|
بسم الله الرحمن
الرحیم
تاریخ آذربایجان وترکان ایران
مقدمه
الرحمن علّم القران خلق الا نسان علّّمه البیان
حمد بی کران بر قادر منان خداوند سبحان،خالق انسان،آموزگارقرآن،بخشنده
ی بیان آفریننده ی گفتاروزبان. خدای عدل و رحمت که اولاد آدم را گونه
گون آفرید،اختلاف السنه والوان را همچون آمد وشد روزان وشبان وخلقت
زمین وآسمان آیت خویش ساخت وشعوب وقبایل را وسیله بازشناسی آدمیان
قرارداد وهیچ زبان و نژادی را مایه ی مزیت وتفاخرننمودوهیچ انسانی را
بردیگری برتر ندانست الا به تقوا.
اِنّا خَلَقناکُم مِن ذَکَرٍ وَ اُنثی وَ جَعَلناکُم شُعُوباً وَ
قََبائِلَ لِتَعارَفُو. اِنَّ اَکرَمکُم عِندَاللهِ اَتقیکُم(قرآن کریم
، حجرات،13)
سعدی
بنی آدم اعضای یکد یگرند
که در آفرینش زیک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند
قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
مقدمه ای برتاریخ آذربایجان:
غالب آثاری که تا کنون در خصوص تاریخ ایران باستان نوشته شده است، با
غرض ورزیهاوگرایش های آریا محورانه ای توام بوده که نتیجه آن نیز غیر
قابل اعتماد بودن این رسالات متعدد بوده است.
شاید دیگر زمان آن فرارسیده باشد که محققان تاریخ باستان این سرزمین
دست به کنکاشی جدید در این خصوص بزنند، چرا که دیگر نمی توان چشم به
حقایق بزرگی که هر روز نمایان تر می شود بست وپیوسته مطالب غیر علمی
پیشین را که تنها بکار دلخوشی وتفریح برخی می آید، تکرار نمود.
تاریخ نگاران غالبا تاریخ این سرزمین مقدس یعنی ایران را از مبدا
هخامنشیان آغاز می نمایند .آنان به عمد تمدنها واقوام کهن غیر آریایی
این خطه را که تا پیش از برآمدن هخامنشیان فرهنگی متعالی پدید آورده
بودند نادیده می گیرند واین حقیقتی است که برخی از مورخان نامی نیز
ناگزیر از بیان آن بوده اند. به عنوان مثال جرج کامرون ضمن اشاره به
این موضوع ، چنین می نویسد :
« تاریخهای که درباره ایران نوشته شده اند علی الرسم با کوروش پارسی
آغاز می شوندوعموما با اسکندر مقدونی پایان می گیرند در حال حاضر اثر
یگانه ای که به گونه ای جامع به تاریخ فلات ایران پیش از استیلای کوروش
بر این سرزمین بپردازد در دست نیست . این امر بسیار مایه تاسف است»
عبدالحسین زرین کوب نیز در این خصوص چنین نوشته است :
« تاریخ ایران نه از عهد کورش وحتی دیااکو آغاز می شود ونه حتی از عهد
ورود آریاها به فلات ایران ویا دوران جدایی ایرانیها از هندیها . گذشته
از تاریخ خود آریاهای ایران ، تاریخ اقوام ونژادهایی هم که قبل از
مهاجرت آریا ها در این سرزمین فلات گونه زیسته اند امروز از پرتو کلنگ
معجزه گر باستان شناسان مکشوف است... آنچه در سیلک وحسنلو] در
آذربایجان[ نیز بدست آمده است ادامه این تمدنهای بدوی وکهنسال را در
زمانهای قبل از ورود آریاها نشان می دهد.
ناصر پور پیرار با صراحت بیشتری به تشریح بی اعتنایی عمومی خاورشناسان
به اقوام کهن ایرانی پیش از هخامنشیان پرداخته است:
« آنچه موجب شگفتی بسیار هر مورخ بی غرضی است بی اعتنایی مطلق وعمدی
خاورشناسان به حضور دیرینه اقوام متعدد در این سرزمین است که پیش از
حضور هخامنشیان لااقل دو هزاره استقرار، گسترش وپیشرفت را تجربه کرده
بوده اند »
« باستان شناسی جهانی مصرانه می کوشد که تمدن ایران کهن پیش از هخامنشی
، همچنان در لایه های خاک باقی بماندودر حد داستانهای شاهنامه متوقف
باشد. یافته های خیره کننده، در گوشه های مختلف این سرزمین ، هرگز موجب
گستردگی جستجو نشده، بل به عکس این یافته ها خود دلیلی بر توقف هرچه
سریعتر این کاوشها بوده است».
«درعین حال معتبرترین خاورشناسان پرآوازه جهان ... کوشیده اند تا فرهنگ
ملی ما را به یک سلسله باورهای بی اساس آلوده کنند وهویت واقعی ایران
وایرانی را تا حد تصاویر سرستون های تخت جمشید ، نقش های قالی ودانه
های پسته به سقوط بکشانند. این کوشش هدفمند خاورشناسان، ایران کهن را
به عمد فراموش می کند ودرپرتو پرقدرت نور افکن هایی که بر امپراتوری
هخامنشی تابانده اند ، قرار می دهد آنها قریب 150 سال است به سود مقاصد
سیاسی معاصر از هیچ شیوه ای برای انتقال تاریخ ایران به مبدا «
پرافتخار» هخانشیان روی نگردانده اند»
جالب اینکه برآورندگان تمدن های کهن جغرافیای ایران وبین النهرین ، تا
پیش از ورود آریا ئیان به این نواحی اساسا عبارت از دو گروه قومی سامی
وآسیا نیک (التصاقی زبان) بوده اندوبا نادیده گرفتن آنان، در واقع
تاریخ دیرین ترکان ایران نیز نادیده گرفته می شود .
دریغ که مورخان ما نیز ، سالیان دراز تنها به بازنویسی مطالب تکراری
وگاه مغرضانه برخی محققان خارجی ونسخه بدلهای داخلی آنها پرداخته اند ،
بی خبر از اینکه همه تلاش آنان در راستای انکار وتحریف حقایق تاریخ
دیرین این سرزمین به سود نظرات آریا محورانه خویش بوده است.
ا.م.دیاکانوف این خصیصه ی پژوهشگران اروپایی را چنین متذکر گردیده است
:
« نکته مهم دیگر این که تحقیقات پژوهندگان تاریخ ماد صورت یکجانبه
داشته زیرا دانشمندان غرب به تقریب فقط وفقط از نظرگاه نفوذ «
آریائیها» به تاریخ آن کشور اظهار علاقه می کردند. این دانشمندان از
روی قصد از اهمیت این حقیقت می کاستند که پیش از ورود هند واروپائیان
صحرا نشین وخانه به دوش، در اراضی مزبور فرهنگی عالی ودولتی متکامل
(مثلا درسرزمین ماننا ) وجود داشته واین خود در تکامل تاریخی نورسیدگان
که سطح رشدشان پست تر بود، موثرواقع گشته ».
حقیقت این است که تحقیقات تاریخی در این عرصه ازمسیر واقعی خود خارج
شده و دیری است دچار سکو وتوقف گردیده است . دراین میان درارتباط با
تاریخ دیرین ترکان ایران ، شالوده اساسی مطالب طرح شده درتالیفات
محققانی که از مبدا آریا محوری به پژوهش تاریخ پرداخته اند این است که
مردم آذربایجان گویا پس از ورود ترکان به این سرزمین در عهد سلجوقیان
ومغولان ترک زبان شده اند . مورخان مزبورمدعی اند که مردم این ناحیه
حتی تا دوران صفویان به زبان آذری که به زعم آنان گویا لهجه ای از زبان
فارسی بوده ، تکلم می کرده اند ودرخصوص دیگرنواحی جغرافیای ایران نیز،
به طور کلی دیرینگی حضور ترکان وپیشینه و ریشه های تاریخی چند هزارساله
ی آنان در سرتاسر این جغرافیا ، موردانکار قرار گرفته است.
لیکن مدارک تاریخی بوضوح حاکی از آن است که روند مهاجرت اقوام ترک به
شرق میانه از جمله فلات ایران از هزاره های پیش از میلاد آغاز گردیده
است. محققان با ارائه دلایل و مدارک متقن از چندین موج سرازیری اقوام
ترک به این نواحی سخن می رانند .مثلا غیاث الدین غیب الله یف از چهار
جریان مهاجرت ترکان (از آسیای میانه به سوی غرب ) که در ترکیب قومی
مردم آذربایجان نقش داشته اند به ترتیب زیر سخن رانده است:
1- موج اقوام کاسی، ماننایی، مادی،
کاسپی،آلبانی و...(هزاره سوم پیش از میلاد)
2- موج اقوام کیمر، اسکوتای، ساکا،
سارماک، دونداروغیره (نیمه نخست هزاره اول پیش از میلاد)
3- موجی که با اتحادیه قبایل هون مربوط بوده« خزرها،
بلغارها، قارقارها، پچنق ها، آوارهاوغیره»(نیمه نخست هزاره اول میلادی)
4- موجی که با طوایف سلجوق – اوغوز
مربوط بود.
لیکن براساس یافته هاومدارک محکم زبانشناختی، درواقع حتی پیش از اقوام
مذکورنیز، قوم پروترک دیگری به نام هوریان درقلمرو آذربایجان ساکن بوده
اند.
جالب توجه است که در ترکیب اهالی کهن آذربایجان عنصر قومی« توروکی»نیز
وجود داشت واین نام در واقع همان اتنونیم (توروک – ترک) سده های
متاخرتراست. نام طایفه توروکی در منابع آشوری متعلق به سده 24ق.م قید
گردیده است.
از گزارشات منابع مزبور روشن می گردد که اتحادیه طوایف توروکی هم زمان
با گوتیان و لولوبیان (هزاره سوم ق.م ) در عرصه تاریخ ظاهر شده اند.
توروکی ها از اوایل هزاره دوم قبل از میلاد دررخدادهایسیاسی ناحیه
شمال شرق بین النهرین شرکت فعال داشته اند. نام این اتحادیه ی قبیله ای
به کرات در منابع آشوری متعلق به سده های 18-13 ق.م قید شده است دریک
متن آشوری، آنان به عنوان «اهالی کشور توروکی»معرفی شده اند و از سکونت
گوتیان نیز در سرزمین مذکور سخن رفته است. طوایف توروکی در جنوب وجنوب
شرقی دریاچه ارومیه تا اراضی ناحیه زنجان کنونی سکونت داشته اند. برخی
اسامی جغرافیایی مربوط به قلمرو دولت ماننا که دارای ریشه ترکی است ،
بازمانده از زبان طوایف لولوبیایی ،ماننایی وتوروکی است. مثلا در سنگ
نبشته های آرگیشتی اول شاه اورارتو در گزارشات مربوط به لشکرکشی وی به
سرزمین ماننا از« سرزمین کوهستانی آلاته یه Alateye » درجنوب دریاچه
ارومیه نام برده شده است. این نام به وضوح با نامهای « آلتای،آلاتااو،
آلاتاوا، آلاداغ» وغیره ی رایج در فرهنگ نامهای جغرافیای آلتای – ترک
،مربوط می باشد ویا نام ولایت« قیزیل بوندا» درسرزمین ماننا ترکیبی از
کلمات ترکی« قیزیل » به معنی سرخ و«بوندا» به معنی تپه ، کوه است.
علم تاریخ درایران
علم تاریخ
برخلاف تمام ممالک جهان،درکشورما ایران علم تاریخ راهی ناهمواروفاجعه
آمیزوغالبا دور از حقیقت پیموده است. این وضع اسف بار درتاریخ نگاری
ایران با برآمدن هخامنشیان وبخصوص اردشیربابکان بنیان گذار سلسله ی
ساسانی آغاز می شود.
