|
بنام خدا
باستان شناسی در قره باغ
پرويز زارع شاهمرسي
shahmarasi@yahoo.com
از ديدگاه زمينشناسي، قره باغ و پيرامون آن احتمالاً در دورة پليوسن،
دورة سوم از دوران نوزيست يا سِنوزوييك به وجود آمده اند.
[1] در اواخر دوران سوم و به ويژه اوايل دورة چهارم زمين شناسي شرايط
مناسب براي زندگي انسان در اين سرزمين فراهم بوده است. اين منطقه همراه
با سرزمينهاي كرانة درياي مديترانه و شمال آفريقا به پهنة زيست بشر
پيوسته و اينجا انسان در گروههاي اجتماعي ميزيسته است. اقليم آن به
نسبت دورههاي بعد، گرم، معتدل و مرطوب بوده است و با مجموعة گياهي و
جانوري ويژة خود(فلوروفون) مشخص ميشد.
بازمانده هاي انسان نخستين در قرهباغ، از غاري پيدا شده است كه در
ناحية ديزاق (هادروت كنوني) در نزديكي شهر فضولي[2] قرار دارد. نام اين
غار آزيخ و مربوط به غارهای دورة پالئوتیک است. دانشمندان اين انسان را
آزيخانتروپ ناميدهاند.[3] آزيخ در زبان تركي باستان به معناي خرس است
و اين نامگذاري از آن روست كه انسانهاي نخستين در آنجا كلّة خرس
نگهداري كرده و برروي آن كندهكاري انجام ميدادند. غار آزيخ يكي از
اقامتگاههاي گروهي انسان نخستين پيش از تاريخ است. این غار در 14
کیلومتری شمالغرب شهر فضولی در شهرستان هادروت قرار دارد.
غاز آزیخ در ساحل چپ قوروچای و در بلندی 900 متر قرار دارد. در این غاز
6 سالن تنگ و باریک وجود دارد. بزرگترین آنها سومین سالن با 104
مترمربع مساحت است. سالنها ناودیس و طاقدیس بسیار دارند. انجام كاوش
گستردة اين غار از سال 1960 آغاز شد. در كلفتي كف اين غار كه نزديك به
10 تا 140 متر است. روي هم رفته 10 لايه شناسايي شده است كه در گذر
هزاران سال مسكون بوده اند. [4] در 1968 استخوان چانة زنی در آنجا
پیدا شد که یکی از انسانهای دورة شل و سومین یافته از این نوع در جهان
است. چانة این زن کلفت ولی دندانهایش کوچک است. او تقریباً 250 تا 300
هزار سال پیش میزیست. از نظر انسان شناسی با انسانهای سینانتروپ،
هایدلبرگ و نئاندرتال نزدیکی دارد.
نخستین طبقة غار مربوط به سدة 10 تا 12 پیش از میلاد و مربوط به دورة
انئولیت است. طبقة سوم و طبقات 5 تا 9 به دورة پالئولیت مربوط میشود.
در این طبقات بیش از 15 هزار اثر به چشم میخورد. سنگهایی که از بالای
طبقة 9 پیدا شده، مربوط به تمدن شل است. در طبقة 6 آلاتی ساده شبیه تبر
پیدا شده است. آثار سنگی این طبقه مربوط به دورة شل است. در طبقة 5
تبری بزرگ مربوط به دورة شل و در طبقة 3 چاقوها و سنگ چخماقهایی به دست
آمده است. آثار طبقة 3 مربوط به دورة موستری هستند. در طبقات 2 و 4 نیز
آثاری یافت شدهاند. آثاری از فسیل حیوانات و استخوان ماهی مربوط به 30
هزار سال قبل یافت شده، نشاندهندة ماهیگیری و شکارگری آزیخانتروپ است.
در این آثار استخوان بیش از 35 نوع حیوان وجود دارد.
در حفاریهای اخیر 4 اوجاق مربوط به دورة آشل پیدا شده است. مساحت یکی
از اوجاقها 10 مترمربع است. در آنجا 150 کیلوگرم خاکستر و در میان
خاکسترها نشانههایی از زندگی اولیه وجود دارد. درفعالیتهای باستان
شناسی که به رهبری حسینوف انجام شده، آثاری از حیواناتی مانند کرگدن،
کفتار غار و خرس غار و … به دست آمد که نسل آنان از میان رفته است.
همچنین آثاری از حیواناتی چون لاک پشت یونانی، پرندگانی از خانوادة
گنجشک، خارپشت، جوندگان، اسب وحشی، خر وحشی اروپایی، آهوی قفقاز، گراز،
بز کوهی، شغال، روباه، ببر، گربه وحشی و کفتار وجود دارد که در کنار
آنها سنگهای تیز چخماق به چشم میخورد. در لايههاي اين غار دهها ابزار
كار و بازماندة مواد و مصالحي به دست آمده كه ساكنان غار در زمانهاي
گوناگون با آنها سروكار داشتهاند. در ساية كاوشها و يافتههاي انجام
شده در غار آزيخ، آشكار شده است كه تاريخ قرهباغ از يك ميليون سال پيش
آغاز ميشود. در اين غار، چانة زني پيدا شده كه نزديك به 350 تا 400
هزارسال پيش زنده بوده و احتمالاً به گروه انسانهاي نئاندرتال تعلق
دارد.
