|
ایشیق
ایشیق نشریه
سی آلتینجی سایی
نشریه ایشیق شماره ششم
همايش قلعه بابك:
تجلي وحدت ملي
اصل اساسي دموکراسي در ايران: باسواد شدن به زبان مادري
بايدها و نبايد ها
اقليتهاي اکثريت در کنوانسيونهاي بين المللي
معناي آزادي
نگاهي به جنبش دانشجويي آذربايجان
آذربايجان و استراتژي افكار آويزان
مطالبات قومي راهي به سوي جهاني سازي
زنجير
ايران تورکلرينين ايسلامدان اؤنجه تاريخينه قيسا بير باخيش
ورجاوند هاي زمان در زباله دان تاريخ
ادبيات ترك، پل پيشرفت ادبيات ايران
آذربايجان يئني ادبياتي
ايشيقلي پنجره لر
حبيب ساهر، پدر ادبيات نوين تركي آذربايجان
همايش ملی قلعه بابك در 18 و 19 تيرماه
لاغ
واکنش تند کانون ايشيق به حضور پرويز ورجاوند در دانشگاه علم و صنعت
ايران
همايش قلعه بابك: تجلي وحدت
ملي
برگزاري موفقيت آميز همايش ملي قلعه بابك برگ زرين ديگري به تاريخ
سراسرافتخار آميز آذربايجان اضافه كرده و نشان داد كه آذربايجان
آذربايجان در پيگيري و اعاده حقوق ملي و مدني خود راسخ و مصمم است.
حركت مدني و توام با تامل ومتانت جمعيت چندين ده هزار نفري حاضر در اين
مراسم بزرگ و امتناع آنان از هرگونه درگيري فيزيكي و ايجاد فضاي متشنج
و تنش زا علي رغم بعضي تحريكاتي كه صورت مي گرفت نشان داد كه اولا اين
حركت صرفا ژورناليستي نبوده و از پختگي سياسي كافي برخوردار ميباشد و
ثانيا سخت پيگير مطالبات قانوني ملي و مدني خود در چهارچوب قانون اساسي
است.
اين مراسم كه امسال به خاطر برخز مسائل يك هفته طول كشيد ثابت کرد
آنچه درمورد قهرمانيها،دلاورمرديها ، شجاعتها و ظلم ستيزي اين ملت فهيم
شعورمند نوشته شده اغراق و ناشي از تعصب ملي نبوده است؛ و خط بطلاني بر
نوشته ها و رسا له هاي آناني كشيد كه مغرضانه و با كج فهمي ها و دشمني
هائي كه عليه اين ملت داشتند سعي در جلوه دادن آن بصورت يك مراسم صرفا
رقص و آواز و يا تجمع توريستي كه داراي كم و بيش حس قوم گرائي بود
معرفي كنند.
به جرات مي توان گفت كه در اين مراسم بي نظير ملت آذربايجان با قدرت
هرچه تمام و با تمام وجود مليت ، مدنيت و موجوديت خود را فرياد زد و
اعتراض شديدش را به حركات و اقدامات شووينيستي و نژادپرستانه پان
آريانيستي در هرقالب فكري از سلطنت طلب گرفته تا ملي ، ملي مذهبي و .
... نشان داد.
بدون شك مي توان نفر به نفر افراد حاضر در اين همايش عظيم را يك وطن
پرست واقعي ناميد چرا كه با آن هجمه تبليغاتي سنگين و جنگ رواني و
ايجاد جو رعب و وحشت در بين توده مردم، تهديد و ارعاب تورهاي مسافرتي
براي عدم ارائه اتوبوس و امكانات براي عزيمت به قلعه كه از قريب يك ماه
پيش شروع شده بود و بانزديكتر شدن موعد مراسم به اوج خود مي رسيد و
نهايتا بازگرداندن تعداد زيادي از اتوبوسها و ميني بوسها و حتي بعضي
سواريها از ايستگاههاي بازرسي و ايجاد مزاحمتهاي پياپي براي مسافران
قلعه ، بازرسي و تفتيش بانوان ، اذيت و آزار جوانان و بالاخره بازداشت
تعداد كثيري از شركت كنندگان در شهرهاي خود و عدم اجازه خروج با گرفتن
تعهد و ..... باعث شد كساني پا به عرصه اين قورولتاي بزرگ بگذارند كه
از دل و جان و باتمام وجود ماهيت و حقيقت آن را درك نموده. و واقعا هم
همينطور بود. تعداد بازداشتي ها و كساني كه دراين مراسم مورد ضرب و شتم
شديد قرار گرفتند و يا چادرهائي كه به زور از زمين برچيده شدند مويد
اين مطلب است. و اين همه شرايط خاص و ويژه اي را براي مراسم امسال
ايجاد كرده بود بطوريكه مردم به جاي اينكه به راحتي به استراحت در كنار
خانواده يا دوستان خود بپردازند در حال نگهباني و كشيك دادن براي دفاع
كردن از خود و خانواده خود در برابر حملات احتمالي بودند و خيلي ها تا
صبح جمعه، هم به لحاظ امنيتي و هم به معناي اعتراض در كنار مشعلهاي
آتشي كه جنبه سمبوليك داشتند بيدار به سر بردند.
تركيب جمعيتي حاضرين در اين همايش ملي كه همه ساله برگزار ميشود گوياي
حقايق بسياري مي باشد. حضور بچه شيرخواره تا پيرمرد ، زن و مرد ، دختر
و پسر ، جوان و ميانسال ، كارگر و كارمند ، دكتر و مهندس ، دانشجو و
غير دانشجو ، شهري و روستائي در اين مراسم نشانگر آن است كه اين حركت
يك حركت قشري و مربوط به يك طبقه خاص نيست بلكه يك حركت فراگير و مردمي
است. حضور پرشور و فعال جوانان ترك كه بخش عمده حركت را تشكيل مي دهند
پشتوانه اي براي حركت ملي آذربايجان كه حزب و تشكيلات خاصي ندارد ايجاد
كرده است كه كمتر گروه ، حزب يا تشكيلاتي در شرايط موجود ايران از آن
برخوردار است و نويد روزهاي اميدوار كننده اي را براي آينده آذربايجان
مي دهد .حقوق ملي و مدني حق طبيعي فرد فرد آذربايجانيان اعم از بسيجي ،
سپاهي ، انتظامي ، نظامي ، عادي و .... مي باشد و دردفاع از اين حقوق
همه وهمه بايد يكدل ، يكصدا و متحد باشيم. اين حقوق چيزي نيست كه با
دخيل نمودن مسائل ايدولوژيك و عقيدتي شخصي بتوان آنرا انكار ، نابود يا
احيانا سركوب كرد. مسلما يك انسان ترك ، فارس يا عرب و .... در هر مرام
و مسلكي كه باشد نهايتا به مليت خود تعلق دارد و اينها هيچكدام در
تعارض با يكديگر نيستند. نمود عيني اين مسئله در مراسم قورولتاي ملي
آذربايجان در بين نيروهاي امنيتي، نظامي و انتظامي و حتي برخي بسيجيان
و سپاه نيز مشهود بود. پيام مهم و حائز اهميت ديگر توفيق عقل و خرد
جمعي با اتكا بر ملت و محوريت آن در برابر حركت فردي متكي بر منيت و
خود محوري بود.
اصل
اساسي دموکراسي در ايران: باسواد شدن به زبان مادري
رضا براهنى
دو پهلوي ] رضا و محمدرضا[مشروطيت را بازيچه اميال و هوسهاي نامشروع
خاندان خود کردند. آنها بر سر زبانها و فرهنگهاي غيرفارس ايران
کوبيدند. شاه سابق همه فرصتهاي کثرت فرهنگي را با کشتار در تبريز،
زنجان، اردبيل و...از بين برد، و در واقع اصل اساسي دموکراسي در ايران،
يعني باسواد شدن در عصر تعليم و تربيت به زبان مادري را، تبديل به
يادگيري زبان فارسي، يعني زبان يک سوم مردم ايران کرد. ميگويم عصر
تعليم و تربيت، و غرضم اين است که پيش از مشروطيت روي هم رفته دو گروه
باسواد ميشدند: دربار و اطرافيان دربار، و روحانيت در حوزه خاص خود.
يعني کشوري که با ذات کثرت فرهنگي و زباني خود بايد در عصر ورود تعليم
و تربيت جديد تکيه بر زبانهاي مادري ميکرد، يعني رابطه مادر و بچه را
بر روي زبان در راستاي عواطف ذاتي اين زبان نگه ميداشت، توسط عصر دو
پهلوي از ذات خود، يعني زبان به عنوان پديده اي که به زن و مادر مربوط
ميشد، جدا شد، و تبديل شد به تحميل پدرسالارانه مرکز، يعني تحميل زبان
فارسي از طريق حکومت پهلوي بر سراسر نقاط ايران، يعني بر دو سوم مردم
ايران، و نتيجه: جدا شدن زبان تحصيلات از زبان اکثريت مردم، و جدا شدن
تفکر روشنفکري از مردم.
به دليل اينکه سواد روشنفکر فارسي بود، يعني او در زبان مادري اش
بيسواد بود، و زبان مادري زباني غير از فارسي بود. در حالي که برعکس
روحانيت فارس با فارس، فارسي حرف ميزد، روحانيت ترک با ترک، ترکي صحبت
ميکرد، روحانيت کرد با کرد، کردي صحبت ميکرد، روحانيت ترکمن با ترکمن،
ترکمني، روحانيت عرب با عرب، عربي و الي آخر. قطع رابطه روشنفکر با
مردم خود آن روشنفکر در ذات سياست زباني و فرهنگي مبتني بر راسيسم بود.
فکر ميکردند که کشور از طريق حاکميت زبان فارسي بر سراسر ايران پابرجا
ميماند، در حالي که راسيسم پهلوي، از يک سو بين مردمان غيرفارس و فارس
کينه ايجاد ميکرد از سويي ديگر نژادپرستي غريبي را در ميان روشنفکران
فارس و فارسي زده ايجاد ميکرد که نمونه بدخيم و عقب مانده و فاشيستي آن
را در امثال دکتر جلال متيني و اصحاب او ميتوان ديد، که مدام پرچم
رسميتِ سرچشمه گرفته از عقب ماندگي دو پهلوي را، حتي پس از سقوط
مفتضحانه هر دو، در مجلات عقب مانده راسيستي و تلويزيونهاي راسيستي
افراشته نگه ميدارند، و هرگز کسي از اينان نميپرسد که چرا دو پهلوي،
يعني محمدرضا و رضا چيزي از زبان مادري خود نميدانند، و چرا ياد
نگرفتند و چرا ياد نميگيرند، و آيا يادگيري زبان مادري مهم بود و
زبانهاي خود کشور و يا يادگيري فرض کنيد فرانسه، يا انگليسي؟
در ذات اين روابط، عدم رابطه قرار داشت. رابطه روشنفکر را از مردم
بريدن، و آن هم در عصر تعليم و تربيت، نه تنها به ضرر مردم تمام شد، بل
که به ضرر خود پهلوي ها هم تمام شد.
و سئوال اين است؟ آيا کشف حجاب مهمتر بود، آيا دادن حق انتخاب شدن و
انتخاب کردن براي زنها مهمتر بود، يا تدريس و تعليم و تربيت به زبان
مادري، و پرچم حيثيت زن را از همان ابتدا برافراشته نگه داشتن؟ آيا
ميشد زبان مادر را بريد، و فقط به زور از سر او حجاب برداشت؟ و آيا
نبايد خود او به زبان مادري باسواد ميشد و خود، نه تنها آن حجاب و دهها
حجاب ديگر را هم از سر و روي خود و جامعه برميداشت؟ و يا در سي سال
بعدتر، آيا يادگيري زبان مادري مهم تر بود يا حق راي دادن و انتخاب
کردن و انتخاب شدن به دو مجلس فرمايشي؟ و حقيقت اينکه آن زنها که
انتخاب شدند چه گلي بر سر مادرها و دخترهايي زدند که کودکان دو سوم
آنها قرار بود باز هم به زبان فرمايشي پهلوي ها، تحصيلات پيدا کنند، و
مدام در حال بيگانه شدن به عاطفه زبان مادري، فقط ستون عظيم از
خودبيگانگي نسبت به زن و مادر را بلندتر نگاه دارند؟
درست در زماني که پهلوي تيشه به ريشه ريشه دار شدن تفکر در ايران ميزد
و با ايجاد فاصله ايجاد تفکر مدرن از طريق تحصيل به زبان مادري را
تعليق به محال ميکرد و بين روشنفکر و مردمي که روشنفکر از ميان آنها
برخاسته بود و همه چيز را به فارسي ميگفت و مينوشت و ميخواند رابطه را
قطع ميکرد ) چرا که مردم نميفهميدند او چه ميگويد .(
کشور به دليل راسيسم و عقب ماندگي سلطنت پهلوي، و به دليل بريدگي دو
سوم جمعيت از مادر و زبان مادري، غرق در قهقراي غريبي شد که نمونه اش
را در عصر حاضر در هيچ کشوري نميتوان پيدا کرد. در دوران پهلوي اول از
طريق لومپن هاي او، در دوران پهلوي دوم از طريق لومپن هاي او، و هر
دودمار از روزگار روشنفکر عصر درآوردند، روشنفکري که ميدانست که بايد
با مردم تماس بگيرد، و نميدانست که با مردم بايد با زبان خود آن مردم
تماس بگيرد. و رضا پهلوي، سرِ چشمه را از همان اول با رسمي شناختن زبان
فارسي به عنوان زبان همه مردمان ايران، کور کرده بود
و در خارج از کشور هم دعواست، و بنگريد صالح ترين دعواکنندگان را که
وقتي قانون اساسي مينويسند اول ميگويند زبان رسمي کشور فارسي است، و
بعد ميگويند همه اقوام ايران با هم مساوي هستند، و اين را به نام تجدد
مينويسند و مينويسانند، و نميفهمند که اگر اين نوشته را به يک خارجي
نشان بدهند و ترکيب زبانشناختي و قوم شناختي سازمان ملل از ايران را هم
در برابر او بگذارند، و بگويند ما با اين قانون و يا قوانين اساسي
ميخواهيم در ايران مدرنيته را رواج دهيم، با يک ويرايش کوچک، هر شاگرد
متوسطه کانادايي حتي خط بطلان بر اين قوانين اساسي ميکشد، چرا که آدمي
که بويي از دموکراسي برده باشد آنا ميفهمد که اغلب قوانين اساسي نوشته
شده توسط همين روشنفکران ما فقط تجزيه ايران را ميخواهند، وگرنه درک
ترکيب، و نگارش قانون اساسيِ اين ترکيب، امر بسيار ساده اي است. فقط
بايد خود را از سبعيت تعصب، از فاشيسم و شووينيسم آريايي گرايي رضا و
محمدرضا پهلوي، و افلاس و اندراس قوم گرايي منحطي که کشور را براي
اقوام ديگر به صورت دارالعجزه ميخواهد، رهايي داد. و چنين چيزي حاصل
نميشود جز از طريق دقت در ساختار قومي مردماني که در يک حوزه جغرافيايي
ـ تاريخي زندگي ميکنند، و اين که يک قوم نبايد برده و غلام قوم ديگر
محسوب شود.
پس از ورود وسيله اوليه مدرنيته به ايران، که عبارت بود از مدرسه جديد
و تعليم و تربيت جديد، هيچکس از باشعورهاي کشور نبايد زير بار
بيشعورترين شعارها که زبان رسمي کشور فارسي است ميرفتند، چرا که سه
چهارم مردم ايران هرگز بوي تحصيل به مشامشان نخورد، به دليل اينکه
تحصيل به زبان ارباب، اگر رعيت بخواهد قيد رعيت بودن را از سر خود
وابکند به درد هيچ رعيتي نميخورد. و هم از اين نظر است که اعاده حيثيت
از کساني که زندگانيشان را بر سر حقوق مليتهاي ستمديده ايران گذاشتند،
براي هر کسي که در جهت آزادي و برابري در ايران گام برميدارد حياتي
است.
من در اين ترديد ندارم که اگر زنده ياد دکتر محمد مصدق درک متوسع تري
از دموکراسي ميداشت، و در همان زمان که نفت را ملي اعلام ميکرد، مسئله
اصلي قانون اساسي، يعني موضوع شوراهاي ايالتي و ولايتي را نيز احيا
ميکرد، و از روح گسترده و بلاديده آن زنده ياد ديگر يعني سيد جعفر پيشه
وري الهام ميگرفت، و دموکراسي چند سري را براساس کثرت اقوام و مليتهاي
ايران شکل ميداد، هرگز، به صراحت ميگويم، هرگز، فاتحه حکومتش را پنج يا
شش هزار لومپن برادران رشيديان و کرميت روزولت و سرلشگر زاهدي پرورش
يافته در نازيسم هيتلري نميتوانستند بخوانند. وقتي کساني که در چارچوب
کشوري مثل ايران دموکراسي ميخواهند بايد به اين قضيه توجه کنند که اين
دموکراسي را براي اين کشور ميخواهند، و يا براي کشوري ميخواهند يکسان و
يکدست ساخته از يک مليت و زبان و فرهنگ و ريشه. و اگر قبول داشته باشيم
که ايران کشوري است چند مليتي و چند فرهنگي، آنگاه کساني که شيفته
دموکراسي هستند ميتوانند با هم کار کنند. چرا که اگر تنها بمانند در
سال 45 قاضي محمد بالاي دار ميرود، پيشه وري به تبعيد ميرود و پناه
دهنده اش دشمن جانش از آب درميآيد، و آن يکي هم، مصدق به آن حال و روز
دچار ميشود. و بدتر از آن حال و روز مردمي است که در آن شبانه روز يک
نفر دست نشانده به نام محمدرضا پهلوي، به ملتي در سکوت نگه داشته شده،
و در زندان نشسته، لاف عظمت خود را بزند تا اينکه به قول تيمسار ربيعي
در دادگاه ، ژنرال "هايزر"ي بيايد و گوشش را مثل سگ بگيرد و از ايران
بيرون بکند، و نيز در همان دادگاه وقتي که از خلعتبري وزير خارجه سئوال
ميکنند چه کسي با سيا تماس ميگرفت؟ بشنوند: "محرمانه است." يعني يک نفر
حتي تا آخرين لحظه نداند در کجا زندگي کرده، دارد در کجا ميميرد، و
هنوز هم گمان کند که همهاش بازي بوده. و به راستي که چه کساني بر
کودکي من، جواني من، ميانسالگي من و بر دربدري امروز من حکومت کرده
اند! آدم ميخواهد دو مشتش را بلند کند و بزند توي مخش تا آخرين بارقه
نور از کاسه چشمش بيرون بپرد تا دست کم اين تاريکي عظيم را در کوري
مطلق نظاره کند.
منبع:اينترنت
بايدها و نبايد ها
تايماز نظمي
حركت ملي آذربايجان با اتكا بر پشتوانه صد سال تجربههاي مختلف خويش،
خود را به عنوان يكي از پوياترين حركتهاي هويتطلبانه عصر حاضر مطرح
نموده و جايگاه واقعي خويش را در بين مخاطبان پيدا كرده است و روز به
روز به سيل عظيم مخاطبان اين حركت ملي و هويتطلبي افزوده ميشود.
در كنار روند رو به رشد و پيشرفت حركت، يكسري اعمال و رفتارهايي از
جانب فعالين حركت صورت ميگيرد كه روند آن را كند يا مخاطرهآميز
ميكند. بايد اين موارد حتيالامكان كاهش يافته و حتي به صفر برسد.
به همين منظور، از يك طرف لازم است كه فعالين حركت در اين شرايط حساس و
بحراني بيش از پيش با ارائه راهكارها و تحليلهاي منطقي حركت را از
گزند آسيبها و آفات احتمالي نگه دارند و از طرف ديگر، اين امر مهم را
در راستاي اهداف خويش هدايت و راهنمايي كنند.
امروزه با نگاهي اجمالي به تحولات يك صد ساله اخيرآذربايجان، اين سوال
در ذهن ايجاد ميشود كه چرا با وجود آن همه ايثار، فداكاري و از خود
گذشتگي در عرصههاي مختلف تاريخي، ملت ما هرگز نتوانسته است به حقوق به
حق و بديهي خويش دست يابند.
طرح اين سوال در ابتداي امر ما را به فرضيههاي مختلفي هدايت ميكند كه
براي پي بردن به درستي و صحت آنها، بايد روشهاي مختلفي محك زده و
آزمايش شوند. يكي از راههاي پي بردن به جواب سوال فوق شناخت روحيات و
هويت تاريخيميباشد. چرا كه هويت تاريخي يك ملت چيزي است كه در
كارنامه اوست و دخل و تصرف در آن آسان نيست. گو اينكه برخي رژيم ها
براي دستكاري در رخداد هاي تاريخي به شيوه هاي مختلفي متوسل مي شوندولي
به هر حال تاثيرات تجربه تاريخي يك ملت را نميتوان با قلب حقايق
دگرگون كرد.
با توجه به روحيات تاريخي و ملي آذربايجانيان ميتوان به فرضيههايي
چون عوامل زيستي و محيطي، جغرافيايي، طايفهگرايي، پدرسالاري،
سياستهاي استعماري، استبداد شرقي، روحيه قضا و قدري و در يك كلام نبود
فرهنگ و انديشه سياسي اشاره كرد، كه شايد هر كسي يكي يا چند تا ا ز اين
فرضيهها را به عنوان عوامل مشكلات مذكور بيان نمايد.
در اين نوشته نگارنده مشكلات اساسي جامعه را در ناتواني در ايجاد تعادل
ميان سنت و نوگرائي، نه در حوزه اقتصادي، سياسي يا صرفاً اجتماعي، بلكه
قبل از هر چيز فلسفي ـ فرهنگي دانسته و سعي دارد با بيان برخي بايدها و
نبايدهاي فعالين حركت، به خصوص در حوزه حفظ وحدت، به تحكيم اين عامل
بقاء و موفقيت كمكي در حد توان علمي خويش نمايد.
ادعاي اصلي نوشته آن است كه تنها نگرش جديد به اين مفاهيم و تغيير در
اين مقولهها ميتواند زمينهساز تحول در جامعه كلان و ضامن تعالي
ملتمان باشد.
در جامعه ما چه در گذشته و چه در حال، ارتباط و همدلي متقابل بين توده
مردم و قشر روشنفكر و نخبگان وجود نداشته است. پس مشكل اصلي روشنفكر
امروزي ايجاد ارتباط صميمي بين عامه و خود ميباشد. برخي متفكرين و
پژوهشگران علوم سياسي معتقدند مشكل اساسي ما فرهنگ سياسي است كه
بينشها، اولويتها، آرمان ارزشها و هنجارهاي زندگي انسان را در جامعه
سامان و شكل ميدهد.
عنصر فرهنگ خود از متغيرهاي سياسي، اقتصادي، و تجربههاي تاريخي دور و
نزديك متأثر است و به نوبه خود زمينهساز و مولد شرايط سياسي و اقتصادي
ميباشد. به عبارت ديگر، مجموعه اين عوامل در يك مجموعه پويا در تعادل
هستند و از همديگر تأثير ميپذيرند.
فرهنگ يك جامعه سنتهاي خاص خود را ايجاد ميكند و در طول زمان به آنها
شكل، ماهيت و حركت ميدهد. اين سنتها مجموعهاي از احساسها، تمايلات
و رفتارهاي غالب يك ملت است كه بخشي از آن در قالب سنت سياسي قرار
ميگيرد سنت سياسي مربوط ميشود به سلسله عادات و انگيزشهائي كه در
قلمرو سياست و حكومت يك جامعه، مردم از خود بروز ميدهند. ويژگيهائي
مانند تحمل، اغماض، حسن ظن، اعتماد و احترام متقابل، مشاركتپذيري، و
مداراي سياسي و برخورد عقلاني با اعتقادات، سليقهها، نظرات، رويكردها
و برداشتهاي سياسي ديگر از آن جملهاند.
در سنت معيوب و ناسالم همه اين ويژگيها آكنده از انحراف، كجانديشي و
كجبيني است و غباري از دروغ، فساد، بياعتمادي، بيحرمتي، رياكاري،
خصومتورزي، خلافگوئي، فرهنگ جامعه را احاطه ميكند.
به عنوان يك تجربه تاريخي باارزش ولي تلخ ميتوان به انقلاب مشروطيت و
علل شكست و ناكامي آن اشاره كرد. در انقلاب مشروطيت نبود فرهنگ سياسي
باعث شد قانونگرائي و مشروطهخواهي با نخستين بادهاي مخالف رو به افول
برود. چرا كه نبود فرهنگ سياسي نتيجهاش فقدانگروههاي رسمي، احزاب،
دنبالهرو بودن مردم و اقدام گروهي ناآگاهانه ميشود. چون نهضت مشروطه
و قانونخواهي ريشه در انديشه و جدال جمعي است يا به عبارتي منبعث از
فرهنگ سياسي غالب بود پس از چندي به سهولت درهم شكسته شد.