اردشیر بابکان به قصد ستردن آثار سلسله های ترک از صفحات تاریخ ایران
وزدودن یاد آنان از ازهان، همه اسناد تاریخی تا زمان خویش را از میان
برد وبوسیله تنسر مؤبد موبدان، افسانه های ملی قوم فارس را جایگزین
تاریخ حقیقی ایران ساخت. بعد از اردشیر نیز دیگر ساسان ساسانی ومؤبدان
زرتشتی با تداوم راهی که اردشیروتنسرپیشگامان آن بودند، تاریخ ایران
باستان، همین طورتاریخ برآمدن سلسله ساسانی را به صورت داستانهایی
موهوم وبی معنا درآوردندواین اقدام آنها حتی مورخان واقع بین دوران
اسلامی را نیز دچار اشتباه ساخته ومانع پی بردن آنان به حقایق تاریخ
ایران باستان شده است.
همچنانکه ایران کنونی موطن اقوام گوناگون است، ایران باستان نیز مسکن
اقوام مختلف بود، از اینروی نابودی وتحریف تاریخ تاریخ ایران باستان در
حقیقت به معنی پوشیده وتاریک نگه داشتن تاریخ اقوام کنونی ایران است.
براساس تاریخ تحریف شده ای که برساخته اردشیربابکان ، گویا تا عهد وی
درایران هرگز اقوام ترک حضور وحاکمیت نداشته وهمواره تنها قوم فارس
ساکن وحاکم بوده است. حال اینکه ایران درطول تاریخ، معبراقوام وطوایف
مختلف وسکونت گاه بخشی از آنان بوده است که به عنوان مثال می توان به
سرازیری صدهاباره ترکان ازجانب شرق،آریائیان ازشمال واقوام سامی از
جنوب غربی به این سرزمین اشاره نمود.
طبیعی است که بازماندگان این مهاجرت هاویورش ها به صورت اقوام مختلف
دراین سرزمین ریشه انداخته، تبدیل به ساکنان اصلی این سرزمین شده
وتمدنهای گوناگونی را پی افکنده باشند. تاریخ واقعی این سرزمین نیزمؤید
آنست که در طول تاریخ همواره چنین بوده ودرنتیجه ترکیب قومی ساکنان
کنونی ایران نیز متشکل از همین سه گروه قومی ترک،آریایی وسامی است.
گرچه پادشاهان ساسانی ومغان زرتشتی مدارک مربوط به تاریخ باستان ایران
را ازمیان بردند، لیکن تاریخ آن دوران درآثارمورخان رومی ویونانی محفوظ
ماند. ملل اروپایی از قرون وسطا به موازات گسستن زنجیر استعمار
امپراتوریهای روم وغیره وکسب استقلال ملی خویش، تاریخ باستان خود را
تدوین کردند. هریک ازملل اروپا به جستجو وپژوهش تاریخ گذشته خویش
درتواریخ روم ویونان پرداختندودرجریان این تفحص طبیعتا با تاریخ ایران
وخاورنزدیک نیزآشنا شده ودر این باب آثاری بسیار پدید آوردند.
لیکن استعمارگران اروپایی تئوری نژاد برتروقوم سرور را به نظریه سیاسی
حاکم رضاخان های مزدوروهیات حاکمه وقت تبدیل کرده ودرگستره وسیعی به
تبلیغ نمودهای شوونیزم چون :« نژادآریا، رضاه شاه کبیر،کوروش کبیر
واینکه درایران از دیرباز همواره فقط آریاییان وجود داشته اند ، وترکان
در قرون اخیر وارد ایران شده اند و...» پرداختندودرپوشش این تبلیغات
اقوام غیر فارس این سرزمین را ازهرگونه حقوق ملی، حتی از تحصیل به زبان
مادری محروم ساختندوآثار فرهنگی وادبی آنان به انحاء مختلف از میان
برده شد.
درهمین زمان تاریخ نگارانی که تربیت یافته رژیم پهلوی بودند هنگام
ارائه آثار دانشمندان اروپا به خوانندگان ایرانی در خصوص تاریخ ایران
باستان واقوام ساکن آن ، کاری انجام دادند که برحسب نتیجه همان عمل
اردشیر بابکان را تداعی میکرد. این به اصطلاح تاریخ نگاران ،حقایق
تاریخی را به صورتی غیر واقعی ،غرض آلود وتحریف شده وبر اساس خواست
اربابان واقتضای تئوریهای شوونیستی به رشته تحریر درآوردند. آنان شروع
به بدگویی وتهمت زدن به قهرمانان، شخصیت های سلحشور ورهبران قیام های
خلقی- رهبرانی که درآغوش اقوام این سرزمین پرورش یافته بودند- نمودند .
شمار این قهرمانان وشخصیت های بزرگ درتاریخ همه ی اقوام ایرانی از دوره
باستان تا دوران معاصربسیار است، لیکن دریغا که اینان از سوی تاریخ
نگاران مغرض مهر تهمت خورده ودستخوش نسیان گشته اند.
این تاریخ نگاران به سود هیات حاکمه پهلوی که مزدور وبازیجه ومطیع
امپریالیزم بود قلمفرسایی کرده، همه ی جنبه های مثبت تاریخ ایران
باستان را به حساب قوم فارس گذارده اند. اینان منکروجود اقوام گوناگون
درایران کهن شده واطلاعات تاریخی مربوط به این اقوام را پوشیده داشته
وبدینسان مانع پدید آمدن مهم ترین عامل مورد نیاز در بیداری شعور ملی
آنها شده اند.این مورخان به کتمان هویت قومی اقوامی پرداخته اند که پیش
از ورود آریاییان، دراین منطقه باستانی «ارتته» درناحیه آذربایجان غربی
کنونی، تمدن ایلام درخوزستان ، تمدن کاسی درلرستان وتمدنهایگوتی
ولولوبی در اطراف همدان وتمدن ماننا درآذربایجان را بوجود آورده اند
تاریخ نگاران آریائیست بدون ذکر نام، برآورندگان این تمدنها را به طور
ضمنی اجداد آریائیان قلمداد کرده اند اینان مادی ها را بالکل آریایی
نژاد جلوه داده وبرغم اکثر تاریخ نگاران اروپایی صراحتا اشکانیان را
آریایی می خوانند.
مضمون تمامی دها جلد کتابی که در طول 70-60 سال اخیر درباره تاریخ
ایران باسان به رشته تحریر در آمده شبیه یکدیگر وتقریبا همانند است.
اساسا به همین دلیل نیز هنوز تاریخ ایران باستان وبخصوص تاریخ باستان
اقوام کنونی ایران ، یا اصلا نوشته نشده ویا تحریف گشته وبا واقعیت های
تاریخی فاصله بسیار دارد. این شیوه نادرست تاریخ نگاری در ایران
، که در راستای منافع امپریالیزم جهانی ورژیم پهلوی قرار داشت مانع
پیشرفت علم تاریخ در این سرزمین بوده است
این نوع تاریخ نگاری که مملو از نادرستی وغرض ورزی است ، نه تنها مانعی
برسر راه تاریخ نگاری واقعی در ایران بوده وتاریخ واقعی اقوام گونگون
ایران را نهان داشته ، بلکه به همراه تبلیغات وارائه اطلاعات نادرست
وغرص آلود از سوی هیات حاکمه ایرا ن در دوران پهلوی تصورات
واظهارنظرهای نادرست وغیر واقعی عده ای ازمحققان اروپای در خصوص برخی
مسائل مربوط به ایران را موجب گشته است.
ذکر این نکته نیز ضروری است که تاریخ نگاران شوروی سابق نیز تحت تاثیر
ایدئولوژی مارکسیستی حاکم بر آن کشور، برخی نظریات نادرست در مورد
تاریخ معاصر وقدیم ایران مطرح کرده اند.
تاریخ نگاران شوروی سابق از یک سو متاثر از مورخان ایرانی واز سوی دیگر
تحت تاثیراندیشه سوسیالیسم وکمونیسم درباره اقوام ایرانی و تاریخ آنان
مرتکب اشتباه شده اند البته شوونیزم روس نیز در شکل یافتن تصورات
نادرست مورخان مذکور بی تاثیر نبوده است .این مسئله نیازمند اندکی تامل
وتوضیح است . به گواهی تاریخ روس ها قبل وحتی بعد از ورود به عرصه
تاریخ قرن های متمادی از جانب شرق وجنوب با ترکان همجوار ودارای
مناسبات فرهنگی،اقتصادی وسیاسی و... با آنان بوده اند. روسها تابع دولت
ترک قیزیل اردو (اردوی زرین) بوده واشراف روس به عناوین والقاب اعطایی
از سوی ترکان افتخار می کردند . روس ها که از نظر سطح تمدن عقب مانده
تر بودند دراین مناسبات چند صد ساله چیزهای زیادی در زمینه های گوناگون
از اقوام ترک اخذ نموده اند با این وجود حتی در دوران پیش از انقلاب
اکتبر، اکثر تاریخ نگاران روس هنگام تحقیق در خصوص تاریخ دیرین روس ها
در ارتباط با ترکان ، تحت تاثیر شوونیزم روس اغلب حقایق را وارونه نشان
داده اند. این موضع گیری غیرعلمی پژوهشگران روس نسبت به تاریخ ترکان
ووحشی وکوچ نشین وبیابانگرد... نمایاندن آنان خواه ناخواه سبب شد که
تاریخ ترکان مطابق واقع مورد بررسی وارزیابی قرار نگرفته ودستخوش
فراموشی گردد.
همچنانکه امروزبه تدریج پرده از روی اغراض تاریخ نگاران ایرانی فرو
افتاده وروشن می شود که آنان تاریخ ترکان وتاریخ ایران باستان را تحریف
نموده اند، درشوروی سابق نیز به موازات تعدیل دیکتاتوری کمونیستی و از
میان رفتن خفقان استالینی ، برخی تاریخ نگاران آن کشور گامهای جسورانه
ای در این زمینه برداشته ومورخان پیشین شوروی را که اسیر افکار
شوونیستی بودند بباد انتقاد گرفته وبه افشای نادرستی ادعاهای آنان
پرداختند. اولجاس سلیمان محقق بزرگ قزاق از جمله این دانشمندان است. وی
درانتقاد ازمورخان شوونیست شوروی سابق مینویسد: « یکی از ویژگیهای
روشنفکران جوان آسیا، انکار کامل تاریخ کلاسیک است.هم در شرق وهم در
غرب تردید نسبت به تاریخ همانگونه که پل والری می گوید ناشی از آن است
که در قرن اخیر علم تاریخ بکلی خود را رسوا ساخته است .این علم مدتهای
مدید برده ی سیاست وسرچشمه شوونیزم وناسیونالیزم بوده است...»
جو شوونیستی وکمونیستی حاکم در اتحاد جماهیر شوروی سابق سبب گردید که
تاریخ هیچکدام ا اقوام ترک این سرزمین ، وبه تبع آن تاریخ دیرین
آذربایجان مورد بررسی وشناخت صحیح قرار نگیرد وحتی آنانکه در این مورد
سخنی راندند در سیبری جان باختند.
با به حاکمیت رسیدن سلسله پهلوی در ایران شوونیزم فارس در تمامی عرصه
های علمی واجتماعی بطور رسمی شروع بکار نمود ودرموضع قدرت نشست . از
این زمان به بعد زبان وادبیات اقوام غیر فارس ایرانی منوع گشته، وبدین
سان امکان شکوفایی خود را از دست داد. در حالیکه تا آن زمان زبان
وادبیات اقوام مختلف اگرچه از سوی دولت مورد حمایت قرار نمی گرفت لیکن
سیاست های نیزعلیه آن ها اعمال نمی شد.
