدلر مسكني اي آذربايجان
بو ايل دؤنومونو تبريك ائديرم
سئوينجله، اوركله صميمي، شادان
بو ايل دؤنومونو تبريك ائديرم
اي اوجا داغلاري قارتال يوواسي
اي گئنيش چوللري مارال دونياسي
بو ایل دونومونو تبریک ائدیرم
آسلانا بنزهين هر فدائيسي
آزادليغا همي، عدله نگهبان
بو ایل دؤنومونو تبريك ائديرم
بير ايلده اون ايل ايلليك يئريدين اؤنه
هر ايلين بئلهجه ظفرله دؤنه
پارلا گونش كيمي سن گوندن – گونه
آزادليق گؤيونده اول گيلن تابان
بو ايل دونومونو تبريك ائديرم
ياشاسين، فرهنگين، علمين، هنرين
ياشاسين مرامين دوردوقجا دؤوران .
۱- آذربايجان دموکرات و تدوين بيانيهي ۱۲ شهريور٫ بخشي از خاطرات رضا رسولي وزیر تجارت و اقتصاد حکومت ملی آذربایجان - تهيه و تنظيم: عليرضا صرافي درج شده در چندین سایت آذربایجانی از جمله:
turk.com www.Azar
۲- خاطرات مرحوم رسولی / چاپ ناشده / از آرشیو مهندس علیرضا صرافی. آقای مهندس صرافی علاوه از اینکه این خاطرات را چند روزی در اختیار بنده گذاشتند از توضیحات شفاهی و مفید خود نیز ما را رهین منت نمودند.
۳- یادداشت دکتر ایواز طاها با عنوان پاسخ به یک مقاله در وبلاگ Alma yolo
۴- میرجعفر پیشهورینین زندان خاطیرهلری / چاپا حاضیرلایان و اؤن سوز رضا همراز – این کتاب اکنون در اداره ارشاد منتظر صدور مجوز چاپ میباشد. از مقدمه این کتاب نیز سود جستهام.
۵- مجله Azar turk International شماره سوم، ۲۰۰۷ st Augu – مجلس چهاردهم و رد اعتبارنامه پیشهوری، غلامرضا نظامي
۶-ما و بیگانگان – سرگذشت دکتر نصرت الله جهانشاه لو
۷-غائله آذربایجان در رهگذر تاریخ – ابراهیم ناصحی
۸-یادداشتهای شخصی نگارنده این سطور
۹-در سندی که به توقیع زنده یاد رسولی رسیده میزان علاقه مندی به کار محوله و حس داشتن احساس مسئولیت مشهود است . از آقای عزیزی به جهت در اختیار گذاشتن این سند با ارزش که زینت بخش این مقاله نیز است بسیار سپاسگزارم.
۱۰-نویسنده و محقق بزرگوار؛فقیه اصولی استاد زنده یاد حضرت آیت الله میرزا عبدلله مجتهدی از فرزانگان و علمای بنام تبریز ؛ تالیفات عدیده ای را صاحب بوده اند.صاحب ترجمه در فقه ،تاریخ ،دستور زبان و سیاست آشنا بوده و چون به زبانهای انگلیسی؛عربی؛فرانسه ؛ترکی و فارسی تسلط کامل داشتند در علوم چندی دارای آثار گرانقدری بوده اند. آن مرحوم عضو هیئت تحریریه نشریه دانشکده ادبیات تبریز بوده و با امضای عطارد در آنجا قلم فرسائی می فرمودند. معظم صرف نطر از نشریه یاد شده که در آن عهد از اهمیت خاصی برخوردار بود سایر نشریات معتبر را نیز از چشم خود به دور نمی کردند و در صورت نیاز مقاله ،یاداشت یا تذکاری به آنها می دادند . به عنوان مثال تذکر سودمند حضرت ایشان به مرحوم عباس اقبال که خود دایره المعارف سیار بود و کمتر شخص یا مطلبی را قبول می نمود در مجله خود یادگار در ستون ما و خوانندگان سوالات کمتر خواننده ایی را بی پاسخ می گذاشت، در پاسخ تذکار حضرت آیت الله سر تعظیم فرو می برد و گفته هایش را به دیده منت می پذیرد . مرحوم مجتهدی از عباس اقبال می پرسد در چند جا از مجله نام ماه ششم عرب را جمادی الاخری نوشته اند از آن جمله در شماره اول، سال دوم صفحه ۵۷ ، سطر ۱۶ . چون در کتب صحیحه نام این ماه جمادی الاخره نوشته شده است و لغت هم جمادی الاخره و جمادی لاخیره تصریح و ضبط کرده است مثل قاموس در ماده جمد . مرحوم اقبال نیز پس از توجیه خطای خود در آخر می نویسد از اینکه ما را متوجه این سهو القلم فرموده اند ممنون ایشان هستیم .