مواد كشف شده از غار آزيخ و همچنین اوزهلیک تپه،[5] حكايت از توسعه و
ترقي قوانين عمومي و اساسي جمعيت انساني و جهات عمومي زندگي اجتماعي
آنها به ويژه براساس قواعد معيني در شكل و طرز زندگي انسانها و جامع
بودن آنها دارند. آزيخانتروپ در عهد پارينه سنگي يا پلئوليتيك به آتش
دست يافت. پيدايش آتش، بزرگترين چيرگي انسان بر طبيعت بود. آتش آدمي را
از غول مهيب سرما و ديو ترس و تاريكي رهانيد، او را از گزند حيوانات در
امان داشت و در پختن غذا يارياش كرد. آتش نيرويي بيكران بود و
ميبايست آن را پاس داشت. آتش موجب شد كه انسان دربارة نيازهاي آينده
برنامهريزي كند و به اين ترتيب مكان را در چارچوب زمان دگرگون كند. او
توانست از راه بستهبندي حجم آتش و روشن كردن به مدت معين، محاسبه كردن
را فرا گرفته و به كار بندد.
شكافهايي كه برروي كلة خرسهاي يافت شده در اين غار وجود دارد، توانايي
آزيخانتروپ را براي محاسبه كردن تأييد ميكند. انسان در اين زمان اوقات
فراغت خود را به انجام كارهاي هنري سپري ميكرد كه نقاشي و مجسمهسازي
مهمترين اينها بودند. او تصوير حيوانات گوناگون را بر ديوارة غارها
ميكشيد و دربارة آنها ميانديشيد. او 300 هزارسال پيش، ساختن خانه را
آغاز كرد. 40 هزار سال پيش از ميلاد مسيح، دورة تمدن و فرهنگ موستري در
عهد پارينه سنگي به وجود آمد. انسان در اين دوره، ابزار سنگي كاملتري
ميساخت. دورة موستري در غارهاي آزيخ و تاغلار به خوبي نگهداري شده
است. انسان در اين دوره، يك دنياي معنوي داشته و رنگ و ماهيت نسبتهاي
آنها را ميفهميد. براي فراهم آمدن تجهيزات غار تاغلار، مقدار زيادي
تداركات به كار رفته كه ويژگي بزرگ آنها فهم و شناخت رنگها است. يكي از
ويژگيهاي دورة موستري آن بود كه انسانهاي مناطق همسايه با يكديگر رابطه
برقرار كرده و با گذشت زمان آن را گسترش دادهاند. مواد موجود در غار
تاغلار، نمونههايي روشن براي اين ويژگي هستند. ساكنين اين سرزمين در
عهد پارينه سنگي، براي سالم ماندن و زندگي كردن و آفريدن ميبايست با
محيط پيرامون خود به خوبي سازگار ميشدند. انسان در اين دوره، نيرومند
و مسلح به سلاحهاي ابتدايي بوده است.
علاوه بر غاز آزیخ در مناطق دیگری از قرهباغ نیز تحقیقات باستان شناسی
انجام و آثار بسیاری یافت شده است. قاراکؤپک تپه و قارا کؤبر[6] از این
دستهاند. ديرزماني بود كه انسان وسايل زندگي خود از سنگ، چوب و
استخوان ميساخت ولي با كشف مس در هزارة ششم پ.م، عهد مس در زندگي بشر
آغاز شد. در هزارههاي ششم تا چهارم پ.م، تمدن شوموتپه در دشتهاي درة
مياني رود كُر گسترده بود. نشانههاي اين تمدن در تپههايي همچون
تؤيره، قارقارلار، آرزاماس، گؤي، روسي و شومو ديده شده است. برخي از
اين تپهها داراي چند طبقة فرهنگي هستند كه گاه كلفتي همة آنها (از
جمله طبقات قارقارلارتپه) از 10 متر بيشتر است. از ويژگيهاي اين تمدن،
خانههاي دايرهاي شكل ساخته شده از خشت خام، كارافزارهاي سنگي همچون
سنگ آسياب، هاون، داس، تبر و تيغههاي برّندة صيقلي و استخواني مانند
سوزن، درفش، پيكره و اشياي آرايشي و ظرفهايي سفالي هستند. سفالهاي
معمولاً آويخته با كاه اين تمدن دست ساز، خاكستري، ساده، بدون نگار و
يا با نگارهايي از طرحهاي هندسي با رنگ سرخ بودند. يافته شدن تعداد كمي
از اشياي مسي، نمايانگر آغاز نخستين مرحلة آشنايي اين سرزمين با فلز
است. تمدن و فرهنگ دورة مفرغ و آغاز دورة آهن، در آثار مدفون قرهباغ
كوهستاني منعكس شده است. [7]
در هزارة سوم پ.م در سرزمينهاي ميان قفقاز و آناتولي خاوري، تمدن
باشكوهي به نام كور- ارس رواج داشت.[8] اين تمدن در پايان عصر نوسنگي و
آغاز عهد مفرغ پديد آمد و از ويژگيهاي آن ميتوان به خانههاي دايرهاي
شكل ساخته شده از پيهاي سنگي، ديوارهاي چينهاي و خشت خام، اجاقهاي
ساخته شده از گِل، ظرفهاي سياه سفالي خاكستري و قرمز رنگ، ابزارهاي
سنگي، اشياء، سلاحها و آرايندههاي مفرغي، طلايي و نقرهاي اشاره كرد.