همانند رشته های گوناگون علمی ، در زمینه تاریخ نیز محققان طرفدار
شوونیزم فارس پا به عرصه نهادند. اینان از مبدا آریا محوری به بررسی
وتحقیق نوشته ها ونظریات دانشمندان اروپایی در خصوص تاریخ باستان مشرق
زمین پرداخته وشروع به تالیف کتب کردند . اولین وقدیمی ترین این کتب
تاریخی ، کتاب 3 جلدی ایران باستان اثر حسن پیرنیا (مشیرالدوله) بود.
در این کتاب بدون ارائه هیچ سند ودلیلی برخلاف نظر مورخان اروپایی
،چنین ادعایی مطرح شده است که اقوام ساکن جغرافیای کنونی ایران در
دوران باستان آریایی نژاد وساکنان قدیم مناطقی که امروز آذربایجانیان ،
قشقاییان ، همدانیان وترکمنان در آن سکونت دارند، نه ترک زبان ،بلکه
هند واروپائی زبان بوده اند .بر اساس این ادعای فاقد مدرک ، اهالی
کنونی ترک زبان آذربایجان ، گویا در گذشته آریایی نژاد بوده ، زبانشان
دارای ریشه ی فارسی وبطور کلی جزو گروه زبانهای هند واروپائی
بوده است وترکان در دوران متاخرتر از شرق سرازیر شده ، با استقرار
وسکونت در این نواحی ، اهالی فارس این منطقه را ترک نموده اند.
براساس این ادعای واهی وبی اساس به نظر مورخان شونیست فارس زبان اهالی
آذربایجان،کردستان،بلوچستان وزبان ترکمنان وقشقائیان باید از میان رفته
وزبان فارسی جایگزین آن شود . حال آنکه ادعای بدون سند آنان حتی اگر
درست فرض گردد نیز نمی تواند دلیلی برای نابود ساختن زبان کنونی این
اقوام باشد.
ایران از درباز سرزمینی کثیرالمله بوده است لیکن این وجه غیر قابل
انکار دردوران پهلوی با تلقین امپریالیزم انگلیس مورد
انکارقرارگرفت وبرخی تئوری پردازان شروع به بیگانه ،موقت واز میان
رفتنی قلمداد نمودن زبان سایر اقوام غیر فارس ایران کردند بنظر احمد
کسروی زبان مردم آذربایجان تا زمان هجوم مغولان آذری که به زعم وی دری
ریشه فارسی است بوده است ودر دوران متاخرتر به تر کی تبدیل شده است .
بهمین دلیل نیز این زبان باید از بین برود بعد ها شاگردان وی پارا
فراترنهاده مدعی شدند که غالب اهالی آذربایجان تا قرن 17م. فارس زبان
بوده اد وزبان ترکی پس ازاین زمان در آنجا انتشار یافته است. لازم به
ذکر است که آذری شاخه ای از زبان ترکی می باشد اما احمد کسروی وشاگردان
ونسخه بدلهای او با تعصب شوونیستی وشیوه های غیر علمی خود درصدد بهره
برداری از این امر کاملا عادی وطبیعی برآمده وبر اساس همین کلمات معدود
فارسی وتاتی با اصرار درصدد اثبات آنند که این کلمات گویا از بقایای
زبان آذری یعنی زبان کهن آذربایجان هستند واهالی این ناحیه پس از
استقرار ترکان در این خطه که به زعم آنها با حمله مغول در قرن 14
میلادی صورت گرفته بتدریج ترک زبان شده اند لیکن واژگان مزبور درزبان
آنان بازمانده است. اینان دسته های کوچک فارس را که انوشیروان در این
دراین منطقه مستقر ساخته به عنوان بقایای آذریان باستان قلمداد نموده و
به بازآموزی وشرح قواعد زبان آنان می پردازند گویا که به اصطلاح زبان
اصلی آذربایجان قدیم را کشف کرده اند.
این محققان صدها کلمه، تعبیروبرخی قواعد دستوری زبان ترکی آذری را که
در زبان فارسی بکار می رود نادیده می گیرند .درزبان معاصر عربی بخصوص
زبان محاوره ای آن، شمار واژگان دخیل ترکی اندک نیست .درزبان روسی
معاصر نیز صدها کلمه اصیل ودخیل ترکی همچون تاواریش،کبیتکا، وجود دارد
که نتیجه ومحصول همجواری این ملتها در طول اعصار است. آیا تنها به صرف
وجود اینگونه کلمات در زبانهای مزبور طرح این ادعا که قلمروئی که اعراب
وروسها اکنون در آن سکونت دارند در قدیم الایام متعلق به ترکان بوده
ویا اعراب و روسها در دوران قدیم ترک بوده اندسخنی مضحک واحمقانه نیست؟
گفتنی است که مهاجرت ترک ها به آذربایجان نه درقرن سوم ویا پنجم هجری
بلکه از دوران قبل ازمیلاد مسیح آغاز گردیده ودر دوران ظهور اسلام ،
این خطه ترک نشین بوده است.لازم است که درباره تاریخ وچگونگی مهاجرت
ترک ها به کتاب «تاریخ زبان ولهجه های ترکی » نوشته دکتر جواد هیئت که
اثرش را با استفاده از منابع دست اول بی طرف تالیف کرده مراجعه کنیم تا
ببینیم ماجرا از چه قرار بوده است :« به نا به نوشته هرودت اولین
مهاجرت اقوام ترک به آذربایجان درقرن هفتم قبل از میلاد به قولی با
مهاجرت سکا ها (اسکیت ها) شروع می شود. مهاجرت های بعدی درقرن های
چهارم وپنجم میلادی با آمدن هون ها صورت گرفته است. در منابع ارمنی از
هون های سفی به نام خیلندورک یا خیلنتورک یاد شده (مارکوارت –
ایرانشهر- ص96) وشهر بلاساغون درمغان جنوبی مرکز آنها بوده است
(بلاساغون نام یکی از شهرهای ترستان شرقی نیز هست )ترکان قدیم
بلغارها،خزرها ، آغاچری وسابیرها که به اروپای شرقی هم مهاجرت کردند به
آذربایجان آمدند ودراینجا هم سکونت نمودند مورخین ارمنی از این مهاجرت
ها به تفصیل یاد نموده اند (آباس کاتینا، موسی خرن)آغاچری ها از اقوام
خزر محسوب می شوند درسال 460م و8سال بعد از آن ها ساغورها (اویغورهای
زرد) به جنوب قفقاز آمدند و درسال 488 با ساسانیان به نبرد برخاستند.
نام آغاچری ها دردوران های بعدی مثلا درحمله هلاکوخان به قلعه الموت در
تواریخ آمده وگاهی هم به شکل قاچارثبت شده است.
رئیس سابیرها آمبازوک در سال 508 با قباد پدرانوشیروان جنگ کرد ولی
فرزندانش با او پیمان بستند وعلیه روم جنگیدند. در سال های 516-515
میلادی ،ارمنستان را اشغال کردند وتا قونیه پیش رفتند به طور کلی تا
پایان سلطنت قباد ، آران وگرجستان ومنطقه شمال آذربایجان در دست خزرها
واقوام نزدیک آنها بودازاین جهت به این مناطق کشور خزر ها نیز گفته اند
(بلاذری194،طبری،ابن خردادبه، تاریخ یعقوبی ) وشهر قباله مرکز اینها
بوده است.
در زمان انوشیروان نیز عده ای از اقوام ترک درآذربایجان اسکان داده
شدند درحمله اعراب عده ساکنین ترک زبان این منطقه قابل توجه بود .
روایت وهب ابن منبه درکتاب«التیجان» ابن هشام چاپ حیدرآباد مؤید این
مدعاست دراین کتاب آمده است که روزی معاویه از مشاور خود عبید بن ساریه
پرسید آذربایجان چیست، عبید در جواب گفت اینجا از قدیم
کشور(سرزمین) ترکان بود.
مهاجرت انبوه ترکان به ایران خصوصا آذربایجان در زمان سلاجقه انجام
گرفته است در زمان ملکشاه ترکمانان به آذربایجان آمدند وبه زودی شهرهای
مانند گنجه ،خوی، ارومیه وهمدان از آنان پرشد وشهر خوی ،ترکستان ایران
لقب گرفت.غیر از اوغوزها (=غزها) ترکان قپچاق نیز به آذربایجان مهاجرت
کردند وقسمت مهم ایلات قپچاق از شمال خزر گذشته به قفقاز آمدند. بخش
دیگر مسیحیت آوردند ودرگرجی ها مستحیل شدند. در تشکیل اهالی تبریز،
عنصرقپچاق سهم بزرگی داشته است درباره این واقعیت تاریخی که ترک ها حتی
در دوران قبل از میلاد مسیح در آذربایجان وسایر نقاط میهنمان ایران
ساکن بودند منابع وماخذ فراوانی وجود دارد از جمله در کتاب اردبیل
ودانشمندان روایتی از ابن اثیر مورخ معروف عرب نقل شده که خلاصه اش این
است :« رائش بن قیس بن صیفی بن سبا پادشاه یمن که با منوچهر پادشاه
فارس وحضرت موسی (ع) معاصر بوده سوارهائی به سرکردگی شمربن عطاف
به آذربایجان فرستاد وی وارد آذربایجان گردید وبا ترکها نبرد نمود
وآنها را مغلوب ساخت. سردار مذکورمسیر لشکرکشی خودرا بردوسنگ نوشت .
وبه یمن مراجعت نمود.پس از بازگشت یمنی ها باز هم مدت درازی آذربایجان
در تحت سیطره ترکها بماند...).
به این ترتیب می بینیم ترک ها نه تنها در سده های بعد از اسلام بلکه
قرن ها قبل وبعد از میلاد مسیح به آذربایجان مهاجرت کرده ودراین سرزمین
متوطن شده اند وزبان ترکی نیز در این خطه رواج کامل داشت ، چرا که مردم
آذربایجان دارای ادبیات شفاهی بسیار غنی هستند که با تاریخ مردم این
دیار بستگی نزدیک دارد وشکل گیری فرهنگ مکتوب آنها نیز نقش بس مهمی
بازی کرده است.
اینک این سوال پیش می آید که اگربر فرض ، ترک ها در دوران بعد از اسلام
به آذربایجان آمده باشند توان گفت که ترکی زبان اصلی مردم آذربایجان
نمی باشد؟
اگر این حکم را درباره مردمان مصر وسوریه صادر کنیم وبگوئیم که زبان
اصلی مردم مصر وسوریه عربی نمی باشد ، چرا که ساکنان این دو سرزمین
،قبل ز آنکه پای مسلمانان عرب به آنجا برسد ، قبطی وفینقی بوده ، چه
پاسخی خواهیم شنید ویامگر ملت های کنونی قاره آمریکا چند قرن است که
مهاجرت کرده واز اروپا به آمریکا رفته اند آیا امروزه در انگلیسی بودن
زبان ملت های آمریکای شمالی ، اسپانیولی بودن زبان کشور های امریکای
لاتین وپرتغالی بودن زبان مردم برزیل می توان تردید نمود؟
شایان توجه است همانطوری که گفته شد این نوع نظریات پوسید ه ومطالب دور
از واقعیت تاریخی پس از کودتای انگلیسی سوم اسفند 1299 وبه قدرت رسیدن
رضاخان میرپنج در راستای اجرای سیاست های بیگانگان وایجاد یک
ناسیونالیسم افراطی مطرح شده وبه قول دکتر ناصر مصباح :« رضاخان که با
حمایت انگلیس به قدرت رسیده بود کوکم شروع به لاس زدن با قدرت تازه نفس
آلمان کرد .باید دانست که رضاخان عامل اجرائی نقشه های بود که توسط
گروه روشنگری وابسته به جنبش فراماسونری به زعامت محمد علی فروغی کشیده
می شد واین گروه پیشرفت جامعه ایران را در نوعی ناسیونالیسم غربگرای
میدانست .تاسیس فرهنگستان برای پیراستن زبان پارسی از لغات عربی وترکی
، تعویض کلاه ولباس ، کشف حجاب ، سرکوب روحانیّت وتضعیف مذهب در بین
مردم ، از جمله اقدامات این گروه بود که البته توسط رضاخان مطرح واعمال
می شد بخشی از این وظایف به عهده احمد کسروی گذاشته شده بود ... پیدا
کردن زبانی غیر از ترکی برای مردم آذربایجان که صد البته باید ریشه
فارسی می داشت تا دولت می توانست به استناد « تحقیقات» او زبان ترکی را
به عنوان زبانی بیگانه وتحمیلی از «گلوی مردم آذربایجان» بیرون بکشد
این عملیات مقدمه ای بودند برای ظهور ناسیونالیسم افراطی آریائی-ایرانی
که کمی دیرتر به نام پان ایرانیسم رخ نمود»
محافل وابسته به فراماسونری تصمیم گرفتند که توسط رضاخان وپسرش
محمدرضاه شاه ترک های ایرانی را بیگانه جلوه داده وزبانشان را تحمیلی
نشان دهند ودراین راستا بود که شروع به جعل وتحریف تاریخ کردند.