آنچه مسلم است اينكه آذربايجان داراي يك فرهنگ سنتي ريشهدار و عميق
است. ما نميتوانيم با گذشتههاي دور و نزديك، با سنتها، آداب، عادات،
و باورهاي جاافتاده قطع رابطه كنيم. اما ميتوانيم با تلاش و زحمت
صميمانه، حداقل جايگاه فعلي و آتي خود را در اين دنياي پر آشوب روشن
نماييم. آرمانها، اهداف و منافع و مصالح ملت خويش را در نظر گرفته و
با تشخيص اولويتها و بسيج همه جانبه امكانات مادي و معنوي و با
فداكاري بيش از پيش دلسوزي، انضباط فكري و دوريگزيني از خوي و خصلت
بازدارنده و مبارزه با سنتها و عادات ارتجاعي و عقيم و البته توكل به
خدا ملت را در بستري مناسب به سمت پيشرفت و تعالي هدايت كنيم.
لازم است فعالين حركت با تكيه بر گذشته و نگاه به آينده، تجارب تاريخي
مردم و واقعيات حاكم را ملزم به بازبيني و تفسير نمايند و براي شكل
حقيقي دادن به درك انساني، ضروري است از منظر حقيقت به واقعيات نظر
كنند. توصيههايي به فعالين فرهنگي اجتماعي آذربايجان حداقل کاري است
که در خدمت به خود میتوانيم به نمايش گذاريم. آنچه امروز لازم است
فعالين و پيشروان حركت ملي آذربايجان به آن توجه كنند اطلاعات و
آگاهيهاي پراكنده درباره رخدادها و فعل و انفعالات اجتماعي- سياسي
نيست، بلكه داشتن بينش سياسي براي درك پديدهها در سطوح خرد و كلان
ميباشد. او بايد دانش و تجارب شخصي خود را براي تحليل، روشنگري و
بهبود اوضاع سياسي اجتماعي بكارگيرد.
بديهي است بدون شناخت و بينش عمقي از موقعيت جامعه، درك اوضاع سياسي
اجتماعي در آن امكانپذير نميباشد. اين بينش سياسي است كه كمك ميكند
تا ابعاد و زواياي ناشناخته و مبهم پديدههاي سياسي به شيوهاي منطقي و
اصولي مرتب و ادراك شود و از آنجا محتملترين روندهاي آينده به وضوح
پيشبيني گردد.
بيش سياسي اين امكان را فراهم ميكند تا به سهولت مسائل عام از خاص،
يعني مسائل مبتلا به جامعه در كل و مشكلات شخصي را از هم تفكيك كنيم.
ارزش اين تفكيك در آن است كه گرايش توجه به خود و بزرگ كردن مسائل
مربوط به خويش و بعضاً طرح آن به عنوان مسائل و مشكلات جامعه ، نزد
پژوهشگر و فعالين سياسي اجتماعي سركوب يا مهار شود.
بينش بر دانش و روش مقدم است و از اين طريق است كه زمينه شناخت ارزشها
و گزينش روش براي درك واقعيتهاي جامعه فراهم ميآيد. در واقع اين بينش
است كه به انسان هويت و حساسيت ميدهد و بدون آن بهرهگيري از موهبت
عقل، آزادي، دموكراسي و عدالت ميسر نيست. بينش ملاك و معيار انتخاب
موضوعات مورد تفكر و تامل روشنفكر و روش مناسب درست انديشيدن را به او
نشان ميدهد.
فعالين فرهنگي اجتماعي آذربايجان بايد بينش انتقادي و دانش خويش را
براي حفظ ارتقاي ارزشهاي پر بهاي جامعه، جز ميل و خرافات، معارضه با
ظلم و استبداد، استقرار عدالت، و دفاع از آزادي مبثت و سازنده و ديگر
هنجارهاي پايدار به كار گيرد.
طفره رفتن از مسائل اساسي جامعه با توسل به عذرهاي مختلف نوعي خيانت به
رسالت و تعهد اين قشر به زندگان ناآگاه ، آيندگان بي گمانه خواهد بود.
شکی نيست مهمترين لازمه فعالين حركت که کمتر از کارآمدی آنان دارای
اهمييت نيست حفظ وحدت ميان نيروهای ارزشگرای درون است. حفظ وحدت دارای
صورتبندیهايي مشخص است که گردانندگان اصلی امور نبايد از آن غفلت
نمايند. اين فرمول دارای شاخصههای زير است:
جاذبه حداکثری - دافعه حداقلی
بديهي امروزه حركت ملي آذربايجان عليرغم عمر صد ساله خويش هنوز در
مرحله بيداري ملي بسر ميبرد از اين رو اولين نکته کليدی حرکت روی خط
جاذبه حداکثری است. بدين معنا که گردانندگان امور بايد از بالاترين سطح
تسامح در مواجهه با مردم برخوردار باشند. به عبارتی اگر شاخصههای خودی
بودن را بسيار تنگ گيريم شکی نيست که رويکرد شکلدهی با شکست روبرو
خواهد شد. در اين چارچوب لازم است چشم اغماض بر بسياری از رفتارهايي که
ممکن است خوشايند بعضی از افراد نباشد ببنديم.
از طرف ديگر، در كنار جاذبه حداکثری بايد دافعه حداقلی هم را در روند
امور قرار دهيم. لازمه دافعه حداقلی آن است که اگر حتی به دلايلی جمعی
يا فردی از دوستان گلهمند و مکدر گرديدند شايسته است مشفقانه به
دلجويي پرداخته و عوامل جدايي را با درايت از ميان بردارند.
پلوراليسم سلايق و نظرات
شکی نيست فعالين هر چند در استراتژی و حتی تاکتيکها با هم پيوندهای
عقيدتی مستحکمی دارند، ولی در تعيين و قضاوت بر سر مصاديق و يا از منظر
تخصصی چه بسا میتوانند تفاوتهای روشنی با هم داشته باشند. بروز و
ظهور قوه ابتکار آنگاه صورت میگيرد که اين اختلافات که مسلماً
شالودهشکن نخواهند بود به رسميت شناخته شده و اتصال تشکيلاتی به معنای
از ميان رفتن قوه ابتکار و استقلال آنان نباشد.
امروزه ضروت دارد فعالين حركت تحمل و تساهل پذيرش افكار همديگر را
داشته باشد. روش و نظريههاي خود را با سعه صدر با ديگران در ميان
بگذارند. از انتقاد هراس نداشته باشند. متقابلاً زماني كه از موضع
منتقد به داوري آثار و انديشههاي ديگران مينشينند همانگونه رفتار
كنند كه انتظار دارند ديگران در مورد خويش عمل نمايند. متدسفانه امروزه
در ميان فعالين حركت سنت نقد و ارزيابي بيطرفانه بطور كامل جاي خود را
پيدا نكرده است. غالباً افراط و تفريطهايي صورت ميگيرد يا آنچنان فكر
عمل اثري كوبيده ميشود كه ديگر توان سر بر آوردن نداشته باشد و يا تا
بدان حد از آن تجليل و تمجيد ميشود كه انسان دچار حيرت ميشود اين
رويه ناشايست (بخصوص تعريف و تمجيد) بايد جاي خود را به يك افكار منطقي
و خردمندانه بدهد.
گريز از بر چسب زنیها يا صف بندیهای تنگ نظرانه
خودداری از نامگذاری صفبندیها به گونهای است که تعدادی از نيروهای
ولو با گرايش متفاوت خود بخود به عرصههای ناخواسته رانده شوند. لذا
اگر برای غير اعضای فراکسيون اين ملاحظه ضروری شمرده میشود شايسته است
اين دغدغهها برای اعضای البته در سطح و شکلی ديگر به نحو اولی مورد
توجه قرار گيرد.
مديريت مدبرانه چالشها و بحرانها
ميدانيم که بروز بحران و ظهور چالش در تصميمگيریها حتی در ميان
دوستان امری طبيعی است و گريزی از اين اتفاقات نيست. اما آنچه که
اهمييت دارد مديريت درست اين بحرانها و تصميمگيری به گونهای است که
از يکسو فرآيند تصميمگيری مختل نگردد و از سوی ديگر، در هر مرحله از
تصميمگيریها شاهد ريزش بخشی از نيروها نباشيم. تهديد ، تأخير،
تحقير، تحريف، تحريم، و طرد و تعليق و حتی مچگيري
مبتذلترين و پيش پا افتادهترين روشها برای کنترل بحرانهاست. هيج
خردمندی در حال حاضر بويژه در ميان فعالين حركت اين روشهای بدوی
مديريتی را توصيه نمیکند. بهترين روش بيگمان بايد حل مدبرانه بحرانها
با درک شرايط افراد درگير بحران و اقناع آنان و نه سرکوب آنها خواهد
بود. بدون شک سازکار فعلی مديريت نيروها تاکنون بر پايه همين نگرش
خردمندانه بوده است و آنچه که در پی آن هستيم هشداری دوستانه برای
ادامه همين روند است و بس.
در پايان مجدداً تأکيد میشود آنچه که وظيفه خود میدانيم نقد مشفقانه،
مصلحانه و راهگشای دوستانی است که بر توان و نيت درست آنان اطمينان
داريم و يکپارچگی آنان را يک ضرورت میدانيم. نوشته خود را با اين جمله
واقعگراي ماكياواليست آمريكائي ريچارد نيسكون به پايان ميبرم كه
ايشان در آخرين نوشتههاي خود به سياستمداران و انديشهورزان آمريكائي
توصيه ميكند: "آرمانگراي واقع بين"باشند.
اقليتهاي
اکثريت در کنوانسيونهاي بين المللي
رايجترين تعريف از اقليت مربوط به جامعه شناس معروف لوئيس ويرت ، در
سال 1945 است:
« اقليت عبارت است از گروهي از اشخاص که به سبب برخي از خصوصيات جسماني
يا فرهنگي خود ، با برخوردي متفاوت و متمايز با ديگر اعضاي جامعه اي که
در آن زندگي مي کنند ، روبرو مي شوند و در نتيجه خود را در معرض نوعي
تبعيض جمعي مي بينند»
امروز پژوهشگران برآنند تا بيش از "ويرت" به سلطه سياسي اکثريت اهميت
بدهند:گروه برتر با در اختيار داشتن منابع زندگي امکان تسلط بر زندگي
ديگران را از رهگذر مراقبتهاي بهداشتي،کار و شغلي،مواد غذايي، آموزش و
پرورش و درآمدها،پيدا مي کند.اکثريت از طريق تسلط سياسي است که مي
تواند به اقليت تبعيض روادارد و در برابر او رفتارهاي تحقيرآميز يا
خصمانه داشته باشد، رفتاري که ممکن است از تمسخر آغاز گردد و تا انهدام
پيش رود. موارد نسبتا کميابي هست که مي توان آنها را اقليتهاي«اکثريت»
نامگذاري کرد، اينها از لحاظ تعداد، اکثريت جامعه اي را که در آن زندگي
مي کنند،تشکيل مي دهند. لکن در عمل موقعيت يک اقليت را در همان جامعه
دارند، مثل سرخپوستان کچوآ در اکوادور يا سياهان در افريقاي جنوبي و...
در 18 دسامبر 1992،مجمع عمومي سازمان ملل متحد بيانيه مربوط به حقوق
اشخاص متعلق به اقليتهاي ملي يا قومي، مذهبي و زباني را به تصويب
رساند. اين بيانيه کشورها را موظف کرد تا از موجوديت و هويت اقليتها در
داخل مرزهايشان حمايت کنند. از ميان حقوق پيش بيني شده براي اشخاص
متعلق به اقليتها عبارتند از: حق برخورداري از فرهنگ خاص خودشان، اجازه
اجراي آداب و مناسک مذهبي مربوط به خودشان، حق استفاده از زبانشان،
اجازه شرکت مؤثر در فعاليتهاي فرهنگي،مذهبي،اجتماعي،اقتصادي و زندگي
عمومي و نيز در تصميم گيريهاي مربوط به اقليتي که به آن متعلق هستند،
اجازه تاسيس و اداره مؤسسات مربوط به خودشان، حق ايجاد ارتباط صلح
جويانه و خالي از تبعيض با اعضاي گروه خودشان يا ديگر اتباع کشورهاي
ديگري که با آنها پيوندهاي مشترک قومي،مذهبي و زباني دارند.
ميثاق بين المللي مدني و سياسي : در کشورهايي که داراي اقليتهاي
قومي،مذهبي و زباني هستند، حق اشخاص متعلق به چنين اقليتهايي محفوظ است
که در اجتماع با ديگر اعضاي گروه خود از فرهنگ خويش برخوردار شوند،آداب
و مناسک مذهبي شان را را به جا آورند يا به زبان خودشان سخن بگويند.
در ميان بيانيه هاي يونسکو ، دو مورد آنها در جهت به رسميت شناختن حقوق
جمعي اقليتها حائز اهميت است:
1_ بيانيه مربوط به نژاد و تعصب نژادي (1978) که اظهار ميدارد :« همه
افراد و گروهها حق دارند متفاوت باشند ،خود را متفاوت محسوب کنند و
چنين به حساب بيايند»
2_ بيانيه اصول همکاري فرهنگي بين المللي که قايل به اين است:« الف: هر
فرهنگ داراي حرمت و ارزشي است که بايد مورد احترام قرار گيرد و حفظ
شود. ب: هر ملتي حق و وظيفه دارد که در گسترش فرهنگ خويش بکوشد.»
قطعنامه مصوب 1975 هلسينکي اظهار مي کند که : کشورهاي شرکت کننده اي که
داراي اقليتهاي ملي هستند بايد حقوق برابر اشخاص متعلق به اين اقليتها
را در برابر قانون محترم بدارند، فرصت کامل براي برخورداري از حقوق بشر
و آزاديهاي اساسي را در اختيارشان بگذارند و به اين ترتيب از منافع
مشروع آنان در اين قلمرو حمايت کنند.
سند نهايي گردهمايي مادريد که در 1983 به تصويب رسيد، بر اهميت پيشرفت
مداوم براي تضمين رعايت حقوق واقعي افراد متعلق به اقليتهاي ملي تاکيد
بسيار نهاد.
سند نهايي وين مصوب 1989، در فضاي بين المللي جديد دوران پروستريکا و
رفع جدلهاي عقيدتي بين شرق و غرب و کشورهاي شرکت کننده را به ايجاد
شرايط مناسب براي تحکيم هويت قومي به فرهنگي،زباني و مذهبي اقليتهاي
ملي در درون مرزهايشان مکلف ساخت.
در گردهمايي سال 1990 کپنهاک براي بررسي جنبه هاي انساني کنفرانس امنيت
و همکاري اروپا (CSCE) گفته شد که مشکلات مربوط به اقليتهاي قومي را
فقط مي توان در چهارچوب سياستهاي دموکراتيک مبتني بر حاکميت قانون،
نظارت مؤثر دولت بر چندگرايي و رواداري حل کرد.
در منشور پاريس مصوب گردهمايي سران کنفرانس امنيت و همکاري اروپا در 21
نوامبر 1990 تاکيد شد که هويت قومي،فرهنگي،زباني و مذهبي اقليتهاي ملي
بايد مورد حمايت قرار گيرد و شرايط تحکيم آن فراهم گردد.
منبع : ويژه نامه پيام يونسکو درمورد اقليتها
معناي آزادي
محمد شفيعي
1- قوي و مصمم شمشيرمي ميزنند و شمشيرها با نهايت شدت به هم ميخورند
[آنجا چيزي است لابد: كسي چه ميداند] آنچه شنيده ميشود چكاچك شمشيرها
و نفسهاي منقطع شمشير زنان است و آنچه ديده ميشود به هم خوردن
شمشيرهاست.
شايد كسي كه چنين صحنهاي را ميبيند چنين قضاوت كند كه پيكار يعني زدن
شمشيرها به هم، براي چنين كسي [كه از آن چيزي كه آنجاست، لابد بيخبر
است] معناي پيكار اين است كه طرفين بكوشند تا شمشيرهايشان را به هم
بزنند و حاصل پيكار چيزي نست جز چكاچك شمشيرها.
چنين كسي اگر هم رزم من با شد روا است كه بيش از آنچه در زدن حريف
ميكوشم در آموختن معناي پيكار بدين هم رزم خويش تلاش كنم.
2- ميتوان هر تلاش و تعاملي را نوعي پيكار دانست. پيكار بر سر يك
خواست. پيكار با كسي كه خواست تو در اوست و برآوردنش محتاج پيكار است
،پيكار با كسي كه بين تو و خواستت حائل است، پيكار با كسي كه … شايد
كمي خشن به نظر آيد ولي خواستها راحت برآورده نميشوند. غريزيترين و
بدويترين خواستها هم محتاج تلاش و تقلايند. حتي نان هم از دل سنگ
بيرون ميآيد [من نميگويم، پدران بزرگوار ميگويند].
3- انسانها خواستهاي مشترك دارند. همانطور كه غريزه و فطرتشان مشترك
است. پس در پيكار براي رسيدن با اين خواستهاي مشترك در يك جبهه قرار
ميگيرند: جامعه؛ و معناي جامعه براساس عمق و وسعت خواستهاي مشترك و
اينكه صرفاً غريزي است يا فطري و علوي است عميقتر و ريشهايتر
ميشود.
4- ابتدائيترين پيكار، پيكار با طبيعت است براي دستيابي به خوراك و
پوشاك و محل خواب و ديگر خواستهاي غريزي و اين از اولين محركهاي تشكيل
جوامع است.
جوامع ابتدايي در يك جبهه با طبيعت ميجنگند. اما منابع محدودند و
انسانها سيري ناپذير، چنين است كه جوامع با يكديگر ميجنگند. پيكاري
بدوي بر سر دستيابي به خواستهاي غريزي كه هنوز و گويا براي هميشه
برقرار است و وسيعترين و خونينترين پيكارهاست؛ و در زمانهاي مختلف
از سنت، مدنيت، مدرنيته، دموكراسي و… نقاب خوبي براي اين پيكار ساخته و
ميسازند.
5- انسان، انساني كه از حيوانيت گذشته و پا در راه كمال دارد، خواستها
و ارزشهاي معنوي و مقدسي را داراست كه به زندگياش معنا ميدهد. و
پيامد شكستن حرمت اين ارزشها و منع از رسيدن به اين خواستها پيكار
خواهد بود. پيكاري برسر حفظ ارزشها و از سويي ديگر پيكاري براي
قبولاندن ارزشها و اين البته تداخل غريزه و فطرت است ،كه انساني كه
برتري خويش را درك كرده انتظار قبول آن را از ديگراني كه احتمال
ذيشعور بودنشان ميرود دارد؛ و اين انتظار گاه با خشونت و جنگ همراه
است، [والبته در اين باره فيلسوف بزرگ آلمان هگل در «خدايگان و بنده»
داد سخن داده است]. و اين نيز پيكاري است وسيع و عالمگير كه از
جاهطلبي و تفرعن مان نشأت ميگيرد و مولوي چه تيز بينانه ميگويد.
طالب حيراني خلقان شديم
دست طمع اندر الوهيت زديم
6- آزادي چيست؟ اين را چگونه ميتوان تعريف كرد؟ يعني رهايي از اسارت؟
اسارت چيست؟ عدم آزادي؟!، يعني رهايي از ستم، ستم چيست؟ يعني حق كسي را
به زور گرفتن؟ حق تو چيست؟ لابد آزادي!، اين نيز جزو آن كلمههاي عجيب
است كه مي شود هرگونه به بازياش گرفت و توسط آن بسياري را بازي داد.
بالاخره بايد جايي از اين تعريف خود بسته خارج شويم.
اگر بخواهيم آزادي را در آزادي از … تعريف كنيم همچنان دور خود خواهيم
چرخيد. آزادي از اسارت ،آزادي از ستم، و از تمام مفاهيم ديگري كه ريشه
معنايشان به آزادي برميگردد. و اما اگر بگوييم آزادي براي … شفاف و
واضح و رسا خواهيم گفت آزادي براي انجام اين خواست، آزادي براي عمل
بدين ارزش و … و اينجاست كه ميبينيم اسارت با ظلم جلوگيري از رسيدن به
خواستها و تحميل اعمال ناخواسته است. پس معناي آزادي وابسته به بيان
واضح خواست است: با عنوان يك انسان چه ميخواهم؟ و به عنوان يك شهروند
درچه خواستهايي شريك و هم موضع با جامعهام هستم؟آزادي ام و آزادي
جامعهام در چيست؟
7- آزادي واقعي يك جامعه يعني رسيدن به فضايي كه انسانهاي آن جامعه در
جهت رسيدن به خواستهاي خود جوش خويش بيهيچ مانع انسانياي تلاش
ميكنند و رسيدن به چنين آزادياي منوط به داشتن خواستهاي مشترك يعني
ريشههاي محكم پيوند در جبهههاست.
ريشههاي محكم، ريشههاي اصيل؛ آنچه باعث تجمع اين انسانها دور هم و
تحت عنوان يك ملت شده است.
بگذريم از اينكه نژاد شايد علت ظاهري وحدت جامعه باشد. اما گرويدن به
يك دين و يا عبور يك سنت از فيلتر قرنها نشان آشكار خواست و علائق
مشترك است و حتي در مورد سنت ميتوان از نوعي بقاي اصلح [سازگارتر با
خواست عموم جامعه] نام برد و اين حتي معقولتر از بقاي اصلح در مورد
امور طبيعي است.
اما آزادي در يك معناي عميقترش در تقابل با اسارت در تقاضاست. يعني
جايي كه ممكن است خواست تو، خواست حقيقي تو نبوده و زائيده يك فريب
باشد. و چنين است كه تو براي خواست ديگري ميكوشي آنگاه كه مجدانه براي
آنچه آزادي ميپنداري پيكارمي كني.
8- اين است اسارت مدرن: تو بايد بخواهي آنچه را كه من ميخواهم. سلاح
چنين پيكاري، كلمات شيرين، ژستهاي روشنفكرانه و تبليغ و جوسازي است و
شكست در چنين پيكاري مستوجب مرگ يا غل و زنجير نيست؛ بلكه صدها مرتبه
بدتر، استثمار؛ يك عمر تلاش و تكاپو از سر فريب خوردگي براي آنچه سودش
براي حريف است. سهم ناچيزي هم شايد بتو برسد چندانكه نميري و همچنان
كار كني.
9- باز اصطلاحي آشنا: بازگشت به خويشتن؛ و جز اين چه چاره. براي رهايي
از اسارت و فريب بايد خويش را شناخت خواستها و ارزشها را صريح و دقيق
ديد و بيان كرد. و در مورد جامعه لزوم پرداخت به سنت از اينجاست و اين
چيزي است كه در پيكار براي آزادي ميبايست بر آن تكيه كرد.
و اينك ميبايست قوي و مصمم كوشيد و براي رسوخ به قلب هدف تلاش كرد و
از چكاچك گريخت كه جزئي از فريب دشمن است و تلاش بايد كرد با غرور و
افتخار براي رسيدن به آنچه آزادي و آزادگي در آن است.
وليالله ترجع الامور
نگاهي به جنبش دانشجويي
آذربايجان
صياد قره داغي
دانشجو با توجه به نگرش و ماهيتي كه در جامعه ما پيدا كرده است در واقع
تبديل به نگهباني شده است تا از حصار حقوق مردم دفاع كند و دائم
اسلحهي تفكر خود را از هر طرف كه احساس خطر كند بگيرد و با
بيرحمانهترين حملات خود سختترين و محكمترين حصارها را در هم بكوبد.
اين قشر در واقع بهعنوان سنسورهايي(حساسگرهايي) عمل ميكنند كه به
كوچكترين تغيير در جهت تضييع حقوق در جامعه واكنش نشان ميدهند و از
همين رو است كه لقب “روشنگر” و” روشنفكر” را از جامعه ميگيرند و اين
قشر است كه به گذشت از راههاي تاريك ديكتاتورها حرکت به سوي شهري روشن
اميد دارند و چشم جامعه را هميشه به دنبال خود ميكشانند و به صورت كلي
دانشجو آرمانگرا است و به دنبال آرمانشهر خويش.
اما مكاني كه دانشجو در آن تحصيل ميكند براي ترويج علم مهيا شده است،
مكاني كه در آن برخورد انديشهها در جهت بهبود و اصلاح انديشهها صورت
ميگيرد، نه براي تحميل، و"دانشگاه تنها به علاقهمندان راه را نشان
ميدهد و به قولي كليدي را به دست ميدهد. دانشگاه يك نهاد خلاق نيست
دانشگاه جايي است كه دستاوردهاي نو را جمعآوري و به دانشجو تحويل
ميدهد.
دانشگاه در همه جاي دنيا هميشه دنبالهرو افراد پيشرو در جامعه است.
وقتي پيشروان جامعه به نتايجي رسيدند و آن را جمعبندي كردند دانشگاه
آن را به عنوان يك دستاورد تدريس ميكند. بنابراين دانشگاه هيچوقت
پيشرو نيست.”1
اما چه بايد كرد در نقطهاي از جهان زندگي ميكنيم كه بايد بپذيريم،
هنوز نقشها در جامعهي ما خوب تفكيك نيافتهاند تا “هر سخن جايي و هر
نقطه مكاني” داشته باشد.