ابزارهاي كشاورزي، دامپروري، فلزكاري،[9] ابزارسازي و به طور كلي رشد
نيروهاي سازنده، زمينه ساز دگرگونيهاي چشمگير در زندگي گروهي ـ
طايفهاي اين تمدن شد و شرايط لازم را براي توسعة مالكيت خصوصي و
افزايش امتيازات، نفوذ و نيروي سران طايفهها، زمينة فروپاشي نظام
طايفهاي و پيدايش جامعة طبقاتي را فراهم آورد.[10] در تپههاي پيرامون
خانكندي (استپاناكرت كنوني)، گورهاي دسته جمعي و جاي سوزاندن اجساد
مشخص شده است كه ميتوان از وسايل و تجهيزات اين گورها به تيرهاي
نوكتيز، سنجاقهاي خميده و قفلي، آويزهاي طلايي، شمشيرهاي برنزي و
گونههاي سفال و .. اشاره كرد. در تپة باستاني منطقة خاچينجان، ظرف
استوانهاي سيلندر شكل پيدا شده است كه بر روي آن نگارههاي برجستهاي
وجود دارد. همچنين در آنجا سفالهاي صيقلي و سياه رنگ نيز يافت ميشود.
تپههاي باستاني دوشانلي و آرچادزور[11]، وسايل ارزشمندتر و
پيشرفتهتري را از دورههاي پاياني عهد مفرغ در خود جاي دادهاند.
جنازهها را تا حد ممكن با مراسم باشكوهي به خاك سپردهاند.[12] در
اينجا جنازههاي بردگاني پيدا شده كه به دستور سركردگان كشته شدهاند.
اين جوامع سرانجام نابود شدند.[13]
در اين زمان، اقتصاد مردم برپاية كشاورزي، دامپروري، فلزكاري و سفالگري
استوار بود. بعدها دامداري نيمه كوچنده پيشرفت كرد. از يك سو در نتيجة
افزايش تعداد دامهاي شاخ كوتاه و از سوي ديگر در اثر فزوني توليد
محصولات و افزايش تعداد اهالي، طايفههاي گوناگون در سرزمينهاي ديگر
ساكن شده و حركت تند طايفههايي پديد آمد كه به روش دامداري زندگي
ميكردند. آنها با گذشت زمان از خويشان خود كه به شيوة كشاورزي
ميزيستند، جدا شدند. بلنديهاي اين سرزمين در دورههاي نخستين و مياني
عهد مفرغ، چراگاههاي مناسبي براي طايفههاي دامدار بودند. مراوده و
رابطة اين طايفهها با ديگر مردم قفقاز و خاور نزديك، موجب پيشرفت
اقتصادي و فرهنگي شد كه بعدها دگرگونيهاي فراواني در زندگي اجتماعي
پديد آورد و به افزايش درگيريها منجر شد.
عهد آهن در قرهباغ، با فروپاشي تشكيلات جوامع نخستين و پيدايي تدريجي
مناسبات طبقههاي نخستين همراه شد. جمعيت روبه افزايش بوده و دامداري
كوچ رو در كنار كشاورزي نيرومندانه پيش ميرفت. در اين زمان سفالگري
نيز همگام با فلزكاري از پيشرفت چشمگيري برخوردار بود. از هم پاشيدگي
جنگاوران و سركردگان را ميتوان از روي مراسم به خاك سپاري آنها در
گورهاي اين سرزمين فهميد. مثلاً در گورهاي گروهي قرهباغ، اشياء ظريف
طلايي و استخواني از صدف و عاج و ابزار مفرغي گوناگوني يافت شده كه در
ديگر نقاط قفقاز ديده نميشود. يادگارهاي ارزشمند اين دوره را ميتوان
در خوجالي[14]، آرچادزور و گورهاي آخماخين و قارابوداق يافت. گورستان
باستاني و بزرگ خوجالي مربوط به هزارة دوم تا هزارة نخست پ.م ابعاد
اساسي مراسم به خاك سپاري مردم را نشان ميدهد.
بررسي آثار باستاني اين ناحيه، نشانگر افزايش سازندگي، مناسبات توليدي
و گوناگوني بنيادهاي جامعه و پيچيدگي روابط بين طايفهاي و همچنين درون
طايفهاي است. مردم اين سرزمين در كنار دامداري، كشاورزي و صنعتگري به
كارهاي جنگي نيز ميپرداختند. رابطه با كشورهاي آسياي نزديك افزايش
مييافت. از گورهاي آن زمان ظرفهاي لعابي، مهرهاي استوانهاي، اشياء
طلايي، منجوقها، صدف، ابزار آرايشي، صدف نرم تنان و منجوق افشره و
اسانس يافت شدهاند. در کورگان شمارة 11 تمدن خوجالی یک منجوق یافت شده
که بر آن نوشتهای به خط میخی است. دانشمندی به نام مششانینوف مشخص
کرده است که این نوشته نام «آدادنيراري» امپراتور آشور (1373 تا 1304
پ.م) است. منابع مكتوب دربارة زبان مردم اين سرزمين بسيار اندك است.