تاریخ نشان داده است که هرگاه سلطه طلبان نتوانسته اند با نیروی نظامی
ملتی را به زانو در آورند با نیرنگ ودسیسه بازی، اصالت وریشه های قومی
مردم یک سرزمین را که درنقاط مختلف مستقر هستند به زیر سئوال برده
وبرای این منظور از ناآگاهی مردم همان سرزمین نسبت به تاریخ خود سود
بسیار برده اند..
لازم به یاد آوری است که زبان ترکی دارای 28 شاخه است که یکی از آنها
ترکی آذری است وبقیه ترکمنی،ازبکی،قزاقی،استانبولی و....هستند پس ترکی
آذری غیر اززبان ترکی نیست بلکه یکی از شاخه های آن است.
تاریخ ترکان
امپراتوري هون :
قديمي ترين نشان كه ازتركان باستاني دردست است مربوط به حضور وفعاليت
قبايلي است كه در مرز هاي چين مستقر بوده اند ومنابع چيني آنان را ((
هيونگ – نو))(هون)مي ناميدند.(نياكان احتمالي تركان در شمال چين زندگي
مي كردند) امپراتوري هون (به معني انسان) نخستين امپراتوري
صحراگرد ترك به شمار مي رود و تاريخ تركان آسيا با پيدايش امپراتوري
هون ها آغاز مي گردد(فرهنگ ملي ترك ص 28) در قرن سوم قبل از ميلاد اين
قوم به صورت ملّتي قوي در آمده بوده اند.
هون ها درقرن پنجم ميلادي به رهبري آتيلا اروپا را فتح
نمودند.دراتحاديه هون غيراز تركان قبايل وابسته به اقوام مغول و
تونقوز وتبتي و چيني نيز شركت داشته اند امازبان تركي در اين اتحاديه
زبان غالب بوده ورهبر اين اتحاديه به حساب مي آيند.تئومن و
فرزندش موتون (مته)(تانهوي ) ازفرمان روايان مقتدرترك بوده اند.از
ويژگي زباني هون ها اطلاع چنداني در دست نيست چرا كه
نخستين آثار برجسته مكتوب زبان تركي به تشكيل دولت (( گؤگ ترك )) ( ترك
آسماني) همزمان با دوره ي حاكميت ساسانيان در ايران مربوط است. علاوه
برآثارنوشتاري تركي به خط گؤگ ترك ميتوان از خط برهمايي يادكرد كه اين
خط عمدتاً شامل متون ديني جهت تبليغ آيين بودائي درميان تركان بوده و
نيزآثاري به خط اويغوري كه برگرفته ازخط سغدي بوده است و سرانجام پس از
نفوذ اسلام در تركستان خط عربي رايج گشت.
امپراتوري گؤگ ترك ( ترك منسوب به آسمان ) :
ترك ها همان قبيله اي
هستند كه چيني ها آنها را توكيو مي خوانده اند اما اين قبيله
نخستين قبيله ترك نيست . چيني ها مخرج (ر)
ندارند و مي توان گفت كه در اصل توركيوت ( نيرومند ) و يا تورك
(ترك) بوده است. ترك ها دردوره اي كه درآلتای زندگي مي كردند
آهنگري مي نمودند. تورك ها( توكيوها ) با برانداختن ژوآن – ژوان ها
پايه هاي امپراتوري خود را درحدودسالهاي 5-552م درآلتاي ريختند . اين
امپراتوري بعد از امپراتوري هون ها بزرگترينامپراتوري ترك محسوب مي
شود. (گؤگ تركتشكيل دهنده ي گؤگ ترك ها بقاياي هون ها ، ژوآن
–ژوان ، تؤلس ها و توپاهاي(تركان تبقاچ)كوچ كرده به كوه هاي آلتاي
بودند.البته قبايل ديگري نيز به آنها اضافه شد.قلمرو امپراتوري گوي
تورك آسياي مركزي ، ماوراءالنهر ودشت هاي اطراف خزربوده است.لازم به
ذكر است كه بنيان گذارسلسله ي گؤگ ترك (( بومين )) بوده است .
اقوام ساكن سيبري:
در شمال آسيا ناحيه سيبري اقوام متعدد ترك از استپهاي روسيه تا
شمال چين تمدن ها وفرهنگ هاي متعدد و پيشرفته اي را به وجود
آورده به طوري كه واژه ي سيبريا ازريشه تركي قومي به نام ساوارها
كه در بخش مركزي سيبري زندگي مي كردند گرفته شده است. ساواراها تا قرن
دوازدهم ميلادي از كوه هاي اورال ( اورال درزبان تركي به معني كمر مي
باشد ( زيرا كو ههاي اورال به صورت كمربندي ازشمال به جنوب كشيده
شده است ) تا كرانه هاي رودخانه ي لنا ويني سويي حاكم بودند و با اقوام
مختلف ترك ديگر در آسياي مركزي همسايه بودند. از قرن دوازدهم ميلادي به
بعد به علت شكست روسها در غرب از سوئديها و آلمانيها متوجه شرق شدند و
به علت اختلافاتي كه بين اقوام مختلف ترك در سيبري وجود
داشت به تدريج سراسر سيبري را زير نفوذ خوددرآوردند و هر اندازه
به طرف شرق تاختند چون منطقه ي مسطح وهمواري بود واژه ساواريا را
به كار بردند كه امروزه به سيبري يا سيبريا معروف شده است .از نظر علمي
تغييرات شديد اقليمي در دوران چهارم ( كواترنر ) به صورت ناگهاني
وخلق الساعه نبود كه نظريه بي پايه نژاد آريا را كه به اصطلاح ازآسياي
مركزي برخاسته و بعد به هند يا اروپا راه يافته اند و تمدنهاي گوناگون
اين مناطق را به وجود آوردندقبول كرد . زيرا از ديدگاه علمي اين
نظريه بر پايه هيچ دلايل مستدل وقابل قبولي بنانهاده نشده است كه
قومي را متمدن و قوم ديگر را وحشي به حساب آوريم.
كوشان ها و هياطله:
در ميان كوشان ها ترك نيز وجود
داشته اين قوم توسط ساسانيان و هون هاي سفيد( هياطله) منقرض گرديد
درميان هياطله ترك وجود داشته است به طوري كه درمنابع بعد از اسلام از
هياطله به عنوان قوم ترك يادشده است ( از جمله در طبري) آنهابا هونها
ارتباط و خويشاوندي داشتند و نمي توان گفت كه آنها ترك بوده اند .قوم
هياطله در نتيجه حملات هماهنگ گؤگ ترك هاي غربي به فرمان روايي ايستمي
يبغواز شرق و نيروي ساساني از غرب ( در فاصله سال هاي 68-562م ) فرو
ريخت.
ترك ها وحضور آنها در ايران:
ترك ها نخستين با در عهد خسرو اول همسايه خطرناك ايران
شدند رود جيحون يا به قولي ديگر رود مرغاب مرز بين دو كشور ترك و ايران
بود . حضور ترك ها در ايران بسيار قديمي مي باشد
مثلا به طوري كه قبل از ورود آريايي ها به
ايران ترك هاكوه هاي قفقاز را فتح و از آن گذشته
بودند و مي توان گفت كه در بخش هاي ازآذربايجان ساكن شده بودند و ليكن
گسترش جمعيتي آنان در حدي كه چهره ي جغرافيايي زباني ايران را دستخوش
تحول نموده باشد به زمان سلاجقه مربوط است.سلاجقه كه از قبيله اوغوز
(غز) تركي بوده اند درقرن يازده ميلادي به ايران آمدند وليكن ازآن جايي
كه اردوي آنان ترك بوده و جمعيت انبوهي از تركان به ايران سرازير شده
بود.با آمدن سلجوقيان و پيوستن تركان جديد الورود به همزبانان بومي
(يابومي شده) خود درايران و… جغرافياي انساني ايران تغيير نمود و حضور
انبوه تركان طبعاً موجب تغيير در زبان كشور نيز گرديد ونهايتا
دربخش هاي وسيعي از كشورسيطره زبان تركي مسلم شد به حدي كه امروزه
درايران چند لهجه ي مستقل تركي ( آذري ، تركمني ، خلج، سونقوري و تركي
خراساني اگر آن را لهجه ي مستقل بدانيم ) با انبوه جمعيت
تكلم كننده با اين لهجه هاي تركي حضور داشته و بخش اعظم
ملت ايران را تشكيل مي دهند وعلاوه برآذربايجان، تركمن صحرا،اطراف ساوه
و قم (خلج ها)بخشي از استان فارس( قشقايي ها) و برخي نواحي حوالي
اصفهان و… در قلمرو زبان تركي مي باشد . به علاوه جمعيت زيادي از
تركان به صورت مهاجر در شهر هاي مختلف كشور زندگي مي كنند چنان كه
تخمين زده مي شود كه درپايتخت ، تهران ، شايد ثلث جمعيت ترك زبان
بوده كه به اميد زندگي بهتر به مركز كشور كوچيده اند.
قلمرو تركي آذري :
همان طوري كه ياقوت حموي در معجم
البلدان به دقت بيان داشته است از مرزگيلان( تاريم ) شروع و تا
بردع و دربند درآن سوي ارس و ارزنجان در تركيه امروز ادامه مي يابد .
تركان اطراف ساوه و همدان و قشقايي هاي ايران و تركان عراق (
اطراف موصل و كركوك ) نيز به همين لهجه تكلم مي نمايند.
معنا ومفهوم آذربايجان:
آز: نام يكي از اقوام عتيق است
اولين بار درسنگ نوشته يادواره ي گل تكين به نام اين قوم برمي
خوريم. طبق تحقيقات اخير، قوم آز/آس در سراسرآسيا پراكنده بوده اند.
