|
ایشیق
ایشیق نشریه سی
دوردونجو سایی
نشریه ایشیق شماره چهارم
باش سؤز
نگاهی به قتل عام مسلمانان توسط ارامنه
بابک اونودولماز ایگید
ضرورت پرداخت به فرهنگ قومی از دیدگاه حکمت و فلسفه
یاغیشلی تصویر
کئچمیشلریم
ضرورت وجود بنیاد آذربایجان شناسی
نگاهی به ایل قشقایی
مهاجرت آذربایجانی ها ، علل و آسیب ها
قارا گیله
تاریخ روزنامه نگاری در آذربایجان
نگرش والا به زن در داستان های دده قورقود
صمد بهرنگی بنیان گذار ادبیات کودکان
باش سؤز
مدنيتين بير نئچه عاميللر و فاکتورلاري واردير کي هر «ميللت»
آدلانان اينسان لار قوروپو ، اونلارا ال چاتماغا چاليشماليدير .
اونلارين لاپ کيچيک و البت اساسيسي بير مدني قورولتاي دير کي، ميللت
اوندا اؤز وارليغلاريني و اؤزلليک لريني آيدين شکيلده بيلينديريب و
سونرادا اؤز ايستک لريني آچيغلاييب و ايضاحلانديرار .
*****
بيلديگينيز کيمي اولو ميلي قهرمانيميز،بابکين دوغوم گونو قاباقدا
دير.نئچه ايلديرکي آذربايجان ميلتي بوگونو قوتلاماق اوغروندا تير
آيينين ايکينجي جوماسي بذ قالاسينا گئديب ميلي قهرمانيميزين دوغوم
گونونو قوتلاياراق اؤز ميلي،مدني ودموکرات ايستکلريندن سؤز
آچير،آذربايجان ميلتي بو گون، هئچ حزب يا تشکول يا پارتيا دعوت ايله
يوخ بلکه اؤز اينانج واينام اساسيندا اوشاقدان قوجايا قدر بابک
قالاسينا ييغيشيب بابکين 23 ايل زر و زور و تزوير اؤنونده آپارديغي
ساواشي آلقيشلاييب اونون روحونون ناظيرليگينده آذربايجان ديرچليشي
اوغروندا باغلاديغلاري ايلقارلاري بيرداها يئني لشديريب اونون معنوي
گوج ويارديميندان فايدالاناراق بو يولدا داها آرتيق چاليشماغاسؤز
وئريرلر.
بللي ديرکي بابک قالاسينا ييغيشماق دا بئله بير مدني قورولتايلاردان
ساييلير.واينديسه بو ييغنجاق بير عادي تؤرندن چؤنوب بير اولوسلار آراسي
توپلانتي يا چئوريليب.و بوگون دونيانين گؤزو بذ قالاسيندا اولوب
آذربايجان ميلتينين حاقلي ،مدني دموکراتيک،قانوني ايستکلرين ائشيديرلر.
نئجه کي نئچه گون بوندان اؤنجه آوروپا بيرليکينده(ايتحاديه
سينده)ايراندا 30 ميليون تورکون آنا ديلينده تحصيل آپارماسيندان محروم
اولمالاري سندينه12 اؤلکه قول چکديلرکي بو ايش بابک قورولتايينين بير
کيچيک ائتکي سي دير. دئديگيميز کيمي ميللت بو ييغيشماق ايله اؤز حاقلي
ايستک لريندن دانيشماقدان علاوه ، اؤنلاردان محروم قالماغي قارشيسيندا
نييه دئييرلر. البت بو «نييه» بيلمه مکدن دئييل. بو آذربايجان ميلتينين
مدنييت و دئموکراسيا ائعتيقاديني گؤسترير. لاکن بو گئنل و ايفتيخارلي
قورولتايين رسمي ريسانه لر طرفيندن مسکوت قالماسي بير باشقا « نييه »
آرايا گتيرير.
تاسوفله آنا ياسا ميزدا دابو حاقلي ايستکلريميز يئرلشمگله بو گو نه قدر
دؤولتيميز اونلاري ايجرا ائتمک ايسته مه ييب. هاچان بيزيم، بو آيدين
ايشلريميزي، گؤزلريني يومان ، و اوجا سسلريميزي قولاقلاريني باغلايان
لار،گؤروب و ائشيدجکلر.
بيز هر بيريميز آذربايجانلي اولاراق و بو کولتورده بؤيويوب و ديرچله رک
،ميللتيميزين مدني ايستک لرينه يئتيشمک اوغروندا منطيقلي يولوايله
چاليشمالييک.اگر سه قالايا گئتمک بير بورجوموز اولسا اورادا نئجه
داورانيشيميزباشقا بوجوموزدور.البت نئچه ايل بو قورولتايين عؤمرونه
باخاراق گؤرونورکو ميلی حرکت قارشيسيندا ايشلربورادا گؤنورمه ييب
واينشاالله گؤنرونمويه جک، اما بير کيچيک تذکوراولاراق اؤنجه اؤزوموزه
و سونرايولداشلاريميزا دئمک ايسته ييريک.
ايشيق درگي سي ده آذربايجان ميلي حرکتي ايله ياناشي بو حاقلي ايستک لره
يالنيز يئتيشمک يوخ، بلکه اونلارين اساسيندا ايشلمکه چاليشيرو
چاليشاجاق.
“نگاهی به قتل عام
مسلمانان توسط ارامنه
مقدمه:
همه ساله ارامنه كشورمان به بهانه واهي كشتار ارامنه در 24 آوريل 1915
در حالي دست به تظاهرات و يكسري اعمال ديگر جهت محكوم نمودن اين كشتار
ميزنند كه به هيچ وجه كشتارهاي مورد ادعايشان صحت نداشته كه هيچ ،
بلكه خود ارمنيان فجايع و جنايتهاي متعددي را عليه تغيير ساختار سنتي
منطقه قفقاز ، نسل كشي و قتل عام مسلمانان انجام دادهاند كه متأسفانه
تاكنون عليرغم كثرت منابع ، اسناد ، مدارك و شواهد دالي بر مظلوميت
مسلمانان و شدت ستمگري ارمنيان ، به دليل فقدان اطلاع رساني گسترده و
وجود برخي رقابتهاي مذموم قومي ميان ملتهاي مسلمانان منطقه و از همه
مهمتر حمايت بي دريغ رسانهاي جهان مسيحيت از تاريخ سازان و تاريخ جعلي
نويسان ارمني مسلمين در اين ساحه هم مظلوم مانده و موفق به تنوير افكار
جهان در رابطه با شدت و وسعت ياغيگريها و خونريزيهاي ارامنه نگرديده
است از آنجاييكه بهرهگيري از شيوههاي استدلالي بهترين و مؤثرترين
راهكار دفاع از حريم انديشه ، مباني حقيقت و اصول عدالت ميباشد لذا
جهت تنوير افكار و تشريح حقايق هولناك دو قرن اخير در مورد تباني و
همكاري ارامنه با روسها و نسل كشي و قتل عام مسلمانان بوسيله ارامنه
بطور اجمالي بررسي و تببين ميشود .
تجزيه قفقاز از ايران در اثر تباني و همكاري ارامنه با روسها :
روسها كه نخستين سالهاي قرن هيجدهم در آرزوي بدست آوردن آذربايجان و پس
از آن كل ايران و رسيدن به سواحل خليج فارس بودند همواره چشم طمع به
قفقاز و آذربايجان دوخته بودند و مترصد فرصتي براي رسيدن به اهداف شوم
و پليد خود بودند كه تصميم به اضمحلال ساختار سنتي قفقاز و تركيب جمعيت
مناطق مسلمان نشين ، انهدام تمدن اسلامي و جايگزيني آن با فرهنگ اسلام
ـ ارتدوكس برآمدند براي نيل به اهداف خود تصميم به استفاده از ارمنيهاي
خيانت پيشه كه نفرت شديدي نسبت به مسلمانان داشتندگرفته و از راههاي
گوناگون ارامنه قفقاز ، روسيه ، ايران ، تركيه و ديگر نقاط را آلت دست
خود قرار داده واز وجود آنان بهره بردند ، ارامنه هم كه وطن و دولتي
نداشتند باسوءاستفاده از فرصت بدست آمده براي دستيابي به هدف ايجاد
دولت ارمني در اراضي تاريخي آذربايجان به دست روسها و با حمايت آنان ،
نوكري براي اربابان خود و سياست كثيف اشغالگرانه آنان را همچون يك
وظيفه ملي بجا آوردند .
تباني و همكاري ارمنيان با روسها براي تجزيه قفقاز از ايران از عهد پطر
كبير شروع و در دوران سلطنت جانشينان وي از جمله كاترين دوم ادامه يافت
تا اينكه در جنگهاي ايران و روس تزاريسم در اثر خيانت ارامنه به
مسلمانان و همدستي با تزار به هدف ديرين خود نائل شدند به جرأت ميتوان
گفت كه اگر خيانت ارامنه ، تباني و همكاري آنان با اربابان روس خود
نبود شايد هيچ وقت رشادت و پايمردي مسلمانان نميشكست و خارهاي اين
شكست در 12 اكتبر 1813 ميلادي در قريه گلستان شكوفه نميداد و لکه
ننگين دهم فوريه 1828 ، تركمنچاي به مردم ايران تحميل نميشد .
نظر به اينكه شرح اين جنگها و چگونگي شكسته شدن پايداري و ميهن دوستي
مسلمانان قفقاز در اثر خيانت ارامنه در اين سطور نميگنجد فقط به
نمونهاي بسنده ميشود . سعيد نفيسي مينويسد : « نرسس خليفه ارمنيان
با سپاهيان روسيه همدست بود و با ايشان وارد اچميادزين شد و نفوذ
روحاني فوقالعاده او در ميان ارمنيان آن سرزمين بسيار مؤثر شد و
توانستند عدهاي از ارمنيان را مسلّح كنند و آذوقه براي خود بدست
بياورند و از وضع سپاه ايران آگاه شوند . »
و ناصر نجمي در كتاب ايران در ميان طوفان مينويسد : « به گواهي تاريخ
هم در ايروان و هم در تبريز به هنگام صعود سپاهيان روس اسقفهاي ارمني
با سبدهاي گل به استقبال متجاوزين شتافتند و ورود اجانب را شادباش
گفتند » .
بدين گونه با وجود آنهمه رشادتها وطنخواهي مردم مسلمان قفقاز ، جنگهاي
ايران و روس با شكست نيروهاي ايران پايان يافت و منجر به تحميل قرار
داد ننگين تركمنچاي به ايران و از دست رفتن 17 ولايت ايران گرديد . ولي
دفاع مردانه ، غيرت و جوانمردي آذريهاي مسلمان از جمله صفحات افتخار
آفرين جنگهاي ايران و روس به شمار ميآيد كه براي هميشه در يادها زنده
خواهد ماند
مهاجرتهاي سياسي ارامنه ، دور خيز ارمنيان براي تشكيل كشوري در منطقه
مسلمانان نشين :
با سقوط قفقاز كه به قيمت جان صدها هزار مسلمان تمام شد. روسها به
ارامنه و ديگر مسيحيان منطقه اختيارات فراواني دادند و از اين تاريخ
سياست ارمني كردن اين ولايت مسلمان نشين آغاز شد و روسيه با بهانه كردن
مواد 13 و 14 معاهده تركمنچاي اقدام به كوچانيدن اجباري ارامنه از
ايران و ساير كشور كرد بطوريكه فقط در كشورمان ايران « 35 هزار نفر از
ارامنه شهرهاي سلماس و اروميه در پي تشويق و ]تهديد[ روسها به ارمنستان
مهاجرت كردند به اين ترتيب بود كه ارامنه پس از قرنها توانستند با جهان
مسيحيت ارتباط برقرار كنند » .
بنابه نوشته استاد صمد سرداري نيا در كتاب «ايروان يك ولايت مسلمان
نشين بود » : در « نخستين سالهاي الحاق ولايت آن سوي ارس به قلمرو
امپراطوري روسيه ، حكومتهاي خان ـ خاني لغو گرديد . بسياري از خانها
و ساير املاك آنها را مصادره كرد و سياست ارمني نشين كردن منطقه را
اجرا نمود . روسها جهت تحقق بخشيدن به سياست كوچ مسيحيان ايران ، از
هيچ اقدامي فروگذار نبودند بگونهايكه الكساندر سرگيي يوويچ گريبايدوف
فرستاده ويژه تزار در امور اجرايي معاهده تركمنچاي و سفير وقت روسيه در
ايران حتي بيشرمانه خواستار خارج كردن زنان تازه مسلمان ، ارمني و
گرجي از عقد مسلمانان گرديد . كه اين فرمان موجب فوران خشم مردم تهران
، قتل گريبايدوف و ويراني سفارت روسيه در 1244 هـ.ق (1828م) گرديد . به
اين ترتيب از سال 1813 تا 1918 ، سالروز تشكيل جمهوري اول آذربايجان ،
مسلمانان قفقاز تحت تبعيضات نژاد پرستانه روسهاي تزاري قرار گرفته و
با زورگويي ،غارت وكشتار ارامنه مواجه شدند كه با حمايت دربار
سنپترزبورگ عهده دار سمتهاي عاليرتبه مناطق مسلمان نشين شده بودند و
در طي اين مدت دهها هزار ارمني از ايران و عثماني روانه قفقاز شدند و
به همين ترتيب صدها هزار مسلمان قفقاز خانه و كاشانه خود را رها كرد و
به كشورهاي اسلامي منطقه مهاجرت كردند كه به علّت اين مهاجرتها تركيب
جمعيتي منطقه بطور فاحشي تغيير پيدا كرد . تزارها و ژنرالهاي روس عوض
ميشدند ، اما سياست تجاوزكارانه تزارسيم روس و نيات مكارانه نوكران
ارمني نشين تغييري پيدا نميكرد . شوونيستهاي ارمني كه از نخستين
سالهاي قرن هجدهم از حمايت و پشتيباني آشكار و پنهان روسيه تزاري
برخوردار بودند براي تحقق بخشيدن به روياي جنون آميز « ارمنستان بزرگ »
پاكسازي اراضي مورد ادعا خود در قفقاز جنوبي از ساكنان بومي را هدف
قرار داده و در سايه جنايات و قتل عامهاي برنامهريزي شده شان بيش از 2
ميليون آذربايجاني را از موطنشان تبعيد كرده حدود 5/1 ميليون نفر را به
قتل رسانده و مناطق مسكوني ، خانه و كاشانه و آثار ديني و تاريخي را با
خاك يكسان كردند . مهاجرت صدها هزار ارمني از ايران و تركيه به بخش
شمالي آذربايجان پس از انعقاد عهده نامه گلستان و تركمنچاي ، كه منجر
به مهاجرت صدها هزار ارمني از ايران و تركيه به بخش شمالي آذربايجان پس
از انعقاد عهده نامه گلستان و تركمنچاي ، كه منجر به الحاق اين مناطق
به روسيه تزاري گشت و اعطاي امتيازات و حقوق تبعيض آميز به آنان در
مقايسه با ساكنان بومي ، باعث شد آذربايجانيها از هر جهت فشار و تبعيض
قرار گيرند و باعث مهاجرت مسلمانان آن سوي ارس به داخل ايران كه
نميتوانستند حكومت روسها را تحمل كنند شد و از طرف ديگر موجب كوچ
ارامنه از ايران به قلمرو روسيه ميگشت .
سوء استفاده ارامنه از اصلاحات دولت عثماني براي تجزيه آن و تحميل
جنگهاي خونين به مسلمانان :
در حاليكه در بار تزار در سنپترزبورگ به
برمولف خاطر نشان ميسازد « مرگ يك مسلمان به معناي رفاه صد روس است »
با ب عالي در قسطنطينه بدستور سلطان محمود دوم در صدد انجام اصلاحات
اساسي براي رفاه حال تمامي شهروندان مسلمان و غير مسلمان امپراطوري
عثماني است .
در سال 1839 فرماني تحت عنوان « خط شريف » صادر شد و به تمام اتباع
امپراطوري صرف نظر از اينكه نژاد با مذهبشان چيست ، تأمين جاني و مالي
كامل داده شد و بدنبال آن در سال 1856 نيز عليرغم تهاجمات شديد روسها
به تماميت ارضي عثماني و تحريك گسترده اقوام اين امپراطوري از جانب
جاسوسان روس ، فرانسوي و انگليسي فرمان جديدي بنام « خط همايون » تصويب
شد و به هم اتباع امپراطوري عثماني آزادي و برابري كامل در قبال قانون
داده شد و اجازه تشكيل شوراهاي ايالتي به شهروندان مسيحي اعطا شد وحتي
حقوق غير مسلمانان در تصدي تمام مشاغل و مناسب به رسميت شناخته شده .
روند اصلاح طلبي درامپراطوري عثماني در دسامبر 1876 با انتشار يك قانون
اساسي آزاديخواهانه تكميل شد . از طريق قوانين پارلماني آزادي مطبوعات
و اجتماعات براي همه اتباع عثماني تضمين گرديد . اما به رغم رسميت
يافتن حقوق و آزاديهاي غير مسلمانان و بويژه ارامنه ، نوع ديدگاه اين
قشر از امپراطوري عثماني به هم ميهنان مسلمانشان اصلاح نگرديد . در
واقع با توجه به اقدامات تفرقه انگيز قومي كه از جانب اعمال روسيه ،
مليگرايان تندرو ارمني و ديگر دشمنان داخلي و خارجي عثماني گرفت .
اقوام غير مسلمان اين امپراطوري اين بار نه براي رسيدن به تساوي حقوق
با اقوام مسلمان بلكه براي تجزيه امپراطوري عثماني جنگهاي خونيني را بر
مسلمين تحميل كردند . آنچه توسط ارمنيان اتفاق افتاد يك قيام
آزاديخواهانه نبود بلكه اينها با تجهيز روسها اقدام به تشكيل ستون پنجم
فعالي در قلمروي امپراطوري عثماني نمودن و كشتارهاي خونيني را عليه
مسلمانان هدايت واجرا كردند
ارامنه به دليل آشنايي با جغرافيا و شرايط اقليمي منطقه با ورود به
قشون روسيه خسارتهاي جاني ، مالي و ارزي قابل توجهي را بر عثمانيان
وارد آورد .