لذا به همين اصل هم كه شده بايد قبول كنيم، دانشگاه نه به عنوان مكاني
جهت كيفيسازي، بلكه به مكاني تبديل شده است براي گرفتن حقوق جامعه از
دولت و توليد انديشه، يعني بازي نقشي كه وظيفهاش نيست(تعارض نقش).
به همين دليل نيز است كه:
1) گاهي شاهد شليكهايي از دژ دانشگاه هستيم و چون خود خواسته،
ناخواسته مسبب اصلي هستيم همه وقت محكوم گشتهايم.
2) انديشههاي خام و ناپخته به جامعه تزريق ميشوند.
3) از لحاظ علمي سطح دانشگاههاي ما چندان معتبر نميباشد.و…
آنگونه كه شاهد هستيم دانشگاه در ايران به مكاني تبديل گشته كه به
سختي ميشود از دفتر يك حزب تشحيص داد و دليل آن هم نبود نهاد و
ارگانهايي است كه در جهت برقراري جامعهمدني تلاش كند و آنهايي هم كه
تلاش ميكنند با ضربات چكشي از هم پاشيده ميشوند. لذا اين بار سنگين
بردوش دانشجو نهاده ميشود و با توجه به خصوصيات ذاتي ( جسور و نترس
بودن،آگاه به مسائل ودرعين حال احساسي بودن،كه بصورت انفجاري عمل
مينمايد،گاهگداري نيزموفق بوده است.)
به غيرازاين مسائل يادمان باشد جنبشهايي كه توسطدانشجويان پايهريزي
ميشود اكثراً محكوم به شكست هستند.
- تشكّلهاي دانشجويي سازمان يافته ودراز مدت نيستند و اصولاً يابايد
انفجاري عمل نمايند وبه مانند كودتا جامعه رابه آرمانشهر خويش نزديك
نمايند ودرغير اين صورت براي انقلابي طولاني مدت وقت چندان زيادي در
اختيارندارند.
- تجربه ندارند وبه خاطر همين هم هست كه در مواقع حساس رشتهي كار
ازدست ميدهند ونميتوانند مديريت جنبش را در زمانهاي بحراني خوب هدايت
كنند. همچنين گذشته ازمشكلات فوق اگر موفق شدند و مواضعي را فتح كردند
درقلّههاي آرمانشهرشان كركسهاي فرصت طلب مينشينند و عاقبت راه مقدس
را به انحراف ميكشانند.
اما با يك ديد كلي ميشود نتيجه بگيريم كه دانشگاه به سياليت جامعه
ميافزايد و باعث ميشود روح جامعه شاداب و زنده بماند. و با وجود اين
خانهي مقدس است كه كمتر كسي جرات ميكند تا حريم جامعه را مورد تهديد
قرار دهد.
آذربايجان نيز بنا به بافت خاص و شرايط جغرافيايي و فرهنگي مختص به
خود، از اين شرايط مستثني نيست. ودانشجويان ترك علاوه بر ترك بودن
ايراني نيز هستند و به همين خاطر باري كه بر دوش اين عده نهاده شده است
بس سنگينتر از ديگر دانشجويان هست، اين عده علاوه بر اينكه دغدغهي
ايراني بودن را دارند، احقاق حق خاك مادريشان و زادگاهشان را در
سرلوحهي كار خود قرار ميدهند.
اما مولفههايي چند در اين قشر وجود دارد كه باعث ميشود تا از ديگر
دانشجويان متمايز باشند و اين مولفهها هم هست كه باعث ميشود تا اين
جنبش(جنبش دانشجويي آذربايجان) به تحريف كشيده نشود. اين عده آگاهند كه
دشمنان در پوششهاي مختلف ميكوشند تا اهداف اين حركت را به بيراهه
بكشانند و اين آگاهي در حقيقت باعث شده تا مسيرشان به جايي غير از
مقصود اصلي سوق داده نشود همچنين با توجه به خاصيت ذاتي و جودي كه
دارند و اين را در بين ساير دانشجويان كشور نميشناسيم و اين حس
ناسيوناليستي تركها و بخصوص اين قشر واقعا قابل تحسين است و آن سخن
“كاتم” كه گفته بود؛ اگر رهبري در شرق بتواند از حس ناسيوناليستي به
نحو احسن استفاده كند هيچ عامل خارجي نميتواند آن حكومت را از پاي
درآورد، در مورد اين جوانان كاملاً صدق ميكند.
امروزه هر دانشجوي ترك به ترك بودن خود افتخار ميكند و با سربلندي
تمام خود را به رخ ديگران ميكشد، اگر راهمان به دانشگاههاي مختلف كشور
بيفتد ميبينيم دانشجويان ترك چه اثري بر جامعه دانشگاهي ميگذارند و
چه عده از دانشجويان ترك هستند و علاوه بر كميت از لحاظ علمي هم در سطح
بالايي قرار دارند، لذا با اين اوصاف اين قشر هستند كه در دوش نحيف خود
بار سنگين خواستههاي مردمشان را ميكشند و همانانند كه بيشترين قسمت
مطبوعاتي دانشگاهي كشور را در دست دارند و از طريق اين تريبون نداي ملت
خود را به گوش ديگران ميرسانند و آري ايناند كه ميخواهند غبار و
سايهي سنگين را از از چهرهي حقيقت بردارند و به مردم بفهمانند آنچه
يك ترك، يك آذربايجاني و يك ايراني ميخواهد حقييقت است.
و بيشتر اين قشر هستند كه فرهنگ اصيلمان را به بقيه ميشناسانند و به
مانند سربازي از حريم مقد س فرهنگمان پاسداري ميكنند و باعث اشاعهي
آن ميگردند. و در راه اجراي قانون اساسي انگهاي مختلف را به پيشاني
خود ميبينند اما از پاي نمينشيند و پنجه در پنجهي نوچههاي امثال
كسرويها مي اندازند كه به قول “نرودا”، مرگ پشت سر آنها خوابيده است و
اينانند كه در سينهي تاريخ در آسمان وطنشان در دلها خواهند درخشيد.
اما از ديگر مولفهها و ويژگي دانشجويان آذربايجاني در صحنه بودن آنان
است، در انتخابات دور هفتم شاهد بوديم جناح به اصطلاح چپ تلاش
فوقالعادهاي ميكردند تا دانشجويان را به صحنه بكشانند ولي اين تلاش
آنها بيثمر ماند ولي دانشجويان ترك بدون اينكه از طرف نهاد يا ارگاني
خاص به صحنه كشانده شوند خود تلاش ميكنند تا مردم را آگاه كنند.
البته هر حركت و جنبشي با آسيبهايي روبرو هست و اين آسيبها را اگر
نشناسيم و در پي اصلاح آن نباشيم ممكن است در آينده فاصله اين شكافها
آنقدر گسترده باشد تا ديگر راهي براي بهم رساندن نداشته باشيم.
اين جنبش نيز با آسيبهايي رودررو است كه ميشود به بعضي از آنها اشاره
كرد؛
1) تندروي آسيبي است كه هر حركت را به مانند موجي پيش ميبرد، اگر چه
اين موجدار حركت كردن بعضي وقتها ما را به قلههاي دست نيافتني
ميرساند و باعث ميشود تا بزرگترين موانعها شكسته شوند ولي بهتر است
بدانيم اولاً اينگونه حركات هميشگي نيست و ثانياً اگر موانع شكسته
نشوند آنموقع است كه موج به موج حملات به سوي خودمان خواهد شد.
2) آگاهي از مسائل روز ممكن است چراغ يك شبه باشد ولي ميتوانيم با نور
خورشيد يعني درک عميق از کليه حوادث سياسي اجتماعي آينده را در طولاني
مدت ببينيم.
3) درك موقعيت سرلوحهي كار هر حركت است و اين جنبش از اين امتحان خوب
بيرون آمده است و مثال عيني آن 8 سال جنگ تحميلي بود كه هيچگونه
مطالبهاي از دولت نداشتيم و دوشادوش ديگر هموطنان از خاك ايران دفاع
ميكرديم.
و…
اين جنبش چون قسمت مهمي از جنبش ملي آذربايجان است و به همين خاطر هم
اين مسئله خيلي مهم است، اميدواريم عزيزان ديگر اين مسئله را بصورت
موشكافانهاي مورد كنكاش و تجزيه و تحليل قرار دهند.
آذربايجان و استراتژي افكار آويزان
قربان حبيب زاده شرراگي
كنترل رفتارهاي اجتماعي و فردي انسانها فرايندي است كه بوسيله آن قالب
فكري نوع بشر تغيير و بوسيله مكانيسمهاي خاصي در بستري جديد البته
دلخواه جريان مييابد. اين شيوه هدايت فكري را شايد بتوان «حكومت كردن
بر ذهنها و قلبها» ناميد.
البته اين پروسه در جوامع مختلف بشري به انجامي مختلف و در شكلهاي
كاملاً متفاوت به مورد اجرا گذارده ميشود.
اين امر به مرور زمان تكوين يافته و امروزه مبدل به مكاتب مختلف فكري و
اجتماعي گرديده است. و هريك از اين مكاتب فكري سوداي به سعادت رسانيدن
مخاطبان خودشان را در سر ميپرورانند با وجود اختلاف سليقه و فاصله
زياد مفاهمي و حتي نيتهاي كاملاً مخالف (صادقانه، اغفال واپسگرايانه،
متجدد و …) همه اين مكاتب و گروهها دقيقاً در يك نقطه اشتراك نظر دارند
و آن سعي در اثر گذاري بررفتارهاي فردي و جمعي انسان و يا به عبارتي
«حكومت كردن بر ذهنها و قلبها» ميباشد.
در اين ميان بديهي است حرف اول را آن گروهها و طيفهايي ميزنند كه از
اقتدار كافي برخوردار بوده و توان تبليغي بالايي را داشته باشند.
در اين وادي فرد به عنوان مفعول و مكاتب سياسي و قطبهاي قدرت ذينفع به
عنوان فاعل در چرخة تعادل قرار ميگيرند.
مكاتب يا طيفهاي سياسي به عنوان مجموعة منسجم از انسانها (با امكانات
و پشتوانه مادي) كه به عقايد و خطمشي رفتاري مشتركي دست يافتهاند و
سعي در گستراندن حوزه فكري خود و افزودن به مجموعة فكريشان هستند
اطلاق ميگردد.
در عرصه تعاطي طيفها با جامعه پيرامون آنچه مهم است تلاش فكري افراد
مستقل در تعامل با مليت، وطن ،گرايشهاي خاص اخلاقي، ذوق هنري و …
نتيجهگيري واقع گرايانه وي ميباشد كه اين چالش در صورت منتهي شدن به
سعادت و احقاق خواستها حقيقي فرد و ملتش موفقيتي براي او محسوب و در
غيراينصورت دقيقاً آسميلاسيون و نتيجهدهي استراتژي اغفال و قلب حقيقت
را رقم ميزند. و دقيقاً اين فرايند فكري به عنوان يك منحني نفوذ در
رابطه با فرهنگ و ملت آذربايجان اعمال ميگردد كه بناي آن از تأسيس
حكومت پهلوي پايهگذاري شده و متأسفانه هم اينك نيز با قوت ادامه دارد.
ملت آذربايجان دربستر اين استراتژي زير باران تبليغي طيفهاي مختلف
سياسي، اجتماعي، فرهنگي قرار دارند. در سايهسار اين تلاش گسترده بخشي
از ملت آذربايجان دچار اغفال و آسيميلاسيون گرديده و هويت خود را در
گرد و باد اين سياست گم نموده خواسته و ناخواسته به آسياب دشمن آب
ريختهاند. زبان مادري ملت آذربايجان به عنوان اصليترين سند هويت ملت
با اعمال شاقه محكوم به نابودي شده، فرهنگ و تاريخ آذربايجان آرام آرام
به سوي افول ميرود، نه از موسيقي آذربايجان ،نه از تاترآن،و نه از
تاريخ و فرهنگ غني اجدادي خبري هست اينها به عنوان تمامي هستي ملت ترك
آذربايجان با ميليونها نفر جمعيت ميباشد كه مورد قهر سياستهاي
شووينيستي قرار گرفته و هر روز ضعيفتر ميشود. اما در مقابل طيفهاي
مختلف سياسي، مكاتب فكري، فرهنگي و ادبي و هنري با وجود بياعتنايي
آشكار و حتي تحقير فرهنگ آذربايجاني و با پيش گرفتن سياست عمدي از بين
بردن ريشههاي تاريخي و فرهنگي آذربايجان همچنان در ميان بخشي از ملت
آذربايجان جا باز كرده و جوانان و ساير اقشار اين ملت به اينگونه
طيفها و مكاتب فكري سياسي و هنري علاقه نشان داده و به مجموعه آنها
پيوستهاند بدون اينكه كوچكترين تأمل و تلاشي براي سعادت و احقاق حقوق
فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي وطن مادري و ملت آذربايجان از خود بروز
دهند.
براثر اين استراتژي زبان تركي به زبان مادري و سمبل يگانگي ملت
آذربايجان در حاشيه قرار گرفته و اهميت خود را از دست داده است. اين
وقايع و اتفاقات مهم، نمود مقتدرانه و توانايي مسلم تبليغات به عنوان
حربهاي بسيار اساسي براي هدايت فكري انسانها را ميرساند اما در مورد
اين فرايند با توجه به ماية پررنگ اغفال كه در جاي جاي اين استراتژي به
وضوح مشاهده ميشود، نميتوان عنوان زنگين «هدايت فكري» را داد و
اجباراً با توجه به نيت مزورانه و تحريف آميز اين سياستها همواره خود
به خود با عناويني چون «اغفال عمومي يا استراتژي افكار آويزان»هم رديف
ميگردند.
مشخصه بارز اين استراتژي برجستهسازي موضوعات حاشيهاي و نامربوط
سياسي، فرهنگي و اجتماعي و گنجاندن آن در قالب مسايل حياتي يك ملت است.
اين امر در مورد ملت آذربايجان دقيقاً صدق ميكند فرهنگ، تاريخ، مسايل
اقتصادي از قبيل: رفع ريشهاي فقر و اشتغال، حصول عزت ملي و در كل تكيه
برخود و رهايي از بيگانه و بيگانگي، جلوگيري از تكه پاره شدن وطن
اجدادي جريان يافتن امورات موافق با خواست ملت طوري كه گرايشهاي ملي
را ارضاء و منافع ملي آذربايجان را احقاق نمايد و … به عنوان
محوريترين مسايل مورد نياز و مطرح ملت آذربايجان است كه اين موضوعات
حياتي به وسيله همان استراتژي تشريح تسلط در فوق هدف قرار گرفته و در
عوض موضوعاتي نامربوط به جاي آن گنجانده شده است.
استفاده از خود ملت آذربايجان براي پيشبرد اين سياستها نقطة بسيار
جالب توجهي است! اما آنچه مسلم است سياست اغفال و قلب حقيقت دامنة نفوذ
بينهايتي نخواهد داشت و اين امر از موج بيداري جوانان آذربايجان و
خيزش هويت طلبانه آنان روشن است بارزه اين حركت عظيم ملي قطع اميد شدن
از تمامي بيگانگان و اتكاء مطلق به ملت ميباشد، و نتيجه اين رويكرد
طبعاًحصول سعادي را در پي خواهد داشت كه دقيقاً از درون ملت و به
عبارتي انعكاس واقعي خواستهاي آنها باشد. خود اتكايي جوانان آذربايجان
دقيقاً منبعث از تجارب تاريخي ملت آذربايجان ميباشد. و اينك حركت ملي
آذربايجان با پشتوانه عظيم از تجربههاي گذشته، ميرود كه پوشالي بدون
تمامي ترفندها و پردهها را به اثبات رسانده و روزهايي درخشان از نور
خورشيد حقيقت و شبهاي مهتابي زيبا پر از ستاره های روشن را به ارمغان
آورد.
به اميد آن روزها
مطالبات قومي راهي به
سوي جهاني سازي
غلامرضا سولدوزلو
ديربازي است ديار آذربايجان قطبيت سياسي و اقتصادي خود را از دست داده.
سرمايه هاي ارزي و ريالي آن پراکنده مي شود. منابه آن بي استفاده
مانده، زمين هاي آن بهره دهي گذشته را ندارد، به خواست هاي آن توجه نمي
شود، کاربست هاي آن مدنظر قرار نمي گيرد. حالت فعال خود را از دست داده
و درصددآنند که آن را جامعه اي مصرف گرا جلوه دهند. همسان سازي عقيده،
استفاده از يک نوع نيروي کاريزماتيک با معبرهاي خاص در جامعه، تلاش در
جهت حذف مولفه هاي غيرت قومي و حميت قبيله اي، طرد جنبش هايي که منجر
به آزادسازي پتانيسل هاي قومي مي شود، تلاش در جهت از بين بردن مرزهاي
زباني و قومي و در کل حرکت هايي که مي توان گفت نشات گرفته از يک
استراتژي همراه با گزاره هاي جهاني سازي در مقياس سرزميني است که در
حال اجراست. به خيال آنکه تعلقات قومي و قبيله اي را در پارامتر قدرت
ملي تزريق کرده و به اصطلاح انرژي هاي حاکم در فضاي جامعه را يکي کرده
و رشد و پيشرفت به بار آورند که البته امري اشتباه و معادله اي ابتر
است. چرا که حذف يک مولفه از يک واحد، آنهم در سايزي به وسعت انديشه
بسته به غيرت يک قوم کاري بس ناآگاهانه تصور مي گردد. مثل آن است که به
جامعه اي عقب مانده به يکباره ماشين هاي توليدي را وارد کنند و هزاران
نفر را بيکار نمايند. در حالي که بايستي ابتدا فرهنگ آن وسيله، در ثاني
کارکردهاي آن و دست آخر جايکاه عوامل انساني مشخص گردد و پس از آن
ماشين را وارد کنند. يعني در سطح ملي حذف ابتدا به ساکن تعصب هاي قومي
به تفکر اينکه موجبات افزايش حميت ملي مي گردد کاري عبث است آنهم مردمي
که شروع اولين انقلابات آزادي طلبانه در جهت اهداف ملي و در بستر
مفاهيم ديني و تعليمات و اندوخته هاي ساليان سال ظلم ستيزي در کالبد
انديشه هاي قومي، از سوي آنان صورت گرفته است و درکل ترس از حميت قومي
براي ضربه زدن به قدرت ملي امري اشتباه است اما اين کاري است که اکنون
ما پار هاي آتش آن را احساس مي کنيم و اين انديشه غلط و معادله اشتباهي
است که پيش رو گرفته شده است. آنچه مبرهن است اينکه جنبش هايي هميشه در
مقابل اين تهديد قد علم کرده است و در جهت برطرف کردن آن برآمده است
اما مي توانيم به جرات بگوييم که در پاره اي از احوال نه تنها آتشي
فروننشانده بلکه شعله اي نيز برافروخته اند. که نمونه عيني و بارز آن
عاقبت 21 آذر 1324 بود. بسيار کم کسي پيدا شده است که در جهت حل اين
معادله برايد و بيشتر در جهت حذف اين معادله قدم برداشته اند. آتش
اشتباهات خود را شعله احساسات و غيرکارشناسانه و عقيم شعلع ورتر کرده
اند. نيازها را برآورده کرده ولي به بسترها توجهي ننموده اند.
آنچه مشخص است اينکه ما ترک ها هميشه شکوه از بي مهري هايي کرده ايم که
در طول اين مدت بر آذربايجان روا داسته شده است. اما با اين حال هميشه
در فکر اعتلاي ايران بوده ايم زيرا درست است که آذربايجان زادگاه ماست
اما خون و گوشت ما با مردم اين سرزمين، آيين آن، تمدن آن عجين شده است
و اينگونه بگويم جاي رد دست هاي پينه بسته ما روي تک تک کاشي هاي نما و
تمدن ايران ديده مي شود. پس نه خود ما بلکه هيچ کس ديگري نمي تواند ما
را از اين سرزمين جدا کند. اما برخي حرکت هاي کودکانه و عکس العملهای
احساسي و ناقص طرز تلقي هاي ديگري را برخلاف پندا ما ايجا نموده است.
اينجاست که کار نياز به انديشه کارشناسانه دارد زيرا ظرافت کار به حدي
است که کوچکترين ابهام جبهه هاي تخاصم را ايجاد خواهد نمود. نياز به
حرکت هايي احساس مي شود که ديوارهاي بي اعتمادي را فروريزد، فرهنگ سازي
کند. مطالبات را تميز داده و از مسايل سياسي تفکيک دهد. تلقيات کور و
اشتباه را از جامعه پاک نمايد و راه هاي همکاري و دوستي را فراختر
نمايد، اينجاست که بايد گفت سخنانمان بايستي بر پايه هاي محکم علمي
استوار باشد تا توسط سودجوياني که مترصد ماهي گرفتن از آب گل آلود
هستند دور زده نشويم. بايستي شخصيت هاي بزرگ و نستوه خود را جون علامه
جعفري، طباطبايي، ستارخان، باقرخان، شهريار، پروفسور ذهتابي و هيئت
و... را از حصارهاي خودبافته، فراتر عرضه کنيم و شخصيت جهاني آنها را
که ريشه در تاريخ و فرهنگ و ادب اين سرزمين دارد وسيع تر تبيين نماييم
و اينگونه بگوييم که ما نه تنها در حصار تعصبات قومي خود نمانده ايم که
براي علم و ادب و مذهب جهاني خدمات شاياني نموده ايم و خدا مي داند که
براي ايران چه عرق جوين ها و چه جانفشاني ها که نکرده ايم. و آنچه به
آنهايي که اين بي مهري ها را بر اين مردم سخت کوش، مستعد و آگاه روا مي
دارند بايد گفت راه کمرنگ کردن تعصبات قومي و قبيله اي و سوق دادن اين
انرژي ها در جهت قدرت ملي اين است که پارامترهاي اعتماد در مردم به
وجود آيد، عدالت و برابري در ميان تمامي اقشار جامعه حاکم شود. از
تبعيض ها جلوگيري به عمل آيد و نوعي تعامل و صميميت در ميان تمامي
اقوام به وجود آيد تا هيچ قومي احساس نکند که جفايي در حق آنان شده تا
در مقابل آن حالت انفعال به خود گيرند و يا پاسخ مثبت در قبال سمپادهاي
موجود از خود بيان دارند و تنها در اين حالت است که اقوام مختلف احساس
يکي بودن و واحد بودن کرده و جزئيات را کنار گذاشته و در جهت کليت
منافع ملي و اقتدار ملي حرکت خواهند نمود و تعالي کشور نيز در حرکت رو
به جلوي تمامي اقشار آن است. نه ايکه مقداري از قدرت مردمي در آن صرف
مبارزه با تبعيض ها و نارسايي ها و مقداري از قدرت باقي مانده نيز صرف
خاموش کردن آن گردد و اين عين توجه به اصل تمرکز قوا است. تا کي مي
خواهيم قدرت هاي داخلي را بيهوده به تباهي بکشيم و در مقابل قدرت هاي
خارجي چيزي براي عرضه نداشته باشيم و دست آخر مجبور شويم تراژدي
وابستگي را تجربه اي دوباره نماييم.
زنجير
علي اصغر محمد زاده
اينسان عمرسوروب اوشاقليغي دالا قويدوقجا يئني بير دوشونجه لر تاپير.بو
دوشونجه لر کولگه سينده يئني بير دويغولار.
بو دوشونجه لر ال اله وئريب دوزو اگريدن، ياخشيني پيسدن آراماقدا
اينساني يارديمليق ائديرلر. بو دوشونجه لر تملينده سئچديگي يولو
آدديملايارکن وجودوندا يئني بير ارزيشلر يارانير. ارزيشلرکي اونون
ووجودولا برابر ليق ائديرلر. ائله کي اونلارا توخوشانلارين اونونده هيچ
بير زامان سوسمايير.
هر اينسان اوزلوگونه گوونير.اينسان، اينسان اولدوغو اوچون چيخديغي قيني
بگنمه ليدير. ايستر ايستمز ائلينه، يوردونا اورکدن باغليدير. نئجه کي
هيج بير آنا بالاسينين دردينه دؤزه بيلمز، هئچ بير کيمسه ده، ائلينين
يوردونون دردينه دؤزه بيلمز.
آذربايجان تاريخيني واراقلار کن 1400 ايل بوندان قاباقدا ايسلام گونشين
آذربايجانا ساچيلماسينا چاتيريق .اوندان بريديرکي آذربايجانين تاريخي
باشاباش ايسلام ايله باغلانير.
بغداددا بني اميه خيلافت چاتماق اوچون چاليشماقدادير.کربلا چؤلونده
حضرت ايمام حسيني شهاده ته چاتيراندان سونرا حوکومته چاتير.بني اميه
ايسلام آدي ايله ايسلامي آرادان آپارماق اوچون اليندن نه گليرسه اسيرگه
ميير.بير مودتدن سونرا بني عباس ايش اوستونه گلير.عباسي خليفه لري
ايسلامي هده له مک اوچون هئچ بير ايشدن اسير گه مييرلر، شايد اوزده
آدلاري ايسلام خليفه سي دي ،آما دوغرودا ايسلامچي دئييل لر و بوس بوتون
ضد ايسلام ديرلار.نئجه کي هامي ايماملاريميز عومورلرين بيرينجي گونوندن
سونونجو گونونه دک بو ظاليم خليفه لرين قارشيلاريندا
دورموشديرلار.عباسيلرين ظولمونون کولگه سي ايسلام اؤلکه سينين
بويابويون بورويوبدور. ايگيدلر اويلاغي،آذربايجان چتينليکده دير.بويوکو
چکمک آذربايجان اوچون چوخ آغيردير.