احتمالاً نام قاره ي آسيا نيز ازنام آنان اخذ شده است.برخي ازآس ها
آلان نام داشتند كه بخشي از آنان ترك زبان بوده اند و عمدتاً درقفقاز
زندگي مي كردند واوستي هاي امروز از اخلاف آنانند.اينان را مغولان
آز/آزوت مي ناميدند .كلمه ي آس+ار/ آز+ار
(انسان آسي) به صورت آزر( آذر) دركلمه ي آذربايجان به چشم مي خورد.همان
كلمهبا جابه جايي دو عنصرتشكيل دهنده (ار+آس/ار+آز) به صورت ارس/ آراز،
نام رود ارس را تشكيل مي دهدكه ياقوت حموي درالبلدان آن را رود
(( آذربايجان )) مي نامد.دوجز تشكيل دهنده ديگر آذربايجان عبارتند از :
باي كه به معني امير مي باشد وجان كه به صورت هاي – قان/ - گان نيز در
اسامي مناطق آمده و مفهوم مكان و محل را افاده مي كند ( بايلاقان ،
گوگان، زنگان/ زنجان…) بنابراين:آز/آس ( نام قوم ) ار(انسان)باي (امير)
– جان (پسوند مكان) در مجموع تشكيل كلمه ي آذربايجان را داده ،به
مفهوم(( محل زيست آس ها ، موطن قوم آز…)).
منشاء زبان تركي:
منشاء زبان تركي را كوه هاي اورال –
آلتاي (شمال تركستان در مجاورت كشور چين )دانسته اند كه به مرور در
اثرجابه جاي و كوچ هاي قومي و يا تهاجمات به بخش هاي بزرگي از
آسيا به ويژه آسياي مركزي وگوشه هايي از اروپا رسيده است . به
لحاظ منشاء است كه اين زبان را جز زبان هاي آلتائيك قرار مي دهند امّا
زبان هاي زنده ي دنيا را علاوه بر حسب منشاء برحسب ساختار نيز
تقسيم كرده اند (تك هجايي - قالبي تحليلي – التصاقي ) و در اين
تقسيم بندي تركي جز زبان هاي التصاقي مي باشد . درالتصاقي
درساختار آن هميشه كلمه داراي يك اصل ( بن) ثابت است و واژه ي
جديدصرفا با افزودن پسوند بر آن بن به دست مي آيد. اوراليك –
آلتائيكUralic – Altaic اين گروه هاي زباني منشاء
آسيايي دارد ( ناحيه اورال وناحيه كوه هاي آلتايي در آسياي مركزي )
زبان هاي مجارستاني ، استونيايي ، فنلاندي ولاپي از بزرگ ترين شعبه هاي
خانواده ي زباني اوراليك است. و اما زبان هاي آلتائيك نيز با رعايت
سابقه ي تاريخي به سه طبقه تقسيم مي شوند و عبارتند از ، تركي ، مغولي
، مانچو – تانگوس.
میراث اجتماعی (فرهنگ و تمدّن):
به تعریف مردم شناسان میراث اجتماعی یا میراث فرهنگی یا فرهنگ عبارت
است از مجموعه ی پیچیده ای که شامل دانش ها آگاهی ها، باور ها ،هنر ها،
قوانین ،آداب و رسوم تمامی گرایش ها قابلیت ها و عادت ها که آدمی در
عضویت در یک جامعه نصیبش میشود (تی لر) . به بیان دیگر: کلیه ساخته ها
و آموخته ها و اندوخته ها ارزش های مادی ومعنوی و دست آورد های انسان
ها در طی تاریخ وفرهنگ نامیده می شود.
تمدن که در مفهوم (نوع ویژه ای از توسعه مادی ومعنوی) به
کارمی رود ارتباط ونزدیکی زیادی با فرهنگ دارد تا آنجا که گاهی
هر دودر یک معنی و مفهوم به کار برده می شوند.
ویژگی های زیرین تفاوت آن دو را نشان می دهند:
الف- تمدن حوزه کسترده تری از فرهنگ را شامل میشود (اگرچه فرهنگ می
تواند از لحاظ ژرفا در مواردی ژرفتر و درونی تر باشد)
ب-تمدن وجود شهر یا شهرهایی را ایجاب می کند ( از این نقطه نظرجوامع
روستایی عمدةً تنها دارای فرهنگ شمرده می شوند)
ج-هرتمدنی شامل فرهنگ یا فرهنگ ها وپاره فرهنگهاست(ولی هر فرهنگ یا
پاره فرهنگ الزاماً در برگیرنده تمدن نیست).
د-در تمدن وجود مجموعه ای هماهنگ از دانش ها ، صنعت ها ، فنّ ها جهت
تسلّط روزافزون بر طبیعت وسازمان دهی پیشرفته حیات اجتماعی اجتناب
ناپذیر است.
زبان نوشتاری
گفتیم وتکرار می کنیم که سرمنشاء همه ی مفاسد درزبان فقد آموزش است
زبان نوشتاری نمی تواند بدون کتاب ومدرسه دوام بیاورد. حتی زبان گفتاری
نیز تا حدودی چنین است. مشکل اصلی در مورد زبان ترکی ایرانی نبودن
امکانات آموزش عمومی است. می دانیم که هم زبان گفتاری وهم زبان نوشتاری
نیازمند آموزش اند که اولی در خانه ودومی را در مدرسه فرا می گیریم .
گفتن ونوشتن دو مقوله متفاوت هستند. ادبیات مکتوب هیچ زبانی را نمی
توان بدون مدرسه یاد گرفت. رسم الخط عربی مشکلات خود را دارد اما حتی
در کشوری مثل ترکیه که الفبای جدیدی برای فراگیری آسان انتخاب کرده
اند، باز بدون مدرسه کسی با سواد نمی شود. وقتی در مورد ترکان ایران
سخن از با سوادی وبی سوادی است، بدین معناست که ترکی را یاد نگرفته
اند، هرچند که دانشگاه هم رفته باشند. یک تبریزی می توتند استاد ادبیات
در دانشگاه باشد، اما نسبت به زبان مادری خود بی سواد باشد. همان طوری
که فراگیری زبان عربی به معنای آشنایی با زبان فارسی نمی تواند باشد،
یادگیری فارسی وچند زبان دیگر برای ترکان نمی تواند معجزه نموده وآنان
را قادر سازد که با قرائت وکتابت ترکی نیز آشنا شوند. بلکه برعکس،
آشنایی با زبانهای دیگر اگر درغیاب آشنایی با زبان مادری باشد ،در عمل
به ضعف زبان مادری منجر می گردد. کسانی که در همه ی عمر خود حتی تابلوی
مغازه ای را به ترکی ندیده اند، نباید انتظار داشته با شند به محض باز
کردن اولین کتاب ترکی باید آن را مثل بلبل بخوانند. کسی که پنجم
ابتدایی را خوانده باشد به صرف تکیه بر همان معلومات مدرسه ای نه تنها
نثر بیهقی وسعدی و چهار مقاله ی عروضی بلکه حتی نثر روزنام را هم نمی
تواند بخواند. حال چگونه ممکن است ترکی که اصلا آموزش زبان مادری را
ندیده است، به سادگی آن را بخواند؟ برای این گونه افراد اگر عین گفته
های آنان را به ترکی بنویسید وبه دستشان بدهید قادربه خواندن آن
نخواهند بود. واین کاملا طبیعی است. چنان که ممکن است ما مطلبی را برای
بی سوادی قرائت کنیم وکاملا آن را بفهمد ولی همان را وقتی به دست وی
بدهیم نتواند بخواند. از این رو گریزی نیست که یا باید زبان را در
مدرسه آموخت یا با تلاش شخصی پیگیر در بیرون از مدرسه یاد گرفت. وهمه ی
کسانی که امروزه در ایران ترکی را می تواند بخوانند وبنویسند از این
راه دوم وارد شده اند. اگر فلان مجله ی ترکی فراتر از ده هزار تیراژ به
فروش می رسد، معجزه است واین معجزه صرفا با تلاش فردی علاقه مندان به
زبان مادری رخداده است، وگرنه با توضیحی که گفته شد، ما نباید یک نفر
هم که بتواند ترکی بخواند می داشتیم
ودر پایان بر این اساس شایسته است که در وضع فعلی پدران ومادران
فرزندان خود را با قرائت وکتابت زبان مادری آشنا نمایند ونویسندگان هم
باید از برج عاج اندیشه های خود پایین آمده و با درک ضعف های طبیعی
خوانندگان خود زبان ساده ی عامه مردم را باز شناخته ودر نوشته های خود
به کار گیرند وافاضات ادبی را برای وقت دیگر بگذارند.
زبان ترکی وخط عربی
رسم الخط خاص زبان ترکی را باید خط باستانی «گؤگ تورک» (ترکان آسمانی)
وخط اویغوری دانست ولیکن امروزه این دو خط البته وابسته به تاریخ
هستند. وهیچ کدام کاربردی ندارند. علاوه بر دو خط مذکور، ترکی را با خط
های مختلف نوشته اند که آخرین آنان که امروزه کاربرد دارند عبارتند از:
لاتین (در ترکیه وجمهوری آذربایجان) کیریل که متاثر از رسم الخط روسی
است ( در جمهوری های ترک زبان آسیای میانه ودر گذشته در جمهوری
آذربایجان) وعربی که میان اوزبک های افغانستان، ترکستان شرقی (ایالت
سینکیانگ چین) ترکهای شمال عراق رواج داردوخط ترکهای ایرانی نیز هست.
در گذشته در برهه ای از تاریخ، به ویژه در دوره ی امپراتوری عثمانی، خط
عربی تنها خط مشترک ترکها بوده است واین خط پیوند فرهنگی قوی میان
ترکها از قازان وتاشکند گرفته تا تبریزوباکو استانبول ازیک سو، ومیان
ترکها وجهان اسلام از سوی دیگر ایجاد کرده بود. که متاسفانه با ظهور
استالین وآتاتورک وتبدیل خط بخش اعظم جهان اسلام به خط غیر عربی،این
پیوند فرهنگی از هم گسیخت. پیداست استالین با آگاهی تمام وبه منظورازهم
پاشی هویت اسلامی وعلایق وروابط فرهنگی مردم مسلمان، دست به تغییر رسم
الخط زد. استالین واستالینست هاآن قدر از وحدت فرهنگی مسلمین در هراس
بوده اند که حتی به تغییر خط قناعت نکرده وهرگونه راه ارتباط فرهنگی
میان ترکان شوروی پیشین را نیز سد کرده بودند. با این توضیح که هر چند
رسم الخط همه ی جمهوری های مسلمان نشین آسیای میانه وقفقازکریل می باشد
ولیکن تفاوت های که این رسم الخط ها با هم دارند ، باعث گسیختگی فرهنگی
این جمهوری ها می گردد. به نحوی که مثلا یک آذربایجانی نمی تواند نوشته
ی ترکمنی یا اوزبکی را بخواند .... حال آن که در دوره حاکمیت خط عربی ،
همه ی ترکها در اقصی نقاط جهان اسلام می توانستند کتابهای یک دیگر را
به راحتی بخوانندوکتابهای چاپ تاشکند،تبریز، باکو، استانبول،تفلیس و...
برای همگان قابل فهم وقرائت بوده است.
اما کار آتاتورک هر قدر هم خوشبینانه ارزیابی شود وخیانت تلقی نشود ،
دست کم یک اشتباه مهلک برای جهان اسلام وعامه مردم ترک بوده است . در
نتیجه ی اقدامات استالین و آتاتورک پیوند های فرهنگی ترک ها از هم
پاشید وآنان به واحد های کوچک ، با هویت های فرهمگی خاص تبدیل
شدند.واین بار خط که وسیله ارتباط فرهنگی است، وسیله قطع ارتباط گردیده
وبه حصاری بزرگ مبدل شد که هر تکه ای از مردم مسلمان ترک در میان بخشی
از آن محبوس شدند .