بگونهاي كه « لوريس ملكيان » فرمانده ارمني سپاه روس به دليل شجاعتها
و همچنين بيرحمي هائي كه در تصرف قلعه قارس و كشتار مسلمانان از خود
نشان داد از تزار روس صليب « سنژرژ » و از ويلهم اول امپراطور آلمان «
فرمان شايستگي » دريافت كرد . بديت ترتيب ادامه حملات ارامنه به سپاه
عثماني و كشتار سازمان يافته مردم مسلمان اين امپراطوري به پشتوانه
كمكهاي بيدريغ روسيه ، موجب مرگ شماري از غير نظاميان مسلمان گرديد .
بطوريكه فقط در آستانه جنگ جهاني اول صدها هزار غير نظامي مسلمان در
مناطق شرقي و جنوب شرقي اين امپراطوري توسط ارامنه به شهادت رسيدند.
قفقاز شاهد ننگين ترين فاجعه بشري ، ارامنه در آرزوي ارمنستان بزرگ :
پس از تشكيل حزب داشناك ، موسسين اين حزب كه آن را با هدف ايجاد
ارمنستان بزرگ تشكيل داده بوند و قصدشان در گام نخست ايجاد يك كشور
ارمني ، مركب از ايالات شرق آناطولي و ايالت ايروان بود . در اواخر
قرن نوزدهم ، چون در كشور عثماني نتوانسته بودند در اين راستا كاري
انجام دهند لذا تمام نيروي خود را بكار بستند كه در قفقاز بتوانند با
راه انداختن آشوب بخشي از برنامههاي خود را پياده كنند . داشناكها كه
مترصد فرصتي بودند شكست ناوگان روسيه در جنگ 1905 از امپراطوري نه
چندان قدرتمند ژاپن كه با اعتراضات مردمي عليه نظام واپسگراي تزار و
دوراني از ناآرامي و آشوب در سراسر روسيه و بويژه قفقاز همراه بود ،
اين فرصت را پيش آورد . جنگهاي قومي ، مذهبي ميان مسلمانان و ارامنه
قفقاز با ديگر شعلهور شد . اينبار نيز همانند دفعات گذشته روسها به
عنوان حاكمان منطقه ، نه تنها از برقراري امنيت سرباز زدند بلكه با
تجهيز و تشويق ارامنه ، به امواج دهشتناك كشتار و غارت مسلمانان و
بويژه آذربايجان دامن زدند .
اين كشتار و يكي از ننگينترين فجايع بشري كه بوسيله ارمنيها انجام شد
. ابتدا با حادثه ترور يك بازرگان متنفذ آذربايجاني در باكو در سال
1905 توسط داشناكهاي ارمني آغاز شد و سپس پس از انتشار اين خبر تصادمات
قومي ـ مذهبي خونيني در اين شهر بوقوع پيوست و پس از آن آتش جنگ تمام
منطقه را درنورديد بطوريكه 158 روستاي آذربايجاني در حمله تروريستهاي
داشناك و هينچاك خاكستر شد و بيش از ده هزار از آذربايجانيها به قتل
رسيدند .
شكست دولت قدرتمند روسيه تزاري از يك دولت ضعيف آن روزي ، مثل ژاپن ،
در عين حال كه تعجب همگان را برانگيخت ، پوشالي بودن تشكيلات تزار را
آشكار ساخت . بدين خاطر تزار با راه انداختن جنگ داخلي مابين اقوام
مختلفي كه در داخل قلمرو روسيه زندگي ميكردند سعي كرد خود را لاپوشاني
كرده و بتواند به راحتي سلطنت كند . به همين منظور خلقها در عين حال
كه به يك چشم ديده نميشدند حتي براي جداماندن از يكديگر بطور مستقيم و
غير مستقيم عليه يكديگر تحريك ميشدند و در نتيجه تبليغات دروغين
تصورات غلطي از همديگر پيدا ميكردند . تزاريسم از اين تفرقهاندازي و
تصورات غلط پديد آوردن : تنها يك هدف داشت و آن ابقاي حاكميت خونين خود
بود.
در جنگ ارامنه و مسلمانان در سال 1905 هر چند محرك دربار تزار بود ولي
تندرويهاي داشناكها و شتاب آنها در ايجاد ارمنستان بزرگ ، در بوجود
آمدن اين نوع درگيريهاي خونين و فاجعه بار نقش عمدهاي داشت .
محمد سعيد اردوبادي در كتاب « قانلي سنهلر » ( سالهاي خونين ـ ترجمه
رسول بؤيوكوند ) در زمينه آغاز اين جنگهاي خانمانسوز چنين مينويسد :
با هر فكر و انديشهاي بود ، ارمنيها به فكر قيام عليه مسلمانان
افتاده ، به ترفندهاي مختلفي را آغاز كرده بودند در دوم فوريه آقا رضا
نامي از مسلمانان ، توسط كميته ارمنيان ، در ميدن « قوبا » به قتل
رسيد ، با وقوع اين فاجعه رقّت انگيز ، مسلمانان حيثيت ملي خود را
تحقير شده ديدند و بدين ترتيب آيا ممكن بود جلوي احساسات مسلمين را
گرفت ! در حاليكه اين گونه اعمال مسلمانان را بينهايت ناراحت نموده و
آنها را به هيجان آورده بود لكن از سوي سران آنان حكمي براي انتقال
داده نشد . ولي بيگناه كشته شدن يك مسلمان زنداني ، به دست يك سالدات
ارمني ،هنگام بردن براي بازجوئي و يا ديگر جنايات از اين دست
مسلمانان را بيشتر داغدار كرد . آن روز ، روز ششم فوريه كه جريان حوادث
، ما را به سوي درياي خون سوق داد ، آن روز، روزي بود . در حاليكه
ارمنيان خواهان ايجاد آشوب بودند ، مسلمانان در حيرت و شگفتي فرورفته
بودند نيروهاي پليس در اين آشوبها نيز مداخله ننمودند . دامنه اين
ناآراميها به ايروان و نخجوان و شوشا كشيده شد . نهايتاً به گنجه و
تفليس نيز سرايت كرد . در اين آشوب 128 روستاي ارمني نشين و 158 روستاي
آذري نشين مورد غارت و تخريب قرار گرفت . شمار كشته شدگان بين 3100 الي
10000 نفر تخمين ده شده است . تعداد آذريهاي مقتول بيش از ارامنه بود .
خون مسلمانان سواحل درياچه اروميه را لاله گون ميكند :
دراواخر قرن نوزدهم تعداد بيشتري از مسيونرهاي مذهبي در آذربايجان غربي
بويژه شهر اروميه جهت پياده كردن اهداف خاص خود اسكان شدند. اين افراد
كه عموماً از مسيحيان روسيه ، فرانسه ، انگليس و آمريكا بودند سعي
ميكردند فعاليتهاي خود را در قالب آموزش علوم ديني ، تدريس زبانهاي
خارجي و ارائه برخي خدمات عام المنفعه پوشش دهند . ولي در اصل
ميكوشيدند تا مسيحيان منطقه بويژه ارامنه در قالب تيمهاي مسلح
سازماندهي كنند .
مسيونرهاي مذهبي جهت نيل به مقاصد سياسي خود ، آشوريها ، ارامنه و
مسيحي مهاجر را آلت دست خود قرار داده اقدام به تعليم نظامي آنها براي
اغتشاش گري كردند كه تحريكات ضد ايراني و اسلامي همين مبشرين منجر به
خونريزي و بلاياي غير قابل تصور گرديد كه اگر تحريكات مداوم تقويت
مالي و معنوي آنان نبود هرگز مسيحيان اروميه انديشه ايجاد اختلاف با
مسلمانان كه ساليان دراز با آنها در صلح و صفا زندگي ميكردند
نميافتادند در پي تحريكات ضد انساني اين مسيونرها بود كه در 27 اسفند
ماه 1296 هـ .ش (برابر با 17 مارس 1917) ارامنه و آشوريها با هدايت
«نيكيتن » كنسول روسيه در اروميه و « شت » رئيس مذهبي مسيونرهاي آمريكا
در اين شهر ، اقدام به قتل و غارت مسلمان نمودند بطوريكه در طول يك
روز نزديك به ده هزار مسلمانان در اروميه و حومه آن بيرحمانه قتل عام
شدند . پس از كشتارها مناطق غربي آذربايجان ايران دستخوش حملات ارمنيان
گرديد و در شهرهاي سلماس ، خوي و ماكو نيز هزاران مسلمان اعم از ترك و
كرد و قرباني نسل كشي نفرت انگيز ارامنه شدند . در اين فاجعه هم ارامنه
ارمنستان در كنار اين مسيونرهاي خارجي قرار داشتند ؛ تعداد 3000 تن از
داشناكها به رهبري آندرانيك در سال 1296 شمسي به سمت شهر خوي حركت كرده
و آنجا را محاصره نمودند . آنها قصد قتل عامل مردم خوي را داشتند كه به
كمك سپاه عثماني عدهاي كشته و جمعي ديگر مجبور به فرار شدند وبه اين
ترتيب شهر خوي از دست ارامنه خارج شد . احمد كسروي در كتاب « تاريخ
هيجده ساله آذربايجان» دراين خصوص مينويسد : « روسيان همچنان بدرفتاري
مي نمودند و آشوريان و ارمنيان به پشتگرمي آنان بيدادگري بياندازه
ميكردند و چون كسي بجلوگيري بر نميخاست روز بروز بدي بيشتر مينمودند
وهفتهاي نميگذشت كه چند كسي كشته نگردد و يك داستان ناگواري روي ندهد
. گذشته از درون شهرها در بيرونها آنچه ميخواستند دريغ نميگفتند .
يكدسته از ارمنيان از قفقاز گريخته و باينجا آمده و بهمدستي جيلوها
راهزني ميكردند و اگر كسي دست باز ميكرد او را ميكشتند .»
اينگونه بود كه جنايتهاي مسيحيان و بويژه ارامنه عليه مسلمانان
آذربايجاني وبيتوجهيهاي خفتبار مقامات وقت تهران ، آذربايجان كه به
« طاووس شرق » مشهور بود به مرغي نيم سمبل تبديل كرد . شهرهاي مرند و
خوي و سلماس و اروميه و غيره مورد بيرحمترين هجومها قرار گرفت ،
ارامنه قرهداغ به پاس هم كيشي ، مسلمانان بيپناه و دست خالي را از دم
تيغ ميگذرانيدند . اينان شكم زن حامله را دريده و جنين را به تن بريده
پدرش نصب مينمودند مسلمانان به بلايي بدتراز جنگهاي صليبي دچار شده
بودند . طراحان ارمنستان بزرگ به هر قيمتي كه شده ميخواستند طرحشان
را پياده كنند .
كسروي در اين باره ادامه ميدهد : « امروز در اين كشتار نزديك به ده
هزار تن از مردم بيگناه و از زنان و بچگان كشته گرديد . مسيحيان از
دميده بامداد آغاز كرد ، تاراج و كشتار دريغ نمي گفتند و پس از نيمروز
هم اگر چه با دستور متسر « شت » دست از كشتار برداشتند ولي باز تاراج
در كار بود » .
و كسروي در آخر اينگونه مينويسد : « اين داستانها چندان دلگداز است كه
ما بهتر ميدانيم ناگفته گذاريم و بگذريم » . اما به رغم همه اين
جنايات آنچه در نوشتههاي مدافعان ارامنه آمده است تحريف اين حوادث
ميباشد اين تحريفات كه عمدتاً از طرف انگليسها اعمال ميشود اهداف خاص
خود را دنبال ميكند . در حالي حكايت از مرگ نزديك به 25 هزار ارمني و
آشوري در درگيريهاي آذربايجان ايران دارد كه پس از انفعال قفقاز از
ايران و مهاجرت آنان به روسيه تعداد مسيحيان اين منطقه به شدت كاهش
يافته بود و كشته شدن 25 هزار مسيحي به معناي مرگ تمام ارامنه و
آشوريهاي غرب درياچه اروميه است . موضوعي كه هرگز صحت نداشته و ندارد و
واقعيات تاريخي عكس اين را بازگو ميكند . و در مقابل ارامنه آشوريها
بدليل حمايت مسيونرها، همكاري داشناكها و مسيحيان با روسيه از تعمليات
نظامي لازم بهره برده بودند كه با شگردهاي نظامي خود توانستند مسلمانان
غافلگير را براحتي به كشتار دهند كه قبرهاي دسته جمعي مسلمانان
آذربايجان موجود در اطراف شهرهاي سلماس و اروميه حكايت از فجايع ارامنه
در حوالي درياچه اروميه دارد .
مسلمانان آذربايجان بزرگترين قرباني كشمشهاي قفقاز :
انقلاب 1917 شوروي و جنگ داخلي متعاقب آن مثل هر جاي ديگر اين كشور ،
آشوب و خونريزي فراواني را در قفقاز به همراه آورد . نمايندگان سياسي
گرجي ، آذري و ارمني در تفليس حكومتي تشكيل داده و مستقل از مسكوبه
اداره امور پرداختند ، اما دستيابي به استقلال در قفقاز جنوبي بهاي
گزافي داشت.
ارامنه كه نه تنها در هيچ نقطه قفقاز در اكثريت نبودند بلكه طبق نوشته
« ترميناسيان » از يك قلمرو مشخص نيز برخوردار نبودند حزب داشناك مشكل
عدم قلمرو ملي را با روشهاي خشن و جنايتكارانهاي و با كمك
استعمارگران بويژه انگليس حل كردند . صدها هزار تن در كشتارهای اسفباري
كه در سطح گسل، ملتهاي ترك ، ارمني و گرجي صورت ميگيرد جان ميبازند ،
شواهد حكايت از آن دارد كه مسلمانان آذربايجان بزرگترين قرباني اين
كشمشها هستند « داشناكها كليه روستاهاي آذري نشين ايروان را با خاك
يكسان كردند... در ولايت ايروان 211 روستای آذری نشين تخريب وصدها
هزارقتل عام شدندوبه اين ترتيب قريب به 300 هزار آذری ايروان به قتل
رسيدند و با نهايت درماندگي خود را به مناطق ارمني چون گنجه رساندند
تنها گروه اندكي در سرزمين آبا و اجدادي خود ماندند . اين حوادث كه
دومين موج درگيريهاي ارمني - آذري در قفقاز بود روابط آذريها و
ارامنه را به قدري تيره نمود كه ديگر به هيچ وجه مقدور نبود در اتحاد
سه گانه حكومت فدرال قفقاز بتوانند در كتار هم بمانند و لذا اين
فدراسيون در 26 مه 1918 از هم پاشيد و پس از آن سه جمهوري مستقل
آذربايجان ،ارمنستان و گرجستان تشكيل شد . »
دراين فاجعه اسفبار هزاران نفر از مسلمانان قفقاز خانه و كاشانه خودرا
رها كرده و آواره كوه و بيابان شدند در همين رابطه سيد جعفر پيشهوري
در خصوص مشاهدات خود چنين مينويسد « من وحشيگري داشناكها را در 18
مارس 1918 ديدم . در آن روز عده بيشماري از مردم بيگناه مخصوصاً
ايرانيان بيطرفي را كه در كاروان سراها سوخته و ذغال شده بودند با چشم
خود مشاهده كردم . از ديدن جناياتي كه اين مردم بيشعور بدون علت اساسي
مرتكب شده بودند روان انسان عاصي ميشد . »
ارامنه در 24 مارس شش روز بعد از مشاهدات پيشه وري به همراه روسها
اقدام به خلع سلاح شبه نظاميان مسلمان كردند و دراين نبردها هزاران
مسلمان به شهادت رسيدند پس از اين مغلوبيت ، باكو وضعيتي اسفبار بخود
گرفت چرا كه دراين ميان بلشويكها و داشناكها اقدام به قتل و غارت در
محلات مسلمان نشين كردند .
به اين ترتيب ايراوان و حومه آن كه عمدتاً مسلمان نشين بود از جمعيت
مسلمان خالي شد .همزمان با ايروان مسلمانان شهرهاي قارمس ، اردهان ،
بورچالو و آخاتسيخ نيز كشتار شدند. در اين نسل كشي بيرحمانه بيش از
200 هزار مسلمان به شهادت رسيدند . درچنين شرايطي ديگر هيچ علقهاي
ميان مسلمانان براي باقيماندن در دولت قفقاز وجود نداشت بنابراين دولت
موقت قفقاز جنوبي از هم پاشيد كه اين اتفاق ارامنه را بيش از پيش در
حمله به اراضي جمهوري اول آذربايجان تشويق كردند .
در قرهباغ ، فهم ديني و باور ملي مسلمانان اضمحلال ميشود :
جمهوري اول آذربايجان پس از 19 ماه حيات در 27 آوريل 1920 با حمله
نيروهاي 60 هزار نفري ارتش به رهبري «سرگئي كيروف» سقوط كرده و پرچم
اتحاد جماهير شوروي درچنين روز سياهي برفراز پارلمان ملي جمهوري اول
آذربايجان نصب گرديد و پنج ماه بعد جمهوري ارمنستان در دوم دسامبر با
حمله بلشويكها سرنگون شد . با تصرف قفقاز توسط نظام شوراها و آغاز
استيلاي مخوف بلشويكها بحران قرهباغ فروكش كرد و نهايت در 7 ژوئيه
1923 ،ايالت خود مختار «ناگورنو قرهباغ »در تركيب جمهوري دوم
آذربايجان واقع در جمهوري سوسياليستي آذربايجان شوروي تأسيس شد. اما با
عطاي حق خود مختاري به ارامنه قرهباغ و واگذاري بخش مسلمان نشين
زنگهزور و شرق درياچه سيوان به جمهوري شوروي ارمنستان حقوق مسلمانان
آذربايجاني بصورت فاحشي نقض گرديد و در مقابل هيچ حقوقي متقابلي براي
مسلمانان مقيم ارمنستان در نظر گرفته نشد پس از شش دهه اختناق توأم با
تنشهاي بعضاً خونين ميان تركان و ارامنه در ايالت خود مختار قرهباغ ،
بار ديگر با پيدايش سستي در اركان امپراطوري شوروي ، عفريت كشمشهاي
ميان مسلمانان و ارامنه افراطي سراز قبر نفرت انگيز خويش برداشت.