ماهنامه یادگار-سال دوم؛ شماره چهارم آذرماه ۱۳۲۴ صص۷۲-۷۳ آن مرحوم یادداشتهایی از یکسال حکومت ملی آذربایجان دارد که خوشبختانه چند سال قبل چاپ شده اند. زنده یاد مجتهدی مرحوم رسولی را شخص قابلی می شناسد و در یادداشت شنبه ۱۵ تیر ۱۳۲۵ می نویسد .
…امروز برخورداریان رئیس جدید بانک ملی آمده و اعضای بانک به وی معرفی گردیده اند. قبلا آقای الهامی با آقای فروغ به گراند هوتل رفته و رئیس بانک را برداشته به بانک برده اند . از صحبت های برخورداریان چنین بر می آید که ابتهاج مدیر کل بانک ملی ایران متوقع است که عایدات دولتی در بانک ملی جمع بشود تا صدی هفتاد و پنج آن درآذربایجان مصرف بشود و مابقی به دولت مرکزی تحویل گردد ،در صورتی که برای این کار زمامداران امور آذربایجان ؛ بانک آذربایجان را در نطر گرفته اند. از آن طرف هم معلوم نیست که بانک ملی پرداخت نمودن مطالبات اشخاص را به حل اختلاف مذکور منوط خواهد نمود یا نه؟ .مالکین هم که در اثر تصویب قانون بهره؛هم مالکیتشان متزلزل و هم عایداتشان کمتر از نصف شده است . بعضی تشبثات ضعیفه می کنند . در اثر مراجعه آنها به انجمن ایالتی یک مجلسی از چند نفر از روسای ادارات در ایالت تشکیل گردیده بود. گویا با حضور دکتر جاوید؛بعد از مذاکرات زیاد؛ بنا شده است که موضوع در یک کومیسیونی در تحت ریاست آقای رسولی وزیر سابق اقتصاد در رسیدگی و حل بشود .آقای رسولی که فعلا رئیس اقتصاد است اگر چه شخص نسبتا قابل است اما برای رسیدگی در مساله ای به این اهمیت صلاحیت داشته باشد ؛ محل تردید است. / بحران آذربایجان؛ خاطرات آیت الله میرزا عبدلله مجتهدی- به کوشش رسول جعفریان – چاپ اول ۱۳۸۱ –موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران ص۳۱۳
۱۱- خانم دکترالهه کولایی(طبرستانی )در کتاب استالینیسم و حزب توده ایران در مورد تشکیل فرقه دمکرات آذربایجان می نویسد ؛فرقه دمکرات در آذربایجان و کردستان که بر اثر ستم های عمال رژیم شاه، نداشتن سهم مناسب در دستگاه حکومتی و بخصوص در مجلس (طبق گزارش فرقه دمکرات در یک نامه سرگشاده ،ماموران دولت و ژاندارمری در روستاهای آذربایجان ۱۰۲ مورد اقدام وحشیانه نظیر بریدن لب؛ پاره کردن شکم ،غارت و آتش زدن خرمن ،شلاق زدن، تجاوز و داغ گذاشتن و بگلوله بستن و غیره …در مورد اهالی مرتکب شده بودند )… تشکیل گردید. بنگرید به کتاب یاد شده صفحه ۱۳۰ از انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی .۱۳۷۶