پیداست که خط به خودی خود هیچ تقدسی ندارد ورسم الخط عربی هم وحی منزل
نیست . خط را انسان برای ارتباط ساخته است وطبیعی است که آن را در جهت
همین هدف و برای ارتباط بهترتغییر دهد. ولی سخن این جاست که آیا تغییر
خط عربی به لاتین ارتباط را آسان تر نمود ویا اصلا ارتباط را از بین
برد؟تغییر خط عربی علاوه بر این که دست مردم را از منابع تاریخی ودینی
خود کوتاه کرد، آنان را هم با جهان اسلام وهم با گذشته ی خویش کاملا
بیگانه ساخته وهویتشان را لگدمال کرد. امروزه یک عرب ویا یک فارسی زبان
در موزه های استانبول وکتابخانه های آنان خود را صاحبخانه احساس می
کندولی یک استانبولی در آن غریبه است!
در هر حال خط عربی، خط فرهنگ وهویت ترکهاست وتغییر آن هم به دنیای
اسلام وهم به فرهنگ ترکها آسیب فراوان واردکرد
مولوی
مقلد یا محقّق
از نظر مولوی:
مولوی در زمینه دانش و بینش و پایگاه پژوهش وپژوهشگر را بس مهم میداند
وتقلید و تقلید کننده را کم ارزش می شمارد:
ازمقلد تا محقق فرقهاست
کاین چوداود است وآن دیگر صداست
منبع گفتار این سوزی بُود
وآن مقلّد کهن آموزی بُود
مولوی
برتری قومی در نظر مولوی:
ژرف اندیشی و سعه ی صدر مولوی او را از هرگونه کج اندیشی در مورد مسا
له تبعیض نژادی یا برتری قومی به دور نگه میدارد
درست است که او بدگوهران را شایسته آموزش و پرورش نمداند ولی بیراهه
اعتقاد به تبعیض نژادی یا برتری قومی نمی افتد:
بدگهرراعلم و فن آموختن
دادن تیغ است دست راهزن
علم ومال ومنصب وجاه قران
فتنه آرد در کف بدگوهران
نظر واندیشه مولوی اساسا والاتر وروشنترازآن است ک گرفتار ظاهر و رنگ
پوست یا برتری و تبیعض نژادی ویا قومی گردد:
مرد حجّی همره حاجی طلب خواه هندی خواه ترک ویا عرب
منگر اندر نقش و اندر رنگ او بنگر اندر
عزم و در آهنگ او
گرسیاه است وهماهنگ تواست توسفیدش خان
که همرنگ تواست
و این واقع نگری مولوی از آنجا نشات می گیرد که او رنگ و پوست و ظواهر
را به اصطلاح خود (روپوش) می داند ورنگ باقی را (رنگ صدق و رنگ یقین )
می شمارد:
هندو و قبچاق و رومی حبش
جمله یک رنگ اند گور خویش
تا بداند کانهمه رنگ و نگار جمله
روپوش است وملک مستعار
دفتر ششم ص 626
نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت توسط یافث
|
سلطان حسین بایقرا
سلطان حسین با یقرا شاعر ودوست دوران تحصیل نوائی بوده وپدرش با پدر
نوائی برادر شیری بوده اند . در سال 1438در هرات بدنیا آمد ودر سال
1469 هرات را گرفت وسلطان شد. در زمان او مردم در رفاه وصلح می زیستند
و هرات مرکز فرهنگی شرق بود. بایقرا در اشعارش «حسینی» تخلص می کرد. او
عاشق زبان ترکی بود و فرمان نوشتن به ترکی را صادر نمود. خدمات او در
ترقی وتکامل زبان و ادبیات جغتائی بسیار ارزنده است.
زمان او را (دوران طلائی ادبیات ترک) می نامند.
در نیمه دوم قرن 15 رهبری مکتب هرات با نوائی بود. او حامی و مشوق
ادبیات و موسیقی و هنر های زیبا و تاریخ بود. مورخینی مانند حافظ ابرو
وعبدالرزاق سمرقندی ومیر خواند وخواند میر ودولتشاه سمرقندی، همه
پرورده کانون علم وادب هرات بودند که توسط نوائی اداره وحمایت می شد.
دولتشاه تذکره خود را هم به نوائی تقدیم نموده است . نوائی با شعرائی
مانند (جامی) هاتفی وبنائی وخطاطانی مانند سلطانعلی مشهدی وموسیقی
شناسی مانند حسین واعظ، ونقاشی مانند بهزاد تماس نزدیک داشت . سلطان
حسین بایقرا سلطان وقت نیز جزو همین مکتب بود.
نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت توسط یافث
|
امیر علی شیر نوائی
نوائی که به حق باید او را سرآمد شعرای زمان خود نامید زبانهای عربی
وفارسی را هم مانند ترکی می دانست ودیوان خود را هم به فارسی وترکی
نوشت ودر اشعار ترکی « نوائی» ودراشعار فارسی« فانی » را تخلص اختیارمی
کرد. نوائی در عین حال قویترین رجل سیاسی (وزیر) زمان خود بود وبه
مناسبت علاقه به زبان وفرهنگ مادری خود در ترویج وپیشرفت زبان وادب
ترکی کوشیده وشعرا را به سرودن شعر ترکی ترغیب نموده است. نوائی در
کتاب مجالس النفاس که تقریبا اولین تاریخ ادبیات ترکی شرقی است از 300
شاعر ترک زبان نام می برد که 90 درصد آنها به فارسی شعر گفته اند.
نوائی از اینها می خواهد ضمن شعر فارسی به زبان مادری هم شعر بگویند.
نوائی در آخر عمر کتاب محاکمة الغتین را در مقایسه فارسی وترکی نوشت
ودر آن برای اثبات برتری ترکی شواهدی از غنای افعال وکلمات متشابه ترکی
آورده است.
سلطان ولد
سلطان ولد پسر مولوی مؤسس طریقت مولوی است .سلطان ولد دارای اشعار ترکی
(ابتدانامه،رباب نامه و...) می باشد از نظر زبا ن ترکی آثار وی شایان
توجه است
نمونه ای از شعر ترکی سلطان ولد:
سنون یوزون گونش دور یوخسا آی دور
جانوم آلدی گوزون داخی نه آیدور
بنم ایکی گؤزوم بیگیل جانوم سن
بنی جانسوز قویا سون سن بوکی دور
گؤزومدن چیقما کیم بو ائو سنون دور
بنوم گوزوم سنه یاخشی سرای دور
نه اوق دوربونه اوق کیم دگدی سندن
بنوم بویوم سونویدی شیمدی یای دور
تماشا چون برو گل کیم گوره سن
نیته گوزوم یاشی ایرماق و چای دور
سنون بویین بوداغدان آغدی گیچدی
جهان ایمدی یوزوندن یازویای دور
بوگون عشقون اودیندن ایستی آلدوخ
بیزه قا یود گول گر قار و قای دور
بنه هر گجه سندن یوزیین آستی
بنوم هر گون ایشوم سندن قولای دور
ولد یوخسولدی سن سوز بوجهاندا
سنی بولدی بو گزدن بگ وبای دور
نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت توسط یافث
|
ابوالقاسم نباتی
حکیم سید ابوالقاسم نباتی
«حکیم سیدابوالقاسم نباتی»(1192-1262 هجری قمری) درروستای خرم
وسرسبزاوشتوبون در ولایت قاراداغ آذربایجان به دنیا آمده ودرهمان جا
دفن شده است .وی درعلوم دینی وعرفانی تحصیلات عمیقی داشته ودرسه زبان
ترکی وعربی وفارسی آثاری از خود بر جای گذاشته است.
تحصیلات حوزوی ومراتب سیروسلوک خود را در تبریز به فرجام رسانیده ودر
اردبیل به سلک مریدان « ناصرعلیشاه اردبیلی» درآمده ودر خانقاه سرخاب
تبریز به « مجنونشاه قراداغی» معروف شده است. دیوانهای ترکی وفارسی ،
رساله ی « عین العشق » وپاره ای از اشعار عربی وی دوقرن است که در میان
دوستداران عرفان اسلامی واغلب دراویش وعرفا دست به دست می گردد. اشعارش
بسیار شورانگیز وعاری ازهرگونه تعقیدات لفظی وسرشار از صنایع زیبای
ادبی است.
در سال 1371کنگره بزرگداشت این شاعرعارف وصریح والهجه وصافی ضمیر درسطح
ملی برگزار شد وبه همین مناسبت دیوانهای ترکی وفارسی وی را تصحیح
وتدوین ودردوجلد جداگانه چاپ کردند.
اشعارشورانگیزاودرزمان حیاتش اکناف واقطار کشورهای همسایه را در
نوردیده ودر هندوستان وآسیای صغیروقفقاز ودرعراق عرب معروف بوده است.
ازشعردلفریب نباتی نه این جهان
نه گنبد سپهر برین زیب وشان گرفت
بعد از ظهور نباتی در تاریخ ادبیات ما مکتب واقف – نباتی حاکم می شود
وجریان اصلی شعر تشکیل می یابد حتی غزل سرایان آذربایجان از تاثیرپذیری
از این مکتب نمی توانند کنار بمانند مثلا: حیران خانیم،سیدعظیم
شیروانی،خورشیدبانوناتوان محمدباقرخلخالی رضاصراف، شکوهی مراغه ای
حکیم لعلی حکیم هید جی وسائره نی.
نام نباتی در تاریخ ادبیات ما در کنارنام فضولی می آید ودرادبیات
کلاسیک رسمی ما ، مانند او شاعری که اشعارش در قلب ها وزبان مردم نفوذ
وجاری یابد نمی توان پیدا نمود . نباتی در دوران حیات خود شاهد جنگ های
خونین ایران وروس وفجایع آن روزگار بوده ومی توان انعکاس آن را در
اشعار وی دید. نباتی در قالب های مختلف مثل قصیده غزل قوشما مستزاد
مخمس مثنوی رباعی بحرطویل دوبیتی بئشلیک، گرایلی وغیره شعرسروده
است.
اما تخلص نباتی«نبات» علاوه بر معانی مختلف دراصطلاحات صوفیانه به معنی
ورد وذکر می باشد به اعتقاد برخی از محققان تخلص نباتی را صدرالممالک
اردبیلی به وی داده است.
درباره ایمان ومذهب وعقیده نباتی نیز باید گفت که وی عاشق حضرت علی (ع)
می باشد ودر وصف آن حضرت اشعار با ارزشی دارد مثلا:
منی بواسم اعظم ائتدی ، ناطیق
منیم مجموع دیوانیم علی دیر
مخدوم جهان،مطاع کل عالم
سرخیل جمیع انبیادیرحیدر
نباتی شیعه مذهب می باشد دردیوان ترکی وفارسی او اسناد بسیاری وجود
دارد که نشان از شیعه مذهب بودن وی است نمونه ای دیگر:
آن نادعلی سینجلی را صلوات
آن شیر خدا شاه ولی را صلوات
بفرصت اگر شیعه مخلص هستی
پیوسته زجان ودل علی را صلوات
عشق دراشعار نباتی :
در اشعار نباتی عشق مجازی مقدمه وآغازی برای عشق حقیقی می باشد وی مثل
هر عارف دیگری به هر یار ومعشوق زمینی دل بستن وعاشق شدن را رد می
نماید.
حکیم نباتی هیچ شاه وحاکمی را مدح نگفته. نباتی صاحب یک شخصیت معنوی
والهی می باشد او دست از دنیا ومادیات کشیده و انسانی قانع وخاضع بوده
است.