ارامنه از نوامبر سال 1987 به دنبال اظهارات تحريك كننده « آگابنگيان »
مشاور ارمني الاصل گورباچف ، آخرين دبير كل شوروي ، در برابر دولت
باكو سر به شورش برداشتند ، يكسال بعد كشتارهاي خونيني راعليه مسلمانان
ساكن قرهباغ به عمل آوردند بطوريكه در 20 فوريه 1988 نمايندگان ارمني
مجلس محلي قرهباغ بياعتنا به مخالفت نمايندگان مسلمان ،الحاق
قرهباغ به ارمنستان را اعلام كردند . داشناكها براي اجرای مقاصد خود
نيازمند جاري شدن خونهاي بيگناهان بودند كه ميبايست جهت آغاز
درگيريهاي نژادي در اسرع وقت بر زمين ريخته ميشد بطوريكه حتي زلزله
مخوف در شمال ارمنستان هم نتوانست وقفهاي در تندرويهاي پان ارمنيستهاو
داشناكها ايجاد كند .
از نکات قابل توجه زلزله شهر « اسپيتاك » اخباري بود كه در روزنامههاي
ماه دسامبر 1988 و ژانويه سال 1989 درشهر پراگ پايتخت جمهوري چكسلواكي
سابق درج گرديد و خشم و نفرت جهانيان را برانگيخت . امدادگران كشور
مذكور كه با خود سگهاي تربيت شدهاي را به همراه داشتند متوجه
بيقراري تعجب آور اين سگها در مجاورت لوله قطور و طويلي ميشوند كه در
يك از مناطق زلزله زده به حال خود رها شده بود اين امدادگران پس از
بريدن لوله در درون اينها دهها جسد از نونهالان و كودكاني را پيدا
ميكنند كه در حال تعفن هستند با انتشار اين خبر مشخص ميشود كه اين
افراد كودكان بيگناه و معصوم مسلمان هستند كه از آغوش مادران خود توسط
داشناكهاي جنايتكار دزديده شدهاند . با آغاز سال 1989 ،ارامنه
ارمنستان و قرهباغ اقدام به قتل و غارت مسلمانان ساكن اين مناطق كردند
به دنبال اين اقدام بيش از دويست هزار تن از مسلمانان مقيم ارمنستان
بصورت مشقت بار ، مجبور به ترك خانه و كاشانه خود شدند. ودر قره باغ،
مسلمانان غافلگير شد و گروه گروه توسط ارامنه تندرو اين ايالت سلاخي
شدند و حادثه غم انگيز ديگر فاجعه 26 فوريه 1992 شهر خوجالي ميباشد كه
نقطه عطفي در جنايتهاي سازمان يافته عليه بشريت محسوب ميشود كه در اين
حادثه هزاران نفر از مسلمانان مظلومانه با حيوانيت تمام قتل عام شدند
.ابعاد مختلف و نتايج اين فاجعه انساني قابل بيان نيست و تنها ميتوان
از اين بررسيها به عنوان « جستجوی سياه » نام برد. در اين قتل عام و
نسل كشي 613 نفر از اهالي بيدفاع شهر خوجالي كشته شد . كه از اين
تعداد 106 نفر زن و 83 نفر كودك بودند 1275 نفر به اسارت در آمدند و
150 نفر هم مفقود شدند . طبق برخي قرائن و شواهد اعضاي بدن برخي از اين
اسرا در اقدام جنايت بار ديگري در بازارهاي غير قانوني پيوند اعضا در
اروپا به فروش رسيدند . 560 نفر از قربانيان تحت شكنجه كشته شده و
اجساد برخي از آنها مثله شد . (5)
اما جنايت ارامنه در خوجالي ، آخرين جنايت رژيم نژادپرست ايروان عليه
مسلمانان آذربايجان نبود بلكه هنگام سقوط شهرهايي چون شوشا( 9-1992)
لاچين (17 فوريه 1993) ، خارمون (21 فوريه 1992) ، قوبادلي (31 اوت
1993) ،زنگيلان (6 آوريل1993) جبراييل (18 اوت 1993) ،آقدام (23
جولاي 1993) نيز تكرار شد . بگونهاي كه تا كنون نزديك به 25 هزار
آذربايجاني شهيد ، 5/1 ميليون نفر آواره و 20 درصد از خاك جمهوري
آذربايجان توسط ارمينان اشغال شده است . بدين وسيله امروزه در قرهباغ
بسان فلسطين اساسيترين و مهمترين رشته پيوند انساني ما يعني فهم ديني
و باور ملي كه از آغاز زندگي تكتكها با ما بوده دچار از هم پاشيدگي
شده است . دو زخم عميق جهان اسلام يعني قرهباغ در جهان ترك و فلسطين
در جهان عرب يكي بدست مزدوران ارمني ديگري صهيونيزم در حال نابود كردن
كيفيت معنوي و تلقيات فكري ـ اجتماعي ما طراحي شده است . هر دو را عزيز
شماريم و رهايي هر دو را مد نظر قرار دهيم . اما به رغم اين جنايات
آنچه كه در كتابها و مقالهها مدافعان ارمني آمده است تحريف حوادثي است
كه بوقوع پيوسته است . دولتمردان ارمني ابتدا سعي در انكار اكثر جنايات
انجام داده خود بودند كه كم كم زير فشار جهان و وجدانهاي منصف كمكم
به جناياتي در شهر خوجالی و امثالهم اعتراف كرده و در نهايت براخي از
اين آقايان با قضاوت هر چه تمام پيش كشيدن عقدههاي تاريخي خود از جمله
شكست ارامنه در جنگ با عثماني در سال 1915 قاتلين و مصوبين فجايع عليه
مسلمانان را بسان قهرمانان ملي خود ارزش و بها دادند ولي لكه ننگ
جنايات انجام شده و حمايت آنان از جنايت آفرينان تاابد در كارنامه آنان
ثبت خواهد شد .
زير نوشت :
1- نويد آذربايجان - شماره مسلسل 133- مقاله « شهوت خون داشناكها »
2- آورندگان تزاريسم به آذربايجان
3- نويد آذربايجان - پيشين
4- مجموعه مقالات مير جعفر بيشهوري - رحيم رئيس نيا
5- هفته نامه آزاز -15 اسفند 1381 هـ.ش
بابک اونودولماز ایگید
گونش ائلدار
بيز هئچ واقت سيناقدان نامرد چيخماديق چونكو بابك لرين قاني ،
دامارلاريميزدادير . مينورسكي نين دئديگـينه گوره : « ايگـيدلرين
اونودا ن ميللت، بيگانه لرين اسيري اولاجاقدير » پس اگر بيزلر كئچميش
زامانداكي ايگيدلريميزي اونوتاق ،بللي ديركي گلن نسل ده ايندي كي
قهرمانلاري تانيمياجاقدير . پس اونلاري ياخشيراق تانييب و تانيتديرماق
بيزلرين وظيفه سي دير .
عالمده بلا چكمه ين آدام اولماز و هر نه قد ر اينسانين مقامي يوخاري
اولسا ، چكديگي درد و غم داها اوجالاجاق ؛ نئجه كي قورآنين
ناغيللاريندا انبيالارين چكديگي دردلر آرتيقراق آجي و بؤيوك دور .
ابراهيم حضرتلرينين اوددا يانديريلماسي ، مسيح حضرتلرينين صليبه چكيلمه
سي و كربلا اولايـي و …
منجه يوردوموزون ايگيدلرينين هارادان گلمه سي و نه جور دوغولماسي و آتا
ـ آناسينين كيمسه اولدوغو ، او قدر اؤنملي دئييل كي اونون دوشونجه لري
و ايناملاري اؤنملي دير .
دوز قضاوت اوچون گرك تعصوبي قيراغا قويوب و جور به جور باخيشلاري
بيلمكدن سونرا بير كسي تانيياق . بيز گرك بابكي و باشقا ايگيدلريميزي
هم دوشمنلريندن و همده دوستلاريندان تانيياق . نهايتده بو باخيشلاري
باشا دوشندن سونرا قضاوت ائدك .
بابكين دوغوم يئري و گونو و آتا ـ آناسي حاقيندا چوخلو روايتلر واردير
، اونا گوره ده اونمسيز اولدوغونا گؤره اونلارا ايشاره ائتميرم .
يازيچي بورادا يالنيز بابكي نه جور تانيديغيني آچيقلايا ماق ايسته يير
.
ايندي 12 يوزايلليک دن سونرا بابك ـ آزادليق قهرماني ـ و اونون حماسه
سي تاريخ ده يارانير . بابك نه جور ياشاماغي تانريدان ايسته ميشدي ، او
ازلدن نه جور ياشاماغي و اؤلمگي و آللاها قوووشماغي اؤيرنميشدي . ائله
بير بيليردي كي بير قوش دا اؤلمه لي دير ، اونا گؤره ده اوچماغي ياددا
ساخلادي تا بو يول ايله جاويدان ياشاييشه يئتيشه . تاريخ گواهي وئرير
كي عراقين سامرا و سوريه نين حلب شهرلري ايكي قورخونج فاجعه لر تحميل
ائتمه سينه گؤره آذربايجانلي لار حاقيندا محكوم دولار
. بيرينجي سي حلب ده ، نسيمي نين تانري عشقينه گؤره ديري ـ ديري دريسين
سويدولار و ايكينجي سي ، سامرا شهرينده ، بابک ، سئوگيلری ايماندان
ساييليران جان ، ناموس و وطن قوروماغا پارچا ـ پارچا ائيله ديلر .
آما دئمه لي دير كي بابكه ايكي يارا ووروبلار ؛ بيريسي قيلينج ياراسي
و باشقاسي ديل ياراسي دير . محقيق لرين دئديگينه گؤره ، خليفه نين
موزدورلاري ايكي بؤيوك ايفتيرا ـ اشتراك زنان و اموال ـ بو اولو
قهرمانا ووروبلار كي باغيشلامالي دئييل . نئجه كي بيليريک ، قيلينج
ياراسي ساغالار آما ديل ياراسي ساغالماز .
بابك حتي ايكي ال ـ آياغين كسندن سونرا يئنه ده معتصمين تأييدينه ديل
آچمادي ؛ آنجاق ديلين كسيب و اورگينه قيلينج سوخدولار ، سونرا باشسيز و
قول ـ قيچسيز بدنين بغداددا دولانديريب ونهايتده جسدين بير كيسه يه
ساليب و اونو دارا چكديلر . او يئر ايندي كنيسه بابك آدلانيب دير . آما
هئچ واقت ظولم يئرده قالماز ، نئجه كي زمانه افشينلردن اينتيقام آلدي و
آلاجاقدير .
بابكين آدي چوخراق ابومسلم خراساني و مازيار و افشين ايله بيرليكده
گليبدير . دوزدور كو ابومسلم چوخلو قهرمانليقلار اؤزوندن گؤستريبدير
آما نهايتده حكومتي اموي لرين اليندن آليب و اونو ظاليم عباسيانا
تاپيشيريبدي . مازياردا بابكيله مقايسه ائله مه لي دئييل . آما افشينين
آدين بابكيله بير يئرده گتيرمك داها اينصافسيزليقدان دير و بابكه بؤيوك
يامان ساييلير .
بابك حاققيندا تحقيق ائتمك چوخ چتين ايشدي ، چونكو چوخلو ايفتيرالار
اونون حاقيندا تاريخده گؤرسنيبدير . حتي اونو حرامزاده ليگه متهم
ائديبلر . آما بونو بيلمه لييك كي او كس كي بؤيوك دئييل دوشمني ده
يوخدور . پس تاريخين صحيفه لرينده گؤرسنن غضبلر بير طرفدن دوشمنلرين
منطيق سيزليغين باشقا طرفدن بابكين عظمتين گؤسترير .
چوخلو روايتلرده بابكي محكوم ائتمك اوچون يازيرلار : « بابك فيلان قدر
موسلمانلاردان اولدوروبدور . » آما بونون موقابيلينده گؤركملي مساله
بودور كو بابك خليفه نين لشكريله ايراندا ساواشير نه كي بغداددا .
اوزوده چوخلو ناموسلو قادينلاري لكه لنديرن خليفه ايله ، نظام الملكين
تعبيرينه گوره : « خصوصاً اوچ اسير دوشمنلريندن كي بيري بابكين قيزي و
بيريسي ده مازيارين قيزي و اوچونجوسو ده رومون حاكمينين قيزي ايدي ؛
وقاحتله اونلارين پاك دامنلرين ننگيله كدرلنديريب و سونرا غسل قويوب و
شوكور نامازي قيليب و ... . » بابكي كافر آدلانديران خليفه و اونون
تايلاري پس اگر كافرليق بودور ياخشي بير شئي ايميش کافرليق . بابكين
گوناهي اوزونه و خاقينا آزادليق و آزادياشاماغي ايسته مک ايدي .
عرب قارداش اولســا اونا قارداشــيق
آغيــر گونلرينده اونا سـيرداشـيق
قلـينج ايلـه گلســـه و لاكــين اولار
بو يورد اونلارا هر بير آدديم مزار
قيـام ائـيله ينده بيز آند ايچميشيك
آزادليق اوچون هر نه دن كئچميشيك
بابك موباريزه لرينين باشلانيشيندا آذربايجان شهيدلرينين توكولدوگو
قانلارين گؤسترمک اوچون بير قانلي پارچاني ، بايراق ائيله ييب و قياما
باشلايير . بابك و اونون يولداشلاري خرم دينه ايناملاري وار ايدي خرم
دينين سببكاري ،جاويدان ـ شهرك اوغلوـ ايدي . اونلارين فيكيرلري
زميچيلري فئودال وابسته ليگيندن ، دولتي مالياتلاردان قورتارماق و
برابرليگي يايماق و ظولميله قارشي دورماق ايدي .
بابك هئچ كيمسه ني زوريله بير اعتقادا مجبور ائيله مه ميشدي . هر كس
ايسته ديگي آيين و رسم و رسوميله مشغول ايدي .
نئجه كي بير گون الكندي ـ عربين بؤيوك فيلسوفي ـ بابكي تانيماق اوچون
بذ قالاسينا گئدير و اورادا گؤروركو هر كس بير گوشه ده اوز ايسته ديگي
يول ايله عبادت ائدير ؛ اونا گؤره بابكدن سوروشور : « خليفه منه دئييب
سن كافرسن ، پس نه جور دي سنين آداملارينين ايچينده مسلمان ، يهودي ،
مسيحي و … بو آيدينليقدا اوز مذهبي مراسيملرين يئرينه گتيريللر ؟ »
بابك جوابيندا دئيير : « منيم و خليفه نين ساواشي بير مذهبي ساواش
دئييل ، بلكه آزادليق ايسته مك اوچون دور . »
اينسان اوغرو قازانماق اوچون يارانيب دير ، اونو نابود ائيله مك اولار
آمما مغلوب ائيله مك اولماز . بابك ساواش مئيدانيندا مغلوب اولمادي
بلكه مكر و حيله مئيدانيندا اوتوزدي . بابك هر حالدا حتي اولوميله
اوغورو قازاندي .
بير گون سامره يه گئدن كاروان ، يوللاريني قار باسميشدي . آمانسيز
كولك لر هارا گلدي چاپيردي . بابكي توتموشدولار …
سامره بئله جاه ـ جلال گؤرمه ميشدي . كوچه و ميدانچالاردا آدام اليندن
ترپنمك اولموردو . هامي ايسته ييردي ايگيرمي اوچ ايل خلافتدن شيرين
يوخونو آلان ايگيدي ، گؤرسونلر . بابكي اشهب فيلين اوستونده گتيريرديلر
. اؤنجه اونو افشينين سارايينا آپاريب ، صاباحي خليفه نين حضورينا
گتيرديلر .
هامي سارايدا بابكي گؤزله ييرديلر . بيردن قاندال و زنجير جينگيلتيسي
ائشيديلدي .
بابك ، بابك ايدي . هامينين رنگي قاچميشدي . معتصم تاختيندا اوزون
ييغيشديردي . بابك باشيني ديك توتوب ، غورورلا خليفه ايله اوز به اوز
دايانميشدي . بابكي ساواش پالتارلاريندا گتيرميشديلر اونا گؤره ده داها
عظمتلي ، وقارلي گؤستريردي . بابكين سوسماسي و آمان ايسته مه مسي ،
خليفه ني حيرته گتيرميشدي : « دوغروداندا جنگاوردير . بودور زنجيرله
نيب ، قاندالانيب ، آما يئنه ده اوزونو سركرده كيمي آپارير . »
خليفه بابكه ياخينلاشيب كسگين طرزيله سوروشدو : « نييه ايچريه گيرركن
سالام وئرمه دين ؟ » بابك جاوابدا دئيير من چاغريلماميش قوناغام ، اونا
گؤره سلام وئرمه ديم . » خليفه دئيير : « بس نه دن منيم تورپاغيمي
آلماق ايسته ييرسن ؟ » بابك بو سورغونون مقابلينده الكنديه باخاركن
دئيير : « من غصب كارليق ائيله مه ميشم . سن سن كي تكجه تورپاغلاري يوخ
بلكه ان بؤيوك و نادير عاغيللاري و بئيينلري غصب ائتميسن . » آنجاق
خليفه توبه شرطيله بابكه آمان وئرمک قرارينا گلير اونا گؤرده آمان
يايليغيني اونون چگينينه سالير آما بابك ياشيل آمان يايليغيني
آياقلارينين آلتينا ساليب آياقلايير . بو چوخ خليفه يه آغير گلير ،
آنجاق امر ائدير بابكي مثله ائيله سينلر .