بابک،آذربايجاندا ياشايان بير ايگيد هاممي ميلته تاي ظولمو دويور. شايد
ده بير آز آرتيقراق، نييه کي آتاسيز بويودوگو اوچون، ظولملري آيدين
گورمگي ياخشي اوگرنيب دير.خالقين بئلين بوکولمگين گؤرور- ظولم اليندن
چکيلن هارا يلار گؤوده سينه اسمه سالار کن ائشيتديگي سيزيلتيلار
باغريني باسير. خالقين چکديگي چتينليکلري گؤررکن ميلتين قورتولوشو
اوچون گرک بير ايش گؤرمگيني دويور.
بابک حاقيندا چوخ تاريخچيلر سؤز يازيبلار آما بو سؤزلرين چوخلوسو بير
تملسيز ايدعا ديلار؛ يازي وار بابک تانري طرفيندن گلميش بير ناجي گورور
باشقا يازيدا بابکي، کافير، آدام اولدورن و ظاليم بير کيمسه بيلير.
آما اونودمامالي ييق کي بو يازيلار کيملر طرفيندن يازيليبلار؟.
اگرسه بابکين موسلمان اولدوغوناگؤره دوزگون بير سند اولماسا .اونون
ايسلام لا قارشي ليقي حاقدا دا هئچ بير سند يوخدو. بابکين مسلکينده هر
کيمسه هر نه دين سئچمه سينده الي آچيقيدي نئجه کي بابکين قوشونوندا
موسلمان، يهود و باشقالاريدا واريدي.
دهخدا سوزلوگونون بابک آدينا آييد اولان جيلدينين 108 - جي صحيفه سينده
بئله اوخوروق (( اوست اوسته ايسلامدان سونرا کيتاب يازان عرب و ايرانلي
تاريخچيلر هربير زامان کي ايراندان بير کيمسه عربلر قارشيسيندا قالخيب
و خليفه قوشونولا دؤيوشه باشلاييب دير. بو حرکتين تملين آنلاماياراق
اونو هده له مک اوچون چاليشيبلار بير مذهبي دوروم يارادار کن اونو ضد
ايسلام گؤرسدسينلر.بابک خرمدين او جومله آداملاردان دير کي حاقيندا
بئله بير اينصافسيزليق اولوبدور. ...)).
هابئله سعيد نفيسي اؤز يازيلاريندا بابکي ظاليم قارشيسيندا دوران ايگيد
بيلير کي ايراني ديري ساخلاييب وگرک ناغيلاردا اولان قهرمانلارا تاي
اوندان آد آپاريلا .
بابک ايسلام قارشيسيندا دورماميشدير،بلکه عباسيلرين ظاليم وفاسيد خليفه
لرينين ، ايمام ايرضاني شهادته چاتديران مأمونون ، ظاليم و فاسيد
معتصمين قارشيسيندا تکجه ميلت عشقيله قالخيب دؤيوشه
باشلاميشدير.سئچديگي يولون سونون ياخشي بيليردي . گون کيمي آيدين ايدي
کي خليفه اونون قانين توکمه يينجه دينج دورماياجاقدير .آما بير آتالار
سؤزوواردئيرکي : بير بوغدا اکمه سن مين بوغدا بيچه بيلمزسن .
بابک بيلير کي يولون سونو اؤلومدور. آما بونودا دويور کي ائل مينلرجه
بابک بويوده جک ، نه شيرين دير ميلت قورتولوشو اوچون ، ظولمون کؤکون
کسمک اوچون جان وئرمک . نه شيرين ديرميلت اوچون آچيق قوجاقلا اؤلومه
ساري آدديم آتماق .
بابک مأمونون خيلافت زامانيندا ظولمو آرادان قالديرماق اومودوايله بذ
قالاسيندان ايشه باشلادي. ايگيرمي اوچ ايل دويوشرکن مأمون ومعتصمين
هامي سردار لارين مغلوب ائدير. تکجه بيرسرداردان سونرا .دئيرلر آغاجي
ايچريدن قورد يئير . معتصمين افشين(آغشين) آديندا بير ساتقين تورک
سرداري بير نئچه خايين ائرمني يارديم ليقي ايله قوشونسوز، يار
يولداشسيز قالميش بابکي توتوب بغداد شهرينده ،ايللر بويو بابکين
قيلينجينين قورخوسوندان اسمگه دوشموش خيلافت سارايينا آپارير.
بابک يولونو اينام ايله سئچميشدير نئجه کي خليفه ساريسيندان وئريلميش
باغيشلانما سؤزونون اؤنونده تکجه گولمسه ييب دوشونجه داشيان باخيشلارلا
خليفه يه او سؤزلري آنلاتدي کي، هئچ بير ديل ايله آنلاتماق اولمازيدي.
معتصم کي دؤيوش مئيدانيندا هئچ بير اوغور قازانماميشدير اينديسه
قاباغيندا الي باغلي دورموش بابکه يئني دن ده اوتوزوردو . بابک ميلت
اوچون گرک ائله داورانسين کي اودوزموش مئيداندان ائلينه اوغورلار
قازانسين . قوللاري خليفه دستوروايله کسيلندن سونرا اؤز قانييلا اوزونو
بيلشديريرکي قانسيزليقدان سارالميش اوزونو خليفه گؤروب اؤزونه گوونمه
سين کي بابکين جانينا قورخو سالا بيلديم. قول قيچي کسيلندن سونرا خليفه
يه اوز چوندريب دئيير: دوز دور کي قول قيچيمي کسدين آما آذربايجاندا
قاناد چالان روحوم زنجيره چکيلن دگيل.
ايران تورکلرينين ايسلامدان اؤنجه تاريخينه قيسا بير باخيش
الياس يوسفي رضايي
گيريش
يوردوموز آذربايجان دونيانين أن گؤزل، ثروتلي، زنگين وقديم
اؤلكهلريندن بيريدير. بوخصوصّيتلر أن قديم دؤورلردن بورادا مدنيتّين
يارانماسينا امکان وئرميشدير. ميلتيميزين بورادا أكينجيليك وباغدارليق
اوچون گئنيش دوزلر اولدوغوكيمي، حيواندارليق اوچونده گؤزل زميلر،
مرّكبات و سايره ميوهلر اوچون سوپتروپيك ( رطوبتلي. ياغيشلي،
معتدلهاوالي ودنيز قيراغي ) اقليم شرايطي واردير. آذربايجان چوخ قديم
زامانلاردان بؤيوك پارلاق بيرمدنييت اوجاغيكيمي تانينميشدير. آغ ساچلي
قوجامان داغلاري، ياشيل مئشهلري، سرين بولاقلاري سارماشيقكيمي
اؤلكهنين هرطرفيني دولاشان چايلاري، زنگين بير طبيعت ياراتميشدير.
ْ داغلاريندا دمير، مس، آلومنيوم، گوموش وقيزيل بسلييب ساخلايان
آذربايجان يانارداغلار و قاراقيزيل آدلانان نفت وطنيدير. اودلار
اولكهسي آدلانان بوگؤزل آذربايجان تورپاقلاريندا بابالاريميز چوخ قديم
زامانلاردان بري ياشاماقدا ديلار. بوعزيز تورپاق حاققيندا اونودولماز
تاريخي خاطرهلروار. آذربايجان اراضيسينين عيني زاماندا جنوب
اؤلكهلريله شمال اؤلكهلري آراسيندا آپاريلان اقتصادي، سياسي
مناسبتلرمركزي اولماق اعتباريله، چوخ اهميتلي اولموشدور.بوموقعييت
اؤلكهنين مختلف وگؤزل طبيعي شرايطيله، آذربايجان ميلتينين تاريخيني
داها دا زنگين لشديرميشدير ومدنييت يارادان ميلتللر آراسيندا بيزيم
ميللتيميز اوچون چوخ عالي بيرمقام ايجاد ائتميشدير.
نهايتده عموميتله دئمك لازيمديركي، بيرميلتين ديلي وادبياتي اوميلتين
تاريخيندن آيري ومجزّا شكلينده اؤيرنمك اولماز. بئله بيرتحقيقات
دوغرو،واقعي و دوزگون نتيجه وئرمز. و اما بورادا بيزه بيرسؤوال يئري
آچيلير و اودا بودوركي يوردوموزدا مختلف جوره بو زنگينليقلري گؤررک و
ديليميزين دونيانين متوريك ايلك 3 - جو ديلي و ايسلامين ايلك ديلي
بيلرک، ديليميز و مدنيتلريميز تاريخي جهتدن نه زاماندان شكل تاپيپ
وايندي بيزلره يتيشيب؟ ومختلف زامانلارداكيم لر بيزيم بوزنگين تاريخي
وديلي سونرادان يازيلميش واؤيرنيلميش بيليب و بيلديرلر؟ وبو بويؤك
تاريخي وديليقات – قات جاهيليق وشؤونيستي تورپاقلاري آلتيندا
باسديرماق بوندان سونراكي بيزي دونيادا مختلف، ايستر قوزئی، ايستردوغو
و باتی ديل داشلاريميزدان، مختلف زمينهلردن دالييا سالماقدان سونرا
بيرباشقا نتيجهسي اولارمي؟
بوناگؤره بيز چاليشريقكي بو و سؤنراكي چيخيلان ايشيق درگيسينين
ساييلاريندا بوتاريخي وديلي اوزلشديرك واؤز وظيفهميزي آذربايجانين
بؤيوك بؤيوك شخصيتلري قاباغيندا كي بو هدفين مختلف زمينهلريندين ده
چاليشيبلار وتهمتلر و ديل يارالاري ائشيديب وحتي بيرسيراسي اؤز
اينانديق يوللاريندا قانلاريندان كئچيب وسؤزلرين دئيبلر. بونا گؤره
بوساييدا ، ايسلامدان اؤنجه ايران توركلرين بيرمختصر تاريخيني عزيز
علاقمندلر و ديلداشلارا گؤسترمك گركدير وگلنساييلاردا چالشيريق
بومختلف ائل وقبيلهلرين بيرلشمهسينی بيربيرآچيخليياق.
آذربايجان وچاغداش ايران توركلرينين ايسلامدان اونجه قيسا تاريخي.
ايران توركلرينين اصيل وايلکين وطنلري اولموش اورتا آسيا يالنيز خزر
دنيزي وآرال گؤلو آراسينداكي اراضيايله محدودلاشماميشدير، بلكه او
اورال وآلتاي داغلاري آراسينداكي اراضيدن ده گئنيش تورپاقلاري احتوا
إئتميشديركي، اونون دوغو طرفينده بالخاشگؤلو وباتی طرفينده خزر دنيزي
ومركزينده آرالگؤلو يئرلشير. دئمك بوتون آذربايجان، خزرين اطرافي،
زنجان، قزوين، همدان وحتي چاغداش توركيهنين دوغو ومركزيده توركلرين
اصيل وايلكين وطنلرينين بيرقسمتي اولموشدور. تورك قبيلهلر ائل
بيرلشمهلري، أن قديم زامانلاردان آرتيب چوخالديقجا ويا قوراقليق وبعضي
باشقا طبيعي حاديثه لرله ايلگيلي، اصيل وايلكين وطنلريندين كؤچوب،
دوغو، باتی، قوزئی وگونئی طرفلرينه گئتميشلر. بوكؤچمهنين بيري دوغويا
دوغرو اولموش، بؤيوك اوقيانوس ساحيللرينه، اورادان قوزئيه دوغرو ونهايت
« بئريق » بوغازيندان آلاسكايا الموشدور، بوتورك ائللري آلاسكادان
گونئی دوغرو، قوزئی، گونئی ومركزي آمئريكايا ياييليب ياشاميش، اورانين
اساس ياشايانلاريني تشكيل ائتميش وبوگون او قاره نين قيرميزي دريلي
آدلانان اصيل ياشايانلاريني تشكيل ائديرلر. بونلارين ديللري، تورك
ديليكيمي، التصاقي/ آققلو تيناتيو/ دير و چوخلو سؤزلري وديل
قايدالاري، كؤك اعتباريله، تورك سؤزلري وقايدالارينا ياخيندير. ايكينجي
مهمکؤچمه تورك تورپاقلاريندان گونئيه دوغرو اولموشدور. بوكؤچمه ايكي
ائل بيرلشمه سينين اورتا آسيادان، خزرين قوزئی ودربند يولو ايله
اولموش کؤچو اولموشدوركي، معين فاصله ايله ميلاددان تقريباْ 5-4 مين
اؤنجه باش وئرميشدير. بو ايكي آخينين هر ايكيسي دربند، داريال /
داريول/ كئچيدي وچوخ احتمال دربند يولو ايله آذربايجان وقافقاز
تورپاقلاريندان آرازين قوزئی، گونئی يئرلريندن- ساوالان، سهند،
قافلانتي، ميشو ، زاقروس والوند داغلاريندان دوغرو اولموشدور.
- بوكؤچمهنين بيرينجيسي سومئر ائل بيرلشمهسي الموشدوركي، اونون معين
قبيله واوبالاري كئچديكلري يئرلرده يورد ساليب قالميش و اساس حيصهسي
بينالنهرينه- ديجله وفرات چايلاري آراسيندا اولان چاغداش عيراق
يئرلرينه گئنيش واورانين گؤنئی تورپاقلاريندا، بوگونكو بابيل
منطقهسينده يورد ساليب قالميش و بشريّتين ايلك يوكسك وكيفيتلي
مدنيتين تشكيل ائتميشلر.
- بوكؤچمه نين ايكينجيسي « آنشان » ويا سونرالار آدلانديغيكيمي، «
ايلام » بيرلشمه سيدير.
بوكؤچمه سومئرلردن بيرمدت سونرا و اونلارين ايزي وكئچديگي يوللارلا
اولموشدور. تاريخ گؤستريركي، « آنشان » تورك ائلبيرلشمه سينين ده
معين ائل، اوبا وقبيلهلري آرازين قوزئي وگونئينده، چاغداش قوزئي
آذربايجان، هشتري، ساوالان ياماجلاري، زنجان، قزوين، همدان ، ساوه
ونهاوند داغينين اطرافي وزاقروس داغلارينين دوغو و باتی يئرلري وسهند
وميشوو داغلاري اتكلري، هابئله چاغداش لورستان، كاشان وقوم اراضيلرينده
يوردساليب قالميش واساس ائللري وحيصهسي بوگونكو خوزستان تورپاقلارينا
گليب مسكون اولموش و اورادا مركزي « شوش » اولموش دونيا وبشريتين ايلك
پارلاق واؤنملي مدنتييلريندن بيريسيني ياراتميشلار.
بوسومئر وايلام ائل وقبيلهلري تدريجله بويئرلرده بؤيوك ميلتلرچئوريليب
اؤزلرينه خاص مدنييت وحكومت قورموشدولار. بوميلتلاردان قوزئي
آذربايجاندا اوتيلر، كاسيسلر، آلانلار و…… وخزرين گونئي ساحيللرينده
امردلر، گؤنئي آذربايجان وچاغداش ايران كوردوستاني، همدان و ساوه،
زرند، زنجان، قزوين و…… ده قوتتي، لوللوبيلري، چاغداش خويدان
باشلاياراق، « نقده »يه قدركي زاقروس داغلارينين دوغو و باتي
ياماجلاريندا « ائلي پي »لري، وانگؤلونون قوزئي زاقروس داغلارينين
باتيسيندا، اورارتولاري گؤستره بيلريك.
سومئرلرميلادان دؤرد مين ايل قاباق ايكيچاي آراسينداكي تورپاقلاردا
ساكين اولاندان سؤنرا، ايلك بشر مدنييتي قوروب وايلك ميخي الفبانه
ياراتديلار وتقريباْ مينايل سورهسينده يؤكسك مدنييت وبؤيوك شهرلر
ياراتديقجا، عربستان چؤللرينده كؤچري ياشايان ويا اورانين باتيسيندا
اوتوراق حيات سؤرن ساميلرين ياواش – ياواش دقتيني اؤزونه چكيرواونلار
تدريجله بابيل وسومئرين ايكيچاي آراسيندا ياراتديقلاري بؤيوك مدنييت
مركزيلري اولان بابيل، اور، اوروك،لاقاش، كيش، ائرئخ، نيپپور، لهقش،
لرسا وباشقا شهرلرينه گليب ياشاييرديلار. مين، مين بئش يوز ايل
سورهسينده ساميلرين سايي سومئرشهرلرينه فازلا آرتير. بئله ليكه
ايكيچاي آراسيندا، سومئرشهرلرينده ايكيمختلف ديللي ميلت ميدانا
گليللر:
1 - التصاقي ديللي ميلتلار 2- ساميلر
بوميللي تركيب ياخين دوغو تورپاقلاريندا ، هند- آوروپا ديللي ائللرين
گلمسينهقدر دوام ائتدي. وايلام ديلي بوميلتلارين ياخشي بيليب
باشادوشدويو وتجارت ديلي وبوديلين الفباسيكي ميخيالفباسيده اونلارين
الفباسي اولموشدور. بوالفبا سومئرلر طرفيندن ياراتميش وايلاملار
اوّللر، آزبيرمدت هييروقليفدن استفاده ائتديكدن سونرا، سومئلرين
ميخيالفباسي اساسيندا اؤزلرينه مخصوص ميخيالفبا ياراتميشلار.
اكثر آوروپا وآمئريكا تاريخچيلرين دليللرله گوسترديكينه اساساْ هند-
آوروپا ديللي ائللر م.ق دوققوزونجو عصرين اوللرينده اورتا آسيا وبلخ
يولو ايله ايران فلاتينا گلميش. اون قبيله دن عبارت اولوب اوچو اوتوراق
ويئدديسي كؤچري اولان بوهند- آوروپا ديللي ائللر چاغداش ايرانين فارس
وكيرمان ايالتلرينده، اورادا حاكيم اولموش ايلام شاهزادهلرينين و
دولتين اجازهسيله مسكون اولورلار، چونكي بوزاماندا ايلام شاهزادهلري
حكم سورمكده ايديلر. هند- آوروپا ديللي بواون ائل اوتوراق حياتكئچيرن
« پاسارگاد » ائلينين رهبرليگين آلتيندا ايديلر. بو هند- آوروپا ديللي
ائللر نئچه يوز ايل سورهسينده يئرلي اهاليدن، يعني ايلاملار، قوتيلر،
ائلليپيلر، كاسيسلر، ماننالار، مادلاردان مترقيحيات، مدنييت وبيليك
اؤيرنديلرونهايت م. ق 550 –نجي ايلده ماد اوردو باشچيسي « هارپاك »ين
خيانتي نتيجهسينده حاكمّيت مادلارين اليندن هخامنشلرين اختيارينه
كئچدي.
بوظلم هخامنش لرين اوللرينده مادلارين اؤچ بويؤك عصيانينا/ برديا –
فروتيش – چيتئران تخمه/ سبب اولدوكي، هاميسينين هدفي حاكميتي
پارسلاردان مادلارا قايتارماق ايدي وتوپلوملار بوميللي ظلمه معروض
قاليرلارسادا، اؤز ديللري وميللييتلريني ساخلاييرديلار.
م. ق. 331 نجي ايلده اسكندرين هخامنششاهي دارايا غلبه چاليب فارس
حاكميّتينهسون قويماسي و بوزامانلار « آتررپات »ين رهبرليگي آلتيندا
مستقيل « آتررپاتكان »/ آذربايجان/ حكومتينين يارانماسي آذربايجاندا
تؤرك ديلي، فولكلور و ادبياتينين اينكشيافينا جّدي تأثير ائتدي.
اسكندرغلبه چالاندان سونرا معليمي ارسطونون ايستگيايله، ايراندان الده
ائتديگي بيرسيراكيتابلاري يونانا گؤندردي والده ائتديگي اوستا
كيتابينين نسخهلريني داغديب آرادان آپاردي.
يونانلارين حاكميتي اوزون سورمدي، م. ق. 250- نجيايلده خزرين
جنوبشرقي، اتركچاييكنارلاري، چاغداش عشقآباد/ اشك + اووا/ين 12
كيلومئترشمالشرقيده « نيسا » آدلانان مركزلري الموش توركديللي « پارت
» ائلي، اؤز رهبري ارشك/ ار+شك = شق/ين باشچيليغي آلتيندا سئلوكيلرين
حاكميتينه سونقوياراق، اشكاني شاهلاري سولالهسين ياراتديلاركي، 477
ايل تام قدرت وباجاريقلا، آكادميك دئموكراتيك اصولايله ايرانا حكومت
ائتديلر.
اشكاني شاهلاري، فارس هخامنشلركيمي، اؤز ديللرينی ايمپراتورلوغا
داخيلاولان بوتون ميللتلره تحميلائتمهييب، اونو رسمي ودولتي ديل
اعلان ائتمهديلر و ايمپئراتورلوغا داخيلاولان ميللتلر اؤز
اراضيلرينده، فيشارسيز وآزاد شكيلده اؤز ديللريني ساخلاديلار و
اشكاني/ پارت/ پهلوي ديليدولتي ديل اولدو.
اشكاني شاهلاري همده دين آزادليغي اعلان ائدرك، هئچ بيرديني رسمي
دولتيدين اعلان ائتمهديلر. بونا گؤرهده چاغداش ايرانين غرب، مركز
قسمتلري و آذربايجاندا اساساْ زردوشت ديني ياييلديغي حالدا، اورادان
غرب قسمتلرده قسما مسيحيت واؤلكهنين شرققسمتلرينده معين درجهده
بوديزم ياييلميشايدي.
اشكاني شاهلاري، بوتون حاكمّيتلري بويو، دؤرد شهري اساسسياسي
مركزبيليرديلركي بونلارين بيري آذربايجانين باشكندي « شيز= گنزك= گنجك»
شهرايديكي بوگون «تخت سليمان » آدلانير واوبيريلري نيسا «پارتلارين
آنا شهري » وائكباتان/ همدان/ ونهايت « شوش » شهري (ايلام خلقينين
نئچهمين ايل باش كندي، چاغداش خوزيستاندا ) شامل اولولار.
اشكانيلر دؤرونده يوخاريداكي گؤسترديگيميز اوزامانكي ايراندا ياشاميش
تورك توپلوملارينين ديلي فولكلورو وادبياتي اينكشاف ائديب گئنيشلندي.
بودؤورو ده اشكاني شاهلاري ادبي اثرلره چوخ اهمييت وئرديلر، بئلهكي،
بالاش اوئستانين مختلف داغينيق حيصهلريني بيرآرايا توپلاييب يئنيدن
اوستا كيتابيني دوزلتدي. اشكانيلر دؤورو رسامليق وهئيكل تراشليق هنري
چوخ اينكيشاف ائتدي ودؤورون بؤيوك وآدليم شخصيتّلري وباشوئرميش تاريخي
حادثهلرايله ايلگيلي چوخلو قهرمانليق داستانلاري، ناغيللاروافسانهلر
يارانماغا باشلادي. لاكين تأسفلراولسونكي، بودؤورون اكثرهنري، بديعي
ومدني اثرلري، اشكانيلردن سؤنرا ايش باشينا گلميش، اشكانيلروعموميتّله
تورك خلقللري، ديلي ومدنيتلري ايله قاتي دوشمن الموش ساساني سولالهسي
شاهلاري واونلارين باشيندا بوسولالهنين اساسيني قويان اردشيربابكان
طرفيندن بيله – بيله آرادان آپاريليب محو ائديلميشدير. بو دؤورون
يارانميش مختلف داستانلار، افسانهلر، قهرمانليق داستانلاري وسايره
فولكلوريك وادبي اثرلر، ساسانيلردؤرونده ساساني شاهلارينين امري
وفرمانيله ساساني دؤورو فارس ديلينه چئوربليب اوريژيناللاري آرادان
آپاريلمشيديركي زردشتيزمين ديني كيتابي « ائوستا » انوشيروان امريله
ساساني دؤورو فارسجاسينا چئوريلديكدن سونرا، اورژينالين نه اولدوسوندان
هئچ بير خبريوخدور. اشكاني شاهلارينين، زردوشت دينين رسميدولتي دين
اولماسينين، راضي اولماماسي موغلاري اشكانيلرين حاكميتيايله مخالف
ودوشمن ائتيشايدي. بودوشمنليكلر اشكانيلرين سونلاريندا داهادا
آرتيمش ايدي وساسانيلرين ايش باشينا گلمسيني آرزولاييرديلار.
اشكانيلردن سونرا فارس ساسانيشاهلار سولالهسينين ايشباشينا
گلميسنيهمان، اردشيرزردوشت دينينيرسميدولتيدين اعلان ائدرك همان،
موغلارين باشچسي « تنسر » اشكانيلردؤرد اثرلريني محو ائتمگه مأمور
ائتدي، آنجاق اشكانيلرين دموكراتيك و ميلي برابرليك سياستلرينين يئريني
ديكتاتورلوق، استبداد، ميلي ظلم وشوونيستي سياست توتدو.