نخستين زبان اين مردم، زبان شمال خاوري قفقاز يا گروه زباني ناخ-
داغستان بود كه به گفتة زبان شناسان با ديگر زبانهاي مردم قفقاز رابطه
داشت.[15] با گذشت زمان، زبان مردم از زبان قومها و كشورهايي كه بر
آنان مسلط بودند، تأثيرات فراواني پذيرفت.
آثار باستانی قرهباغ در سدهای میانی را میتوان در سه مرحله تقسیم
کرد:
1- آغاز سدههای میانی : با پیدایش شهرهایی مانند بردع، آماراس،
واتجار، آلوئن و جرابرت همراه است.
2- سدة نهم و دهم: با شکوفایی و گسترش فئودالیسم همراه بوده و قصرهای
فئودالی همچون لاچین قالا، اولان قالا، قارقارقالا ظاهر شدند.
3- سدة 13 و به بعد : احیای رسوم آلبانی در قرهباغ و پیدایش فئودالیسم
خاچین با حکمرانانی از سلالة مهرانیان.
مهمترین نمونههای معماری کلیسا در سدهای میانی در معابدی چون خزنه
(گاندزاسار)، خوتاونگ، یئلی سی مقدس و آماراس[16] هستند. اگرچه این
بناها در آغاز سدههای میانی ساخته شدهاند ولی از سدة 12 و 13 خود را
به صورت کامل شده نشان دادند.
پی نوشتها:
[1] . ن.ك:جعفري، عباس. فرهنگ گيتاشناسي (اصطلاحات
جغرافيايي).گيتاشناسي. تهران.1370. صص 10و11
2 . فضولی در 318 کیلومتری باکو، 32 کیلومتری ایستگاه راهآهن هورادیز
در مسیر باکو –ایروان و در برخوردگاه راههای خانکندی- ایمیشلی و یولاخ
– هورادیز قرار دارد.
3 . در دانش انسان شناسي يا آنتروپولوژي، غالباً انسانهاي نخستين را به
نام جايي كه بازماندة آنها در آنجايافت شده، نامگذاري ميكنند. مثلاً
انساني را كه بازماندهاش را ازدرة نئاندرتال آلمان پيدا كردهاند،
انسان نئاندرتال نام نهادهاند.
4 . رئيس نيا، رحيم. آذربايجان در سيرتاريخ ايران از آغاز تا اسلام.
انتشارات نيما. تبريز. ص103
5 . اوزهرلیک تپه در نزدیکی شهر آغدام است. راهی که از آغدام به
آغجابدیع میرود، آن را ویران کرده است. طرف باختری تپه اکنون گورستان
شده است. این تپه در سال 1954 توجه دانشمندان را به خود جلب کرد. جالب
اینکه این تپه مانند کورگانها به صورت مصنوعی ساخته نشده است. در قسمتی
از تپه که در نتیجة عملیات راهسازی ویران شده، ٍآثاری از تمدن مربوط
به 3 تا 4 هزار سال قبل یافت شده است. در نتیجة حفاریها مشخص شد تپهای
که اکنون 6 تا 7 متر بلندی دارد، در آغاز هزارة 2 پیش از میلاد 5/3 متر
بلندی داشته است. این به دلیل هدف نظامی بوده است. در این حالت دشمن به
محض نزدیک شدن دیده میشد. از طرف دیگر در اطراف تپه خندقی حفر میشد
که به هنگام جنگ مانند سنگر عمل میکرد. اوزهرلیک تپه در زمان
فروپاشی نظام اجتماعی کهن و پیدایش نظام مالکیتی نابرابر به مانند
نخستین شهر عمل کرد. طبة تمدن به کلفتی 3 متر در تپه وجود دارد.
پژوهشها نشان داد که زندگی در این تپه بدون وقفه 2 هزار سال ادامه
داشته است. خانهها از آجرخام و دارای یک اجاق گلی ساخته شدهاند.
چاهکهایی زیادی برای نگهداری ارزاق و یا دفن زباله ساخته شدهاند. در
حفاریهای 1965 اجاقهای متحرک نیز یافت شدند. ظروف گلی این تپه با ظروف
خوجالی تفاوت دارند. در اینجا سطلهای یک تکه، نهره و پیمانه شده است.
در اینجا به فن استحصال رنگ از گیاهان آشنا بوده و ظروف گلی را رنگ
میکردند. آنان از دو رنگ سیاه و قرمز استفاده میکردند. در داخل برخی
ظرفها بقایای گندم و جو یافت شده است. آزمایشات نشان داد که این گندمها
در 4 تا 5 هزار سال قبل کشت شدهاند. علاوه بر آن، داسهای سنگی نیز
یافت شده است. آلتهای سنگی بسیاری مانند پیکان، چاقو و دستههای هاونگ
وجود دارد. ابزارهای استخوانی نیز اهمیت داشتهاند. آنان ابزار بافندگی
و سوزن را از استخوان میساختند. این اشیاء از مفرغ نیز ساخته شدهاند.