جلاد ايسته يير بابكين گؤزلرين باغلاسين آما بابك قويمايير . او ايسته
ييردي كي گؤز آچيق اولسون .
اؤنجه جلاد بابكين ساغ قولون وورور . بابك قولون ووراندان سونرا ،
أييلير و كنديه توكولن قولونون قانيندان اوزونه سورتور . هامي بو
حركتدن چوخ حيرتله نيرلر. سونرا او بيرسي قولون وورور ؛ باشين وورمادان
قاباق داها خليفه دوزبيلمه يير و بابكدن سوروشور : « نه دن اوزنو
قانينلا بويادين ؟ » بابك بو سورغويا بئله جواب وئرير و خليفه ني بير
داها يانديرير :
« چون فيکيرلشديم بدنيمدن قان گئدركن رنگيم سارالاجاقدير ، اونا گؤره
ايسته ديم رنگيمين سارالماسين قورخو حسابينا قويماياسيز و منيم خالقيم
بينمه يير بابكين تولكولر سوروسونين قاباغيندا قورخو اوره گينه يول
تاپا … »
هله ده عبدالله نين ـ بابكين قارداشي ـ سؤزلري بابكين قولاغيندا سسله
نيردي . « بير ايش گؤردون كي هئچ كيمسه گؤرمه ميشدي … پس ائله دايان كي
هئچ كيمسه دايانابيلمه ييبدي . »
بير نامرد دشمنين قاباغيندا گرك مرداؤله سن .
خليفه داها بابكين جوابينين قاباغيندا دايانابيلمه دي ، اونا گؤره
جلادا امر ائيله دي كي اونو سوسدور و جلاد بابكين باشين ووردو .
جـلاد بابكـين باشيـن ووردو آما اونو اؤلدوره بيلمه دي . نئجـه كـي
بابك دئميشدي كي :
« سيز منيم جيسميمي آلابيله سيز آما روحومو هئچ وعده آلابيلمه سيز . »
بابك بولوردوكو اؤلوم ايله هر شئي قورتولماياجاقدير چون كي اونون
اعتقادي وار ايدي كي او زامان هر شئي قورتولاركي او خالغي كي بابك
اونلارين بيريندن دير آرادان گئتسين . آمما او حالداكي دنيا دئييشير و
قصرلر و شاهلار و خليفه لر آرادان گئدير ، خالق قالاجاقدير و ايگيدلرين
و خالق اوچون جاندان گئچن لري ياددا ساخلاياجاقدير …
آنجاق خليفه امر ائدير بابكين باشين وورسونلار . سوزون دوزو بودور كو
امر ائدير بابكين ديلين وورسونلار تا ايسته مه ديگي سوزلري و حاق
سوزلري ائشيتمه سين و نهايتده بابكين كسيلميش باشيني موميالاديب ،
خلافتين بوتون شهرلرينده ، بوتون كندلرينده ، بوتون اوبالاريندا
گزديرسينلر و جسديني سامره ياخينليغيندا قوملو تپه ده آغاجدان آسسينلار
.
بابك خلافتين مركزينده اوز مسلك ،عقيده ، ووروش بايراغينا الي چاتمادان
، او اؤزگؤز ل جماليني بايراغا چئويردي . بابك سامره اوزه رينده
آذربايجانين اؤلمز روحو كيمي اوجالير و اؤلوميله ده خلافتي سارسيدير .
بابك اؤز اؤلوميله بير اينسانين ، بير قهرمانين ، بير وطنداشين اوخويا
بيلمه يه جه يي أن گؤزه ل ماهني ني اوخودو . بو اونون سون ابدي ماهني
سي « اؤلمزليك ماهني سي » ايدي .
اون بير عصردن آرتيق دير كي بو ماهني نسيل ـ نسيل آذربايجانلي لارين
ديليندن دوشمور .
كورپه لريميز بابك كيمي آدلارين ايشيغيندا بويويورلر و …
سن بابك اوغلوسان ، اوكي بير نئي قلم كيمي
ظالم الينده چاتلادي ، سيندي ، اييلمه دي
ضرورت پرداخت به فرهنگ قومی از دیدگاه حکمت و فلسفه
محمد شفیعی
سنت بر اين است كه هر نوشتهاي را با ذكري از خدا آغاز ميكنند ، من
اما هرگز نتوانستم خود را بدين رسم مقيد كنيم چرا كه هر گاه در آغاز
مطلبي ذكري از خدا به ميان آوردم مهار قلم از دستم بدر رفت و در وسعت
وصف الهي شتاب گرفت تا آنجا كه مطلب فراموش شد و ذكر خداوند با انجام
نرسيد . ولي براستي آن كدام مطلب است كه شايسته گفتن و نوشتن باشد و
چيزي جز ذكر خدا را شامل شود . مي ستايم خداي آفرينندة پرورنده را كه
اسما خويش را به انسان آموخت اسما حسني خويش را كه بيانگر صفات
بيانتهاي اويند و از همين روست كه در طبيعت و انسان اين همه گونه گوني
آشكار است . يكي به هنر متوسل مي شود ، ديگري به فلسفه و آن يكي زير
لواي مذهب ميرود ، خلاصه هر كس به طريق من هم كه همچنان صورتگر نقاشم
* و اينك سخن از فرهنگ است از نوع اصيل و ريشه دار آن ، كه ميان كاغذها
به چهار ميخ كشيده نشده ، فرهنگي كه جاري و سيال است ، محبوس ميان كتب
نيست و به لفافه ادب متظاهرانه پيچيده نشده ، سخن از فرهنگ قومي است ،
فرهنگي كه فضايي است براي نفس كشيدن ، دويدن و خنده سر دادن ، فرهنگي
كه سينه هاي پاك امانتدار و امانت گذار آن است .
رودخانه باشكوهي كه از فطرت اصيل سرچشمه مي گيرد . همان فطرتي كه وديعه
خداوند بزرگ است
در وجود انسان . همان كه آن را وجدان ، شعور فردي
( bon senceبه قول سارتر ) يا ضمير خودآگاه نام نهاده اند . هر كسي
اگر هم منكر وجود فطرت و حتي منكر خدا باشد نمي تواند تأثير محرك كمال
طلبي و بيش جويي را در پيشرفت اقوام و دست يابي ايشان به علوم و فنون
رد كند
و اين البته همان است كه ما آن را فطرت مي ناميم . اگر دو چيز باشد كه
انسانها را گرد هم ميآورد و شالوده زندگي جمعي را بنا ميكند بيشك يكي
از آن دو فطرت است . اينكه همه ميخواهند و اين خواستن، يك پيوند عظيم
است بين خواهندگان . اگر همه با يك انگيزه گرد آمده باشند، لابد زباني
به وجود
خواهد آمد و اشارات و تمثيلاتي كه در برگيرندة وجه مشترك باشد . آري
روئيدن يك جُقّه در گوشة يك سجاده بيمعني نيست يا نقشي كه بر كوبه در
مينشيند و يا يك مثل كه چاشني كلام است يا نوع سوگند و حتي نوع نفرين.
اگر در معاني اين نمادها و اشارتها دقيق شويم و ژرف بنگريم بازهمان
فطرت گرد آوردنده را خواهيم ديدكه منشأ بيشتر اينهاست و البته نه همه
،چرا كه آشكار است كه تنها فطرت نيست كه گرد آورنده جوامع است ، غريزه
هم هست ، تلاش براي غذا ، پوشاك ، دفاع از هم و … البته بر سر تقدم
غريزه يا فطرت، در گرد آوري جوامع جاي سخن هست كه اينك از آن ميگذريم
و هر دو را ميپذيريم ولي با اين همه باز روشن است كه آنچه يك فرهنگ را
به وجود
ميآورد و زبان يك قوم را شكل ميدهد و رفتار اجتماعيشان را نظام
ميبخشد . فطرت است ، در شكل
اصيل و دست نخوردة آن نه غريزه.مثال مورچه و يا زنبور عسل شايد گويای
همه چيز باشد اين حيوانات که بر اساس غريزه گرد هم آمدهاند و
خواستههاي غريزي همديگر را برآورده ميكنند و ارتباط تنها در اين است
كه آن جاغذا هست ، نيست ، سمي است زياد است و بر اين سياق و ديگر نياز
به زبان نيست و نه مثل
خودگوياي ذوق و هنر و ايمان صاحب و سازندهاش ميباشد . در چنين فضايي
خانه چراغ ،آينه ، سفره … هر يك معني اي دارند خود جزئي از زندگياند
محترماند و مقدساند .
در چنين فضايي حتي يك چاي خوردن هم ميتواند مراسمي داشته باشد حتي يك
كمربند بستن ميتواند موعود سالها انتظار باشد و با كلي كبكبه و شادي و
هلهله همراه شود .
اگر بخواهيم تمامي جوانب فرهنگ قومي را بررسي كنيم و تمامي مزاياي آنرا
برشماريم از يك مقاله كه سهل است از يك كتاب هم فزون ترخواهد شد ولي از
يك نكته مهم وعظيم نميتوان گذشت و از مطرح كردن و شرح نمودن آن چشم
پوشيد و آن اثر فرهنگ قومي و در تعليم و تربيت اطفال يك جامعه است كه
نسل بعدي جامعه خواهند بود . طفلي را در نظر بياوريم كه با پهلوانيهاي
رستم ، بخشهاي حاتم و خردمندي دده قورقود و ظلم ستيزي كوراغلو و ...
باشد و با قوّه تميز برسد اين چنين شخصي مسلماً متفاوت و نه سوگند و نه
نفرين و جوامع انساني هم همين شكل را داشت اگر عامل محرك اجتماع تنها
غريزه بود
اگر نيك بنگريم خواهيم ديد كه در جوامعي كه هنوز در اثر هجوم تبليغات
و يا توسعه ناموزون تكنولوژي و يا خود با ختگي اين گوهر گرانبها يعني
فرهنگ قومي را از دست ندادهاند همه چيز رنگ و
بوي انساني دارد ، از خانه و فرش و لباس و همه مصنوعات برگرفته تاكوه و
جنگل و دريا همه چيز با تأكيد بر انسان و كمال جويي او تعريف ميشود .
خانه يك چارديواري ساده براي خواب شبانه نيست بلكه است با آنكه در يك
خلاء احساس و عقيدتي و بيهيچ عامل افتخار و حتي تعصبي بار آمده باشد.
البته استقلال عقل آدمي ترديد ناپذير است و آنچه اينجا مورد بحث
ميباشد فضاي رشد و بالندگي عقل است و فرق آنچه مهيا و در دسترس است با
آنچه كه راه دراز و صعبي را براي رسيدن به آن بايد طي كرد . از اين
ديدگاه انتقال فرهنگ يك وظيفه است، يك دين در مقابل نسل آينده كه
خواستههاي فطري آنان را در فضاي زندگيشان بپراكنيم تا آنان قبل از
آنكه تماماً در دام عقل معاش انديشي افتند نشانهها و نهيبهايي از
محيط به سوي فطرتشان رهنمون شود . كودكي كه هنوز به مرحله تميز نرسيده
اگر هم با عشق و معرفت و فضيلت آشنا باشد ، چگونه قوت و اصالت ارزش
آنها را در جامعهاش خواهيد فهميد بايد گفت ، آري بايد گفت و
بايد نوشت بايد در مقابل خطرات فراواني كه از هر جمعيت هويت قوي و ملي
را تهديد ميكنند ايستاد
يكسان سازي فرهنگي ،شوونيسم، النياسيون
يكسان سازي فرهنگي كه ماهيتش معلوم است
طوفاني كه ميخواهد تمام آباديهاي راو تمام بناهاي قدبرافراشته را با
خاك يكسان كند . نقشه شوي كه
دست غارتگر استعمار طراح آن بوه و در كشور ما نيز توسط ايادي معلوم
الحالي به مرحلة اجرا در آمد كه اثرات آن هنوز نيز باقي است . اينك
البته اسيميلاسيون هيچ مبارزه تنوريكي طلب نميكند چرا كه همگان اثرات
شوونيسم . بان فلانيسم را كه نهايتاً منتهي به فاشيسم ميشود در طي
قرن گذشته بوضوح ديدند و حتي شكست آنهايي را كه تنها در زمينه فكر و
فرهنگ مدعي توناليتارسيم بودند.
خطر عظيمتري كه اينك ملّت را تهديد ميكند اليناسيون است . تلاش و
تكاپو براي گرفتن خصوصيات ملي و دين از يك ملّت و بيهويت و بيريشه
رها كردن آن در يك فضاي بيخيال و با دَم خوش بودن .
ميبينم و سكوت مجاز نيست . هويتم را و مليتم را فرياد خواهم زد و با
غرور افتخار خواهيم گفت از سر دين و وظيفه . دين در مقابل يك تاريخ
طويل و عريض و وظيفه در مقابل ميليونها هم زبان و هم فرهنگ .
من خواهم ايستا در مقابل آن ابرغول كه ميگويد . باش ، ولي مصرف
كنندهاي براي من ،باش ولي بودهاي آنِ من، يك بازوي مكانيكي صرف كه
خانه و كاشانهاي را به او كرايه ميدهند تا در ان كار كند و در برابر
فضولات ابرغول احساس گرسنگي كند و چه عيبي دارد اگر فكر كند معاملهاي
در كاراست . من خواهم ايستاد انسانيتم را انكار نخواهم هنرم را زبانم
را انكار نخواهم كرد . تا نفس داريم در اشاعه آنچه به پندارمان درست
است خواهيم كوشيد . قدمهايتان را محكم بفشاريد و راه را براي آيندگان
هموارتر سازيد .
والي الله ترجع الامو
یاغیشلی تصویر
حمید آرغیش
اوتاغين ايشيغي يالنيز ماسا اوستونده اولان مطالعه لامپاسيندان ايدي
لامپادان سوزن ايشيقدا، اوتاغين اوچ طرفينده قفسه لنميش نازيك ـ
قالين كيتابلارين يالنيزجا قارالتي لاري گؤرونوردو . ماساآرديندا ،
بير صندل اوسته اؤتورموش و اللرينه سؤيكه نميش «آنار» ين اؤزو .
چيراقدان قالخان آلتون ساچاقلار قارشيسيندا ، ساريليق توتموش آداملار
كيمي نظره گليردي … گؤزلرين اوتاغين ايكي تايلي پنجره سينه زيلله ميشدي
چوخدان ايدي ماسا اوستونده كي چاي ايستيكانيندان بوغ حلقه لنميردي
مطالعه لامپانين يانيندا نئچه بير درجهلي مكتب اوچون درسليك كيتاب
گؤرنوردو اوتاغين سوكوتون ائشكيده قالخان بولودلارين شاققيلتي سي پوزدو
. آنار دريندن نفس چكيب ، باشينين توكلرين أللرينه سورتدو « شام يئيه
جك ميسن ؟ »
او سس اوتاغين ائشيگيندن قالخدي … آغيزين آچيب بير زاد دئمك ايستهدي
لاكين اوتاغين سوكوتو پوزولمادي … باشين بولادي … ائشيكده ياغيش شيره
بوران ياغيردي اوتاغين چيراغين يانديراندا قارانليق مطالعه لامپاسينين
دؤوره سينده بوغولدو آغير - آغير پنجره ساري دوغرو گئتدي . ائشيگي
گؤرمه يه زيلله ندي … ياغيشين ايري دومورجوقلاري شوشه اوستونده آشاغييا
ساري آخيرديلار . اوتاغين يانيق چيراغي شوشه ده عكس ائديليردي … عكيزين
شوشهده گؤردو ...
قيافه سين اؤيله پوزغون گؤرمه ميشدي … پنجره يه دين ياغمور
دومورجوقلاري ، شوشه يه منعكس اولموش آنارين عكيزده گؤزلريندن
ياناقلارينان آخيردي و اورادان أنگينه …
گؤزلرين سيلدي ، لاكين شوشهده هله گؤزلريندن سو آخيردي . اوتاغين
وسايط لري شوشهده آيدين گؤرونوردو … كيتاب قفسهلري، 1325 - جي ايلي
تداعي
ا ئدن ارك قالاسي اوسته سواشلاردان چكديگي تابلو ،اوتاغينتاوانيندان
آسيلي اولان كؤزمه لامپا و… ايندي داها ياغيشين شوشهيه ديمه سين
گؤرموردو گؤزلري شوشه ده منعكس اولموش چيراغا زيلله نميشدي.
***
نئچه لحظه سالوندا ، قاپي آرخاسيندا سوسقون داياندي .كيلاسدان گلن
اوشاقلارين گولوب - دانيشماق سسلرين دينله دي . هر زاددان آرتيق او
سسلري سئوريدي . سينه سين قاباغا وئريب ، قاپيني تيققيلداداندان سونرا
، ايچري گيردي . كيلاسين سس - كوير كسيلدي . شاگيردلرين هاميسي آياغا
قالخديلار . پنجره نين اؤنونده قرار تاپان ماسايا طرف آغير - آغير
آدديملاركن، شاگيردلري ده گؤزدن سوزدوروردو. هله آياق اوسته
دورموشدولار شاگيرد لر ... بيردن نئچه لحظه يئرينده دوردو سانكي
ايلديريم ووردو اونو … بئييني قيزيشدي … كيلاسين سول طرفينده ، آخير
صندل ده هئيكلی بير اوغلان اياغا دورماميش، اؤيله ساكيت اوتورموشدو …
اونا
زيللهندي . قيافه سي سرت و زارافاتسيزايدي - اوتورون اوشاقلار! ...