روملارلا ساواشلار اشكانيلر دؤوروكيمي داوام ائتدي، آنجاق غيرفارس
ميلتلرين جوانلاري بوساواشلارين قوربانلاري اولدولار. بوساواشلار
وفارس اعيان اشرافيلارينين آغيربودجه وخرجلري غيرفارس ميللتلره تحميل
اولدو.
اونا گورهكي، فارسلار، هخامنشلر دؤوروكيمي، اساساْ هرجور وئرگي و
مالياتدان معاف ايديلر. نيسا، ائكباتان، شوش واونمله باشقا اشكاني
مركزلري وشهرلري اونودولوب وطبيعتين اختياريناوئريلدي وعوضينده « بيت
شاپور » و « مدايين » وآيره يئنی فارس شهرلري يارانيب آبادلاشدي.
ساسانيلر دؤورونده اورتا آسياوقوزئی قافقاز. توركلري آرديجيل شكيلده
خوراسان طرفيندن ودربندكئچيديندن ساسانيلره قارشيهجوملار ائديرديلر
ساساني شاهلاري بوهجوم قارشيسيني آلماق ماهاناسي آلتيندا، ايران تورك
توپلوملارينين مهم واساسلي اولان آذربايجاني فارسلاشديرماغا
چاليشرديلار. بوايش اوچون مختلف ساسانيشاهلاري، خصوصيله انوشيروان
مختلف تات وفارس كوتلهلري، ائل وقبيلهلريني فارس منطقهلريندن
آذربايجانا كؤچوروب، اونلارين آرازنقوزئی وگؤنئينده ايستراتئژيك
نقطهلرده يئرلشديريرو ساساني سولالهسيندن اولان فارس اعيان-
اشرافلاريندان اونلار شاهلارتعيين ائديردي وبوشاهلار يئرلي اهالينه
فارسجا دانيشماغا مجبورائديرديلر. بوكيچيك فارس كوتلهلرينين بعضيلري
بوگونه قدرقالسادا، اونلارين اساس قسمتي زامان- زامان آذريميلتئ
داخلينده حل الموشدور. اونلارين بوگونه قدرقالان كيچيككوتلهلريندن
قوزئیآذربايجاندا تات وتاليشلاري، گؤنئي آذربايجاندا ايسه تاليشلاري
گؤسترمك اولار. بوزاماندا بوتون ايران توركلري ايسلامدان سؤنرا اورتا
آسيادان گلميش مختلف تؤرك ائللري وقبيلهلري طرفيندن تقويت الموشدور.
بوائللردن اوغوز طايفالاريندان باياتيلار، افشارلار، بگديليلر،
قيدرلروسايرهني، هابئله عراقدان كوچورولوب گلميش خلجلري گؤسترمك
اولار.
اسكي ايران توركلرينين قديمديل ادبيات وتاريخي حاقيندا قيسا ييغيجام
شكيلده دئديكلريميزي بوله يوكونلاشديرماك بيلريككي:
تاريخه معلوم اولان دؤرد، بئشمينايل اوّلدن ايسلاماقدركي اوزون
تاريخي دؤورده چاغداش ايرانين بوتون باتی، مركزي وخزرين گؤنئ ايالتو
ولايتلر، قوزئیوگؤنئي آذربايجاندا داخيل اولماقا، هر زامان
توركديلليائللر، قبيلهلروائل بيرلشمهلري وخلقلر ياشاييب، بشريّتين
وايرانين أن اسكي و أن زنگين مدنييتي، هنري وصنعتيني ياراداراق،
اونونلا بوتون ياخين شرق ميصيروحتي آوروپايا اؤرنك اولموش و
يولگؤسترميشلر.
.
قايناقلار:
ايران تؤرکلرينين اسکی تاريخی يازان : پروفسور دکتر محمدتقی زهتابی
ايران تؤرکلرينين ديلی و ادبياتی يازان : پروفسور دکتر محمدتقی زهتابی
نگاهي به
گفتگوي پرويز ورجاوند با ماهنامه آفتاب
ورجاوند هاي زمان در زباله دان تاريخ
آيتان تبريزلي
ميان هر ملتي حماسه هايي وجود دارد که يادگاري از گذشته هاي آن ملت
بوده و جزء ثروتهاي معنوي آن ملت است. در بحث تاريخ نيز همواره تاريخ
نگاران و نخبه گان به اين مسئله اذعان دارند که ملتها بايد حافظ تاريخ
خود باشند. اين تاريخ ممکن است دربرگيرنده سياست، اقتصاد و... يک قوم
يا ملت باشد.
ملت آذربايجان نيز براي خود پشتوانه هاي زيادي دارد که يکي از آنها
حماسه بزرگ بابک مي باشد.بابک شخصي بود که 25 سال - بلکه بيشتر - با
استبداد زمان خويش جنگيد. استبدادي که با نقاب اسلام سعي در اضمحلال
فرهنگها داشت
هستند افرادي که مي خواهند شاهکارهاي حماسي و فرهنگي يک ملت را به
سخره گرفته و نگاهها را نسبت به آنها بدبين کنند. بر اين اساس سعي در
هويت زدائي ملتها دارند.
شوونيست ها و پان فارس ها به عنوان دشمنان اصلي ملت آذربايجان به
مناسبت و بهانه ها ي مختلف سعي دارند در راستا ي اهداف خويش عمل نموده
و عقده هاي تاريخي و ذاتي خود را اعمال نمايند.يکي از مشهور ترين و
معروف ترين اين افراد پرويز ورجاوند مي باشد که از کوچکترين فرصت برای
حمله به آذربايجان استفاده مي کند ايشان از جمله اشخاصي بودکه
پارسال(تیر ماه1382) در بهبوحه مراسم ساليانه قلعه بابک گفتگوئي با
عنوان: " جايگاه و نقش بابک خرمدين در تاريخ و فرهنگ ملي ايران" با
ماهنامه آفتاب انجام داد. و در آن مصاحبه حرفهای تکراری و تاریخ مصرف
گذشته خود را بیان نمودنند.
ورجاوند شخصي است که شوونيست بودن او براي همه شناخته شده است. کساني
که مي خواهند با عقايد پان فارسيستي و شوونيستي ايشان آشنا شوند مي
توانند به بيانات و گفتگوهاي ايشان توجه کنند و به اين مهم نائل آيند.
در اين مقاله موضوع مخالفين مراسم بابک را بررسي مي کنيم.
نکات قابل توجه در اين مصاحبه:
1- اولين نکته اي که از مصاحبه ايشان به چشم مي خورد اين است که وي
همواره از اين مسئله ناراحت است که چرا آيين ها و مراسمات باستاني
ايران مورد تحريف واقع شده است و چرا در رسانه هاي گروهي در مورد
دورانهاي تاريخ درخشان ايران هيچ اثري ساخته نمي شود. و در جايي نيز مي
گويد: " در طول اين 25 سال حتي يک فيلم يا سريال باارزش تاريخي درباره
دورانهاي درخشان ايران ساخته نشده، در حالي که شاهديم چه هزينه هاي
هنگفت و نجومي براي به تصوير کشيدن فيلمهاي مذهبي که در زمينه هايي با
واکنش اهل سنت مواجه شده اختصاص يافته است.... "
ايشان بنا به مصالحي!! نمي توانند آرزوهاي قلبي خويش را بگويند و آن را
در پوشش فرهنگ ايران بيان مي کنند. اما هر خواننده اي مي تواند به
آرزوهاي باطني ايشان آگاه شود. وي و امثالش از پس مانده هاي نسل اول
پان فارسيستها مي باشند، اشخاصي که در زمان منحوس پهلوي بدون هيچ مانعي
يکه تاز ميدان بودند، ميداني که در آن با صرف هزينه هاي مختلف سعي در
از بين بردن فرهنگهاي غيرفارس داشتند. سرزمين ايراني که وي و هم
مسلکانش از آن دم مي زنند خلاصه مي شود در تاريخ 2500 ساله، زبان و
فرهنگ فارسي. حتي اگر از وي تعريف واقعي از تاريخ و فرهنگ ايران باستان
شود، تنها به ذکر سلسله هاي جنايتکار مثل سلسله هخامنشي و ساساني اشاره
مي کند و همواره خواهان اين است که ديگر ملتها نيز آنها را براي خود
الگو قرار دهند!! در دنيايي که همه از نژادپرستي فرار مي کنند ايشان و
امثال وي مي خواهند افکار پوسيده و آلوده خود را به ساير ملتها تحميل
کنند.
ورجاوند در بعضي موارد نيت واقعي خود را بروز مي دهد و نقاب از چهره
پان فارسيستي خود برمي دارد و از اين که قرار است به زودي با هزينه 80
ميليون دلاري فيلمي درباره کوروش توسط استعمار پير انگلستان ساخته شود
اظهار خوشحالي مي کند و در جايي چنين مي گويد: " نسل جوان بايد بدانند
که تاريخ جهان امپراطوري چون دوران هخامنشي را در هيچ بخشي از جهان، چه
از نظر وسعت، چه آباداني و چه نيروي سازماندهي گسترده در ابعاد گوناگون
سراغ ندارد. "
وي همواره از اضمحلال تمدن درخشان دوران ساسانيان!! توسط اعراب مهاجم و
جنايتهاي ترکان – اعم از ازبک، مغول، عثماني - ناله سر مي دهد. و به
دنبال ريشه يابي اين اضمحلالها مي باشد.
ورجاوند در اين قسمت از گفتگويش خواسته يا ناخواسته نيت دروني خويش را
بيان کرده و از همفکران خود که با نقاب اسلام سعي در ترويج افکار خود
دارند پا را فراتر گذاشته و ورود اسلام در زمان ساسانيان را دوران ظلمت
ايرانيان ( به نوعي ورود غير قانوني و تهاجمي ) قلمداد مي کند و با
استفاده از احساس کينه نسبت به ملل ترک، مغولان و ترکان عثماني را
خونريز و اوزبکها را تجاوزگر مي نامد. در حالي که هيچ سخني از جنايات
شاهان هخامنشي و ساساني به ميان نمي آورد و انتظار دارد که نسل جوان
آنها را الگوي خويش قرار دهند!!
2- توضيحي که در مورد قسمتي از ناله هاي ايشان بايد داد اين است که:
آقاي ورجاوند و همفکران او بايد بدانند که صدا و سيما و رسانه هاي
گروهي موجود همواره به نفع ايشان کارها را به پيش برده اند چرا که قبلا
نيز ذکر شد يکي از اهداف ايشان تحقير فرهنگهاي غيرفارس است. لذا رسانه
هاي گروهي نيز با گرفتن دستور از اين عالي جنابان مي خواهند به عقايد
آنها جامه عمل بپوشانند و همواره توهين به اقوام غيرفارس - به خصوص
ترکها - را در سرلوحه کارهاي خويش قرار داده اند. از جمله اين فيلمها
مي توان به مسافر ري ، يک روز بهاري، آپارتمان و... اشاره کرد که در
اين ميان حتي پا را فراتر گذاشته و در فيلمهاي به اصطلاح مذهبي ( مثل
مسافر ري ) امثال داوود ميرباقري ها به تحقير ترکها مي پردازند.
3- ورجاوند در گفته هايش به کشورهاي ديگر - به خصوص کشورهاي ترک زبان -
اشاره مي کند و مي گويد که آنها هزينه هاي هنگفتي را براي تاريخ سازي!
صرف مي کنند و از افسانه دده قورقود استفاده مي کنند که براي خود تاريخ
بسازند و براي مثال در جايي چنين مي گويد: " سالها ترکيه براي ترک
قلمداد کردن مولانا چه کارها که نکرد و چه آثاري که تهيه نکرد... "
نکته لازم به ذکر در اينجا اين است که ورجاوند و امثال وي بايد بدانند
که هر ملتي براي خود شاهکارها و نخبگاني داشته و دارد و نمي تواند به
انکار آنها دست بزند. ملل ترک نيز عليرغم اينکه با مرزهاي سياسي از هم
جدا هستند ولي از اشتراکات فرهنگي بالائي برخوردارند. دده قورقود
همانطور که به عنوان سمبل فرهنگي ترکهاي آذربايجان است به همان ميزان
نيز ساير ملل ترک در آن سهيم اند. و وقتي در کوره دهي از کشور
افغانستان يا تاجيکستان يک شخصي پيدا مي شود که نشانه هاي فارس بودن در
او باشد فورا آقايان پان فارسيست دست او را گرفته و هزينه هاي هنگفتي
را به وي صرف مي کنند، بايد اين حق را هم به ملت ترک بدهيم که از تاريخ
و سمبلهاي تاريخي خويش دفاع کنند.
4- وي در گفته هايش بيان مي کند که بابک براي رهايي ايران با قدرت
خلافت عباسي به مقابله پرداخت ولي در واقع مي بينيم که پذيرش اين گفته
( يعني دفاع از ايران ) خيلي مشکل است. چرا که اطلاق کلمه ايران به
سرزمينهاي موجود در زمان بابک به نوعي تناقض دارد با تاريخي که کشور
ايران تا قبل از حکومت قاجار به صورت ملوک الطوايفي اداره مي شد. در
زمان بابک سرزمينها به صورت ملوک الطوايفي و ايالتي اداره مي شدند. و
به نوعي سيستم فدرال حاکم بود.
از بنيانگذاران قديمي سيستم حکومتهاي فدرال مي توان آستياک ( پادشاه
بزرگ ماد ) را نام برد و از مخالفين اين نوع حکومتها مي توان به
حکومتهاي ساساني و هخامنشي اشاره کرد که با طرز اداره سرزمينها به صورت
فدرالي به شدت مخالفت مي کردند.
اين است که بابک براي حفظ آذربايجان و ملت آذربايجان دست به مقابله با
دولت جبار عباسي زد نه براي دفاع از شاهان عياشي مثل خسرو پرويز. بابک
شخصي نبود که با شهامت خود مهر تاييد بر جنايتهاي ساسانيان بزند.
5- ورجاوند مي خواهد خود را حافظ وحدت ملي ايران نشان دهد و براي
اينکار مي خواهد از نقش قهرمانانه بابک – دلير آذربايجان – به عنوان
ابزاري براي تحميل افکار پان ايرانيستي - البته پان فارسيستي - خود کمک
بگيرد ولي اگر وي و امثال وي کمي به عملکردهاي خويش نگاه کنند و به
کلماتي مانند وحدت ملي ارزش قائل باشند مي بينند که هيچوقت بيگانگان
موجب خدشه به وحدت ملي نمي شوند بلکه ايشان و همفکران وي هستند که با
اجراي افکار مذموم خويش شکافها و تضادهاي قومي را بيشتر مي کنند.
وحدت ملي در افکار چنين اشخاصي عبارت است از يکسان سازي فرهنگي ديگر
اقوام غيرفارس با فرهنگ ساخته و پرداخته کذايي فارس، که عبارت است از
تاريخ 2500 ساله، زبان فارسي، جعل عناوين شعرا و ديگر نخبه گان غيرفارس
به فارس و...
و بنا به نظر ايشان هر کس بخواهد مسيري غير از اين مسيرها را بپيمايد
تجزيه طلب و اخلال گر است!!
6- وي با گستاخي تمام در قسمتي از گفتگويش از شدت کينه نسبت به ترک
چنين مي گويد: " آيا مي توان پذيرفت که در چارچوب پان ترکيسم مردم
برومند آذربايجان را که از ارزشمندترين فرزندان ايران زمين به شمار مي
روند و از کهن روزگاران تا به امروز در پاسداري از استقلال و يکپارگي
ايران و توانمند ساختن فرهنگ پربار ايراني نقش بزرگ برعهده داشته اند
ترک بنامند. اينکه شماري از هموطنان عزيز آذربايجاني، از حدود قرن
يازدهم هجري به تدريج به جاي زبان آذري ( فارسي ميانه يا پهلوي ) به
ترکي آذربايجاني سخن مي گويند. نمي توانند دستاويزي شود تا اين
ايرانيان شرافتمند را کساني گستاخانه متصف به ريشه غير ايراني بگردانند
و زمينه ساز گسترش جريان بيگانه پان ترکيسم براي لطمه زدن بر وحدت ملي
ايران شوند. "
وي براي ادعاي خود گفته هايي را از چند جهانگرد ذکر مي کند و گفته هاي
آنان را دليل بر ادعاي خود مي کند. اما سؤالي که در اينجا مطرح مي شود
اين است که: آيا مي توان با گفته هاي چند جهانگرد نه، بلکه با گفته هاي
حتي 100 نفر که چيزي را بيان کرده اند تاريخ و فرهنگ چندين هزارساله يک
ملت را متحول کرد؟!!
گفته هاي ورجاوند را بايد در حد کينه ورزي وي از ملت ترک -که ملت
آذربايجان هم جزء آن است - تفسير کرد و گفته هاي مسموم وي را در
تئوريهاي اشخاص مطرودي مثل احمد کسروي نيز مي بينيم که در نهايت به
زباله دان تاريخ انداخته شدند.
7- وي در مورد حضور عظيم مردم در قلعه بابک چنين مي گويد: " از سال 79
به بعد با وجود تلاشهاي فراواني و پي در پي از شمار مردم کاسته مي شود
تا اينکه در تيرماه سال جاري – 1382 – با شمارش دقيق فقط حدود 16 هزار
نفر حضور پيدا مي کنند. "
با توجه به گفته هاي وي ما درمي يابيم که ايشان در دستگاههاي اطلاعاتي
و امنيتي نيز سر و سري دارند و با آمار دقيقي که مي دهند مي توان به
اين موضوع پي برد!!
وي در چنين مواردي، بايد از ناله هاي ممتد خود دست بردارد و بايد
خوشحال باشد که دستگاههاي امنيتي و اطلاعاتي راه هرگونه فعاليتهاي
خودجوش ملتهاي غيرفارس را مي بندند و جنبشهاي اصيل مردمي را در نطفه
خفه مي کنند.
اما توصيه اي که مي توان به ايشان و همفکران او کرد اين است که: اولا:
اين حرکت – مراسم با شکوه و عظيم قلعه بابک – جزء حرکت ملي آذربايجان
بوده و خواهد بود و اين حصر شده در طيف خاصي نيست که بتوان با سرکوب آن
طيف به اين جنبش خاتمه داد. و جنبشهايي که از ميان يک ملت – با حضور
ميليوني – به پاخيزد به هيچ وجه نمي تواند سرکوب شود و ملت آذربايجان
با چنين حرکتهايي نشان مي دهند که به پا خواسته اند تا بر هر فکر و
عملي که آنها را مورد تبعيضهاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي قرار داده اند
به مقابله برخيزند و دوم اينکه در حال حاضر خوشبختانه به وسيله راههاي
گوناگون مثل تعاملهاي فرهنگي ملل ترک با کشورهاي ديگر و ابزارهايي مثل
رسانه هاي گروهي و اينترنت، دنيا و جهانيان به حضور عظيم و قورولتاي
بزرگ در قلعه بابک آگاه شده اند و گروههاي شوونيست و پان فارسيست چه در
داخل و چه در خارج نمي توانند با تبليغات منفي خود افکار جهانيان را
نسبت به اين موضوع منحرف کنند.
7- در قسمتي ديگر نيز از اين گفتگو مي خوانيم: " بايد کوشيد تا مجسمه
اي سترگ از خارا در شان بابک ساخت و در برابر راه ورودي قلعه برپاداشت
و اجازه نداد تا تصويري نامناسب و حقير با نوشته اي به خط و زبان ترکي
استانبولي به نشانه بابک نصب کنند. "
آقاي ورجاوند از مسلمات و حقوق عيني يک ملت نيز کينه به دل دارند.
ايشان به نوعي با خط و زبان ترکي دشمني دارند و حتي مي خواهند اين حق
خدادي يک ملت را با افکار کثيف خود ناحق جلوه دهند. ولي بايد بدانند که
ملت آذربايجان – به طريق اولي ملت تورک – براي پاسداري از ارزشها و
قهرمانهاي خود و شناساندن آن ارزشها از خط و زبان خود استفاده کرده و
خواهند کرد، زبان ملت ترک در هر کجا که باشد ترکي است و خط آنان مي
تواند با الفباي ترکي لاتين و عربي نگاشته شود.
لازم به ذکر است که الفباي مورد استفاده در ميان فارسي نويسان الفباي
فارسي نمي باشد، بلکه الفباي عربي مي باشد و اگر عده اي از آقايان پان
فارسيست خطهاي پهلوي و.... را براي الفباي فارسي پيشنهاد مي کنند مي
توان گفت که خطهاي مذکور از لحاظ تاريخي به اثبات نرسيده اند که فارسي
بوده اند يه نه و دوم اينکه در حال حاضر نمي توانند کاربرد داشته
باشند.
حرف آخر:
مقاله اي که دوستان عزيز آن را خواندند مقاله اي بود که در ظاهر به
بررسي گفتگوي آقاي ورجاوند پرداخته بود ولي هدف واقعي نگارنده از نگارش
آن دادن پاسخي بود براي ورجاوندهاي زمان که به وسيله روشهاي گوناگون –
چه در داخل و چه در خارج – سعي در تحميل افکار پان فارسيستي خويش بر
ساير ملل دارند.
اميد است که همواره سعي شود سياستهاي غيرانساني چنين اشخاصي به جهانيان
شناسانده شود تا به اين طريق جلوي تهاجمات گرفته شود و جنايتهاي
فرهنگي، سياسي، اقتصادي و... آنها به همگان نمايان شود.
1- مجله
آفتاب ( ماهنامه ) – شماره 27 تيرماه 1382
ادبيات ترك، پل پيشرفت ادبيات ايران
اباصلت كبيري
در واقع ادبيات يك ملت منعكس كنندهي حالات، رفتار، فرهنگ و تاريخ آن
ملت درطول زمان است كه به شكلهاي مختلف به نمايش در آمده است. ملتي كه
ادبيات غني دارد، در حقيقت گذشتهاي قوي و غني داشته است. همچنين نوع
ادبيات ملل نشاندهندهي حالات گذشتهي آنهاست؛ ملتهايي كه گذشتهي
آنها مملو از جنگ و خونريزي بوده است، بيشتر ادبيات آنها را شرح وقايع
و اتفاقات جنگ تشكيل داده است. لذا ادبيات آيينهي حال است كه تصويري
از گذشته در آن مشاهده ميشود اما ادبيات نه تنها نشاندهندهي تصويري
از گذشته است بلكه از گذشته پابهپاي بشريت و علم جلو آمده و در
پيشرفتها نقش بسزايي داشته است. هنگام جنگ دستبهدست سربازها در ميدان
نبرد و همراه مردم در شاديها نقش بازي كرده است و به همين خاطر هنرمند
در واقع آلام و شاديهاي مردم را با خود به همراه دارد و يا در پيشرفت
علم سهيم بوده است، مثلاً براي يادگيري راحت از نظم استفاده شده است.
اما چيزي كه در اينجا خوب است مطرح شود اين است بعضيها به شاعر شهير
فارسزبان، حافظ ايراد ميگيرند كه در بحبوحهي جنگ با مغولها در
گوشهاي مشغول سرودن شعر بوده است(شعرهاي عاشقانه و عارفانه)، و بجاي
اينكه زبان ملت خويش باشد از گل و بلبل و معشوقهاش ميسرايد يا سعدي
نيز همينطور؛
بوي گل و بانگ مرغ برخاست هنگام نشاط و روز صحراست
اين شعر در حالي سروده شده است كه ايران غرق در جنگ بود.
اما ما در ادبيات ترك شاهد ظهور شخصيتي به نام((ددهقورقود)) هستيم كه
به عنوان هنرمندي راهبر، با چراغ انديشهي خود مردم را راهنمايي ميكند
و هنر خود را به اقتضاي زمان به شكلهاي مختلف در اختيار مردمش
ميگذارد.
ادبيات امروزي آذربايجان بيتأثير از تغيير و تحول در ادبيات جهان
نبوده و سعي كرده است در اين راه قدم بردارد. اگر بخواهيم ادبيات ترك
را به سه قسمت مهم تقسيم كنيم؛ ا-ادبيات تركيه 2-ادبيات آذربايجان
3-ادبيات تركمنها.
ادبيات آذربايجان در اين بين نه مثل ادبيات تركيه سعي كرده است همهي
قيد و بندها را بگسلد و نه بصورت ادبيات تركمنها حركات كندي از خود
نشان دهد، كه در اين بين تلاش كرده تا با نگهداشتن ارتباط خود با گذشته
و سرزمين خود به سوي جهاني شده قدم بردارد.
ادبيات امروزي بايد به روز باشد و رمز موفقيت نيز در همين است، زيرا
مردم ما ميخواهند قدم به قدم با مردم جهان و حتي جلوتر از آنها حركت
كند، لذا به اين نياز هم كه باشد بايد هنرمند ما تلاش كند تا به علم
روز، خواستهها و نيازهاي عصر خود آگاهي داشته باشد.