اینک نمونه ای از غزل حکیم سید ابوالقاسم نباتی:
سحرمئیخا نه اطرافین گزیردیم مست وبی پروا
کی گؤردوم اونداناگه بیرعجایب صورتی زیبا
ملک منظر پری پیکر سخن گستر وفا پرور
بوت مئهرو گول خوشبوسؤزوشکر گؤزو شهلا
سمن رخسار مشکین مو شلائین قامتی دلجو
سراسر فتنه وجادو سراپا شورش وغوغا
گؤرن ساعتده ذؤوقومدان ییخیلدیم مست ولایعقل
داغیلدی عقل باشیمدان آلیشدی آتش سئودا
پریشان اولدو احوالیم توکندی صبروآرامیم
گریبان چاک ائدیب دوردوم یئریمده واله شئیدا
منی گؤرجک بوحالتده اوسروباغ دلجویی
گلیب یانیمدا اگلندی الینده ساغر مینا
کرم قیلدی منه جامی آلیب مردانه نوش ائتدیم
دوروب اؤپدوم آیاغیندان دئدیم ای ثانی لیلا
نباتی حمد قیل آللاها مین شوکر وثنا ائیله
کی مجنونون مقاماتین سنه روزی ائدیب مولا.
منبع: دیوان اشعار ترکی حکیم سید ابوالقاسم نباتی
تصحیح ومقدمه : دکتر حسین محمد زاده صدیق
ابوالقاسم نباتی
نباتی ازبزرگترین شعرای آذربایجان وشاید بزرگترین شاعر قرن نوزدهم است
. وی در ادبیات ترکی به منزله مجموعه ای از حافظ ومولوی است. اهل
اشتوبین قراچه داغ وتخلص او نباتی وخان چوپانی است ومانند اغلب شعرای
معاصر خود به دو زبان ترکی وفارسی شعر گفته است. وی که از نزدیک شاهد
جنگ های روس وایران بود، از جدائی آذربایجانشمالی بسیار متاثر شد وبه
اهر مهاجرت کرد و به سعی و ریاضت در مقبره شیخ شهاب الدین پرداخت . در
این باره اشعاری گفته که به شکل تصنیف مردمی در آمده است :
گئدین دئیین خان چوبانا
گلمه سین بوایل مغانا
مغان با تیب ناحق قانا
آپاردی سل لر سارانی
بیر آلا گؤزلی بالانی
حبیبی
حبیبی بزرگترین ومعروف ترین شاعر قرن 15 میلادی است . اهل قصبه ی
برکشاد در اطراف گوی چای آذربایجان شمالی بود. در کودکی چوپانی می کرد
تا به سلطان آق قویونلو برخورد و مرد توجه وحمایت او قرار گرفت و بعد
به تحصیل علوم زمان خود پرداخت و معروف ترین شاعر دوران خود شد او در
زمان شاه اسماعیل مدتی ملک الشعرای دربار بود و بعد از اشغال تبریز به
دست قوای عثمانی(1514)، به استانبول رفت و در همانجا در گذشت.
حبیبی شیعه مذهب و پیرو طریقت حروفی بود واشعار عاشقانه و صوفیانه
داشت. شیوه ی نگارش او شور و آهنگ ساده وصمیمی دارد . در جریان تکامل
زبان وادب تورکی آذری،حبیبی حلقه ی اتصال و پلی است میان نسیمی وفضولی
. اشعار او در فضولی و شعرای آناطولی،مانند لطیفی و روحی وهمچنین جامی
تاثیر بخشید و برای اشعار او نظیره ها گفتند .
دیوان اشعار او در ترکیه وجمهوری آذربایجان واخیرا هم در ایران ، به
همت شاعر آذری ، آقای حسن مجید زاده (ساوالان) چاپ شده است.
نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت توسط یافث
|
عماد الدین نسیمی :
نسیمی در سال 1369 در شیروان زاده شد وبعد از ملاقات با فضل الله نعیمی
تبریزی(استرابادی)مؤسس طریقت حروفیه در شیروان ، در سالک شاگردان او
درآمدو بعدا جانشین وی و قویترین مبلغ این طریقت شد.
نسیمی در اوزان مختلف عروضی غزل و قصیده ومثنوی وفخریه ورباعی می گفت
وبا وزن هجائی نیز اشعاری هم آهنگ قوشما(یک نوع دو بیتی 11 هجائی خلقی)
وتویوق می سرود. نسیمی در شعر ترکی وفارسی وحتی عربی دیوان داشت ولی
دیوان عربی او مفقود شده است.وی فضل نوینی در شعر ترکی آذربایجانی باز
کرده و در شعرای بعد از خود ماند حبیبی و خطائی وقوسی تاثیر بسزائی
گذاشته است.
اینک غزلی از نسیمی:
دوداغین قندینه شکر دئدی لر
جان شیرینه گورنه لر دئدی لر
دئدیلر کیم دهانی یوخدور اونون بیخبر لر عجب
خبر دئدی لر
اهل معنی خجسته صورتینه
معنی واهب الصور دئدی لر
حقدن ایراق ایمشلرآنلارکیم
سنی ای نور حق بشر دئدی لر
فتنه دوشدو جهانه یوزوندن
بوجهتدن سنه قمر دئدی لر
عنبر افشان سا چینا عارضینه
یاسمین اوزره مشک تر دئدی لر
باخ اونون یوزونه الا هینی گؤر اهل معنی بودور
نظر دئدی لر
شامه بنزتدیلر قارا ساچینی
عارضین نورینه سحر دئدی لر
کیرپیکین اوخونه قاشین یایینه
عاشیقین سینه سین سپردئدی لر
شب یلدادورو رصا چین گئجه سی صورتین بدرینه قمر
دئدی لر
ای نسیمی محیط اعظم سن
گرچه الفاظینه گوهر دئدی لر
شاه اسماعیل خطائی
نمونه ای از شعر ترکی شاه اسماعیل:
غزل:ازلدن عشق ایله دیوانه گلدیم
یئریم میخانه دیر مستانه گلدیم
هزاران دونا گیردیم من دولاندیم
بوگون خصم ایله من میدانه گلدیم
امامیم دیر منیم اول شاه مردان
بوگون نسل علی دیوانه گلدیم
امام عشقینه چالارام قیلینجی
منافق قیرماغا مردانه گلدیم
منم بوندا خطائی حیدر اوغلو
چو اسماعیل تک قربانه گلدیم
محمد فضولی:
محمد فضولی(1556-1493) از ترکان قبیله ی بیات دراطراف بغداد و فرزند
سلیمان، قاضی حله بود. شاعری بود دانشمند. وی در تاریخ زبان وادب ترکی
از موقعیت استثنائی برخوردار است . فضولی سر آمد شعرای دوران خود بود
و نه تنها در شهرای آذری بلکه در شاعران ترکیه و آسیای میانه نیز تاثیر
گذاشت واغلب شعرا برای اشعار او نظیره نوشتند. پروفسور آلسیو بومباچی
استاد زبانهای شرقی دانشگاه ناپل می نویسد که فضولی اگر بزرگترین شعرای
ترک زبان نباشد یکی از آنهاست . از قصاید و مرثیه های که نوشته
(مرثیه آل عبا)وهمچنین از حدیقة السعدا که درآن فاجعه کربلا شرح داده
شده است بوضوح معلوم می شود که فضولی شیعه اثنی عشری بوده ، و از بعضی
اشعاروغزلیاتش بوی وحت وجود نیز به مشام می رسد.
فضولی استاد غزل است ولی در مثنوی و سایر انواع شعر، وحتی نثر ترکی
آذری نیز ماهر است وبهترین نمونه های نثر ترکی آذربایجانی را تا زمان
خود نوشته است. به نظر او شاعری موهبتی الهی است وکسیکه برخوردار از
این موهبت نبوده باشد نمی تواند بی عیب شعر بگوید ، ولی این موهبت را
باید به زیور علم آراست زیرا شعر بی علم مانند جسم بی روح است.
شعرحقیقی شعری است که مترنم احساسات عاشقانه باشد و مناسبترین نوع آن
غزل است. عشق فضولی عشق العی است او با درد این عشق خوش است و
خواستاردرمان آن نیست . این نکته را از زبان مجنون چنین بیان می کند:
یارب بلای عشق ایله قیل آشنا منی
بیردم بلای عشق دن ائتمه جدا منی
در اشعار فضولی غیر از عشق واضطراب و رندی ، وفا وافکار مذهبی و فلسفی
هم جزو مضامین اصلی است.
آثار فضولی : او در سه زبان ترکی و فارسی و عربی تبحر کامل داشت و به
هر سه زبان دیوان شعر دارد . بعلاوه مثنوی لیلی ومجنون،حدیقة السعدا
(نظم ونثر)، بنگ وباده، شکایت نامه(نثر ترکی) وساقی نامه که این اثر را
به شعر فارسی سروده است.
نمونه از غزلیات فضولی:
منی جاندان اوصاندیردی جفادان یار اوصا نمازمی
فلکلر یاندی آهیمدان مرادیم شمعی یا نمازمی
قمو(هامی) بیمارینه جانان دوای درد ائدر احسان
نیچون قیلمازمنه درمان منی بیمارصا نمازمی
شب هجران یانارجانیم دؤ کرقان چشم گریانیم
اویادیر خلقی افغانیم قرا بختیم اویا نمازمی
گل رخسارینه قارشی گؤزومدن قانلی آقارصو
حبیبیم وقت گل دیربو آخارصولاربولا نمازمی
غمیم پنهان دوتاردیم من دئدیلر یاره قیل روشن
دیسه م اول بیوفا بیلمم اینانورمی اینا نمازمی
فضولی رند شیدا دیر همیشه خلقه رسوا دیر
صورون کیم بونه سودادیربوسودادان اوصا نمازمی
حکیم نظامی گنجه ای
نظری به مقدمه « لیلی ومجنون» حکیم نظامی گنجه ای:
نظامی شاعر آذربایجانی به سال 531 هجری در گنجه متولد شد زبان مادری
نظامی ترکی می باشد مثل همه مردم آن زمان آذربایجان همان طور که اکنون
نیز مردم آذربایجان به زبان ترکی سخن می گویند .نظامی خود میگوید:
پدربرپدرمرمرا ترک بود
به فرزانگی هر یکی گرگ بود
گرگ توتوم ونمادوسنبل ترکان قدیم بوده است
نظامی به تحصیلات ومطالعات گسترده در ادبیات ترکی و فارسی وعربی و
دانش های عصرنمود.
اما ماجرای به نظم کشیدن لیلی و مجنون از زبان خود شاعر نظامی می
خواسته اشعار خود را به ترکی بسراید،زیرا در این مقدمه نظامی از زبان
شروانشاه چنین میگوید:
درزیورپارسی وتازی
این تازه عروس راطرازی
ترکی صفت وفای ما نیست
ترکانه صفت سزای ما نیست
آن کز نسب بلند زاید
اورا سخن بلند باید
با قدری تعمق معلوم میشود که چون نظامی می خواسته اشعار خود را به ترکی
یعنی به زبان مردم بگوید شروانشاه دادن این تذکر را لازم دیده و از او
خواسته است که داستان« لیلی ومجنون» را به فارسی ، یعنی زبان مورد پسند
شروانشاهان بسراید . شروانشاه ترکی را که زبان عوام الناس بوده
لایق نسب شاهانه ندانسته واشعار ترکی را در شان خود ندیده است!
نظامی هم از این تذکر تحقیرآمیز دل آزرده شده و اندوه وآزردگی خود را
چنین بیا ن داشته است:
چون حلقه ی شاه یافت گوشم
ازدل به دماغ رفت جوشم
نه زهره که سر زخط بتابم
نه دیده که ره به کنج یابم
سرگشته شدم درآن خجالت
ازسستی امروضعف حالت
کس محرم نی که راز گویم
وین قصه به شرح بازگویم.