دئييب ، ماساسي آخارسينا كئچدي… نئچه لحظه بويوندا، مين بير فيكير
بئيينينه ووردو نه اوچون او او غلان آياغا دورمادي ؟!
هئيكلي او چون ايميش ؟ … بلكه ده كيلاسين قولدورودور … بلكه ده تزه
گلديگيم اوچون مني سيناماق ايسته ييرلر .. اوشاقلار پيچيلداشيرديلار…
نئچه لحظه اونا ساري باخدي قيافهسي هله دهزارافات سيز ايدي …
ـ ياخشي دير اونلارا بير آز بؤيوك لره احترام قويماق حاققيندا دانيشام
… اوندا او اوغلان ايشين آنلار … ياخشي دئييل ايلك گونده و كيلاسين
ايلك ساعاتيندا اونا أل قووزايام .. اوندا منيم يانيمدا آچيليشانمازلار
…
و او ساعاتي اؤزوده بيلمهدي نه جور سوردو .
***
پنچره ده منعكس اولان اوتاغين لامپاسي تار گؤرونوردو ايندي . پنجره نين
شوشه سي سس لنميردي . هاوا هله چيله ييردي ... ائشيك داها آيدين گؤرو
نموردو .
گئري دؤندو … ماسانين اوستونده كي ايستيكانا گؤزو ساتاشاركن اوريي نين
يانماسين دويدو . سورعتله ماسايا آدديملادي . ألي ايستيكانين گؤوده
سينه توخوناندا ، اونون نئچه مدت اؤنجه قاديني گتيرديگيني خاطيرلادي .
نئچه لحظه ساكيت دوردو . بير زاد آردينجا ايدي سانكي ... پنچره يه بير
ايشيق دوشدو . گؤي گورولتوسو قالخاركن ديكسينيب اؤزونه گلدي . ألين
قولاقلارينا باسدي … "آغا ايجازه".... بير سس قولاقلاريندا جينگيلددي .
"يوخ يوخ من تله سديم... باغيشلا مني ..."اوجادان باغيردي اوتاغين آغير
سوكوتو قولاقلارينا دو لانداپنجره يه ساري يئر يدي...دريندن تؤوشه
ييردي. سانكي كيمسه بوغازين سيخير دي ...پنجره نين سيسلي شوشه سين ألي
ايله سيلديكجه اوتاغين وسايط لري بير تابلو كيمي جانلانيرديلار...
***
يئنه آياغا دورماياجاق مي ؟ بو دفعه قالخمازسا دؤردونجو دفعه دير … !
كيلاسين سون ساعاتي دير .. آللاه ائله سين دورسون بوفيكيرلرله كيلاسا
داخيل اولدو . ايچري گيرركن ، كيلاسين سون رديفينه ـ او اوغلانين
صندلينه ـ زيلله ندي . اطرافينداكيلار آياغا دورموشدولار … آمما يئنه
سرت قيافه سي ايله اؤيله اوتورموشدو .
اوغلانين اوزنه گؤز تيكدي . لاكين اونو اعتناسيز گؤردو … بئلهنظرينه
گلدي كي بونا گولور .. گؤزلري قان چاناغينا چؤندو . بير پينار بئينينده
قاينادي ... هله شاگيردلر آياق اوسته دورموشدولار . اونلار معليم
لرنين نئچه لحظه ده قياقه سي
د ييشمه سين سئچميشديلر سورعتله اوغلانا ساري آدديملادي . او غلانين
اوزونه دين قولاقلارينا دو لانداپنجره يه ساري يئر يدي...دريندن
تؤوشه ييردي. سانكي كيمسه بوغازين سيخير دي ...پنجره نين سيسلي شوشه
سين ألي ايله سيلديكجه اوتاغين وسايط لري بير تابلو كيمي
جانلانيرديلار...
سيلله نين سسي فيكيرلري آيري يئرده اولان شاگيردلري ده او طرف جلب
ائتدي .
سنين دوشونجن يوخدورمو هئچ ؟ سنه دئمه ييبلر تكجه معليم يوخ ، بلكه
اؤزوندن بؤيوك هر كيمسه بير يئره داخيل او لاندا اونون آياغينا دوراسان
آدام گرك او قدر يئمسك اولاكي معليمي نين آياغينا
دورمايا … يوخسا هئيكل لي بدنووه گؤوه نيرسن ؟ معليم اوجادان باغيردي …
ايندي يه دك هئچ زامان بؤيله بير شاگيردله داورنماميشدي . قان چاناغينا
دؤنموش گؤزلرين اونون اوزندي چكميردي ايلان تك اؤز اووون اووسونلاماق
ايسته ييردي … آغا ايجازه ! بيزيم ايكي قيچميزدا چولاق دير،آخي …
احتراملا دولو بير سسله اوغلان ياواش دئدي....
ايلد يريم شدتله شاخدي .. گؤي گورولدادي . ياغشين شيد يرغي ياغير دي
. سانكي آنارين گؤز ياشي ايله ايسلانميش بير تصويري يوماق
ايسته ييردي .
کئچمیشلریم
هارای ضیالی
خان نه نه مين ائوينه گئدنده ، جانيمي بيراؤزل دويغو بورويو ائشيدميشم
دييرلر غريب دويغو، آما بورادا اوتوراركن بوتون ائشيكده كي زادلار
ديركي گؤزومه اؤزگه گلير . آدامدا بئله بير آنلام يارانيركي ، سوواق
عطيري ، ياكريملر سسي و گؤنشين گؤنئي دؤين گولوشي ، يالنيز بو ائوين
حيطينده ياييلير .
من اوشاقليغيمي بو ائوده كئچيردميشم . بلكه ، بلكه كي يوخ حتما،
بورانين لوطف ايله ياخشيليغي او ياخشي ـ پيس آنيلارا گؤره ديركي بورادا
منيم باشيما گليبدير و روحومدا و هر زاديمدا اثر قويوبدور . بو گون
كؤنلوم ، او صانديقچايا ساري كي خان نه نه م اوشاقليق شئي ـ شويومو
اونون ايچينه قويوبدور گئتمك ايسته يير . اؤرگيم او گونلري ايسته يير .
مدرسه ني ، اويناماقلاري و چيرپيشمالاري .
اسكي زامالارا قاييتماق شايد بو گون منه گرك دئييل. ( نئجه كي چوخلو
آداملار قاييتمازلار و البت بونلارين قارشيندا بير سيرادا وارديلاركي
تانرينين هر آنين كئچميش آنيلاريندا گزمكه كئچيرديرلر . ) آما بير
تانيش گوج مني ايجبار ائدير ، بيراؤزل لوطف ايله ـ شيرينليق بو ايشده
آنلاميشام ، صانديقچانين قيفيلين آچماقدان توت ، اويناتماليلار ايله
دفترلر و ايمتاحان ورقه لرين يئر اوزونده داغيتماقدان چيخ . بو ايشين
شيرينليقيندان باشقا آرادا آيري اؤنم ده واردير . هر ايمتاحان ورقه سين
گؤردوكجه فيكيرله نيرم ، اوجا بير قيشقيرتيه بنزييركي مني غيفلتين
آغير يوخوسوندان اوياتماق و سويوق سوسلوقدان قورتارماق ايسته يير .
باخ بونا ، بيرينجي كيلاسين حساب ورقه سيدير . بيرينجي صحيفه سي :
آنامين يازقيسي دير ، منيم آديم ايله سوي آديم ، اول « ب » كيلاسي ،
... مدرسه سي . (
مدرسه نين آدين دئميرم ، هميشه تاپماجا قوشماقي سئورديم . سونرا
اؤزونوز آدين حدس وورارسينيز . ) ايكينجي صحيفه : يالنيزنومره لر و
اونلارين آرالاريندا اولان خطلر ، صحيفه نين آشاغيسيندا اولان بير
گؤزل 20 كي او زامان مني چوخ ماراقلانديران ايدير .
اوچونجو صحيفه و بير باشقا 20 ... يالنيزسونونجو ورقه لرده ،ايکي اوچ
نومره 20 دن آز واريمديركي ايندي منه داها اوتانماليدير .
البت او زامان ائله آداملاردا وار ايديلار ايلك صحيفه لرده بو نومره
لردن آلميشديلار ،
ايندي اونلاردان هئچ خبريم يوخدور . ائله بيله سن كي زامانين محبت سيز
كئچمه سينين قارشيندا داوام ائده بيلمه ييبلر .
بو بيريسينه باخ ، بئشينجي كيلاسين اينشا دفتري دير ... نئچه ديقه
سوسقون و قوروموش اونا باخاراق دفتري باغريما باسيب و گؤزلريمدن
ايختيارسيز ياش آخدي . او گونلرين آنيلاري بئينيمده ديريلدي ، او
گونلرين اوشاق يانا خاياللاري . بالا بالا دويغولاريم باش قالديردي ،
يئنه دفتري باغريما باسيب و بو دفعه چيگينلريم آغلاماق گوجوندن تيتيردي
. دئيه بيلميرم ، واي كي نه گونلر ايدي . او دوشونجه لركي گئجه لر
بئينيمده بئجردرديم ، پاك و رياسيز معصوميتدن دولغون، البت خطالي و
محدود .
نه دوشونجه لر صاحيبي ايديم، نه اوشاق يانا و شيرين ، ايسه يالنيش بير
باخيش ياشاييشه گؤره واريم ايدي . هر دن بيرده گؤرردين ، معصوملوق
اوزوندن ائله بير ايش گؤررديم كي آتامين سيلليسي قولاقيمين ديبين
قيزديراردي و من ده اونون آغريسندان يوخ ، بلكه بونا گوره كي نييه آتام
اورك پاكليغيمي قبول ائتمه دن مني موقصير سايير ، آغلارديم . بو
آغلاماق شايد اؤز ايشتيباهيما واقيف اولمادان ايدي . حتي ايندي ده
بوندان بئله كي آرخايين بيليرم كي ، او زامان يالنيشليق مندن ايدي ، او
پاك و داها پا ک اورک لنملريمين يادينا دوشركن ، گؤزلريمين بولاغيندان
ياش ، آخار سولار تك آخير . ياخشي ، كئچك ، بو بيريسينه باخ ، ايملا
ورقه سيدير نمره سين دئمك دن اوتانيرام ، آما بير دوغرودور ، اون بئش .
من ورقه مي گيزله ديب و يا اوستون باسديرماديم چون يالنيشليق مندن
دئييل دي . شايد او دورانين كئچيريلمه سي و بئله بير قيشقيرتي لازيم
ايدي تا من ايشيمده جيددي اولام . البت دئميرم نومره لريم اوندان بري
چوخ دوزلدي آما كئچدي . اونودمارام كي كيلاس بيرلريمدن نئچه سي بئله
نومره لردن چوخ آلارديلار ، آما كيتمان ائلرديلر . هميشه ورقه لرين
گيزلتمكده چاليشارديلار و اونلاري ايتيررديلر . آما اونلاري ايتيرركن
اوزلري زامانين دالغالي دنيزينده ايتيلديلر ، و بو گون بوندان كي دئييم
بو منيم كي دير هئچ قورخوم يوخدور ،بوندان بئله كي
ايندي او يانليشليقلار گؤزومه گولمه لي و آلچاق گليرلر . آما بو ورقه
لر او زامانا تعلوق اولان بير شئي لرديلر و بو دوغرونو گوستريرلركي من
ده بير گون ائله ايديم و ايستر ايستمز ايندي كي وارليغيم او زامان كي
اوشاق يانا و يالنيشليقلاريله وارليغيمين منطيقي و آگاهليق ايله
داواميدير ـ بير نئچه ايندي بيلمه هاساد اولان حساب و علوم
سورغولاريندا اوشاق يانا يالنيشليقلار ـ بونلاردان كئچرك بودا وارديركي
او ورقه لره قاييديش و اونلارا باخماق منه يئني بير روحيه وئريركي
بوگونكو ايمتاحانلاري داها شيديرغي كئچيردم . اصلاً بيليرسينيز، من
بوگون داها چاليشمادان و تانيش اولمادان ديركي اوشاقليق صانديقچاما
ساري گئديرم . بو گون ووجودو اولمايان بير كس صانديقچاسينا ساري گئدرمي
؟ و ها بئله او كيمسه كي اؤز اوشاقليقين اونودسا ، اونا ايمتاحانين
اونودماسي چتين دئييل . اونا مدرسه نين اولماغيني و ايمتاحانين
آلينماسيني اونودماق چوخ راحاتدير .
« دئمك بئله دير كي هر كيمسه كئچميشلرين اونودسا اؤزون داها راحات
اونودار . »
ضرورت وجود بنیاد
آذربایجان شناسی
عطاء الله مخبر دوران
امسال هم به عادت سالهاي گذشته ، در نمايشگاه بزرگ بينالمللي كتاب
تهران حضور يافتم به اين اميد كه از تراوش افكار و زيبايي جاي پاي قلم
كه هنگام رقص دست نويسندگان بر روي كاغذ برجاي ميماند ، بهره مند شوم
امسال بيش از سالهاي پيش به دنبال موضوعات ايران شناسي بودم . سالنهاي
A5 و A6 و … را پشت سرگذاشتم . غرفههايي در اين باب مشاهده كردم . قصد
داشتم در مورد سرزمين پهناورمان ايران و نيز خطهاي مادر زادي ام
اطلاعات بيشتري كسب كنم . ميخواستم فرهنگ و تاريخ مردمان آنرا در حد
مطلوب بشناسم غرفههايي كه در اين موضوع مشاهده كردم عبارت بود از
غرفهي بنياد كرمان شناسي ، فارس شناسي ، خراسان شناسي ، غرفهاي نيز
از سوي بنياد ايران شناسي . مسلماً دربارهي موضوع مورد علاقهي من
درغرفههاي كرمان شناسي و فارس شناسي و … مطلبي نخواهد بود ، پس چشمم
را به بنياد ايران شناسي دوختم . اما متأسفانه بايدگفت كه راجع به
علايق من و آذربايجان سرزمين مادريم هيچ كتاب ارزشمندي در آنجا هم نبود
. در اين حين صدايي بلند درسرسراي سرم صدا مي كرد كه :
چرا؟ چرا؟ …
اين فكر كه چرا بنيادي با نام بنياد آذربايجان شناسي در اين زمينه
فعاليت نميكند ، ذهن مرا به خودمشغول كرده بود . در اين ميان مسائل
جالب توجه ديگري نيز به ذهن انسان خطور ميكند . بنياد ايران شناسي
متعلق به كيست ؟ مگر ايران متعلق به همه ملل و اقوام ساكن در آن نيست ؟
اگر اين شعاري بيش نيست پس چرا بنياد ايران شناسي بودجههاي هنگفتي را
براي نشر كتابهايي در زمينههاي كرمان
شناسي و خراسان شناسي و اصفهان شناسي و .. خرج مي كند ولي حتي دريغ از
يك كتاب ارزشمنـد
به زبان فارسي و يا تركي درباره مردمي كه جزو اكثريت اين كشور محسوب
ميشوند؟ نشر كتب و مجلات و ويژهنامههاي متعدد دربارهي گويش هاي
محلي و قومي بد نيست اما در اين ميان آيا كسي به زبان تركي و زبان كل
تركهاي ايران ارزشي قايل نيست ؟ آيا زبان و فرهنگ مردم آذربايجان ،
مردمي كه تاريخ اين كشور را ساختهاند و همواره نقش اساسي در تعيين
سرنوشت مملكت داشتهاند ، اين چنين محكوم به تحمل بيمهري است؟
و اما بنيادايران شناسي ...
بنياد ايران شناسي در آذربايجان نيز شعبهاي دارد ، در تبريز . وقتي
وارد آنجا ميشوي و به احولات آنجا ميانديشي ، آرزو ميكني كه اي كاش
نبود ، خانهاي قديمي و كتابخانهاي كوچك كه در آن جز چند كتاب كه فقط
تعداد انگشت شماري از آنها با اين خطّه در ارتباط هستند چيز ديگري وجود
ندارد . البته در ديوارهاي آن پوسترها و عكسهاي مجللي از ديگر مناطق
ايران به چشم ميخورد .
ما بايد به چه افتخار كنيم؟ به تاريخ و فرهنگي والا كه همواره آن را
حقير ميشمارند! بايد قدمي برداشت!
قدمي برداشته شد ، اما امان از سنگلاخ ...
آغاز ماجرا اين گونه است كه دكتر محمدزاده صديق (استاد دانشگاه تهران)
در سال 1379 مصادف با سالروز پيروزي انقلاب اسلامي ( 22بهمن ) در
نامهاي خطاب به ادارة كل فرهنگ و ارشاد اسلامي شهر تبريز ، خواستار
اختصاص مكاني براي واگذاري و اهداي بيش از هفت هزار جلد كتاب و نسخه
خطي نفيس كتابخانه شخصي خويش به زبانهاي تركي ، فارسي ، عربي ، روسي ،
انگليسي با حروف الفباي
مختلف لاتين ، عربي و كيريل مي گردند تا ضمن نگهداري مطلوب ، آنرا در
اختيار علاقمندان فرهنگ و تاريخ و تمدن آذربايجان و زبان تركي قرار
دهند اين
گنجينه منحصر به فرد استثنايي ، ماحصل نزديك به نيم قرن تحقيق و تفحص
ايشان بود كه به خاطر
اعتلاي فرهنگ ايران حاضر شدند از آن بگذرند . دكتر محمد زاده صديق
دراين نامه همچنين خواستار اعزام نماينده اي به كتابخانهي عظيم و
گنجينه خود در تهران جهت بازديد و ارزيابي و مذاكره در مورد نحوهي
انتقال شدهاند . اين نامه همچنين به شوراي شهر تبريز نيز ارسال شد ،
كه آن شورا نيز پس از دو ماه بررسي ضمن تقدير و تشكر از جناب دكتر
صديق به آذربايجان نمايندهاي جهت هماهنگي امور معرفي ميكند .