در شعر((زمستان))، اخوان درد جامعه را ميشناسد و كاملاً هم شرحي
ميدهد ولي آيا شناختن درد كافي است؟ اگر مشكلي را شناسايي ميكنيم
بهتر است راهكاري نيز ارائه دهيم. استاد اخوان در قسمتي از شعر بلند
((زمستان)) بيتي دارد به اين مضمون؛(( هوا بس ناجونمردانه سرد است))،
اما راهي را نشان نميدهد كه با اين ناجوانمرد چگونه بايد مبارزه كرد و
از دست او رهايي يافت، و به خاطر همين مسائل است كه شعر ما جهاني
نميشود. البته شاعراني مثل احمدشاملو كه به حق ايشان شاهبيت
ناشناختهي غزل شعر جهان است، قضيهاش با بقيه فرق ميكند.
دكتر مهاجراني در كنگرهي شهريار(فروروين79) برتري شعر شهريار را به
سعدي اينگونه توضيح ميدهد؛
شهريار:
برو اي گداي مسگين، در خانهي علـــــي زن
كه نگين پادشاهي دهد از كرم گــــــــــدا را
سعدي:
برو اي گداي مسگين و دري دگر طلب كن
كه هزار بار گفتي و نيامدت جــــــــــــوابي
سعدي گدا را نااميد ميكند و از در برميگرداند، سرگردانش ميكند و
نميداند كجا هدايتش كند، ولي شهريار راه را بصورتي روشن و مستقيم براي
مثلاً گدا كه نمادي از انسان جستجوگر است نشان ميدهد. كه اين خود
نشاندهندهي آگاهي و برتري شهريار است و به خاطر اين قبيل مسائل است
كه بحق روز شعر و ادب ايران را به نام شهريار نامگذاري كردهاند.
البته به غير از اين تأثير ادبيات تركها بر ادبيات ايران قابل اغماض و
چشمپوشي نيست. كسي كه به مقوله شعر و شاعري آشناست و تغييرات در
عرصهي ادبيات را دنبال ميكند ميداند كه نيمايوشيج اگر چه پدر شعر
نوي ايران لقب گرفته ولي او اولين كسي نبوده است كه به اين مقوله
پرداخته است. شاعران آذربايجان مثل جعفرخامنهاي، تقي رفعت و شمس كسايي
از طريق آشنايي با ادبيات تركيه به ادبيات فرانسه نيز آگاهي يافته و
تغييراتي در شعر فارسي بوجود آوردند؛ يعني پل ادبيات ايران با جهان،
ادبيات ترك آذربايجان بوده است. اما صد حيف كه جوانمرگ شدن تقي رفعت
باعث شد تا كساني ديگر بر قلهي اين كوه بنشينند.
به غير از شعر در نثر نيز آذربايجانيها نقش تأثيرگذاري داشتهاند.
براي نمونه ميشود از غلامحسين ساعدي بنيانگذار سبك رئاليسم در ايران
نام برد، يا صمد بهرنگي كه پدر ادبيات نوين كودك ايران لقب گرفته است.
در بحث ادبيات روزنامهنگاري، دو روزنامهي((ايران نو و اختر)) نقش
بسزايي در پيشرفت و به روزشدن روزنامهنگاري ايران داشتهاند كه
روزنامهي ايران نو سبك نگارش به روش جديد اروپاييان را وارد كرد و
اختر نيز بنيانگدار روزنامهنگاري ملي ايران است.
آذربايجان يئني ادبياتي
يازار :دوکتور صالح اوکوموش
کؤچورن:دنيزآرانلي
19- جو عصيرده باشلايان باتي تاثيرينده اولان آذربايجان ادبياتي بوگون
چئشيدلي آدلار لا
تانينماقدادير:مدرنآذربايجانادبياتي،يئنيآذربايجانادبياتي،چاغداشآذربايجانادبياتي
وسويت(Sovye)آذربايجان ادبياتي.اؤزلليكله 1920- دن سونرا گلن سويت
آذربايجان ادبياتيايسه،اؤزآراسينداچوخچئشيدليبؤلوملرهآيريلير.
باتیآذربايجان ادبياتي، روسلارين قافقازا گيرمه سيله باشلايير
و18- جي عصيردن بئله قافقازدا وآذربايجاندا عثمانلي و ايران مركزي
ايدارهلريآزالماغا باشلايير. بؤلگهده اولان
بوشلوقوقاريشيقلاردانفايدالانان روسلا ر 19- جوعصيردن بئله قافقازا
گيرمگه باشلاديلار.داها عصرين آخيرلارينداآراز چايينين قوزئيي بوتون
روسلارين الينه گئچير.
19- جوعصيرين باشلانيشينا دك آذربايجان ادبياتينين مركزي و مدني موحيطي
اولان تبريز بوفونكسيونونو تيفليسه دؤندردي-1828دهروسيهدهكي"
دكابريستلر" (dekabristlər) حركتيندنسونرا بيرچوخ ايحتيلالجي بو كنده
گلدي و حورييت طرفداري مشروطيت چيلرله دولو اولدو. بو آرادا آذربايجان
معريفچيلري دريندن تاثيرلندي بو فيكيرلر و باشقايئنيليك لرده قيسا
بير زاماندا تيفليس ده و اطرافداياييلدي.
19- جوعصيرده قافقازداكي آذربايجان ادبياتي
ايكيقولاآيريلير:قوزئيآذربايجاندا كي ادبيات، روس تاثيرينده
چاغداش حاياتاگؤره شكيل لنمگه باشلار و گؤنئي آذربايجان
ادبياتيكلاسيكحالداناوزاقلاشيب وبير تقليد و ناظيره حالتي آلير.
اما كلاسيك ادبيات هم قوزئيده هم ده گؤنئيده فضولي كيمي گوجلو بير
شاعيري تقليد و اسكي شاعيرلره ناظيره يازماقلا جانلي قاليبدير.
خلق ادبياتي دا بو يوز ايلده ان اؤنملي گؤنلريني ياشاميشدير.گزگين
شاعيرلرين سازلا چاليب سؤيله ديگي يوزلرجه خلق حيكايتي واردير. يازيلي
ادبياتدا آشيقلاردان واقيف، قاسيم بيگ ذاكيري، علي عسگر كيمي اؤنملي
تمثيلجيلري سايماق اولار.
روس ايستيلاسيندان سونرا قافقازين مركزي اولان تيفليس، بير كولتور
مركزينه چئويرلنميشدي. روسلار بو بؤلگه ده يئرله شندن سونرا روس
مكتبلري آچيب وايلك متفكرلر و علم آداملاري تربيت ائتمگه باشلاديلار.
روسجاني چوخ ياخشي اؤيرنن بو گنج نسل، تيفليس ده ادبي چئوره نيلمگيله
آوروپا مدنيتيني تانيماغا و اؤيرنمگه باشلاديلار. بو آرادا فرانسا
اينقلابيندان سونرا، آوروپاداكي آرايا چيخان حورييت، دموكراسي و ميلت
چيليك فيكيرلرينين بؤيوك تاثيري واردير. آنجاق باتي دؤشؤنجه سي ايلك
مدرنيت روس آيدينلاريندا اولان كيمي يئرلي وميللي دئييل دير.
بو باره ده اوچ فرقلي نظر واردير: بعضيلري باتي دوشونجه سيني
بوتونلوكله رد ائده رك اؤز ايچينده اولان دوشونجه لره قناعت ائله
ييرلر، بعضيلريده ديني وميللي كولتورون كاميل يا بير قيسمتيني رد ائده
رك «يئني ليكجي» باتي دوشونجه لريني گؤتورورلر. بير قيسمي دا توركييه
ده كي آيدينلاري اؤرنك آلاراق«سنتزجي» بير يول توتورلار.
روس بؤلگه لرينده ياشايان ويا روس ارتشينده اولان لارين چوخو، يئني
ليكجي دوشونجه ليلريديلر و روس حيات طرزيني رد ائدنلرايسه،
توركيه،ميصير،هيندوستان و ايراندا اورتايا چيخان ايسلامجي
ايصلاحاتحركاتلارينا مئيل ائديرلر، مدرن آذربايجان ادبياتينين
اؤنجولريده داها چوخ روسلارين هيزمتينه گيرميش اولان علم آداملاريندان
اولموشلار.پترزبوگ بيلي يوردوندا شرقيله علاقه ليدرسلر وئرن
ميرزاجعفر توپچي باشي(1869-1784)، ايلك تمثيل چي لردندير. بو باره ده
ميرزا كاظيم بيگ(1870-1802)،عاباس قلي آقابــاكي خانل - قودسي
(1846-1774) و...آدلاري اؤنملي بير يئر توتماقدادير.بو نسل روسجايي و
فرانسيز جاني مكمل درجه ده اؤيرنرك مدرن آذربايجان ادبياتينين
قوروجوسو و ايلك تمثيل چيسي اولموشدور.
19- جي عصيرين آخيرلاريندا آذربايجاندا باسين حاياتي دا جانلانير.ايلك
آذربايجان درگي سي حسن بيگ مليكوف زردآبي طرفيندن 1875- ده، باكي
د"اكينچي" آديلا چيخير. بونو تيفليسده نشر ائديلن"ضيا " و" ضييايي""
قافقازيه " و "كشكول" درگي لري ايزله يير.
ٍادبياتين آنا كاراكتريني معريف چيليك و داها سونرا ا ورتاياچيخان
ميللت چيليك" دوشونجه لري تشكيل ائدير. آذربايجان ادبياتي بو چاغدا
قازئته، رومان، حيكايه و تيئاتر كيمي اثرلرده گئنيش اؤلچوده آچيلير
باتي آوروپا و روس ادبياتيندان ترجومه لر اولور و ايلك درس كيتابلاري
حاضيرلانير و يئني يئني دوشونجه لر و مدرن اثرلر اورتايا چيخير. 1850دن
سونرا مدرن آذربايجان ادبياتي ميرزه فتحعلي آخوندزاده (1878-1812)، ان
بؤيوك تمثيل جيسينه ال تاپير.آخوندزاده تيئاترا يازاري، شاعيــر،
متفكير و رفورميست«يئني ليك چي»دي. 1857دن بئله اونون فيكري حاياتينين
ان بؤيوك حاديثه لريندن بيري«اليفبا»مسئله سيدير. اؤنجه عرب حرفلريني
ايصلاح اتمگه دوشونن آخوندزاده،1877-دن سونرا عرب حرفلريني تماما رد
ائده رك، يئرينه لاتين حرفلرينه دايانان يئني بير اليفبا فيكريني قبول
ائدير. بو دؤره نين اؤنملي ايسيملريندن بيري ده سيد عظيم
شيرواني(1888-1835)دير.شيرواني ادبياتين افق لارين آچاركن« معليم»
چيليغيلهبيرچوخمنورينيولونوآيدينلاتميش، اونلارا دوغرو يولو
گؤسترميش دير. آيريجا صابير كيمي گنج لرين يئتيشمه سينه وسيله اولموش و
آذربايجاندا مدني حركاتينا باعيث اولموشدور.
20- جي عصيرين باشلاريندا بويوك حاديثه لر اوز وئرير وباكي پئترول
صنايعي له قيسا بير زاماندا كولتور و مدنيت مركزي حالينه گلمييشدير. و
قافقازداكي كولتور و باسين حاياتينين مركزي تيفليس دييل باكي دير
1905 روس ايحتيلاليندان سونرا، آذربايجان دا بير حورييت يئلي اسير و
ميلي باسين اوزريندكي سانسور آرادان گئدر. روسيه ده كي توركلر آراسيندا
سياسي و ادبي وفيكري موناسيبتلر باشلانير.
توركدونياسينداكيياخينلاشماقلار بونلارين آراسيندا موشترك هدفلره
مخصوصا « بير تورك يازي ديلي ياراتما » باعيث اولور. ايستانبولدا «
صيراط مستقيم » و « تورك يوردو » و« ايقدام»، باغچاسارايدا «ترجومان »،
باكي دا« حايات» ، «فيوضات»، «شلاله»، «آچيق سؤز» كيمي سوره لي
يايينلاردا بو تمايول آچيخجا گؤرونور.
توركيه نين1908-ده كي مشروطيت حركاتي توركلرين اؤيانماسينا باعيث
اولور،1905-دن سونرا، آذربايجان ادبياتينين، اويانما، دونيايي تانيما،
شخصييتي آراما و تاپما دؤوره لريدير. بو دؤنملرده آذربايجان ادبياتي ،
بير ياندان توركييه ده و بير ياندان روسيه ده كي ادبي حركتلرين و سياسي
گليشمه لرين تاثيرينده دير. بو ايللرده كي اذربايجان ادبياتي اوچ دانا
بؤيوك تكامولون تاثيري آلتيندادير: توركييه يه باغلي اولاراق توركچولوك
جريانينين، توركيه، ايران و باشقا ايسلام اؤلكه لرين تاثيري ايله
ايسلامجي ليغين و نهايت روسيه ده كي چاغداش، سياسي و سوسياليسم
جريانلارينين.
بو باخيمدان-20جي عصيرين اوللرينده آذربايجان ادبياتيندا بو اوچ
تمايولون تمثيل جيلريده راستلانير. يالنيز بونلاردان باشقا بير ادبي
مكتب واردير كي مملكتلري اوچون ان دوغرو يولو سچميش گؤرونورلر، بونلار
ملا نصرالدين جيلرديلر. 1906-دا تيفليس ده نعمان زاده و جليل ممد قلي
زاده طرفيندن چيخان بو سياسي و ايجتماعي ميزاح مجموعه سيله قيسا
زاماندا متجانيس بيراديب لر و شاعيرلر توپلانير. درگينين اطرافيندا م.
صابير(1911-1872)، عبدالرحيم بيگ حاقورديلــي (1933-1870)، ممدسعيد
اردوبادي(1950-1872)،علیقليغمگسار (1919-1880)علینظمی (1946-1878)
سلمان ممتاز (1937-1884) و باشقا يازارلارو شاعير لر بؤلونمك ده دير.
-1920يه قدركي ادبياتين ان بؤيوك تمثيل جيلريندن بيري، اوزونه بير
مكتبي اولان حسين جاويد(1941-1882)ديركي ايران و داها سونرا توركييه ده
اوخويوب دير. رمانتيك بير شاعير اولماسينا، اثرلرينده رئاليسم
تمايولوگوجلودور. شاعيرليغينين ايلك دوره لرينده عبدالله حاميد، ريضا
توفيقو توفيق فيكرتين تاثيرلري گؤرونور. «باهار شبنملري»و
«گئچميشگونلر» آدلي كيتــابلاري و «ايبليس» ، «اوچوروم»،
«پيغمبر»و«شيخ صنعان» و« توپال تيمور»كيمي منظوم، منثوردراملاري دا
واردي.
دؤرون اؤنملي صنعتكارلاري آراسيندا آذربايجانين رمانتيك شاعيرلريندن
محمدهادي ايله احمدجواديدا سايماق گركير. هادي(1920-1879)، ديلين آغير
اولماسينا گؤره او دؤرون ادبياتيندا حورييتجي، عدالتجي بير شاعير
اولاراق اولدوز كيمي پارلامــيشدير. احمدجواد (1937-1892)، چوخ ساده
بير ديل ايله و ميللي وزني قبول ائتديگي هئجه ايله جوشغون شعرلر
يازميشدير ، اونون «قوشما» و «دالغا» آدلي شعر كيتابلاري واردير.
احمدجواد-1920يه قدر يازديغي شعرلرينده ان سئويملي و هيجانلي شاعيردير.
شعرلرينده ضييا گؤك آلپين دوشونجه لري، محمدامين يورداقلي نين
شعرآنلاييشينين تاثيري گؤرونور. احمدجود توركييه ده چوخ سئويلن
«چيرپينيردي قارادنيز» مارشينيندا شاعير يدير.
باشقا تمثيل جيلردن ، عباس صيحت (1918-1874)، عبدالله
شائيق(1959-1881)، صمد منصور، عبدالخاليق جنتي، عبدالله بيگ ديوان بيگ
اوغلو و سعيد سلماسي ساييلا بيلر.بو جرياني تبليغ ائده ن
يايينلارآراسيندادا اؤنجه ليكله«حايات»، «فيوضات»،«تزه
فيوضات»،«ايقبال»، «شلاله»،«ديريليك» گؤستريله بيلر.
ديگر ياندان19- جوعصيرده نثر ضعيف قالميشدي، منثور متنلر آخوندزاده
ايله ايلك جانلانماغا باشلادي. داها سونرا اكينچي قازته سينده چوخلو
زردآبي نين مقاله لريله قاباقا گئدير. آرديندان سولطان مجيد غني زاده،
نريمان نريمانو، م.س.اردوبادي، عبدالله شائيق،سعيدحسين، يوسف وزيرچمن
زمينلي، حاقورديلي، وزيرلي كيمي يازارلارلابؤيومگه باشلار.
آوروپائي زمينه ده ايلك رمان نريمان نريمانوون«باهادروصونا (1899-1896)
»آدلي اثردير.ايلك رمانلاريندا ج. ممدقلي زاده نين « دانا باشكندينين
احوالاتلاري (1894)»، م .س. اردوبادي « بدبخت ميليونچي» ياخود ريضا قلي
خان« فرنگي مئاب(1914) »عبدالله شائيقين «عصريميزين قهرمانلاري
(1918- 1909) آدلي اثرلري ساييلا بيلر.
آذربايجان سويت ادبياتي: 1991-1920 ايللري آراسينداكي دؤره يه دئييلير.
27 نيسان 1927- ده ميللي آذربايجان جمهوريتينين سويت روسيه طرفيندن
ايشغالي سويت حكومتينين قورولماسيندان سونرا اذربايجان ادبياتيندا
سوسياليست-كمونيست كاراكترلرين اثرلري چوخالير.كمونيست يازارلارچاغداش
روس ادبياتينين اؤرنك آلاراق اثر يازارلار.
ادبيات تاريخي گئنيش اولاراق«آذربايجان سويت ادبياتي» ني دؤرد بؤلومده
اينجه لتميشلر.
-1 تشكول و سوسياليسم مجادله سي دؤنملري(1941-1917): روسيه ده 1917-ده
چارليق رژيميني ييخان سوسيال
-2 محاربه دؤري(1969-1940)
- 3ادبياتدا يئني مرحله(1970-1960)
-4موعاصير ادبيات آنلاييشي(...-1980)
روسيه ده 1917-ده چارليق رژيميني ييخان سوسيال
ايشيقلي پنجره لر
2- جي بؤلوم
مرتضي حسنعلي زاده
اولدوزلار گؤيده ايشيلدياييديلار . محبوبه باشين قالخيزيب دئدي :"آتان
گيل گلديلر." قاپي نين تاققيلتيسي اؤنو بو سؤزو دئمگه آللاتدي . سريه
خانيم الينده کي اينه ساپي ييغيشديرا ييغيشديرا ، محبوبه يه دئدي :"دور
، دور آياقا اوجاقا باخ . ايندي احمديم آجدي " . محبوبه "باش اوسته"
دئييب آياقا قالخدي ، الي ايله ساچلاريني دارايا دارايا پنجره نين
يانينا گلدي . پنجره ني اليله سيليب ائشيگه باخيب دئدي :"آنا جان ،
تکجه احمد گلير "
احمد حيطين وسطينه يئتيشرک بير آندا قاييديب قاپي نين تاپانين يئريندن
چيخارديب ، باشقادان حيطه ساري دوندو . حويوضون قيراغيندا اللرين سرين
سوايله يويوب ، سودان اوزونه چيرپدي . سويون سرين ليگي اونو تيترتدي .
محبوبه پيلله لردن آشاغي گله گله دئدي :"احمد ، آتا هاردا ؟ نده ن گلمه
ييب . "
احمد الين يوزونه چکيب محبوبه نين يايينا گلدي ."بيلميرم ، من اؤزومده
فيکيرده قالميشام . ايسته ييرديک توکانين قاپي سين باغلاياق، صابير،
حاجي محمدين شاگيردي، توکانا گيريب آتانين قولاغينا نه دئييب نه قؤروب،
آتا منه دئدي سن ائوه ساري يوللان، من گرک بير يئره گئدم. تزليکده
اؤزومو يئتيررم . دئدي سيز داريخمايين"
سريه خانيم پنجره نين تايين آچيب دئدي :"گلين ايچريده دانيشين ، منده
بيليم حاجي هاردا قاليب . "
احمد دئدي :"باش اوسته آنا . "
« گل اؤغلوم . ائشيک سويوخدور.آماندي بو گئجه قار ياغا "
احمد باشين گؤيه قالخيزيب ، دئدي :"اولور بو گئجه قار ياغا . سن دوز
دئييرسن آنا "
سريه خانيم اؤزون محبوبه يه توتوب دئدي :"محبوبه بالام اجاقي آليشدير .
قارداشينا بير ايستکان چاي گتير"
محبوبه آلت اوتاغا ساري، احمدده باشماقلارين پيلله لرين اوستونده
چيخارديب، اوتاقا گيردي. آناسينا سلام وئررک اگنينده کي پالتوو
چيخارديب، اللريني آووشدورماغا باشلادي ."هاوا چوخ سويوقدو آنا ائله بو
داها قار ياغا "
سريه خانيم اينه ساپي ديلابين اچينه قوروب، قاپيسين باغلايا باغلايا
دئدي :"حاجي به هاردا قالدي "
احمد پاپاقين الينه آليب اويناديردي ."بيلمه ديم صابير ايله هارانا
گئتديلر . توکاني باغلاياندا صابير گلدي آتاني آپاردي . فيکر ائيليرم
حاجي محمدين اؤنملي ايشي واريدي آتا تلسيک گئتدي . "
بو سؤزلري دئمکده اؤزون پنجره نين قاباغينا يئتيشديردي . محبوبه الينده
چاي گتيريردي . سريه خانيمين سايينا چؤندو . دئدي :"فيکر ائيليرم
آتاگيلين ييغينتيلاري وار . کيتابلاري يانديران گون سؤزلر
دانيشيرديلار. اولورکي بونا گؤره اولسون ."
سريه خانيم يئرده کي اؤرتوگي ييغيشديرا ييغيشديرا، احمده ساري دؤندو
."اولسون " اؤرتوگو سيلکه لمکدن قورتولوب اونو کورسونون اوستونه آتدي.
بالاجا اللريني احمدين چيگنينه قؤيوب، سؤروشدو :"ياسمن گيله گئتدين مي
؟ "
« گئتديم. سندن سوروشدولار . دئييرديلر چوخدان اولور گليب گؤروشموسن.
منده دئديم هاوالارين سؤيوقلوغونا گؤره ائودن چيخمير. "
سريه احمدي کورسونون قاباغيندا اوتوردوب دئدي :"ياسمن نئينيردي ؟ "
« اونوندا سلامي واريدي . "
« گؤتوروب بورايا گتيرردون ؟! "
« دئديم . اونوندا چؤخ گؤيلو واريدي بورا گلسين. آمّا گؤزل خانيم دئدي
اولورسا هاممي ميز يارين گئجه،چيلله گئجه سي، اونلارا قوناق اولاق .
منده دئديم بو خبري آنايا يئتيررم ، باش اوستونه . "
« ساغ ياشاسينلار.حاجي گلسين گؤرک اونون سؤزو نه دير ؟ "
محبوبه چايي احمدين قاباغينا قؤيوب، قارداشينين يانيندا اؤتوردو
."بويور "
" اللرين آغريماسين . "
سريه خانيم اوتاقدان چيخمادا ، محبوبه آغزين احمدين قولاغينا
ياخينلاديب دئدي :"ياسمن نئجه يدي ؟"
" ياخشي . سنه ده سلامي واريدي . دئدي اؤزوندن اؤپ"
محبوبه بونو ائشيدنده بوزاردي،قيزاردي . احمدکي بونو گؤردو گولومسه ييب
دئدي "يالان ياپديم . "
محبوبه درين نفس چکندن سونرا الين قالخيزيب، احمدين باشينا چاليب دئدي
:"گؤرمه ييم بير داها بو سؤزلردن دانيشاسان " احمد گؤلمکده ، سريه
خانيم الينده ميوه قابي اوتاقا گيردي ."يئنه باشلاديز؟! "
احمد گؤلومسه ييب دئدي :"آنا باخ . ايندي دن ايسته يير قئيين قودا
سؤزلرين باشلاسين.
سريه خانيم جاواب وئرمه ميش؛ محبوبه قاباغا آتديليب دئدي :"اولماسا
ايستييرسن آغزيميزي بوکک ، هئچ نه سؤز دانيشماياق . "
" يؤخ به . اونودا دييردين."
سريه خانيم گؤلومسه ييب محبّتله محبوبه نين گؤزلرينه باخدي.احمد گرلمه
گين کسيب دئدي :"آمان سنين ديليندن ! "
محبوبه سؤزلرينه دايانيب دئدي :"هله هاراسين گؤرموسن، ياريسيدا يئرين
آلتيندا" بالاجا گؤلومسه دي.
احمد باجي سينين اوزونه باخيب اؤزويله فيکيرلشدي . ياسمنين يادينا
دوشدو.باجي سيلا ايکي سي بيربيرلرينه نه اوخشارلاري وار . ايکي سي محبت
لي ،گولش قاباق، شيرين ديل. بونلارين حاياتي نه گؤزلدي. اؤزويله دئدي
:"منيم کي قارداشيم يوخدور.بونلار اولماسالار، بئليم بؤکولر." گؤزو
رفده کي آينايا دؤشدو .