مردم در اینجا دامداری میکردهاند. در نتیجه حفاریهای یک ساله 464
فقره استخوان گاونر، 285 فقره استخوان گوسفند و بز، 40 فقره استخوان
اسب، 104 فقره استخوان خوک و 6 فقره استخوان سگ یافت شده است. یک یافتة
مهم دیگر در اینجا یک بت زن است. این بت که در داخل یک اجاق از طبقات
بالا یافت شده ، نشان میدهد که اهالی بت پرست بودهاند. لایهای کلفت
از خاکستر نشان میدهد که زندگی دراینجا در اثر یک آتش سوزی بزرگ از
میان رفته است. دانشمندان علت را هجوم خارجی میدانند. اوزهرلیک تپه
درپایان سدة نخست پیش از میلاد به تاریخ پیوست.
6. قاراکوپک تپه یکی از مساکن اولیه انسان در نزدیکی شهر فضولی بر ساحل
راست کوندلن چای و بلندی 50 متر قرار دارد. ایوانوویچ باستان شناس روسی
که از 1964 تحقیقات خود را آغاز کرد، زمان این اثر را از هزارة پنجم تا
سدة 18 میلادی مربوط میداند. در این منطقه نمونههایی از آثار تمدنهای
مختلف یافت شده است. قدیمیترین نمونه به دورة نئولیت در هزارة 5 یا 4
مربوط است. ظرفهای سفالی همراه با کاه، برخی یافتهها مربوط به تمدن
کور-ارس است. در این طبقات برخی بناها مدور است. آثاری از عصر فلز نیز
وجود دارد. قارا کوبر نیز در شهرستان آغجابدیع در 4 کیلومتری شمال
اوزئییرکند و مربوط به سدة 2 تا 6 قبل از میلاد است. ظروف سفالی به
ویژه ظرفهای رنگ آمیزی شدة قرمز و طرحهای سه گوشه در جامهای گلی، و
خمهای تکه تکه پیدا شده است. در خمها اسکلتهایی وجود داشت که سرشان به
طرف دهانه خم بود. در داخل و اطراف خم ظرفهای گلی قرمز، سطل، مشربه و
لوازم آرایشی، منجوقهای شیشهای دیده شده است. این اشیاء با اشیاء یافت
شده در آسیای نزدیک، شرق نزدیک و آسیای کوچک و مدیترانه همچنین با
اشیاء یافت شده در قاراتپه (آغجابدیع)، قیزیل ونگ (نخجوان)، وارداغی
(قوتقاشن) و مینگه چئویر مشابهت دارد.
- در اراضی قرهباغ چه در دشت و چه در کوه به سنگهایی برمیخوریم که به
شکل انسان هستند یا تصویر انسان برآنها نقش بسته است. اهالی بومی این
سنگها را «اوچ قیزلار»، «چوبان داشی»، «اوزوندن بیگ»، «گلین قایا»، «
قیرخ قیز»، «حاجی قبری» و… مینامند. درون مایة افسانههای رایج میان
مردم این است که خدا این انسانها را تبدیل به سنگ کرده است. تحقیقات
نشان میدهد که این سنگها با اعتقادات بت پرستی مربوط بوده است. در
اواسط هزارة اول پیش از میلاد مردم قرهباغ اعتقاد با روح را با اعتقاد
به خدا عوض کردند. انسانها میاندیشیدند که هر چیز در طبیعت خدایی
دارد. مردمان اینجا خدا را به شکل انسان تصور میکردند. این تصور در
دورة باستان تحکیم یافت. از این زمان در قرهباغ بتهایی ساخته شد. این
بتها در اندازة کوچک از گل و در نوع بزرگ از سنگ ساخته شدهاند. جالب
اینکه این بتها بیشتر به صورت بریده شده یافت شدهاند. حتی بتهای شکسته
نیز به صورت دفن شده پیدا شدهاند. پژوهش دقیق نشان داد که بتهایی
زیادی دست و پا ندارند. این گمان به وجود آمد که این بتها قربانی
شدهاند. شاید نیز این بتها در زمان رواج مسیحیت و اسلام شکسته
شدهاند. بت پرستی تا زمان سدة 9 ادامه داشت. استادان در کار ساختن
بتها تغییراتی دارند. برای جلوگیری از خشم مسیحیان بر بتها علامات
مسیحی گذاشتند. بدین سان که متفاوت با گذشت دستها از آرنج خم شده و به
طرف صورت بت است. این شکل از آداب مسیحیان است. اکنون نیز چنین بتهایی
سالم ماندهاند. مسیحیان میاندیشیدند که این بتها بناهایی برسرگورها
هستند. از این رو با آنها کاری نداشتند.