اداره كل فرهگ و ارشاد اسلامي تبريز پس از سه ماه طي نامهاي با تشكر
از تصميم ارزشمند دكتر صديق دو مكان زير را براي احداث كتابخانه معرفي
ميكند : 1- كتابخانهي ملي تبريز 2- كتابخانهي تخصصي ادبيات در محل
مقبرةالشعراي تبريز .
در ادامه مكاتبات ، دكتر صديق اساسنامهي « بنياد كتابخانهي وقفي »
برمبناي بنياد آذربايجان شناسي را ارائه ميدهد و از ارگانهاي ذيصلاح
درخواست به تصويب رساندن آن را ميكند . وي در اين اساسنامه تمامي
حقالتأليف و حقالترجمه كتابهايش را به اين مركز اختصاص داده و موسس و
وارث را از هر گونه منفعت مالي قطع يد كرده است . اين نامهنگاريها و
كاغذبازيها تا نيمه سال 1380 ادامه داشت تا اينكه بياعتناييها به طور
علني شروع شد يكي بنياد آذربايجان شناسي را آشفته بازاري بيش نميداند
، آن ديگري ميگويد : نمي دانم راحت جانم است و آن يكي توپ را به زمين
بنياد ايران شناسي مي اندازد ديگري مي گويد اين گنجينه را به انضام يك
كتابخانه معتبر در آوريد . البته پاسخ اين افراد در نشريه شمس تبريز
به سمع و نظرشان رسانده شد . در پاسخ اين مطلب كه چنين كتابخانهاي به
مقبرة الشعراي تبريز يا كتابخانهي ملي اين شهر اهدا شود بايد گفت كه
اگر قرار باشد چنين كاري انجام شود بهتر است اين گنجينه به كتابخانه
مجلس شوراي اسلامي يا كتابخانه آستان قدس رضوي ضميمه گردد كه گرفتار
تعصب تركي
ستيزي و محافظه كاري نيستند نه ضميمهكتابخانهي ملي تبريز كه بارها
شاهد به فروش رفتن كتابهاي تركي و قديمي آن در پيادهروهاي منتهي به
ميدان شهرداري تبريز بودهايم . در اين گيرودار وقتي مشخص شد كه
مسئولان ارجي به اين در خواست و پيشنهاد مدني و فرهنگي نمينهند و اين
اقدامات خيرخواهانه را بياعتبار ميسازند موج حمايتهاي مردمي آغاز شد
. پيشنهادهاي مكرر از سوي اساتيد دانشگاههاي منطقه و پايتخت مبني بر
اينكه در صورت تشكيل يافتن چنين بنيادي آنها نيز كتابخانههاي 2000
جلدي و 3000 جلدي و كتابهاي خطي و سنگي قديمي خود را به اين مركز اهدا
خواهند كرد ، از طريق فاكس و پست به دفتر نشريه شمس تبريز جهت چاپ
ميرسيد . تشكلهاي دانشجويي و دوستداران فرهنگ و ادب حمايتهاي بيدريغ
خود را از اين اقدام آينده نگرانه و خيرخواهانه اعلام كردند . حمايت
گسترده دانشجويان ترك از دانشگاههاي كردستان ، تبريز ، اروميه ،
تهران ، اصفهان ، قزوين، و … به صورت تلفن ، فاكس ، نامه و مقاله و
طومار يكي ديگر از موج حمايتها بود .
ولي اين ماجرا تاكنون نيز حتي پس از اتهام جهت با مسؤلان و ارسال نامه
سرگشاده توسط دكتر صديق مبني بر اين كه تصويب اساسنامة مركزي با نام
بنياد آذربايجان شناسي تنها راهكار حفظ اين گنجينه است و نيز ميتواند
راهي باشد كه بتوان اين منابع را به طور بيغرضانه در اختيار اهل فن و
علاقمندان فرهنگ و تاريخ قرار داد ، همچنان مورد بياعتنايي قرار
ميگيرد .
سئوالي كه در اينجا به ذهن خطور ميكند اين است كه چرا با گنجينه چنين
عظيم و بس با ارزش با شك و دودلي و ترديد وبياعتنايي برخورد ميشود ؟
آيا آذربايجان قهرمان كه همواره سپر بلاي اين سرزمين بوده و تاريخ ساز
اين مملكت است به اندازه استانهاي ديگر ، در داشتن چنين بنيادي ،
سهم ندارد؟
ضرورت وجود
با كمي انديشه و به دور از تعصب ميتوان به راحتي به ضرورت وجود چنين
بنياد و يا بنيادهايي پيبرد . تأسيس بنيادهايي به نام قوميتهاو
مليتها موجود در مملكت به طور مسلم موجب رشد و شكوفايي استعدادهاي
منطقهاي و نيز گامي در جهت نيل به آمال ملي و رسيدن به وحدت و افتخار
ملي خواهد بود . با تشكيل چنين بنيادهايي مدارك و اسناد مربوط به منطقه
و نيز كتابها و نوشتههاي مختلف كه در معرض خطر نابودي قرار دارند ، از
اين خطر حفظ ميشوند . اين چنين بنيادهايي ميتواند به عنوان مركز و
محل همايش بزرگان و فرهيختگان فرهنگ و ادب و هنر و … مناطق مختلف گردد
. طرحهاي پژوهشي كلان و خرد كه توسط اين مراكز ميتواند انجام گيرد
باعث بررسي عملي تاريخ و ادبيات قومي خواهد شد . كتابخانههاي بزرگ و
كوچكي كه ميتواند در بطن اين چنين بنيادي مي شود به سان گنجينهاي به
دست آيندگان و فرزندان ما خواهد رسيد و موجب فخر آنان به آينده نگري
آبا و اجداد خود و تلاش آنها در جهت حفظ اين منابع عظيم و اصيل خواهد
شد .
در اين ميان ضرورتي كه براي وجود بنياد آذربايجان شناسي احساس ميشود
بسيار بيشتر از بنيادهاي ديگر است. چرا كه استانها و مناطق ديگر اكثراً
صاحب چنين مراكز و بينادهايي هستند و اين تنها آذربايجان قهرمان است كه
بنا به دلايل نامعلوم و معلوم از داشتن چنين محفلي مرحوم نگه داشته شده
است و همانطور كه گفته شد ملّت آذربايجان با تاريخي باستاني ، كهن و
تمدن و فرهنگ والاي به ثبوت رسيده در اين مورد نيز همچنان مورد بيمهري
قرار ميگيرد . اين درحالي است كه اين پيشنهاد و به دنبال آن لبيك
فرهيختگان فرهنگ و هنر و ادبيات آذربايجان به اين خواسته ، آرزويي است
كه روشنفكران آذربايجاني سالها به دنبال آن بودند . پژوهشگاه آذربايجان
شناسي و پژوهشكدههايي در موضوعات مختلف كه دراين پژوهشگاه ميتواند
شكل بگيرد ، ميتوانند مباحث پژوهشي بر زمين مانده درباره فرهنگ و
تاريخ ، هنر ، فولكور و ادبيات آذربايجان را به سامان برساند .
سخن آخر اينكه اتلاف وقت و مقاومت كردن در مقابل خواستهاي بحق و
قانوني مردم نه تنها منطقي و درست نيست بلكه باعث القاي حس وجود تبعيض
در جامعه نسبت به فرهنگ و تمدن بخشي بسيار بزرگ از مردم آن جامعه
ميشود .
پاورقي
1- شماره 116 نشريه شمس تبريزي
منابع
نشريه شمس تبريزي
فرجام طرح بنياد آذربايجان شناسي- مهندس ليلا حيدري
نگاهی به ایل قشقایی
پری رخ حضرتی
حدود 7 قرن قبل گروهي از ترکان اغوز [ غز] که در مناطق شمالي آذربايجان
و در حد فاصل درياچه اروميه و وان و .... نواحي ايروان و نخجوان
پراکنده بودند ، تحت شرايط سخت ظلم و ستم کوچانده و تعبيد شدند . اين
گروه در استان شمالي ، غربي و مرکزي و تعدادي هم به جنوب ايران وارد
شده و در اواخر حکومت صفويه جمعيت ايلي منسجمي را تشکيل دادند و تحت
رهبري يک ايلخانی ، ايلي بزرگ و سترگ در جنوب و مرکز ايران بنا نهادند
و بسياري از سجاياي اخلاقي اين جامعه بخصوص عرق وطن دوستي و شجاعت و
بيگانه ستيزي آنان موجب شد که از نظر سياسي قدرت و اهميت والايي داشته
باشند . تا جايي که در زمان قاجاريه قسمت زيادي از حکومت فارس و اصفهان
را به ايلخاني قشقايي محول نمودند . ايل قشقايي در مدت کوتاهي توانست
نام خود را به اعتلا بکشاند و شهرت و اعتبار ويژه اي کسب کند . چون
دولتهاي گذشته به جنگاوراني نياز داشتند که در هنگام لزوم از وجودشان
استفاده کنند و قشقائيها از همان رادمرداني بودند که در راه دين و وطن
هميشه سرو جان مي باختند . با وجود اينکه نوشته هاي متقن بسيارکم داريم
، تاريخ مبارزات اين قوم در صحنه تاريخ ايران روشن است اما از آنجايي
که نام ايل قشقايي هميشه براي خواسته هاي شوم استعمارگران به عنوان يک
عامل بازدارنده بوده ، شوکت و اقتدار و فداکاري هايشان در گذشته را مي
توان از ترس و واهمه بيگانگان ثابت کرد . از سخنان محمد رضا شاه به
روزولت :« آنها (قشقايي ها ) حق ندارند در کشور من زندگي کنند .» از
سخنان چرچيل به روزولت : « به
اين قشقاييهاي لعنتي نمي توان اعتماد کرد ، آنها در جنگ جهاني اول و
دوم پدر ما را در آوردند . » ساد چيک اف ، سفير روس : « چرا قبل از
اينکه کار پيشه وري را يکسره نماييد قشقاييها را متلاشي نمي کنيد ؟ .
شاه پاسخ مي دهد : « چون قشقاييها وطن پرستان واقعي هستند و هيچ گاه دل
از وطن نمي کنند«
واژه قشقايي
صاحب نظران معاني و تعابير مختلف و گوناگوني را در معني قشقايي به شرح
زير ارائه داده اند
1- [ قشقه ] به معني اسب پيشاني سفيد که بايستي « قشقه آتلي ـ کسي که
داراي اسب پيشاني سفيد است ـ » مي شد .
2- [ قاشقا ] به معنب جسور و بي باک که واژه اي اُزبکي است که معلوم
نيست « يي » آخر کلمه چه معني مي دهد .
3- [ قاچ قايايا] به معني فرارکن به سوي صخره که مي بايست « قاچ قايالي
» مي شد .
4- [ قاچ قايي] به معني فراري که بايستي« قاچقينني ياقاچار » نام مي
گرفت .
5- [ کاشغري ] که بايد « کاشغرلي » يا « قشقرلي » ناميده مي شد .
6- [ قشقه اي ] که ترکيب ناهمگون ترکي و فارسي بوده و تحريف شده ي
قشقايي است .
7- [ قاش ] يعني محل نگهداري اسب و گوسفند و « قايي » يعني محکم و غير
قابل فتح . بنابراين قاشقايي مکان و جايگاهي که غير قابل فتح است .
8- از نام گروهي بنام قشقايي که تا سال 1945
ميلادي در شمال قفقاز زندگي مي کردند . - « قاشقايي » از مصدر « قاچماق
» به معني فرار کردن است و معتقدند که اين قوم از آذربايجان يا عراق
عجم فرار کرده و به فارس آمده اند .
10- کلمه قشقايي از نام رودخانه اي به نام قشقه –
قشقه دريا – در ازبکستان و نام دهکده اي در جنوب شرقي بستان آباد
آذربايجان ايران گرفته شده است .
11- قاش به معني «ابرو» و قاي نام يکي از طوايف قديم ترکان يعني طايفه
قايي که بالا و صدرنشين است .
به عقيده يکي از مؤلفين کتابهاي ترکي – اسدالله
مرداني رحيمي – کلمه « قشقايي » در اصل « قاچقايي » بوده که حرف « چ »
به « ش » تبديل شده است و اصل کلمه از دو قسمت « قاچ » و « قايي »
ترکيب گشته که « قايي » يکي از طوايف 24 گانه ترکان قديم دنيا بوده و
معني آن « محکم و نفوذناپذير » است کلمه « قاچ » هم در لغت ترکي از
مصدر قاچماق به معني دويدن است ، بنابراين « قاچ » به معني برو ( حرکت
کن ) و فعل امر است که در اينجا به جاي صفت فاعلي استفاده شده است .
مثالي ديگر : « وور اوغول دايي يا باخماز » که يک ضريب المثل ترکي است
و معني آن چنين مي شود که : جوان رزمنده و جنگ جو به دايي خود نگاه نمي
کند .
همان طور که مي بينيد در اين مثال هم با وجودي که وور فعل امر است و
معني آن « بزن » مي باشد يا بجنگ يا بکش ، در معني ووران به معني بزن
بهادر و جنگ جو استفاده شده است .
پريرخ حضرتي
بنابراين کلمه قاچ به معني « قاچان » يعني دونده ، چابک و سريع است و
قاچقايي = قاشقايي = قشقايي ؛ يعني طايفه قايي که چابک و سريع و دونده
باشد .
قشقايي به شکل هاي زير در کتب و منابع مختلف آمده است
کشکاي ، کشواي ، کشقاي ، کشکايي ، کشلي ، کشانلي ، کوشانلو ، کوشاني ،
کشاني ، قالي ، قاييق ، قاييت ، قايين ، قاي ، کايي ، کايين قم ، کاي ،
کاييت ، شاي ، شايي ، شايو ، شاهين لو ، داداکايي ـ دده که ، يي ـ
،آققايي ـ آقايي ـ و ساک کايي ـ ساغ قايي ـ .
نزديکي زبان قشقاييها و آذربايجاني ها
دريک تقسيم بندي کلي مي شود ملل ترک زبان دنيا را به سه گروه تقسيم کرد
. ترکان شرق ، ترکان شمالي و ترکان غربي ( اوغوزها ). ترکان ترکيه ،
ترکان ترکمنستان و ايران همگي از ترکان غربي يا ترکي اوغوز به شمار مي
رود .
بنابراين قشقايي ها که از ترکان ايران مي باشند . زبانشان با زبان
آذربايجان ارتباط تنگاتنگ دارد . از جمله زبان شناساني که به اين مسأله
پي برده و مطلبي در اين مورد نوشته اند : « سيسيل ادوارد » در کتاب «
قالي ايران » چنين مي نويسد : « زبان آنها ـ قشقايي ها ـ نوعي زبان
ترکي شبيه ترکي آذربايجاني است . هرکس به زبان ترکي استانبولي آشنا
باشد ، به سهولت مي تواند با آنها گفتگو کند .
اصول اخلاقي را محترم مي شمارند و از لحاظ امانت و دوستي بر مردم عادي
ايران برتر مي دارند ...»
قشقايي ها که پيشرفته ترين ايلات فارس به شمار مي روند بهترين ايل قالي
باف را در اين استان نيز تشکيل مي دهند . هم اينها هستند که قاليچه هاي
معروف ترک شيراز را که بعضي اوقات در کشورهاي مغرب زمين آنها را مکه
شيراز مي نامند توليد می کنند . قشقايي ها و آذربايجاني ها نه تنها از
نظر زبان و لهجه هاي مختلف ترکي به هم نزديکند ؛ بلکه از لحاظ فرهنگي و
اجتماعي و مسائل اخلاقي نيز وجوه مشترک قابل ملاحضه اي دارند .
نقش و نقش پردازي آنها در دستباف ها ، موسيقي ، داستان و ادبيات ، وضع
رنگها ، چهره ها و ساختار فيزيکي آنها و ... نشان از ارتباطات قومي
وفرهنگي آنها دارد .
آهنگ هاي گرايلي ، باش گرايلي ، شاه ختايي ، کوراوغلو ، ساللانما ،
غريب و صنم ، خسته قاسم ، زارينچي (مربوط به د استان طاهر ميرزا و زهره
) و ... همه از آهنگ هاي مشترک آذربايجان و قشقايي است .
همچنين داستانهاي غريب و صنم ، کوراغلو زهره و طاهر ميرزا ، کرم و اصلي
، حيدربگ ، و سمبر و ... از داستانهاي مشترک آنهاست . در بين قشقايي ها
ايلات ، طوايف و تيره هاي مختلفي وجود دارد که نشان دهنده اين است که
تعدادي از آنها از آذربايجان آمده اند . اين طوايف و ايلات عبارتند :
از بيگدلي ، بيات ، افشار ـ رحيمي ها ـ ايمور ـ فارسيمدانها ـ شاملو ،
موصلو ؛ فوتيلو ، قجرلي( قاجار ) ، ايگدير ( ايغدير ) و ... سروده
هايي نيز وجود دارد که بيانگر اين واقعيت است . مثلاً باياتي ( آسانک )
زير نشان مي دهد که گروهي از قشقايي ها از تبريز آمده اند :
بويول گئدر تبريزه
قناتي ريزه ريزه
خودام بيريول وئر بيزه
بيز گئدگ اؤلکه ميزه
تبريز اؤستو گوئنئي دير
شيشه لر دؤلو مئي دير
ياريمدان ناما گلميش
نامام آرزي گيلئي دير
و نيز در شعرهاي ديگر که مشخص مي شود که گروهي از آنها از « دربند »
آمده اند . با اين حال باز هم نمي توان گفت که همه ايلات و طوايف و
تيره هاي قشقايي از آذربايجان به فارس آمده اند . وجود شهرها و
روستاهاي فراوان در فارس که ريشه لغوي آنها ترکي است حکايت از اين دارد
که بسياري از اقوام ترک به خصوص تيره ها و طوايف زيادي از قشقاييها قبل
از اسلام نيز در فارس بوده اند . بعضي از اين شهرها و روستاها عبارتند
از : ياسوج ، قير ، سميرم ، اقليد ، هونوگان ـ هنوجان ـ و سو پورگان ـ
اسفرجان ـ چيغا ـ صفار ـ کوار ، بيرم و ... به طور مثال :
ياسوج : اصل اين کلمه « ياستي اوج » است و به معني تير نوک پهن است که
به اختصار آنرا « ياسوج » مي گويند و اهالي نيز ياسيج تلفظ مي کنند .