قاپي سسلندي . محبوبه اياقا قالخدي :"آتا گلدي . "
بير يئرده اؤتورموردو . اوجاقين يانيندان پئنجره نين قاباغينا يئر
اؤلچوردو . اورگي چيرپينماقدايدي . جعفر آغا ايله گؤزل خانيم قوناق
اوتاغيندا اؤتوروب بيربيرلريله دانيشماقدايديلار. عاطيفه ده باجي سينين
داليسيجا ، اونون گئديب گلمه سينه گؤز قؤرموشدو .آمّا ياسمنين
بونلاردان خبري يوخوموش . ائيله کي آيري دونيادا آياق چالماقدايدي .
هرآن گؤزله ييردي احمد گلسين ، قاپي ني سسلنديرسين . هله ده بيلمه
ييردي نده ن احمد گلنده ، اؤرگينين چيرپينتيسي يگينله ييردي .
داها دؤزمه گي سئومه ييب ، چادراسين باشينا آتيب،حيطه گئتمک ايسته
دي.عاطيفه باخا باخا گؤزلري باشينا چيخميشدي .دئدي :"هارا "
ياسمن داياندي :"گئديرم گؤرم ... " . بيردن چؤندو :"آخي سنه نه ؟ "
عاطيفه نين گؤزلري ايشيلدادي :"دئييرسن به بيلميرم" اليندن ساري آلماني
ميوه قابي نين ايچينه آتيب، آياقا قالخدي . اينجه اينجه اؤزون ياسمنه
يوخونلاديب ، قاشلاريني گؤيه قالخيزيب دئدي :"گئديرسن گؤره سن قاپي نين
قاباقين سولاميسان يا يوخ ؟! "
ياسمن گؤلومسه دي . بيليب بيلمه ييب دئدي :"هه¬دؤز دئييرسن ." چادراسين
اوچ اتگ ائيله ييب ، ايسته دي يولا دوشسون ، عاطيفه نين گؤلمک سسي اونو
اؤزونه گتيردي . هله ايکي قيرانليقي دؤشدو . ايسته دي عاطيفه ني توتسون
کي گؤزل خانيم ايچري گيردي . عاطيفه گؤزل خانيمين داليسيندا گيزلندي .
« توتسام سني ... "
« يئني نه اولوبدور سيز ايکيز ايتدي پيشيکلي اولموسوز . "
« آنا باخ گؤر نه دئيير . ايکي قئييش بؤيويلا مني گؤرنه اله سريييب دير
. "
عاطيفه هله ده گؤلوردو . گؤزل خانيم دئدي :"يئمک لر حاضيرديلار ؟ "
ياسمن چادراسين يئره ساليب دئدي :"هه آنا . حاضيرديلار . "
گؤزل خانيم قاپي نين يانيندا دوروب دئدي :"هاوا داها قارانليقلاشير .
به بونلار هاردا قاليبلار . ياسمن اوجاقين يانيندان قالخيب آناسينين
يانينا گلدي . قارين بالاجا بالاجا دامجالاري بؤيوک بؤيوک دامجالارا
دؤنموشدولر. ياسمن اللرين بيربيرينه دويونله ييب دئدي :"منيم اؤره گيم
پيس دويونور . "
گؤزل خانيم ياسمنه باخيب دئدي :"گؤزل قيزيم . " باشين اؤز سينه سينه
قؤروب دئدي :"ايندي گلرلر. ها جانيم . سن اؤزونه باخارکن ، اؤنلاردا
يئتيشرلر . "
ياسمن باشين آناسينين سينه سيندن آييريب ، دالي اوتاقا ساري گئتدي .
اوتاقدا يئني کؤرنگلرين گيرمکده ، قاپي دويولدو . عاطيفه آناسينين
اللرينين آراسيندان حيطه ساري قاچدي . ياسمن تلسيک گيرينيپ اؤزون قاپي
قاباغينا يئتيردي . پيلله لرين اوستونده گؤزل خانيملا دوردو . عاطيفه
قاپيني آچارکن ، حاجي غولامين سسي قالخدي ."به به ، گؤزل قيزيم . نه
وار .. نه يوخ ؟ "
ياسمن ايوانداکي چيراقين ايشيقينين آلتيندان سريه خانيم و محبوبه ني
گؤردو . اؤنلاردان سونرا احمد الينده بير توربايلا ائوين ايچينه گيريب
، عاطيفه قاپي ني باغلادي . ياسمن اؤزون حيطه يئتيشديريب ، اييليب حاجي
غولامين اليندن اوپدو ."قالخ آياقا قيزيم . ده گؤروم نئجه سن ؟ "
« ساغ اولاسان آتاجان . ياخشييام . سيز نئجه سيز ؟ "
« منده ياخشييام قيزيم . "
گؤزل خانيم پيلله لري انه رک دئدي :"بويورون . چوخ خوش گليب سينيز "
حاجي غولامين قاباغينا يئتيشرک دئدي :"هاوا چوخ سويوخدور . بويورون ...
" الي ايله اوتاقي گؤرستدي . جعفر بي ايواندا قاپي قاباغيندا دورموشدو
قوناقلاري گؤزله ييردي . حاجي غولام دئدي :"سلام عليکيم جعفر بي .گئجه
نيز خئير اولسون . " پيلله لردن چيخماقا باشلادي .
گؤزل خانيم سريه خانيمين اليندن ياپيشيب ، اؤنو اوتاقا ساري چکدي .
قوناقلار پيلله لردن اوسته چيخماقدا ، ياسمن اؤزون احمده يوخونلاديب
اؤنون اوچ آدديمليقيندا دوردو . بيربيريله هئچ نه سؤز دانيشماديلار .
تکجه اؤنلارين فيکيرلري بيربيرلريله دانيشماقا باشلاديلار .
« به هاردايديز ؟ "
« آنا گيله دئديم تزليکجه يولا دوشک . اونلار يوباتديلار . بيليرديم
گؤزون يولدادير."
« ندن يوبانديز ؟ "
« آتا مني توکانا گؤندرميشدي . ايشيم واريدي . "
احمد باشين يئره سالدي ."آنا دئدي تئزدن گئتسک ، گئجه ني چوخلوخجا قالا
بيلمريک .
« بوراسي سيزين ائوينيز . سنده بو ائوين تکجه اؤغلاني يوبانسازدا
ائيليه بيلرديز گئجه ني بوردا ياتاسيز . "
احمد باشين قالخيزدي . ياسمنين گؤزلرينه باخدي ."آنام گيل ايسترمزلر
سيزي اينجيدسينلر .
« دوزمو دئييرسن ؟ " ياسمن جاواب گؤزله دي .
ايکي سي ده گؤزلرين بيربيرلرينه تيکديلر .
« آيري سؤز دانيشاق . "
« اولسون . " ياسمن گولومسه دي .
« ندن گولورسن ؟ "
« دؤزدوم قاپي دويولسون . ايسته ييرديم اؤزوم گليب قاپي ني آچام ،
بويورون دئيم . " دوداقلاري بيربيريندن اينجه آيريلديلار ."آمان عاطيفه
نين اليندن . " باشين قاوزادي ."خياليمدا گؤردوم قاپي قاباغينا گلنده ،
اؤزومو نئجه ييغيشديراجاقام . گؤردوم اولمايا قاپي قاباغينا قاچاندا
آياقيم کؤزون قيراغينا ايليشب ييخيلام . "
ايکي سي ده بيردن گولدولر. احمدين قيزيل تک ديشلري ايشيلداديلار.
بوراجا کي اونلاردان بير سس ائشيديلميردي ، گؤلمک لرينين سسي ، نينده
کي تويوقلاري قاققيلداماقا کؤلکوتدو . قارين بويوک بويوک دامجالاري
ايکي سينين قاش گؤزلرينه اؤتويوردو . اونلارين دويغولاري ايکي سي ني
گؤونديريردي .
گؤزل خانيم پنجره ني آچيب دئدي :"سيز اوتاقا گلمه يه جک سينيز؟! "
« اصلان بي . بير چاي گتير ."
« باش اؤستونه "
اصلان دستماليني چيگنينه ساليب ، ساماوارا ساري گئتدي . تختين اؤستونده
آيدين کيتاب الينده ، حاجي محمدين قاباغيندا اؤتورموشدو . حاجي غولام
دا اؤنلارين آراسيندا ، تختين يؤغون ديرکينه دايانميشدي . قهوه نين
ايچينده ايستکانلارين چيکاچيک سسي ، قهوه نين حويوضونون سويويلا
قاريشيب ، ان شيرين موسيقي دؤزلتميشديلر .
حاجي غولام چوبوقون بري چکيب ، تؤتؤن کؤلون يانينداکي قابا بوشالتدي .
حاجي محمد اؤزون قاباغا چکيب دئدي :"منيم بير فيکريم وار . " يولداشلار
اؤنون سايينا ايريلديلر ."دئييرم من بو کيتابلاري صابيره تاپيشيريم .
اؤ ياخشي اوغلاندي . " آيدينله حاجي غولام اؤزلرين اوزاخ چکيب ، دئديلر
:"حاجي ... "
آيدين دئدي :"حاجي . بيز دئميريک صابير ياخشي دئييل . بيزيم سؤزوموز
بودور . اؤ باشي هاواليدير . سانکي ائليه بيلمه يه بيز ايستيرن ايشي
يئرينه يئتيرسين . بيرده هله بيزيم کيتابلاريميز بير يئره
ييغيشماييبلار . بيز گرک کي قالان کيتابلاري هارداندا اولورسا
ييغيشديراق ، سؤنرا اؤنلاري يوللاياق . اؤزون بيليرسن نه قاباقدا وار .
ايکينجي سي بوکي بيز گرک کيتابلاري ايکي ائيليرک . بونون ايکي اؤنمي
وار . " نفسين يئني لديب دئدي :"بيريسي بو کي بيزيم ايشيميز نه قدر
بالجا اؤلسادا ، يئني اؤزوموزو بو يوردوموزا ، بو کولتوروموزه ، بو
ديله گؤونديرير . ايکينجي سي اگر بورداکي کيتابلار آرادان گئتسه لر ،
اؤردا کي کيتابلار هله ده قالارلار . "
اصلان چايي حاجي محمدين قاباغينا قؤردو ."بويورون "
« ساغ اؤل "
آيدين باشقادان دئدي :"بيزيم ان بويوک ايشيميز ايندي کيتابلاري
توپلانماق و اؤنلاري ايکي ائيله مکدير . اؤزوز تانييرسيز شهرده نه
کئچير . "
حاجي غولام آيدينين سؤزلرينين دالي سيندا دئدي :"بو ايش هامي سيندان
آغير بير ايش . تکجه اؤچوموز ائيليه بيلمريک کيتابلاري توپلاياق و
اؤنلاري ايکي ائيليرک . " سؤزو بورايا يئتيشنده سوسدو . دارقالارين
بيريسي اؤنلارين تختينين يانيندان کئچدي. اؤنا باخارکن اينجه سسيله
دئدي :"بيز گرک بونلارادا گؤز اؤلاق " باشين قاوزادي"اصلان بي بير چاي
گتير . " چوبوقونون کؤللريني آلماقدا دئدي :"جاوانلار اؤلماسالار ،
بيزيم ايشيميز يئرينه دوشمه يه جک . بيز گرک کي اؤنلاردان ايمداد آلاق
. من قؤجالميشام . ايندي بو شهرده چوخلو آدام وار . بيز اوچوموز تکجه
ائيليه بيلمريک بو ايشين يؤکون داشيتديراق ."
آيدين دئدي :"سنين سؤزلرين اؤنملي دير . آمّا هانسي جاوانلار . هاممي
بيزه يولداش اؤلا بيلمزلر. "
حاجي غولام ددي :"ند ن . هر تؤرک جاوان جانين بو يولدا وئرر .آمّا
ايندي واقتي دئييل هامي جاوانلارا بئل باغلاياق . " بالاجا فيکيرلشدي .
گؤزلرينده بير ايشيق چايندي . دئدي :"احمد نئجه دي ؟ "
آيدينله حاجي محمد درين نفس چکر کن ، تخته ياپيشان دووارا دايانديلار .
« بويورون غولام بي " اصلان ايستکاني حاجي غولامين قاباغينا قؤردو .
« ساغ اؤل اصلان " اصلان اوزاقلاشا اوزاقلاشا ، حاجي غولام دي :"نه
اؤلدو . دايانديز ؟ "
حاجي محمد دئدي :"احمد ... بو ايشه چوخ ياخشي دير و هم ايگيد ، هم
قورخمايان . "
غولام دئدي :"احمد بو ايشلره باش کي هئچ ، جان وئرر . "
آيدين اؤزون حاجي غولامين اؤزونه يوخونلاديب دئدي :"احمد قبول ائيله
ييب ؟ "
حاجي غولام دئدي :"هه . اؤنو ايمتاحان ائيله ميشم . "
« داها کيمسه تانيميرسان ؟ "
« هله ليکده يوخ . منيم پيلانيم بودور . بيز سؤز آلاريق ، کيتابلارين
يئرين تانيديقدان سونرا ، احمدي اؤنلاري گتيرمگه يوللاريق . من احمد دن
سونرا کيمسه ني بو ايشه ياخشي اؤلا تانيميرام . نئيه ، صابيرده بيزه
يارديمجي اؤلا بيلر. آمّا بيز اؤنو چوخ ايشه قاتماريق . دالدالاردا
اؤنو ايشه توتاريق . ايش چتين اؤلورسا ، اؤندا اؤنو احمده يارديمجي
ائيله ريک . "
يئني دن حاجي محمد دووارا داياندي . آيدين اؤزون حاجي محمده يوخونلاديب
دئدي :"ايري بير پيلان ياپميسان . آمّا سن دئييرسن احمد بو ايشي باشا
چاتديرا بيلر ؟ "
حاجي غولام دئدي :"توکانيمين اوستونده سيزينله دانيشيرام . " اللرين
بوغلارينا چکيب ، گولومسه ييب دئدي :"توکانيم اولماسا ، بوغلاريمين
اوستونده دانيشاريق . "
آيدين گوله گوله دئدي :"بيز سنين سؤزلريني دؤز تانيييريق . "
حاجي غولام داياندي و الين ديزلرينين اؤستونه قؤروب ، قهوه نين پنجره
لريندن ائشيگه گؤز سالدي . آداملار بازارين ايچينده گئت گلده يديلر.
بازارچانين اؤسته اولان باجالاريندان ، گؤزل ايشيقلار ، گؤن ايشيقي ،
قهوه نين ايچينه دؤشموشدو .
« نه قدر اولسون ؟"
« بير کيلو . "
احمد الينده کي بؤيوک قاشيقي جورتانين ايچينه سالدي . صابير يانيندا
اؤتورموشدو ."بير گئجه ملّا نصرالدينين ائوينه اؤغرو گلر. ائوين قاب
قاشيقين ييغيشديريب ، يولا دؤشرکن ، ملّا يوخودان اويانار. اؤغرو قاچار
. ملّا قاپي ان چيخيب ، قبريستانا سايي گئدر . بيله سيندن سؤروشارلار
ملّا به هارانا گئديرسن . اؤغوررو اؤ تاي دان قاچدي . ملّا دئير
:"بيليرم . آمّا هارانادا گئتسه ، آخير بير گؤن يؤلو قبريستانا دوشه جک
احد اؤزون ساخلاماييب ، گؤلمه گه باشلادي . توکانداکي کيشي ده گؤلدو .
احمد دئدي :"ساغ اؤل . ياشا صابير . "
« بويورون " احمد ترزيني دؤزله ييب ، جورتاني توربانين ايچينه قورارکن
دئدي .
« اللرين آغريماسين احمد بي . چکديگين نئچه اؤلور ؟ "
« قؤناق اؤلون ."
« ساغ اؤل . آللاه سني حاجي غولاما چوخ گؤرمه سين . "
« ايکي قيران اولور . يئني ده دئييرم قوناق اؤلون . "
کيشي ايکي قيرانليقي ترزينين اؤستونه سالدي :"ياشا . بازار اولسون . "
کيشي تؤکاندان چيخاندان سونرا ، احمد اؤز توتوپ صابيره ساري دئدي :"ان
گؤزل بير حيکايه يدي . بو حيکايه لري هاردان دئييرسن ؟
صابير الينده اؤينادان لپه لري يئرينه تؤکوب دئدي :"ملّا نصرالدين
حيکايه لري . ان شيرين کيتابدير . ايسترسن سنه ده کيتابي گتيررم ،
اؤخويارسان ." احمدين يانيندا اؤتورارکن ، آرتيردي :"کيتابلاري
يانديران گؤن ياديندا ؟ من بو کيتابي گيزليجه ائوه آپارديم . " گؤزلري
ايشيلدادي :"بو حيکايه لري اؤل کيتابدان دئييرم .
احمد اؤزويله دئدي :"باخ . بيلمه يه بيلمه يه بير گؤزل کيتابي اؤلومدن
قورتاريب ، منيم آتام دا کيتاب داليسيجا آخدارير. "
صابير توکانا دؤشن گؤن ايشيقين گؤروب آياقا دوردو :"واخ ... دد م ياندي
. اينديسه حاجي محمد دئير به بو هاراندا قالدي . پالتوون چيگنينه ساليب
دئدي :"احمد من گئديرم . "
احمد دالي سيجا توکاندان چيخا چيخدا دئدي :"کيتابي گتيررسن ؟ "
صابير دوردو :"ياديمدا اولورسا گتيررم . "
« ياشاياسان . گوله گوله "
صابير بازارين دؤنومونده الين قاوزاييب ، گؤزدن ايتدي . احمد توکانين
سکّي سينين قاباغيندا بئلين دووارا وئردي . کيشي ، آرواد ، اوشاق
بازارين ايچينده اويانا گئت ، بويانا گل ، آل وئريشده يديلر. فيکرينده
اوزاق زامانلارا اياق قؤردو . نه اولاردي بير گؤن بو اينسانلار اؤز آنا
ديللرين ياساقسيز اؤخويوب يازارديلار . نه اؤلاردي اوشاقلارا مکتبلرده
تؤرکو دانيشماق اؤيرده يديلر . اؤزونه گاسلانيب ، اؤرگينده دئدي"نه
اؤلاردي سنده تؤرکو ديليني گؤزلليکله اؤيرنيب ، يازا بيلردين ؟ "
ياسمنين يادينا دؤشدو . دوداقلاري بيربيرندن آچيلدي . گؤلومسه دي
:"منيم اوشاقيم اؤلورسا ، اؤزوم بيله سينه تؤرکو اؤيردرم " بو
فيکيرلرده ، بير قادين احمدين قاباغيندا دوروب سلاملادي . احمد يوخاري
باخارکن ، ياسمني ، اوجا بؤيويلا قاباغيندا گؤردو ...
آردي وار
حبيب
ساهر، پدر ادبيات نوين تركي آذربايجان
سالار افشار
مرحوم استاد مير حبيب ساهر، شاعر، اديب و محقق ايراني كه گنجينه
گرانبهايي را در حوزه ادبيات فارسي و توركي آذربايجاني به يادگار
گذاشته است، در26 آذر ماه 1364 در تهران ديده از جهان فروبست. از آن
تاريخ تا كنون در محافل دانشگاهي ايران و جهان ، ميراث فرهنگي ادبي
ساهر ، مورد بررسي هاي فراوان قرار گرفته و رساله هاي دانشگاهي زيادي
در ايران و تركيه ، جمهوري آذربايجان، انگلستان و آمريكا به تحليل آثار
وي اختصاص يافته است. عدهاي، به حق «ساهر» را پدر ادبيات نوين تركي
آذربايجان و در ايران همراه، همفكر و هم راي با «نيما» در پيدايش شعر
نو فارسي دانسته اند. از ساهر، اشعار سپيدي، پيش از انتشار اشعار نيما
در دست است. حتي، او اشعاري از شارل بودلر فرانسوي را به صورت سپيد به
فارسي ترجمه كرده كه در سال هاي اول قرن حاضر (1300 تا 1310 هجري شمسي)
در مطبوعات وقت به چاپ رسيده است البته اين، به غير از قطعه هاي منظوم
و منثور بسيار زيبايي است كه ساهر، از قرآن مجيد به تركي آذربايجاني
بازگردانده است. در بين اين قطعه هاي منظوم، علاوه بر اشعاري با قوافي
و قواعد ويژه اشعار مشرق زمين (هجا و عروض)، اشعاري سپيد و نيمايي هم
مي توان يافت.
حبيب ساهر، معروف به «اولكر»، روستازاده اي از سرزمين آذربايجان است از
روستاي تورك «ميانه» مدت ها پيش خانواده اش، رخت اقامت در تبريز افكنده
بودند و ناگزير حبيب در سال 1382 هجري شمسي در محله «دوه چي» تبريز، پا
به عرصه هستي نهاده است.
پدرش در قيام مشروطيت تبريز ربوده و سپس كشته شد. حبيب، درس و مكتب را
در محلي به نام «سردابا اوستو» با قرآن آغاز كرد. سپس كتابهاي قديمي
مكتبخانه ها را ابتدا در مدرسه معتمده و سپس در محمديه، يكي از پس از
ديگري تمام كرد. بعد به مدرسه دولتي رفت و ديپلم گرفت. آن گاه به شغل
معلمي روي آورد و اول بار در شهرها و روستاهاي كردستان به تدريس
پرداخت. در سال 1306 هـ ش . رخت سفر بر بست و به استانبول رفت. او كه
زبان فرانسه را قبلا در مدرسه كاتوليك هاي تبريز خوب ياد گرفته بود،
براي ادامه تحصيل مشكلي نداشت. لذا وارد دانشگاه شد و در رشته جغرافيا
ليسانس گرفت و به ايران برگشت و شغل معلمي را اين بار به صورت رسمي پي
گرفت و در شهرهاي مختلف از جمله: قزوين، زنجان، اردبيل و تهران به
تدريس پرداخت.
از ساهر در مطبوعات فارسي تنها با امضاي ساهر (ساهر، حبيب ساهر، مير
حبيب ساهر، ساهر تبريزي) و در مطبوعات تركي با امضاهاي ساهر، اولكر،
لاادري آديني (فقط در انقلاب يولوندا) ، آقجانابلي و سرخابلي، مقالات،
اشعار و نوشته هايي به چاپ رسيده است. لذا با دقت مجدد در مطبوعات هفت
سال نخست پيروزي انقلاب اسلامي (از بهمن ماه 57 تا شهريور 64) كه ساهر
براي آنها مطلب مي فرستاده است. مي توان ميراث به جاي مانده از ساهر را
غني تر كرد.
همايش ملی قلعه بابك
در 18 و 19 تيرماه
همايش كلي آذربايجانيان در قلعه بابك امسال هم همانند سالهاي ديگر با
موفقيت و بصورت شكوهمند برگزار شد آنچه در زير مي آيد گزارش سفري يكي
از مسافران سرزمين عشق مي باشد كه بصورت خلاصه و مختصر نوشته شده است.