7. یافتههای گِلی گُل دار در خوجالی نشان میدهد که سفالگران قرهباغ
بسیار ماهر بودند. آنان برای ساخت ظرفهای گلی معادن خشت یافته و همچنین
با چرخ پایی گردان آشنا بودند. سفالگران قرهباغ برای پخت سفال
کورههای دایرهای ساخته بودند. طبق یک قاعدة عمومی در دورة مفرغ، سفال
را جلا داده و با رنگ مشکی میپختند. در روی ظرفها شکلهای هندسی مختلف
و تصاویر گیاهان نقش حک شده است. جالب اینکه داخل خطوط روی ظروف را نیز
با مادهای سفید پوشاندهاند. این ویژگی اصلی ظروف سفالی در قرهباغ
است. یکی دیگر از ویژگیهای ظروف یافته شده مربوط به تمدن خوجالی – گئده
بیگ این است که سفالگرن قرهباغ بر روی ظروف نقش برجستههای قارچ وار
درست میکردند. این نقشها، زیبایی خاصی به این ظروف دادهاند. بر روی
دستة یک ظرف گلی که از کورگان شمارة 5 خوجالی بدست آمده، دانههای گندم
نقش بسته است. تحقیقات دانشمدان نشان میدهد که مردم قرهباغ از 3 تا 4
هزار سال قبل با کشت گندم آشنا بودهاند. همچنین آثار به دست آمده نشان
میدهد که مردم از قدیم باغداری و بویژه کشت انگور و شفتالو را آموخته
بودهاند.
8. این تمدن در هزارة سوم پیش از میلاد وجود داشته است. نخستین آثار
باستانی این تمدن در 1869 در زمینهای روستای زگلیک ولایت داش کسن کنونی
پیدا شد. این تمدن از جنوب از آناتولی شرقی تا قفقاز، تا دریاچة اورمیه
(گؤگ تپه و یانیق تپه)، داغستان (قایاکند، ولی کند و مامای کوتان)، چچن
اینگوش (سرژن یورت، لوگووو) و کاباردا بالکار و اوستیای شمالی گسترده
بود. کورههای مربوط به این تمدن در آذربایجان بابادرویش آشکار شده
است. ساختار آهنی در آثاری چون میشارچای، بابادرویش و گوگ تپه آشکار
است. استخوان حیوانات اهلی نشان می دهد که آن مردم دامداری میکردند.
تپههای باستانی مربوط به این تمدن در آذربایجان، کول تپه، گؤگ تپه،
میشارچای، قاراکؤپک تپه، مینه تپه و … است.
9 . ساکنان قرهباغ با فلزکاری آشنا بودند. آنان از نخستین کسانی بودند
که در تمام قفقاز از اختلاط مس و روی، مفرغ ساختند. اهالی بومی از این
آلیاژ محکم سلاح و گاهی لوازم آرایشی میساختند. از دوره مفرغ در
قرهباغ شمشیر، خنجر و پیکانهای برنجی یافت شده است. شمشیرهای قرهباغ
از نظر دسته با دیگر شمشیرها تفاوت دارند. دستة شمشیرهای قرهباغ در
سمت بالا دارای دو برجستگی است که به طرف تیغة شمشیر تمایل دارند. این
برجستگی با نقوش هندسی تزئین مییافت. در آغاز هزارة اول پیش از میلاد
ساکنان قرهباغ با آهن آشنا بودند. پژوهش در تمدن خوجالی نشن
0[1] . رئيس نيا، رحيم. همان. صص 150 و151
11 . آرچادزور روستایی است در شهرستان آغدره. 46 کیلومتر از مرکز
شهرستان فاصله دارد. در کنار راه شوسة آغدره – نارشتار و در ساحل چپ
رود خاچین و دامنة کوههای قرهباغ واقع است. در این روستا گورستانهای
آرچادزور و دوشانلی مربوط به سدههای 9 تا 11 میلادی وجود دارد. دو
گورستان مورد پژوهش قرار گرفته است. در یکی از گورها چهارمرده دفن شده
که یکی از آنها دراز کشیده و هرسه نفر در حالت نشستهاند. یکی از آن سه
زن است. بر دستها و پاهایش النگو و خلخال و برسرش سنجاق سر است. در ظرف
گلی نزدیک او اشیاء عقیق، طلا و زینت آلات گذاشته شده است. در نزد
مردان نیز سلاحها، تبرزین، شمشیر، تبر، تیروکمان و سرعصا و لوازم اسب
است. در دومین گور، مردگان همه دراز کشیدهاند.