قير : نام شهري از شهرستان فيرمند آباد فارس است و قير در لغت ترکي
اولاً به معني مرز است و جالب است که اين شهر در مرز مناطق معتدل و گرم
قرار گرفته که نامي با مسمي است . ثانياً به معني دشت و صحراي مسطح است
و شهر قير هم در کنار دشتي مسطح قرار گرفته است.
سوسورم « سميرم » : ترکان قشقايي سميرم را « سوموروم » مي گويند که از
فعل « سومورمک » به معني تصرف کردن ، اشغال کردن و نيز به معني لاجرعه
سرکشيدن مي باشد . اين نام بي ارتباط با کلمه « سومر» و« سومريها »
نيست و مثال هاي ديگر ....
مهاجرت آذربایجانی ها
، علل و آسیب ها
فاطمه زینالی
امروزه سرزمين آذربايجان مشكلات بسياري ازلحاظ مختلف دارد . يكي
ازمشكلات عمده مساله مهاجرت است ، دلايل مهاجرت وآسيبهاي ناشي از آن و
اينكه چگونه مي توان از مهاجرت جلوگيري كرد موضوعاتي هستند كه بايد به
آنها توجه كرد و سعي كرد كه راه حلی مناسب براي آن پيدا كرد . مهاجرت
انتقال ازنقطه اي به نقطه ديگر براي رسيدن به امكانات و زندگي
مناسبترتعريف مي شود . در دهه هاي اخيرمهاجرت ازمناطق مختلف كشور و
بخصوص آذربايجان به شهرهاي بزرگ و مناطق فارس نشين آغازشده و دلايل آن
را مي توان كمبود منابع اقتصادي وامكانات رفاهي لازم براي زندگي،
ومهاجرت براي دستيابي به شرايط مناسبتر دانست ، بديهی است مردم با
مهاجرت از ديارخود ، وقتي درفرهنگ وشرايط محل مهاجرت قرار مي گيرند
ارزشهاي پيشين خود را در جامعه جديد بدون اعتبارمي دانند و دچار شوك
فرهنگي مي شوند . زيرا تنهاعاملي كه به يك ملت ماهيت وهويت مي بخشد
خودباوري وهويت خواهي است . حس هويت خواهي انسان ذاتي است وممكن است در
برهه اي از زمان اين حس دراثرعواملي ضعيف شود ولي هيچگاه ازبين نمي رود
و كسانيكه سعي در رفع اين مشكل دارند بايد به اين نكته توجه كنند .
وقتي دو فرهنگ با هم تماس حاصل ميكنند ، بر هم اثر ميگذارند و باعث
دگرگوني يكديگر ميشوند و اين دگرگوني هم ميتواند مخرب باشد و هم
سازنده . ولي متأسفانه در مورد مردم ما اين گونه نيست زيرا وقتي يك
آذربايجانی به مناطق فارس نشين مثلاً تهران مهاجرت ميكند ، فرهنگ و
زبان خود را بسيار سطح پايين تلقي کرده و در صدد فراموش كردن آن بر
ميآيد كه اين مربوط به تبليغات آنتي رك و گرایشی به سمت فارسي است كه
سياستي است كه توسط رژيم پهلوي اتخاذ شده و هنوز هم از اثرات مخرب آن
رنج ميبريم
. مهاجرين براي رهايي از شوك فرهنگي ناشي از ورود به جامعه جديد سعي
ميكنند زبان و فرهنگ خود را فراموش كنند و خود را با فرهنگ جديد وفق
دهند و به اين ترتيب به دست خود فرهنگ خود را فراموش كنند و خود را با
فرهنگ جديد وفق دهند و به دست خود فرهنگ غني و پربار خود را كم رنگتر
ميكنند .
اكنون بعد از پرداختن به آسيبهاي مهاجرت به اين موضوع ميپردازيم كه
چگونه مي توانيم از اين عامل زيان آورجلوگيري كنيم ؛ در اينجاست كه نقش
نخبگان و روشنفكران آذربايجان پر رنگ ميشود و اين افراد بايد حركت
فكري خويش را تنها معطوف به مشكل فرهنگي نكنند ، زيرا مشكل آذربايجان
فقط فرهنگ نيست بلكه مشكلات ديگري از لحاظ اقتصادي و اجتماعي و سياسي
وجود دارد كه بايد يك به يك بررسي شوند و توجه شود كه مسئله آذربايجان
تنها تاريخ و ادبيات آن نيست كه فقط به كندوكاو و بررسي تاريخ و ادبيات
آن بپردازيم مثلاً همه دانشجويان و تحصيل كردگاني كه در دانشگاههاي
تهران تحصيل ميكنند و به قول خودشان براي سربلندي و اقتدار آذربايجان
يك سري فعاليتهايي در اين دانشگاهها انجام ميدهند ، مثلاً نشريه و
مجله چاپ ميكنند يا در مورد موضوعات مختلف جلسه و جشن برگزار ميكنند
آيا تا به حال به اين فكر كردهاند كه فقط اين كارها را انجام دادن
كافي نيست ؛ يعني منظور اين است كه اكثر اين دانشجويان وقتي فارغ
التحصيل ميشوند اصلاً ميل و رغبتي به برگشتن به زادگاه خود دارند ؟؟؟
... آیا ميخواهند در تهران بمانند و دنبال شغل بگردند؟؟؟
پس براي رفع مشكلات آذربايجان بايد از خود شروع كنيم و به خود
بفهمانيم كه مشكل سرزمينمان تنها با نوشتن و حرف دل حل نميشود و بايد
عمل كرد . بايد در اين انديشه باشيم كه تا چه وقت بايد اين روال ادامه
يابد . بايد فكري كرد. و اين تفكر به عهده مردم عام نيست بلكه برعهده
انديشمندان ونخبگان است . اين انديشمندان و روشنفكران بايد شرايطي به
وجود بياورند كه قشر دانشجو و تحصيلكرده حاضرشوند باهمان امكانات كم
بسازند و به زادگاه خود باز گردند و بكوشند و سعي كنند و همان نيرويي
را كه قصد داشتند بعد از مهاجرت صرف منطقه مربوطه كنندبه زادگاه خود
برگشته صرف شهر و روستاي خود كنند تا شرايط و زمينه براي نسلهاي بعدي
فراهم شود . اگر قرار باشد هر كس به فكر آسايش و رفاه خود باشد و
مهاجرت كند در اين صورت چه كسي به فكراين فرهنگ و باروركردن و رشد
دادن آن باشد ؟
پس بياييد همه با هم بكوشيم و همه با هم با بهرهگيري از تخصصهاي خود
راهبردهاي علمي و عملي را در زمينههاي مختلف فرهنگي و اقتصادي و سياسي
و اجتماعي ارائه دهيم تا آذربايجاني شايسه نام مقدس آن وملت سرافرازش
بوجود بياوريم .
قارا گیله
قارا گيله ساده معناسيندا ايستر كيشي ايستر ايسه خانيم اولان بير قارا
گؤز انسان دئمك دير ، آما تبريزده قارا گيله منم عزيزيم معناسيندا
ايشله نير و مهربانليق سؤزودور قارا گيله مجازي معنا جانيم ، عشقيم
اورييم دئمكدير
تبريز شيوه سي ايله قره گيله ملي فولكلوروموزا وارد اولان معاصر نغمه
لردن دير . هر بير آذربايجانلي بو ماهني نين بير نئچه بنديني بيلير و
اوخويور استاد شهريارين نوستالژيك حيدربابا اثري يارانماميشدان قاباق
قارا گيله تبريزده اوخونور دو و ايندي ده اوخونور . تانينميش خواننده
لردن بيرينجي دفعه ربابه خانيم مرادوا اؤز احساسلي سسي ايله قارا گيله
ني اوخودو اونا گؤره ده اونون اؤزو قاراگيله آدلاندي 1968 -جي ايلده
آذربايجانين نابغه بسته كاري ، مايستر و نيازي قارا گيله ني سيمفونيزه
ائتدي و موسيقي دنياسيندا ابدي ساخلادي . نيازي اوشاقيليقدا تبريزده
اولوب سونرالاردا بير نئچه دفعه تبريزه مسافرتلر ائيله ميشدي . او
بيليردي كي ، قارا گيله جنوبون رمزلريندين بير يدير مايسترونون
سيمفوني سي قارا سسي ايله اوخودو . يقين هر بير آذربايجانلي شوكتين
سسي ايله قارگيله ني ائشيديب و چوخ روحلانيبدير قاراگيله عشاقانه
احساسلاري آچيق شكيلده ديله گتير ديينه گؤره سنتي بير جامعه ده عمومي
يئرلرده اوخونموردو .آمما قار اگيله جنوبي آذربايجانين ملي حكومتيندن
سونرا تبريزلي مهاجرلرين واسطه سي ايله شمالي آذربايجانا گئتدي و
شوكتين سسي ايله راديو دالغالاري اوستونده ئوز دوغما شهري تبريزه
قاييتدي و باغلي قاپيلارين هاميسيني آچدي .. هئچ كس قارا گيله نين
جنوبداكي تويلاردا اوخونماسينا مانع اولا بيلمه دي . تبريز تويلاريندا
قارا گيله ماهني سي أن سئويلن اوخوماقلاردان دير قارا گيله همده فرش
توخويان گبه توخويان ايشچيلرين ايستكلي نغمه لريندن دير و ايش باشيندا
اوخونار قارا گيله ساده معناسيندا ايستر كيشي ايستر ايسه خانيم اولان
بير قارا گؤز انسان دئمك دير ، آما تبريزده قارا گيله منم عزيزيم
معناسيندا ب ايشله نير و مهر انليق سؤزودور قارا گيله مجازي معنا جانيم
، عشقيم اورييم دئمكدير . قار گيله نين اصل كامل متني 19 بنددن عبارت
دير هر بند ايسه ايكي حيصه دير اول حصه ده سس لر اوزون ايكينجي حصه ده
سسلرقيسادير . نغمه نين ريتمي تبريز لهجه سي ايله دوز گلير و اون
دوققوز بندين هاميسيندا آزمي چوخ تبريز نشانه سي وار گولوستان باغي
چيراغ گاز، ورشو خياباني، قلمدان و باشقا بوكيمي سؤزلر قارا گيله نين
محاربه دؤورونده تبريزده يارانديغيني گؤسترير قارا گيله نين كامل متني
اينكينجي دنيا محاربه سيندن سونرا تبريزده چمن آرا نشر مركزي طرفيندن
آذربايجان تصنيف لري آدي ايله نشر ائديليب . سونرادان پرويز اؤزونون
باكي و قفقاز تصنيف بري تركي استانبولي تصنيف لري دن عبارت اولان 95
صفحه ليك كتابيندا بونو يئني دن چاپ ائديب آما بوكتابلارين هر ايكي سي
چوخ آز ياييليب و ايندي آنجاق بعضي كتابخانالاردا قالير 2001- جي ايلده
آذربايجانين مشهور ژورناليستي رافائيل حسين اوف قاراگيله نين كامل
متنين پرويز نين كتابيندان گؤتوربوب و ملتين ذره سي آدلي اؤز كتابيندا
چاپ ائديب تبريزه مخصوص اولان سؤزلري آذربايجان يازيچيلار بيرلينين
قدرتلي يازيچي سي بالاش
آذر اوغلودان سوروشوب و يازيب رافائيلن بوكتابي باكي دا آذر نشر
طرفيندن ياييليب. اگر قارا گيله سئوداليلار اوچون عاشيق و معشوقه
معناسي وئريرسه عوضينده تبريزلي مهاجيرلره يا هر هانسي سببه گؤره غربت
ده ياشيان هر بير آذربايجانلي اوچون تبريزين اؤزو دئمك
قارا گيله ساده معناسيندا ايستر كيشي ايستر ايسه خانيم اولان بير قارا
گؤز انسان دئمك دير ، آما تبريزده قارا گيله منم عزيزيم معناسيندا
ايشله نير و مهربانليق سؤزودور قارا گيله مجازي معنا جانيم ، عشقيم
اورييم دئمكدير
دير تبريزي دئمك اولار بو سبب دن دئييبلركي ، قارا گيله ميلي حكومت دن
سونرا باكي داكي جنوبلو مهاجرين غمنامه سي دير هم آغلادير همده گولدورو
هر اوخويا و زومزومه ائيله ين ايسته ديي سؤزو اونا آرتيرير يازيلان اون
دوققوز بندين بير نئچه سي كامل دئييل تبريزين
بعضي محلله لريندن قارا گيله نين بندلرينده اوخونور آما بو متن ده
يوخدور.نمونه اوچون "گلميشم قاپيوا حالوي سوروشام"و "کوچه ز دن گئچيرم
سايلم ساييل ". ميلي هويتيميزي جانلانديرماق اوچون قارا گيله نين
جوانلاريميز آراسيندا يئني دن موزون شكيلده يارانماسيني آرزيلاييريق .
گلميشم اوتاقينا ، اويادام سني ، قارا گيله ،
اويادام سني
نه گوز ل خلق ائيله ييب ، يارادان سني ،
قارا گيله ، يارادان سني
گوتوروب من قاچارام ، آرادان سني ،
قارا گيله ، آرادان سني
نه سنه قيز قحط دير نه منه اوغلان ،
قارا گيله ، نه منه اوغلان
آغاج اولايديم ، يولدا دورايديم
سن گلن يولا ، قارا گيله ، کولگه سالايديم
بو قدر سالدي مني ، حسرت ، آماندان آمانا
کونلوم آخيردا منيم ، دوشدي ، گوماندان گومانا
نئچه عاليم يازيب ، اؤز درديني ، ايظهار ائيله ديم
عاشيقين دردي فقط دوشدي گوماندان گومانا
دردي غمدن ، قورتاريب دوشدي کونول هيجرانينا
ائيله به کي ايندي شيکايتيمي ياماندان يامانا
سني گوردوکجه ، من آنجاق بئله ديل اؤتورم
بوشالار گويده بولودلار دولادان دولانا
نئچه يول وعده وئريب عهده وفا قيلمادي يار
بختيار قلبيم آخيب دوشدو تالاندان تالانا
تاریخ روزنامه نگاری در
آذربایجان
علی اصغر محمدزاده
هر جامعه اي که بخواهد پيشرفت کند و توسط ديگر جوامع مورد
استثمارقرارنگيردبايدافکارمردمش را بالا ببرد واين ميـسّر نخواهد بود
مگر با ايجاد مدارس ومطـبوعات آزاد و مـتعـهـّد.جامعه اي که مطبوعاتش
از آزادي برخوردار نباشد نمي توان آنرا جامعه اي آزاد ناميد زيرا که
وظيفه رهبري وهدايت افکارعمومي جامعه بر عهده وسايل ارتباط جمعي مي
باشد .آزادي مطبوعات در ايران بعد از مشروطيت مديون آذر بايجان
است.ازسال ها پيش در زمان ناصر الدين شاه اداره اي به نام اداره سانسور
تشکيل شده بودکليه مطـبوعات قبـل ازدريافت اجازه انتشار، از مميزي اين
اداره مي گذشتند.مسلم است که با وجود اين چنين کانوني، آزادي مطبوعات
نمي توانست معنا داشته باشد.چون هيچگونه خبري مغــــاير با سياســت و
روش دولت اجازه انتشار نمي يافت.بعد از امضاي فرمان مشـروطيت توسط مظفر
الدين شاه و گشايش اولين مجلس شــوراي ملي و آمدن نمايندگان
آذربايجــان به تهران موضــوع آزادي مطبوعات توسط نمايندگان آذربايجان
مطرح و با پا فشاري آنها در پنجم محـرم 1326 ه. ق به تصويب رسيد و بدين
ترتيب بند از پاي مطبوعات ايران برداشته شد و مطبوعات براي اولين بار
اجازه يافتند که بدون سانسور منتشر شوند آذربايجان بعد از تهران اولين
ايالت ايران است که در آن روزنامه انتشار يافته است. نخستين روزنامه
هاي انتشار يافته در تهران و تبريز از طرف دولتيــــان بوده و هيچگونه
جنبه مردمي نداشته اند. اما اولين روزنامه غير رسمي و غير دولتي
ايــران را عده اي از روشنفکران تبـــريز در شهـــر استانبول منتشر
کردند که "اختــــر" ناميده مي شد. تا زمان صدور فرمان مشروطيت بيش از
20 عنوان روزنامه ومجله در آذربايجـــان منتشر مي شده است. تأثيـر اين
نشريه ها در روشنگر ي افکار
مردم و آگاه کردن آنها چنان بـود که بعـد از کودتاي ضدمردمي محمــد علي
ميرزا که مجلس را به توپ بست وآزادي را از بين برد ، اين کودتا به جز
در شهر تبــريز درتمام شهــرهاي ايـران موفق شد و هيچ جنبنده اي
نتوانست در برابر وي ايستــــادگي کند مگرمردم دلـير وهوشيار
تبـريـز.آري مطبوعات اين دياربودندکه باانتشار مطالب آگاه کننده ازجمله
اوضاع روسيه در آن زمان ، تشکيل و انحلال آن و .....موجبات آگاهي
رهبران نهضت و همچنين مردم را فراهم آورده و آنها را براي مقابله با
آنچه که در آينده پيش خواهد آمد آماده ساخته بودند. آنچه بيش از هر
چيزي مؤ يـد جو سياسي و فرهنگي متمايز تبـريـز نسبت به ديگر شهرهاي
آن زمان ايران است ،انتقال روزنامه هاي سرشناس تهران از جمله "صـور
اسرافيل"و "مسـاوات"بعد از کودتاي محمد علي شاه به تبـريـز بود. در
ادامه فهرستي از روزنامه هاي آن زمان آذر بايجان آمده است. قابل توجه
است که به علت محــدوديت هاي آن دوران و همچنـين رسالت روزنامه ها مبني
برآگاهي دادن به همـه مردم ايران بيشتر روزنامه ها به زبان فارسي
انتشارمي يافتند.جالبترين مطلب انتشار روزنامه هايي زبان هاي غير ترکي
و فارسي از جمله"کلداني" ، "ارمني" و " کردي" مي باشد. که اين خود
آيينه اي تمام عيار از فکر و انديشه بالاي مردم آذر بايجان در آن زمان
دارد.