بعد از وارد شدن به جاده اهر از طرف تبريز اولين تابلوئی که به چشم می
خورد متنی بود که برای ما در عرض دو هفته آشنا بود"اردوی فرهنگی رزمی
فاطميون 185 کيلومتر" چرا که درباره آن هر روز از تلويزيون مطالب
بسياری چه در خبر ها، چه در مصاحبه با ترتيب دهندگان اين اردوی ضد
فرهنگی می ديديم و می شنيديم، از اين تابلوها در هر 5 کيلومتر تا شهر
کليبر يکی نصب شده بود و اولين سئوالی که به ذهن انسان خطور می کرد اين
بود که سپاه برای چه اين همه برای يک اردوی معمولی اين همه تبليغ کرده
است؟ و هزپنه اين همه تابلوهای به درد نخور را از کجا آورده است؟ همه
می دانيم که هزينه اين همه تابلو و اين همه بريز و بپاش از جيب ملت
آذربايجان تامين شده است .حال از اين مسائل بگذريم و به مسير خود ادامه
دهيم در حالی که به شهر اهر نزديک می شديم آماده بازرسی از ماشينمان
بوديم و خود را برای هر حادثه ای آماده کرده بوديم چرا که يک سال با
خيال اين روز سر به بالش گداشته بوديم و با عشق اين روز طلوع خورشيد را
نظاره کرده بوديم و حالا هم آماده هر نوع حادثه بوديم می دانستيم برای
رسيدن به ديار يار و کعبه آمال بايد از هفت خوان حاميان داشناکهای
جنايتکار و پان فارسها و پان آريانيستها عبور کرد، می دانستيم که در
چندين جا وسائل همراهمان را تفتيش خواهند کرد و به اين خاطر بعضی وسايل
حساس را با خود نبرديم حزء وسايل خواب و غذا و يک دوربين عکاسی بدون
فيلم چرا که می ترسديم که فيلم را توقيف کنند در اولين پاسگاه نرسيده
به اهر همه ماشينها را به کناری هدايت می کردند و تمام وسايل جعبه عقب
و باربند اتومبيل را حتی زير صندلی ها و داشبورد را می گشتند و شماره
ماشين و اسم راننده را يادداشت می کردند و مبدا و مقصدمان را می
پرسيدند همه افرادی که وسايل داخل ماشينها را تفتيش می کردند بدون
اتيکت و با لباس شخصی بودند وقتی مقصدمان را پرسيد ما گفتيم که به
کليبر می رويم و مامور لباس شخصی گفت که در آنجا اردو برگزار می شود
برگرديد به شهر خودتان و ما هم مثل همه با اصرار راهی کليبر شديم، بعد
از طی مسافتی وارد شهر شيخ شهاب الدين اهری شديم پلاکاردها و پارچه
نوشته هائی که در فلکه ها و ميادين شهر اهر بود همه در مورد "اردوی
فرهنگی رزمی!" بود و يک پارچه هم در مورد روز مبارزه با بيماری های
مشترک بين انسان و حيوان بود که از طرف اداره بهداشت منطقه در ميدان
اصلی شهر نصب شده بود و من به ياد پارسال افتادم که در همه جای شهر اهر
پارچه نوشته هائی با خوشامد گوئی به ميهمانان طبيعت و توريستها بود اما
امسال جای آنها را پلاکاردهای اردوی فاطميون گرفته بود بعد از گذر از
شهر اهر با طی چند کيلومتر سرو کله سپاهيانی که ايست بازرسی ايجاد کرده
بودند پيدا شد و يک نفر از آنها با لباس شخصی از يک بلندی از همه
مسافرين و ماشينهای آنها فيلمبرداری می کرد و چندين نفر هم با لباس فرم
سپاه اما بدون اتيکت وسايل داخل ماشينها را تفتيش می کردند و همچنين در
آن ايستگاه علاوه بر چند چادر سپاه که به صورت جداگانه خواهران و
برادران نصب شده بود يک چادر هلال احمر هم به همراه يک آمبولانس و چند
بهيار و پرستار هم در کنار آنها وجود داشت(از قيافيه آنها معلوم بود که
از درمانگاه سپاه آمده اند). بعد از تفتيش ماشين به ما اجازه عبور داده
شد و ما راهی ديار بابک شديم در طول مسير هر ماشينی که از ديگری سبقت
می گرفت سرنشينان آن با نشان دادن نشان بوز قورد همديگر را به وجد می
آوردند و ما هم می فهميديم که تنها نيستيم و دل و جرات بيشتری پيدا می
کرديم و در جاده کليبر هر لحظه منتظر ايست بازرسی بوديم ولی تا قسمت
غربی شهر کليبر هيچ ايست بازرسی وجود نداشت پارسال که در ورودی کليبر
يک ايست بازرسی وجود داشت امسال آن را به غرب شهر کليبر بالاتر از
قبرستان و در يک سربالائی آن را ايجاد کرده بودند يعنی فقط ماشينی که
می خواست به قالا برود بازرسی می کردند.. در داخل شهر حضور نيروی
انتظامی و سپاه پر رنگ بود و بعد از عبور از جلو "هتل بزرگ کليبر" که
در جلو آن پاچه بزرگی از تصوير شهداء شهر کليبر به چشم می خورد با طی
خيابانی که به سوی قالا می رفت توسط مامورين راهنمائی و رانندگی به يک
سرازيری راهنمائی شديم امسال مسير ورود به راه قالا را تغيير داده
بودند و ما بعد از گذشتن از کنار قبرستان شهر در يک سربالائی توسط لباس
شخصی ها متوقف شديم معلوم شد که اينحا هم يک ايست بازرسی ايجاد کرده
اند ماموران نيروی انتظامی هيج کاره بودند و فقط شماره ماشينها را
يادداشت می کردند و مبدا ما را می پرسيدند و يکی از آنها با ما همشهری
در آمد و با ما خوش و بش کرد و وسايل ماشين را افراد لباس شخصی تفتيش
کردند و يکی از همراهان ما که می خواست دوربين عکاسی را از جعبه عقب
بردارد يکی از لباس شخصی ها آن را گرفت و به داخل جعبه انداخت و با
تحکم گفت"زياد با اين بازی نکن" و جعبه عقب را محکم بست و به ما گفت
برويد و ما هم راهی قالا شديم و در راه قالا شعار های مختلفی که بر روی
سنگهای کنار جاده نوشته شده بود جلب توجه می کرد مثل "ياشاسين ايران" ،
"آذربايجان اوياخدی انقلابا داياخدی"، "ياشاسين وطنيم ايران"،
"آذربايجان سر ايران است"،"بسيجی لشکر مخلص خداست"... با طی مسافتی که
همه سربالائی بود کمتر از 200 متر مانده به قالادره سی يک ايست بازرسی
ديگری وجود داشت باز شماره ماشين را يادداشت می کردند و 500 تومن از هر
ماشين وروديه دريافت می کردندو به همراه يک پلاستيک مقداری ذغال با يک
آگهی که از طرف حفاظت محيط زيست تهيه شده بود که درباره حفاظت از جنگل
و درختان بود که داده می شد و بعد از گرفتن يک پلاستپک دغال با هزار
مصيبت که برای ما شيرين بود به اول قالا دره سی رسيديم و با ديدن
ماشينها و ملت شور شعفی وجودمان را پر کرد و همچنين طبيعت سحرانگيز
مئشه های اطراف قالا هر جسم خسته ای را جانی دوباره می بخشيد و خستگی
ما را از تن بدر کرد و ما به مسير خود به سوی ميدان آزادی(جلو هتل
بابک) ادامه داديم در همان مسير تصوير بزرگی از شهيد مهدی باکری نصب
شده بود که زير آن نوشته شده بود " شهيد مهدی باکری تبلور غيرت
آذربايجان بود" آری او تبلور غيرت آذربايجان بود اگر او امروز زنده بود
و صدای آه و ناله همذهبان خود را در قاراباغ می شنيد غيرت او اجازه نمی
داد که دولت ايران با دولت اشفالگر ارمنستان روابط حسنه سياسی و
اقتصادی برقرار کند و به کمک آوارگان قاراباغ می شتافت اما جای او را
امروز نان به نرح روزها گرفته اند و فقط به فکر خود هستند بگذريم در
مسير قالادره سی تا جلو هتل بابک پر از هويت طلبان آذربايجان و بسيجيان
بود دسته دسته به بالا و پايين می رفتند و کنار جاده پر از
آذربايجانيان هويت طلب بود و ماشينهای پليس و سپاه پشت سرهم بدون وقفه
در حال رفت آمد بودند حدود 200 متر مانده به هتل بابک جلو مئشه قورد
باسار که يک محوطه بازی بود پر از ماشين بود و هويت طلبان آذربايجان در
حال نصب چادرهای خود بودند و بعضی ها هم برای ماشين خود جای پارک
مناسبی می خواستند پيدا کنند جاهای خوب و مناسب را نيروهای سپاه در
اختيار گرفته بودند و به محوطه هتل بابک هم کسی را راه نمی دانند امسال
از برنامه های بی مزه اداره ارشاد هم خبری نبود معلوم بود که تير آنها
به سنگ خورده است و از بلندگوهای بزرگ صدای دعا و اذان به گوش می رسيد
و امسال سپاه می خواست قدرت خود را به رخ هويت طلبان آذربايجان بکشد
آنهم به صورت عريان و با قدرت اسلحه و باتوم که می دانيم اين وسايل
ديگر قدرت برندگی خود را در دنيای مدرن از دست داده اند و هر حکومتی که
به اين وسايل تکيه کند و مردمش را سرکوب کند در دنيا به عنوان حکومت
ديکتاتور شناخته می شود و عاقبت ديکتاتور ها هم معلوم است!
ايجاد جو رعب و وحشت
حوالی غروب سرهنگ های سپاه به نيروهای خشن ضد شورش موتور سوار که هر دو
نفر به يک موتور شاسی بلند سوار شده بودند و مجهز به باتوم و اسپری اشک
آور بودند دستور دادند که در جاده منتهی به هتل بابک ويراژ بدهند و جو
پليسی و امنيتی ايجاد کنند و هويت طلبان و خانواده های را بترسانند و
آنها هم در دو گروه 8 موتوری به صورت ممتد با نگاههای غضبناک با آن
کلاه کاسکتهای ترسناک به صورت آرام حدود 500 متر را پشت سر هم می رفتند
و دوباره بر می گشتند آنها فکر می کردند که با ايجاد جو پليسی امنيتی
می توانند جلو هويت طلبان آذربايجان را بگيرند ولی جو پليسی بعد غروب
توسط عده ای شير زن و شير مرد شکسته شد
آذربايجان سن سن منيم ...
بعد از غروب خورشيد در محوطه شرق هتل بابک يعنی جلو مئشه قورد باسار
جائی که ماشينهای بسياری پارک شده يک مردی از تبار بابک به همراه عده
ای هويت طلبان شروع به خواند سرود "آذربايجان سن سن منيم ..." کردند و
در عرض 5 دقيقه هزاران نفر در آنجا جمع شدند و با او هم آواز شدند و جو
پليسی و امنيتی را شکستند و موتورسواران ضد شورش به جای خود رفته و
ديگر به طرف جاده نيامدند و فقط نيروهای امنيتی به صورت لباس شخصی به
جمع هويت طلبان پيوستند و می خواستند که افراد راهبر را شناسائی کنند
که هويت طلبان آذربايجان متفرق شدند و به چادرهای خود باز گشتند
اويناماغا گلمه ميشيک حاقيميزی ايستيريک
در حوالی ساعت 10 باز هويت طلبان آذربايجان در جای قبلی جمع شدند و
شروع به خواندن سرود آذربايجان سن سن منيم کردند و شعارهای بسياری سر
داند وقتی که يکی از نفوذيهای اطلاعات شروع کرد به گفتن شعار " آجليق
اولسون اويناماق اولسون" هويت طلبان آذربايجان که سر به هزاران نفر می
زد يک صدا گفتند " اويناماغا گلمه ميشيک حاقيميزی ايستيريک" و چندين
بار اين شعار را تکرار کردند و نفوذيهای نيروهای امنيتی ساکت شدند و
شعارهای که در آنجا سر داده شد بيشتر اينها بود
آتا بابکيم آتا بابکيم قويما ائليم ياتا بابکيک
ياشاسين آذربايجان ياشاسين تورک ائلری
و بعد از سر دادن اين شعارها هويت طلبان کم کم پراکنده شدند و در محل
استقرار خود موقعی که ماشين های پليس از جاده عبور می کردند صدای تورک
گرگ در می آوردند و نيروهای سپاهی را می ترساندند
نيروهای امنيتی و سپاهی بيکار ننشتند
بعد از ساعت 12 شب وقتی که سر و صدا خوابيد و اکثر هويت طلبان بعد از
روشن کردن آتش و خواندن سرود های ملی می خواستند بخوابند نيروهای
امنيتی که تفريبا 10 الی 15 نفر بودند و در دستان خود چماقهای يک و نيم
متری داشتند از جاها و چادرهائی که صدای آواز می آمد به سراغ آنها می
رفتند و چادر های آنها را تفتيش می کردند و آنها را می ترساندند و حتی
آنها را بازرسی بدنی می کردند و اگر پيراهنی که بر روی آن تصوير بابک
بود از آنها می گرفتند و از آنها کارت شناسائی درخواست می کردند آنها
همديگر را "حاجی" صدا می کردند و با لهجه های مختلف ترکی صحبت می کردند
معلوم بود که اکثر نيروهای امنيتی آذربايجان به قالای بابک آمده اند در
کنار چادر ما کاپشن يکی از هويت طلبان را بلند کردند وقتی ديدند که نام
آذربايجان به لاتين روی پيراهن آن فرد نوشته شده و عکس بابک بر روی آن
است به او گفتند اين پيراهن را از آذربايجان شمالی برای شما فرستاده
اند؟ و او هم گفت که بابک سمبل آذربايجان است و آنها او را مسخره کردند
و گفتند که سمبل آذربايجان "مهدی باکری" است، و کارت پايان خدمت ايشان
را گرفتند و با خود بردند درد آور آنجا بود که آنها تلفظ صحيح سمبل را
نمی دانستد
رژه نيروهای بسيجی از جلو هويت طلبان و يورش آنها به قالا
روز جمعه حدودا ساعت 7 صبح نيروهای بسيجی پشت سرهم با خواندن نوحه از
جلو هويت طلبان رژه رفته و به سوی قالا رهسيار شدند و می خواستند همگی
در جاهای تعيين شده مستقر شوند و مامويت های محوله را به نحو احسن به
انجام برسانند
ساعت 8 قوردلار يوروشو شروع شد
آنها برای تفريح و گردش نيامده بودند، آمده بودند که اعتراض خود را به
سياستهای ضد آذربايجانی دولت نشان دهند و حقوق قانونی خود را به صورت
مدنی درخواست کنند و به گوش جهانيان برسانند، اگر برای تفريح می
خواستند بيايند در روزی ديگر می آمدند تا متحمل اين همه تحقير نشوند
ملت آذربايجان در روز 19 تيرماه 83 مدنی ترين اعتراض خود را به نمايش
گذاشتند و مثل سيل خروشان به حرکت درآمدند و رهسپار قالا شدند جلو هتل
را نيروهای پليس گرفته بودند و همه بايد کمی دورتر از هتل به سوی مين
پله راهی می شديم احساسی که در آن لحظه داشتم نمی توانم بيان کنم انسان
از ديدن اين همه جمعيت می خواست بال در آورد و پرواز کند چشمها همه
آذربايجان می گفتند در پائين پله های به علت وجود نيروهای امنيتی زياد
کسی نمی خواست خود را با آنها در گير کند فقط در دلشان زمزمه می کردند
و با نگاههای خود به همديگر می فهامندند که چه می گويند از اولين پله
که شروع می کردی صدها دوربين عکاسی و فيلم برداری به سويت زوم می شدند
و از همه نه يکبار بلکه صدها بار فيلم برداری و عکس برداری می شد،
نيروهای بسيجی به فاصله چند پله از همديگر به حالت ديواری ايستاده
بودند و نظارگر يورش هويت طلبان بودند اکثر بسيجيان کم سن و نوجوان
بودند و هويت طلبان به آنها خسته نباشيد می گفتند و رد می شدند حتی در
چندين جا هويت طلبان به آنها لاله های سرخ هديه کردند و آنها هم تشکر
کردند فقط تعدادی از سرهنگهای سپاه با حالتی اخمو و غضبناک به هويت
طلبان برخورد می کردند چرا که حرکت ملی آذربايجان منافع بعضی از آنها
را به خطر انداخته است بعد از عبور از مين پله در تپه دوم هويت طلبان
اجتماع کردند و شروع به خواندن سرود آذربايجان سن سن منيم کردند و همه
باهم اين سرود جانفزا و روحبخش را با هم خواندند و بعد چند شعار مثل
"يا آزادليق يا اولوم" " ائرمنی محکوم اولسون قاراباغ آزاد اولسون"
"قاراباغدان قان آخير گونئی اوزاقدان باخير" "يا قاراباغ يا اولوم
باشقا يولو يوخ آرتيق" و باز به مسير خود ادامه دادند و امسال به علت
تعضيقات زياد فعالين حرکت ملی آذربايجان نتوانسته بودند مثل سالهای قبل
پلاکارد و هد بند با خود بياورند فقط از دستان خود استفاده می کردند
وقتی به سياهيان برخورد می کردند و چهره غضبناک آنها را می ديدند
بوزقورد به آنها نشان می دادند و صدای تورک گرگ در می آوردند و سپاهيان
را بيشتر عصبانی می کردند سپاهيان در چند جا اتراق کرده بودند و نظارگر
فعالين حرکت ملی آذربايجان بودند . هويت طلبان درحالی که به سوی تنگه
در حال حرکت بودند سرود" سلام تورکون بايراغينا" را با هم چند بار
خواندند و تحرکی دوباره به عاشقان بابک دادند عاشقان بابک در چندين جا
برای اينکه پيران و کودکان زياد اذيت نشوند نشستند و خستگی در کردند و
دوباره به راه خود ادامه داند و باز شعارها شروع شد "منيم ديليم اولن
دئيل باشقا ديله دونن دئيل" در راه حرکت تعدادی از زنجانی ها شعار
دادند "ياشاسين آذربايجان" همه با هم شعار دادند "ياشاسپن زنجان
ياشاسين تورک ائلری"
لاغ
قيساجا يازيرام ها ، يوخسا چوخ اوزونا چکر :
قيلهاويل ايچينده ، بيردن بيره، بيري دوردو آياق اوسته و باشلادي
دانيشماغا :« بسم الرب الشهدا و الصديقين و با سلام و درود خدمت مقام
...»، داها قالانين ائشيدمک اولمور!!! ييغيناق دا آدام چوخدور آما
کيميسي قولاق آسير؟!؟!. بيري موبايلينان دانيشير، الله بيلير کيمينن،
بلکي ده آروادينان ساواشير !! بيري سفيل سفيل اورتادا دولانير!، بيري
يانيندا اوتورانينان صؤحبت ائدير، هله بو ياخشيدير؟!؟! بيری اون بئش
مئتير ائله ليغينن دانيشير...دانيشير کي يوخ!!! هاوار چکير،
قيشقيرير!!!بيرينه سويوق ده ييب دسمالا فينقيرير...بيريسي – چوخ
باغيشلايين ها- بورونون قورتدالير، بيري آغلير ، بيري گولور و ... هله
چوخودا ائشيکده ماوالت صفينده ديلر!!! قالانلاردا يا يوخلاييبلار يادا
قيرميزي صندليلر اوستونده حاضيرلانيرلار کي ياتسينلار....
بلي، بورا بيزيم مملکتين پارليمانيدير و يازيق نوماينده چاليشير اؤز
نظرين يئتيرسين....
گئده به آخي بورا پارليماندير..!!! يوخسا قهوه خانا دير؟!؟!؟
...................؟!؟!؟؟!، نه بيليم واالله....لا اله الا الله.
بونلاري گؤرونجه صابرين شعري ياديما دوشور کي:
{آغلاديقجا کيشي غيرتسيز اولور نئجه کي آغلادي ايران اولدو
او زامان کي بئزيکيب شاه قاچدي مرتجعلر دخي پينهان اولدو
پارلامان پارلادي اعضاسي ايله دئديک ايران
گئنه ايران اولدو
مجلس ايچره امناي ميلت نام ملييته شايان اولدو
دوزه ليب ايشلرين اکسيگ – گره گي ميلتين دردينه درمان اولدو
ليک بيز اشبو تمناده ايکن
باخ کي، ايراندا نه دستان
اولدو
هر يئته ن کئچدي جماعت باشينا هر اؤته ن سلسله جنبان اولدو
يئتدي بير مرحليه صورت کار پارلامان قهوه چي دوککان اولدو
ايچيلن چاي، يئييلن ياغلي پلاو چکيلن حوققه و قليان اولدو
پارلاماندير، بالام آخر بورادا کيم دانيشدي ،نه سؤز عونوان اولدو؟؟؟
هانسي بير مسئله دن بحث ائديليب حاصيلي ميلته اعلان اولدو؟
يوخ افنديم، يانليش ظن ائتمه سانما ايش لايق وجدان اولدو!!
اصل مطلب اونودولدو، لاکن فرع کاري هامي جويان اولدو!!
هر کس آنجاق باجاريب آلدي لقب داخل زمره
ارکان اولدو
دورتلويوب سوخدو اؤزون پارلامانا پارلامان مجمع عرفان اولدو!!
بير دييه ن اولمادي، اي خانه خراب مملکت خاکيله يکسان اولدو
ده گؤرک، ايندي موقددس وطنين هانسي بير
موشکولو آسان اولدو
ايندي قاندينسا ايشين انگليني دئمه ايران نييه ويران اولدو؟!؟!؟} -
سئچيلميش بئيتلر-
گئده قويما، اذان وئرير ، دا گئده ک ياتاق....گئجه
نيز.....يوخ....سحريز خيره قالسين... ايجازه زنن...
خيسرو
واکنش تند کانون ايشيق به حضور پرويز ورجاوند در دانشگاه علم و صنعت
ايران
بنا به دعوت عده قليلي از دانشجويان دانشگاه علم و صنعت ايران منتسب
به طيف ملي مذهبي، ميزگردي تحت عنوان " آينده اصلاحات " روز دوشنبه
مورخه 28/2/83 در آمفي تئاتر شهيد بهرامي اين دانشگاه برگزار شد.در اين
برنامه که هيچ کدام از مدعوين از قبل اعلام شده حضور نداشتند. برخلاف
انتظار همگان و برخلاف اطلاعيه کميته برگزاري ميزگرد، ناگهان پرويز
ورجاوند در پشت تريبون قرار گرفت و شروع به سخنراني تحت عنوان" علل
شکست اصلاحات و چشم انداز آينده" کرد . حضور اين فراماسونر سابق و
شؤونيسم به شدت مورد اعتراض دانشجويان بيدار دل و بخصوص دانشجويان
آذربايجاني قرار گرفت.
دانشجويان متعددي با طرح پرسش هاي متعددي گذشته و انديشه هاي ايشان را
به نقد کشاندند که به هيچ کدام از آنها جواب نداد و بابيان اينکه با
ذيق وقت مواجهه هستيم از پاسخ دادن به پرسش هاي مطرح شده امتتناع
ورزيدند.
به دنبال اين برنامه کانون ايشيق طي بيانيه اي به حضور اين شخص نژاد
پرست و فراماسونر در محيط دانشگاه اعتراض کردند.
در اين بيانيه آمده است:" دم از اصلاحات ميرنند و خود بزرگترين دشمن
اصلاحات هستند.فردي که سابقه و پيشينه وي قبل از انقلاب و بعد ار
النقلاب در هاله اي از ابهام قرار دارد؟؟!! با سخنان به ظاهر زيبا و
روشنفکر مابانه به عنوان بازيکن ذخيره اصلاحات پشت تريبون دانشگاه علم
و صنعت ايران قرار مي گيردو براي ايرانيان مسير رستگاري ترسيم مي کند.
جناب آقاي دکتر!! پرويز ورجاوند!!
فاميلي شما با عنوان "ورجاوند"يادآور اسطوره "بهرام" مي باشد .کاش
تاريخ تغيير آن مشخص بود!از تاريخ ايران سخن مي گوييد ولي سعي مي کنيد
تاريخ را واژگونه- آنگونه که خودتان دوست داريد- جلوه دهيد.
آقاي دکتر!!چگونه به خود اجازه مي دهيد که دم از اصلاحات بزنيد؟آيا با
وجود اشخاصي چون شما اين مملکت اصلاح پذير خواهد بود؟شما و دوستانتان
قادر به اصلاح کدامين بخش از اين مملکت مي باشيد؟!نقاط آغاز و پايان
اصلاحات شما کجاست؟!ويژگيهاي يک اصلاحات طرفدار شما چيست؟؟!سلطنت طللبي
يا عقايد آريايي و هخامنشي؟!آقاي دکتر "کسروي"در عين مردگي هنوز هم
شرمنده است؟
آيا مي دانيد در چه زماني به سر مي بريد؟!دوران هخامنش و کوروش و
داريوش قرنهاست که به پايان رسيده است.تا به کي روياي هخامنش در سر
پروراندن؟!از خواب شيرين خود بيدار شويد واگر هويت ملي اقوام ايران
زمين را نمي بينيد.فقط دو برگ به عقب ، تاريخ ايران مملو از
جانفشانيهاي لشگر عاشوراست.
پرويز خان!!
چگونه و به چه دليل به خود اجازه مي دهيد که از روزنامه و نشريه و جنبش
دانشجويي سخن بگوييد در حاليکه علنا و به دور از هر واهمه اي کليه
فعاليتهاي نشرياتي و غير نشرياتي دانشجويان آذربايجانمي را خطرناک و
زايد بيان نموده و طي نامه اي عاجزانه،از وزارت علوم خواستار توقف اين
حرکات مي شويد؟!
به راحتي و با گستاخي تمام،تاريخ،فرهنگ و تمدن بيش از 30 ميليون ترک
زبان را زير سوال ميبريدو سپس دم از ملت و مذهب مي زنيد؟!
ملت مورد نظر شما چه کساني هستند؟!اين ملت بايد به چه زباني صحبت
کنند؟!آيا با ضايع کردن حق طبيعي بيش از 30 ميليون از همان ملت مي توان
اصلاح طلب بود؟آيا ملت شامل مراتب و درجاتي است؟!به کدام دين و مذهب
ايمان داريدکه اينگونه فرمانتان داده است؟!
هم دانشگاهيان عزيزو آگاه،کانون دانشجويان آذربايجاني دانشگاه علم و
صنهت ايران ،حضور چنين افرادي با تفکرات شؤونيستي و طاغوتي که تاريخ
مصرفشان مدتهاست گذشته،در محيط فرهنگي ،منطقي و علمي دانشگاه مخالف و
نامتناسب با هر نوع خط و مشي سياسي فرهنگي دانسته و دعوت ايشان را از
سوي هر تشکل و نهادي که باشد امري زايد و مخرب اعلام کرده و محکوم مي
نمايد
والسلام30/2/83
کانون دانشجويان آذربايجاني دانشگاه علم و صنعت ايران
- ايشيق-
http://www.kitablar.com ...
http://www.kitablar.org/ |