12 . یکی از آثار بسیار جالب در قرهباغ گنوتافها هستند. مردمان قدیم
در اینجا اگر شخصی دور از وطن میمرد و جسد او بازمیگشت، برای او یگ
گور غیبی میساختند. به نظر آنان روح بدون قبر آرامش ندارد. در بسیاری
از کشورها این گورها وجود دارند که اصطلاحاً گنوتاف نامیده میشوند اما
در هیچ کجای جهان قبرستان غیابی یافت نشده است. در سال 1968 در قرهباغ
قبرستان غیابی پیدا شد. این اتفاق به صورت تصادفی در جریان راه سازی در
یک روستا اتفاق افتاد. همة قبرها به صورت خمره و خالی بودند. این
خمرهها به مراتب کوچکتر از دیگر خمره – گورها بوده و بر پهلو گذاشته
شده بودند. در نشیمنگاه خمها کمی گود است و در آنها با تکههای خمهای
دیگر پوشانده شده است. گاهی نیز همان تکهها را بر در خمها گذاشته و آن
را گل گرفتهاند. اشیاء داخل خمها نیز متفاوت است. در این خمها دیگر از
لوازم شخصی، اشیاء آرایشی و آلات کار مرده خبری نیست. در خمرهها فقط
لوازم زندگی و ظروف گلی گذاشتهاند. جالب اینکه در کنار خمره یک سنگ
صاف است که اعتقاد اهالی را به سنگ نشان میدهد. علت ساخته شدن گور از
خمره این است که آنان معتقد بودند انسان از خاک آفریده شده است. مرگ را
مانند تولد میدانستند و خمره را چون رحم مادر تلقی میکردند. علت
توسعة آن به سسنگ نیز درخواست زندگی دراز و همچنین نقش سنگ در رهایی
انسان از نیروهای شرور بوده است. چرا این گورها خالی هستند؟ به احتمال
قوی مردم آغاوغلان این گورها را برای خویشاوندان خود که در جنگهای
دوردست کشته شدهاند، ساخته بودند.
13 . گورستانهای خوجالی از نظر باستان شناسی بسیار حائز اهمیت هستند.
حفاریهای انجام شده در این محل نشان داده است که 3 تا 4 هزار سال قبل
در این جا دو نوع مراسم دفن انجام میشد. یکی اینکه مرده را مانند
هنگام تولد به خاک میسپردند و دیگری اینکه مرده را میسوزاندند و خاک
میکردند. در هر دو حالت مقبرههای خانوادگی و شخصی وجود دارد.در
مقبرههای خانوادگی گاه تا 50 اسکلت یافت شده است. رسم سوزاندن مردگان
سابقهای بس طولانی در قرهباغ دارد. خواه برای سوزاندن مردگان و خواه
برای دفن آنان مانند هنگام تولد در این گورستانها علامتی وجود دارد.
این علامت آن بود که انسانهای داخل قبر را با جلال به دنیای آخرت
مشایعت میکردند. مردم معتقد بودند که مرگ انتقال به دنیای دیگر است.
از این رو برای مرده اسباب و وسایلی مانند لوازم خانگی، وسایل آرایشی،
لباس شخصی، سلاح و دیگر اشیاء قیمتی میگذاشتند. حتی گاهی یکی از
عزیزان مرده را کشته و با وی دفن میکردند. در جامعة طبقاتی وقتی رؤسای
قبایل بزرگ میمردند یکی دو نفر از خادمان را نیز همراه او دفن
میکردند. بدین سان هر مقبره خزینهای از زندگی اجتماعی و اعتقادات آن
مردم است. پژوهش در تمدن خوجالی نشان میدهد که در گورستانها دو نوع
آثار مهم وجود دارد: الف) منهیر (در انگلیسی به معنای سنگ بلند و
دراز). خاستگاه اولیة این سنگها بریتانیاست. در آنجا منهیرهایی با 50
یا 50 تن وزن وجود دارد. منهیرهای خوجالی نسبتاً کوچکند. منهیر خاص
زمان زندگی قبیلهای است. آنان را بر بالای قبر رؤسای قبایل به صورت
ایستاده نصب میکردند که شبیه مجسمه میشد. بنا برعقاید قدیمی روح
انسان مرده از بدن جدا شده و در آن سنگ داخل میشد. روحی که وارد سنگ
شده به صورت ابدی زندگی میکند. حتی وقتی رئیس قبیلهای میمرد، اعضای
قبیله تا مدت زیادی رئیس برنمیگزیدند. رئیس قبیله را روح وارد شده در
سنگ تغییر میداد. حتی اگر حادثهای رخ میداد، اعضای قبیله بر گرد آن
سنگ جمع میشدند و با اجرای مراسم دینی، دفع خطر را از او میخواستند.
ب) کروملخ: اینان بناهای دایرهای برجستهای هستند که سنگ کوندلن بر
روی آنها گذاشته میشود. این بنا نیز محصول اعتقادات مردم بود. این بنا
از طرف دینداران خانة آخرت نامیده میشد. با نهایت تأسف باید گفت که
نیروهای ارمنی در ماه فوریه 1992 آثار باستانی خوجالی را ویران
کردهاند.
14 . خوجالی با انواع آثار باستانی، ویژگیهای مشخص آن و با کثرت و شکوه
بقایای تمدنش از سدة 19 توجه دانشمندان جهان را به خود جلب کرده است.