جارلله زمخشری
مقدمة الادب زمخشری:
این کتاب که برای تعلیم زبان عربی به مردم مسلمان غیرعرب
(ترک،فارس،خوارزمی) از طرف جارالله ابوالقاسم محمد زمخشری نوشته
شده ، به سلطان آتسیزخوارزمشاه تقدیم گردیده است(قبل از سال 532 هجری)
این کتاب بعد از دیوان لغات ترک از نظر اطلاعاتیکه درباره لغات و لهجه
های ترکی بدست میدهد مهمترین اثر این دوره بشمار می رود . متن کتاب به
عربی نوشته شده وترجمه ی متن به ترکی و فارسی در زیر سطور آمده است .
از نظر ترکی به لهجه خوارزمی است و بیشتر درباره لهجه های اوغوز وقبچاق
و قانیقلی اطلاعات بدست میدهد . این اثر از نظر لغات ترکی واصطلاحات
فرهنگی ونامهای محل ومکان وهچنین اصطلاحات عقیدتی ونام لباس وماه وسال
وحیوانات بسیار غنی است و لذا از نظر لغت ترکی حائز اهمیت
است.مقدمةالادب زمخشری قرنها در مدارس اسلامی شرق تدریس شده و نسخه های
نتعدی با ترجمه به لهجه های ترکی از آن تهیه شده است.
زمخشری در سال 453هجری در قریه زمخشر خوارزم به دنیا آمدو در زمان خود
، امام واستاد فقه تفسیر بوده ودر عین حال در زبان عربی نظیر نداشت
است.مذهب زمخشری حنفی ومنتسب به معتزله بود. مردی بسیار روشنفکر وخرد
پیشه. تفسیر کشاف را او نوشته که اینک در موزه بریتانیا ست ویکی
از بهترین تفاسیر قرآن کریم بشمار می رود. زمخشری غیر ازتفسیر قرآن
بیست اثر دیگر تالیف کرده و به « فخر خوارزم» ملقب شده است.
این دانشمند اسلامی در عین حال شاعری خوش قریه و توانا بوده و در اشعار
عربی خود زیبایان ترک را ستوده است.
نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت توسط یافث
|
احمد یسوی (پیر ترکستان)
احمد یسوی ودیوان حکمت(دیوان ترکی):
احمد یسوی مؤلف دیوان منظوم حکمت که در تاریخ تصوف ایران به « پیر
ترکستان» معروف است از بنیان گذاران شعر صوفیانه ترکی بوده ومؤسس طریقت
یسوی است.وی در اواخر قرن یازدهم یا اوایل قرن دوازده در قصبه ی سایرام
ترکستان متولد شد . درسن 7 ساگی پدرش را از دست داد وبا خواهرش روانه ی
شهر یسی شد . بعد ها در آنجا طریقت خود را تاسیس کرد و به نام یسوی
معروف شد. احمد یسوی در سال 545 هجری در یسی در گذشت. احمد یسوی دین
وتصوف را با هم آمیخت وسبب اشاعه اسلام و تصوف در میان مردم ترکستان
(آسیای مرکزی) گردید.
اشعار یسوی به شکل دوبیتی است وبیشتربا وزن هجائی (7و12 هجائی)
سروده شده است . این اشعار جنبه ی تعلیمی دارد.
نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت توسط یافث
|
بعضی لغات ترکی
آدداش:همنام
آرخايين:مطمئن،خاطرجمع
آرخالي:داراي دوست وياور
آرخاداش:دوست،رفيق
آرخاداشليق:رفاقت
آرخاليق:كُت،بالاپوش
آرخ:نهر،جوي
آرقيش:كاروان،هئيت سياسي،گروهي بازرگان
آسلان:شير
آلپاقوت:قهرمان
آلتين:طلا،زر(سكه طلا)
آلان:ميدان
آياق:كاسه،قدح،پيمانه
آيدين:روشن،واضع،برّاق،شفاف
آليشميش:مُعتاد
آغچا:سكه نقره،پول،سفيدفام
آغچا-آلتين:درهم ودينار
آغيرآياق:حامله،باردار
آغيز:گويش
آغي:سمّ،زهر
آناياسا:قانون اساسي
اَردم:هنر،ادب،فضيلت
اَكينجي:كشاورز،زارع
اَمكداش:همكار
اَوَت:بلي،آري
اوس:عقل وخرد
اولو(اولوق):بزرگ،متعال
اولوس:ملت،مردم،خلق(اولوسلارآراسي:بين الملل)
اوغور:وقت،زمان
اومماق:توقّع داشتن،انتظارداشتن
اوموت›اومود›اوميد:توقع،آرزو(اُميددرفارسي كلمه دخيل ازتركي است)
اونوتماق:فراموش كردن
اؤپكه:شُش،ريه
اؤد1:زمان
اؤد2:كيسه صفرا
اؤدول:جايزه
اؤيْرَنجي:دانش آموز
اؤيَرتْمن:معلّم
اؤرنَك:مثال،نمونه،سرمشق
اؤگ1:فكر،شعور،انديشه،عقل وخرد
اؤگ2:مادر
اؤگوت(اؤگود):پندونصيحت
اؤيكو:داستان،سرگذشت،حكايت
اؤلكه:كشور
اؤزگه:بيگانه
اؤيْله:ظُهر
اوْران:حدّوحدود
اوْرتا:مركز،ميانه،وَسط(اوْرتاآسيا:آسياي مركزي)
اوْرتا چاغلار:قرون وسطي
اوْرتاق:شريك
اوْرتام:محيط،فضا،جوّ
اوْخول:مدرسه
اوْن باشي:گروهبان
اوْيونچو:بازيگر،بازيكن
اوره ك :قلب،دل
ائل بگي:رئيس قوم،راهبرمردم
ائل باشي:رهبرمردم،رئيس ملّت
ائل مالي:بيت المال
ائلچي:رسول،سَفير
ايم:اشاره
ايْر:آواز،ترانه
ايشيم/ايْشيق:نور،پرتو
ايلديريم:آذرخش،تندر،صاعقه
ايرماق:رود(قيزيل ايرماق:رودي درتوركييه)
باتي:غرب(گون باتان:مغرب)
باش باخان:نخست وزير،صدراعظم
باشجي:راهبر،دليل وراهنما
باشجيليق:رهبري،فرماندهي،مديريت،سرپرستي
باشلانيش/باشلانغيج:سرآغاز،شروع
باش داشي:سنگ قبر
باشقا:جدا،غير،بيگانه
باشقان:رئيس جمهور،مدير،رئيس
باش يازي:سرمقاله،سرنوشت
باشليق:عنوان،سرخط
باش يازار:سردبير
بالتا:تبر
باليق:شهر،ولايت
باغير:جگر،كبد
بايات:خداوند
بره:كمين گاه
بلگه:نشان،علامت،آرم،سند،مدرك
بَنَك:نقطه،خال
بَنيز:رخسار،چهره
بئيين:مغز
بيتيك:كتاب،نوشته،كاغذدعا
بيتي:كتاب آسماني
بيرگه:متحد
بيليك/بيليم:علم ودانش
بيليك يوردي:دانشگاه
بيلگين/بيليجي:دانا،عالم،دانشمند
بيلگي:دانش،اطلاعات علمي
بيلگي سايار:كامپيوتر
بيلگه:حكيم،فيلسوف
تات:بيگانه
تارلا:زمين
تانري/تاري:خدا،الله
تؤره:سنّت،آداب و رسوم،عادات اجتماعي
تونقا:ببر
جووه:جيوه(اين كلمه ازتركي واردفارسي شده است)
چاغ/چاق:زمان،وقت،قرن
چاغداش:معاصر،هم عصر
چاغداش يازار:نويسنده معاصر
چاقّال:شغال
چاي:رود(آرازچايي:رودآراز)
چاي باليغي:ماهي آزاد
دان:صبح،سحر،قبل از طلوع آفتاب
دَگيرمان:آسياب
دَگيرمانجي:آسيابان
ذَنيز:دريا
دوْغو:شرق(گون دوْغان:مشرق)
زوْل:خط
زوغ:ريشه
ساغلام:تندرست،سالم،بي نقض
ساغليق اوجاقي:مركزبهداشت،درمانگاه
ساغيش:حساب،شماره،قيامت(ساغيش گونو:روزقيامت)
ساغ:درست،راست
ساقّال:ريش
ساقّيز:آدامس و…
سان:عدد،شماره
ساو:سخن،حرف،كلام
ساوجي1:پيامبر،نبي
ساوجي2:دادستان
سَكْسَن/سَكسان:هشتاد
سوْل:چپ
سوْن:پايان،انتها،آخر
سوْي:اصل ونسب،سلاله،نژاد
سوْيداش:هم نژاد
سوْي آغاجي:شجره نامه
سوْي قيْريمي:نسل كشي
سؤزجوك:كلمه
سؤزلوك:فرهنگ،قاموس نامه
سؤزلوسيْناو:امتحان شفاهي
سؤزمن:سخنگو(سخنگوي دولت)
سيْتما:تب
سيْرا:نظم،ترتيب،رديف
كاوارچي:سبزي فروش
كرتيك:بريده،قطعه،كوتاه
كؤپك باليغي:كوسه
گوز:پاييز
گؤرنجي:تماشاگر،بيننده
گؤروم:هديه،سوغاتي
گؤرونوش/گؤرونوم:شكل،ظاهر،قيافه
گؤزَتمن:ناظم مدرسه
گؤزه تچي:نگهبان
گؤرگو:تجربه اجتماعي،تربيت
گؤزلوك:عينك
گونئي:شمال
گوموش:نقره
گوزگو:آيينه
قادين:بانو،زن
قافلان:پلنگ
قوزئي:جنوب
قورولتاي:مجلس
قوْندارما:مصنوعي،غيرواقعي،جعلي
قيرنا:شير آب
قيزيل:طلا،رنگ سرخ
قيلاووز:رهبر
قيليچ:شمشير
مان:جرم،گناه،خطا،عيب
مين باشي:سرتيب،سرلشگر
وازگئچمَك:گذشتن،رهاكردن
وارسيل:دارا
وارلي:ثروتمند
وارليق:هستي،وجود
وارليق بيرليگي:وحدت وجود
وارليليق:ثروتمندي
يوردداش/وطنداش:هموطن
ياپيشقان:چسبناك،چسبان،چسب
ياپيم:توليد
ياپيمجي:توليدكننده،تهيه كننده
ياپي:ساختمان،بنا
ياد:اجنبي،بيگانه،غريبه
يادلار:بيگانگان
ياز:بهار
يازقي:قَلم ـ به معني ‹سرنوشت› نيز آمده
يازيلي:كتبي
ياسا:قانون
ياشيل:رنگ سبز
يورد:سرزمين،وطن
يوْخسول:ندار،فقير
يوْخلوق:عدم،نيستي
يوْغورت:ماست(اين واژه ازتركي واردزبانهاي اروپايي نيزبه صورتyogurt(=
قاتيق)گرديده است)
يوزباشي:سرهنگ
يؤنَتْمن:كارگردان
ييْلماز:شجاع،نترس،دلير
يئرآلتي سولار:آبهاي زيرزميني
يئرچكيمي:نيروي جاذبه زمين
يئردَش(باليق داش):همشهري
يئركؤكو:هويج
يئريوزو:كره خاكي،جهان
يئشيك:صندوق،قوطي،جعبه
يوكونْج:نماز،عبادت
يوكوندَج:عابد،نمازگزار
واژه هاي پيشنهادي ازاسماعيل هادي
آيسال:ماهواره
سوْيچو:نژادپرست
منابع برای مطالعه بیشتر
منابع وماخذ
- تاریخ دیرین ترکان ایران
دکترمحمد تقی زهتابی
ترجمه: علی احمدیان سرای
- سیری درتاریخ زبان ولهجه های ترکی
دکترجواد هیئت
- آذربایجان درسیرتاریخ ایران
رحیم رئیس نیا
- فرهنگ ترکی نوین
اسماعیل هادی
- ترکی هنر است
اسماعیل هادی
|