دانشمدانی چون رسلر (آلمانی)، خانیکوف (روسی)، بایر (انگلیسی) و برژه
(فرانسوی) در اینجا به جستجو پرداختهاند. پژوهش دانشمندان آذربایجانی
بر تمدن خوجالی از سال 1920 آغاز شد. اکبروف نخستی کسی بود که تحقیقات
را آغاز کرده و خوجالی را به عنوان کلید پژوهش آثار باستانی این سرزمین
معرفی کرد. آثار تمدن خوجالی که مربوط به سدههای 17 تا 13 پیش از
میلاد است، شامل مکانهای زندگی عمومی، گورهای سنگی، گورستانهای گوناگون
و بناهای قدیمی میگردد. سکونتگاههای این تمدن در کنار رود و در
زمنیهای قابل دسترتسی از نظر جغرافیایی و طبیعی و بر روی تپههایی
ساخته شده که از نظر استراتژی دفاع از آنان آسان است. خانهها به صورت
نیمه حفاری و بالای بنا با سنگهای رودخانه و خشت ساخته شده است.
خانهها بیشتر چنداطاقه و مربوط به اعضای طایفه هستند. این خانهها که
گاهی 17 تا 18 متر طول و 8 تا 10 متر عرض دارند، به چند قسمت تقسیم
میشوند. در دیوارهای خانه روزنههایی ویژهای وجود دارد. در داخل
خانهها برای نگهداری ارزاق چاه کنده شده و یا خمرهای در زمین تعبیه
میگردید. در اواخر دورة مفرغ و اوایل دورة آهن این خانهها با موادی
سفید کاری شده و خانههای بزرگ به خانههای کوچک تبدیل گشته است. در
همین دوره به خانههای خشتی و یا نیمه حفاری شده و دایرهای
برمیخوریم. این نشانهها بیانگر آن است که اهالی بومی با فن خانهسازی
آشنا بودهاند. یکی از آثار مهم این تمدن بناهای سنگی است. این بناها
که در بالای تپههای بلند و کوههای کوچک ساخته شدهاند، از طرف اهالی
بومی «قالاجا»، «اورتوک داشی»، «حاسر»،« دوزولوداش» و .. نامیده
میشود. علت اهمیت این بنا در این است که آنان از سنگهای غیرصیقلی و
طبق نقشهای نامعین شاخته شدهاند. این بناها گاهی با دیوارهای 2 یا 3
لایه احاطه شدهاند. فاصلة هر دیوار 5 تا 10 میلیمتر است. برای آگاهی
بیشتر ن.ک:
- goushof,Rashid. Garabaghin kechmishina saiahat. Azarnashr. Baku.
1993. se 14
15 . بهراد، عبدالاحد. همان. صص 16 تا23
16 . آماراس یکی از مناطق مهم باستان شناسی و تاریخی قرهباغ است.
زمانی که آلبانی از طرف ایران و بیزانس تحت فشار بود، مبلغان مسیحی و
زرتشتی سخت در کار بودند.گریگوریس از پارفیا نخستین مبلغ مسیحی این
منطقه بود. بنا به نوشتة کالانکاتویسکی، او فعالیت خود را از شهر دربند
و اطراف آن آغاز کرد ولی به دستور ساناتروک حاکم مسخیتها که در سدة 4
در آلبانی ساکن شده بود، گریگوریس را در دشت واتنئا به دم اسب بسته و
و پس از مرگ، جسدش را به ویرانهای انداختند. پیروانش جسد گریگوریس را
پنهانی برداشته و در درة آماراس وقع در بخش آغاوغلان قرهباغ دفن
کردند و معبدی بر آن ساختند. تحقیقات باستان شناسی نشان داد که این دره
در قدیم شهر بوده است. محلة صنعتگران، دیوانخانه، گرمابه، معبد
زیرزمینی، خانهها، کاروانسرا و دیوار قلعه هنوز مشخص است. زندگی در
اینجا در هزارة نخست پیش از میلاد آغاز شده است. در تحقیقات سال 1968
گورخمرهها، گورهای مکعبی سنگی و گورهای سادة خاکی آشکار شدهاند. تا
شروع سدههای میانی آماراس شهر نشده بود. در آغاز سدههای میانی که
مسیحیت در آلبانی پذیرفته شد، خادمان این زمینهای بزرگ را صاحب شده و
نام معبد بر آن نهادند. سرنوشت آماراس در پایان سدة 4 و آغاز سدة 5
چنین بود. مبلغان مسیحی آماراس زیبا و باصفا را به چنگ آورده و به
استثمار اهالی پرداختند. اراضی اطراف معبد آماراس به شهر تبدیل شد. این
معبد در مسیحیت مشرق زمین جایگاهی ویژه دارد. حتی واچة سوم پادشاه
آلبانی به زیات معبد آمد و بنا به نوشتة سالنامهنویسان نزدیک به یک
کیلومتر را پیاده و کشان کشان و سینه خیز آمد. در سدة 7 و8 میلادی
آماراس نقشی مهم در آلبانی داشته و سراسقف آماراس در ادارة کشور دخالت
میکرد. در سدة نهم حوادث بزرگی در آماراس اتفاق افتاد. در این زمان
آماراس گاه در تحت سیطرة حاکمان بیلقان و گاه حاکمان شکی قرار داشت. در
سال 836م بابک خرمدین با سپاهیانش در آماراس جای گرفت. در این زمان
آماراس مرکز ایالت هاباند (هبند) شد. در سدة 13 توسط مغولان از میان
رفته و تا امروز یک عبادتگاه در آنجا باقی است.
|