روزنامه هاي انتشار يافته به زبان فارسي درتبريز:
" الحـديـد ـ 1897 " ، " ادب _ 1898 " ، " گنـجيـه فنون _ 1902 " ، "
عـــــــــدالت _ 1906"،
" حشرات الارض _ 1908 " ، "ناله ملّت _ 1908 " ، " تجدد _ 1916 " ، "
گنجينه معارف _1922در ساير شهرهاي آذربايجان
خوي: "نجات " ، " مکافات " ، " اصلاح "(1911) ، "شفق" ، "نداي حق "،
"بريد شمال" ،"کارگر" (1914)
اروميه : "فر ياد_1907"، "اتفاق_1910" ، "فروردين_1911" ، "
رضائيه_1930"
اردبيل : "بــرگ سـبز " ، " جودت "( 1927 )
روزنامه هاي منتشر شده توسط آذر بايجاني ها در خارج از کشور :
شـاهسون ، آزادي ، شمس ، فکـر اسـتقلال ، خاور و شيدا ( استانبول) ،
خــلافت ( لنـــدن)
کاوه و ايرانشهر ( برلين) ، کـمال (قاهره )
روزنامه هاي ترکي منتشر شده در آذربايجان :
" فر يــاد " ( 1907) ، " آنـا ديـلي " ، "آي مـلا عـمو " ، " کسـالـت
" و " نالـه مـلّت " (1908)
" خيــر انـديش " ، " وطــن " و "صحبت" ( 1909 ) ، " فروردين " (1911 )
و ....
همچنين روزنامــه اي به نام آذربايجان شبيـه
ملّا نصـرالدين به مدت هشت ماه در تبريز منتشر شد که وقتي ستــارخـان
اولين شماره آنرا ديد گفت امـروز عيد ملي مردم آذربايجان است و از شدت
هيجان اشک در چشمانش حلقه زد.
روزنامه هاي انتشار يافته به زبان هاي غير ترکي و فارسي :
" قالات شرار " ، " کخوه " و " ارمياارتد کسيانا "به ز بان کلداني
،"کورتز " ، "ازدارار " ، "اراود " ، " زانگ " و... به زبان ارمني
ونشريه اي به نام " کـرد " به زبان کردي.
منبع:"تاريخ روزنامه ها و مجلات آذربايجان"
نگرش والا به زن
در داستان های دده قورقود
بهنام حقیقی
کتاب « دهدهقورقود » كتابي داستاني است كه سرگذشت آبا و اجداد
تركان در سالهاي دور ميباشد . اين كتاب مجموعة داستانهاي قهرمانان «
اوغوز » استكه تخميناً حدود هزار سال قبل توسط « ددهقورقود »
جمعآوري شدهاست . ولي به اعتقاد اكثر محققان از جمله « جعفري ليوايس
» و « آي بوكو بووسكي » . اين داستانها از سالهاي بسيار دور در ميان
تركان به صورت شفاهي موجود بوده است .
كتاب « دده قورقود » در هر قسمت مملوء از عشق به مردم ، سرزمين و
احترام به پدر و مادر و حرمت قائل شدن به پير و بزرگ ، تحسين و پرورش
روحيه دلاوري و جنگاوري ، پايبندي به اصول ، ايمان و اعتقاد به خداي
بزرگ است كه به زباني بسيار شيوا و روان و تأثيرگذار به خوانندگان
القا ميشود .
دكتر جواد هيئت در كتاب « سيري درتاريخ زبان و لهجههاي تركي »
مينويسد : كتاب « ددهقورقود » از شاهكارهاي ادبي و فولكولوريك
دنياست .
اين كتاب را به حق ميتوان پدر ادبيات شفاهي و فولكولوريك ملت
آذربايجان دانست و به قول دكتر محمد فؤاد كؤپرولوزاده : اگر تمام آثار
ادبيات تركي را در يك كفة ترازو بگذاريم و كتاب « ددهقورقود » را
در كفةديگربازهم سمت « ددهقورقود » سنگيني خواهد كرد .
در نگاه اول وقتي به اين كتاب مينگريم بيشتر از چند داستان ساده و
زيبا به نظر نميآيد ولي چه چيزي سبب ميشود اين داستانهاي گران سنگ
به عنوان مهمترين اثر مكتوب تركي به حساب آيد . آيا فقط چند داستان
زيباست كه باعث ميشود سال 1999 توسط يونسكو بعنوان سال « ددهقورقود »
نام بگيرد ؟ يقيناً اينطور نيست . وقتي كمي كنجكاوانهتر به اين كتاب
نظر افكنيم به اقيانوسي از مفاهيم اصيل و ناب انساني ميرسيم كه براي
زندگي بشري لازم و ضروري است . با كمي دقت ، به جنبههاي والاي تمدن و
فرهنگ والاي خويش ميرسيم . نكاتي كه در كمتر تمدن و فرهنگي موجود بوده
و بار ديگر به تورك بودن و آذربايجاني بودن خود بيشتر غرّه و شادمان
ميشويم .از آن جمله ميتوان به نگرش انتفاعی دده قورقورد به زن پرداخت
:
به جرأت مي توان گفت از مهمترين نكات اين كتاب توجه خاص آن به بانوان
است و بارزترين مطلبي كه در كتاب « دده قورقود » به چشم مي خورد زن ،
نقش او و نحوه ي نگرش به اوست . در اين كتاب كه بازگو كننده ي فرهنگ
اصيل ترکان است هيچ گاه به زن و دختر به عنوان موجودي در رتبه ي پايين
تر نسبت به مرد توجه نمي شود در اين كتاب و به عبارت بهتر درفرهنگ ما
به هيچ وجه از زن به عنوان موجودي براي مرد ياد نمي شود . هرگز از
محدوديت براي زن ها حرفي زده نشده است و از بعد شهوت راني يك مرد نسبت
به زن سخن نيامده است . در اين كتاب زن با الفاظ زشت و ناشايست مورد
خطاب قرار نمي گيرد وهيچ مردي به خود اجازه ي هيچ گونه توهيني به زن را
نمي دهد . هيچ مردي به خود حق ظلم به همسرش را نمي دهد و هيچ زن تركي
نيز زير بار ظلم نمي رود و زن به حكم زن بودنش هرگز مجبور به ماندن در
كنج خانه نيست بلكه از مهمترين ويژگيهاي زنان در اين كتاب خصلت پهلواني
و جنگجويي آنهاست كه لازمه ي آن تمرين و ممارست فراوان و حضور در جامعه
هم پاي مردان است ، در اين كتاب از زن به عنوان مشاوري براي مرد و همسر
ياد مي شود و مرد هميشه مشكلاتش را در وهله ي اول با او در ميان مي
گذارد .
در ذيل به نکاتي چند در مورد زن اشاره مي كنيم :
1 )روحيه پهلواني و جنگجويي در ميان زنان ما مهمترين بخش را تشكيل مي
دهد .
اگر كتاب را بخوانيد مي بينيد كه هر گوشه آن مملوء از روحيه پهلواني
زنان است براي اينکه زن به اين خصيصه دست يابد لازم است در جامعه
تفاوتي ميان او و مرد نباشد بايد او نيز بتواند راحت در اجتماع حضور
يابد تا بعد از آن بتواند به تمرين و يادگيري جنگاوري بپردازد بايد
نحوه نگرش به او آنقدر والا باشد که بتواند مانند مردان به رزم و جنگ
بپردازد چيزي که در فرهنگ اصيل ما ملّت تورک موجود بوده ولي متأسفانه
در قرون اخير با آميخته شدن با ساير فرهنگ ها زن تورک نيز به فردي خانه
نشين ( البته نه به اندازه ساير اقوام ) تبديل شده است
به عنوان مثال :
11-) در داستان (1) ( ديرسه خان اوغلو بوغاجين داستاني ) وقتي ديرسه
خان بعد از شكار بدون پسرش بوغاج به خانه باز مي گردد همسرش به خيال
اينكه پسر به دست كفار اسير شده مي گويد :
اگر دوزو بودورسا
دوغروسونو دِ « دورسا »
ائله سه خان بابامين
يانينا وارارام من
قوشون سيلاح خزينه
آليپ قاييدارام من
مينيب بئدوو آتيمي
سيلاحيمي قاپارام
گيريپ قانلي دويوشه
بوغاجيمي تاپارام
دونمه ره م بو يورشدن
دوشوب دوشمن زينجه
دونمه ره م قول- بود اولوب
آتيمدان ائنمه يينجه
21-) در داستان سوم ( باي بورانين اوغلو بامسي بئيره يين داستاني )
وقتي « بئيره ك » به چادر « باني چيچك » كه دختر نيرومند و جنگاوري بود
مي رسد، باني چيچك براي امتحان او خودش را به دروغ دايه ي خويش معرفي
كرده و مي گويد :
« گل ايندي سنينله آت چاپاق ، مني كئچرسنسه اونودا كئچرسن . سنينله
گوله شك ، مني ييخارسانسا اونودا ييخارسان اوندا او قيزسنه گلر . "
31-) در داستان (4) ( بورلاخاتونون داستاني)
هنگامي كه اوروز پسر قازان خان به اسارت كفار درآمد وقتي مادرش
بورلاخاتون از اين موضوع با خبر مي شود به قازان خان مي گويد :
آزغين ، ياغي دوشمنه توتدوردونمو اوغلونو؟
زيندانلاري داغيديب داردا قويارام اونو
كافيرلري بيراخمام اوغلومو آلمايينجا
41-) در داستان 6 ( قانلي قوجا اوغلو قان تورالي نين داستاني ) در وصف
دختر خان و بزرگ ترابوزان چنين آمده : « باشچي بير گوزل قيزي وارييدي
ساغينا ، سولونا ايكي قوشا ياي چكديرميشدي آتديغي اوخ يئره دوشمزدي »
اين مورد در وصف قدرت دختر پادشاه آمده است .
51-) در داستان 6 ( قانلي قوجا اوغلو قان تورالي نين داستاني ) سئلجان
خاتون وقتي مي بيند دشمنان به دنبال او و « قان تورالي » مي آيند
آماده ي نبرد مي شود و :
« قيز بونو دئدي دوردو اوغلانين آتيني يهرله ييب حاضير توتدو . اؤزوده
آتلاندي ، ساواش پالتاريني گئيدي . سونگوسونو الينه آلدي . بير يوكسك
يئره چيخيب آت بئلينده دايانيب گؤزله دي .
61-) در داستان 10 ( اوشون قوجا اوغلو سگره كين داستاني )
زن « سگره ك » وقتي مي شنود سگره ك به او مي گويد تا 6 سال چشم به
راه من باش بعد از آن بدان كه من كشته شده ام مي گويد :
گورسم كه هيجران قورتامير سونو
گـــييرم من اينيمه دمــــير دونو
تاخيب سيلاحيمي اوخو كاماني
گوده رم يوللاري كسيب هرياني
آلتي يول اوستونده چادير چكره م
كورپولر سالارام آرخلار چكره م
2) نجابت و پاكي كه از ويژگيهاي همه دختران و همه زنان تورك است .
در قسمت قبل در مورد پهلواني و حضور زن در اجتماع صحبت شد که ناشي از
نگرش والا به زن بود ولي اين نگرش از کجا ناشي شده است ؟ در جواب بايد
گفت زن و دختر تورک در طول ساليان دراز نشان داده است که از اين آزادي
سوء استفاده نمي کنند و هميشه حيا و پاکدامني را سرلوحه و به عنوان
مهمترين خصلتش قرار داده است .
در داستان 2 ( قاراچوق چوبانين داستاني ) وقتي زن و فرزند و اهل خانه
قازان توسط شوكلي ملك به اسارت گرفته شدند شوكلي ملك براي اينكه بيشتر
آبروي قازان را ببرد تصميم مي گيرد « بورلاخاتون » همسر قازان براي او
و يارانش باده ي شراب بگرداند و ساقي شود وقتي بورلاخاتون متوجه مي شود
به تمام زنان اسير شده مي گويد هر وقت آمدند همگي بگوييد ما
بورلاخاتون هستيم تا چنين ننگي حاصل نشود شوكلي ملك براي اينكه بفهمد
كداميك از زنان بورلا خاتون است مي گويد از گوشت « اوروز » پسر
بورلاخاتون بياورند هر كس نخورد او بورلاخاتون است بورلاخاتون وقتي
متوجه مي شود به نزد پسر رفته و موضوع را با او در ميان مي گذارد اوروز
نيز در جواب مي گويد مادر جان من فداي ناموسم شود تو حتماً از گوشت من
بخور تا دشمن نتواند تو را به باده گرداني مجبور كند و باعث جاري شدن
آبروي من و پدرم شود .
آرپا چايي آشدي داشدي
سل ساراني آلدي قاشدي
3فداكاري و ايثار زنان
در داستان 5 ( دوخا قوجا اوغلو ده لي دومرول داستاني ) وقتي كه
عزرائيل به ده لي دومرول مي گويد به جاي جان خودت جان ديگري بياب كه من
آن جان را بگيرم ده لي دومرول نزد پدر و سپس مادرش مي رود كه هيچ كدام
حاضر به گذشتن از جانشان نمي شوند ولي وقتي ده لي دومرول موضوع را با
همسرش در ميان مي گذارد همسرش مي گويد :
قارشي ياتاق قارا داغي
سن ده ن سونرا نئيله ره م من
گوروم اولسون كئچر اولسام
سويوق سويوق بولاقلار
سن ده ن سونرا نئيله ره م من
يئر شاهيد اولسون دومرول
گوي شاهيد اولسون دومرول
قــــــادير الله شاهيد اولسون
نه دئييرسن من دومرول
منيم بو شـــيرين جانيــــم
قورباندير سنه "دومرول"
همانطور كه مي دانيم ايثار جان كار هر كسي نيست و تنها كساني ميتوانند
از عهده آن برآيند كه از هر لحاظ به بالاترين درجات انساني نائل شده
باشند نسبت دادن اين ويژگي به زن در اينجا نشانگر نگرش بسيار والاي دده
قورقود و ملّت ترك به زن است .
4) حق انتخاب شوهر و عدم اجبار و تحميل براي ازدواج براي دختران
اين مورد يکي از مشکلات بزرگ دختران در سالهاي نه چندان دور بوده است
ولي همان طور که در مثال خواهيد ديد در فرهنگ تورکان در هزار سال پيش
حداقل در خانواده هاي بزرگ اجباري براي ازدواج دختران وجود نداشته يا
کمتر موجود بوده است .
در داستان سوم ( باي بورانين اغلو بامسي بئيره يين داستاني ) باني چيچك
كه خود را به عنوان دايه ي خويش به بئيرك معرفي كرده و در وصف باني
چيچك مي گويد : او ائله اوغلانا گئتمك يسته ييركي ، آت چاپماقدا ، اوخ
آتماقدا اونو گئچسين و گولوشمكده اونو ييخسين .
5-1)نقش مشاور و راهنما براي همسر
در داستان 9 ( بكيل اوغلو عمرانين داستاني ) وقتي بكيل توسط خان تحقير
مي شود با غم و اندوه فراوان به خانه مي آيد و ماجرا را براي همسرش
تعريف مي كند در جواب همسرش به او مي گويد در فكر انتقام از شاه نباش
هر كس با شاه مخالفت كند كارش درست نمي شود تو هم اكنون به شكار برو و
خوشگذراني كن و شراب بنوش تا حالت درست شود بكيل نيز سخنان زن را مصلحت
مي بيند گوش فرا داده و به شكار مي رود .
6)احترام به زن توسط مردان :
در اين كتاب وقتي مرد زن خويش را خطاب قرار مي دهد با زبان بسيار شيرين
و تعريف و تمجيد از همسر خود ياد مي كند به عنوان مثال :
1)در داستان اول ( ديرسه خان اغلو بوغاجين داستاني ) دورساخان وقتي مي
خواهد همسرش را صدا كند اين چنين او را مورد خطاب قرار مي دهد :
بري گل باشمين بختي
بري گل ائويمين تختي !
شكرسوزلوم شيرين خويلوم
يئرييُنده سروي بويلوم
توپوغوندا سارماشاندا قارا ساچليم
قورو يايا بنزه ر چاتماقاشليم
قوشا بادام سيغمادان او دار آغيزليم
آلماكيمي آل ياناقليم ، خوش آوازليم
قادينيم گل گويچه ييم گل
گوزه ليم گل ، چيچيم گل
7) حق تقدم با زنان است .
يكي ديگر از خصايص اين كتاب اشاره به اين مطلب است كه حق تقدم با زنان
است پدران ما به علّت قدرداني از ايثار و فداكاري زنان و نگه داشتن
حرمت آنها احترام خاصي به زن قائل بودند بطوريكه هميشه حق تقدم با آنها
بود . به عنوان مثال در داستان ششم ( قانلي قوجا اغلو قان تورالي نين
داستاني ) قان تورالي به سنلجان خاتون در هنگام پرتاب تير مي گويد :
قان تورالي دئدي : قيزلارين يولو اول دير ، اول سن آت .
8-1)نحوه ي نگرش مردان به زن
در داستان « دده قورقود » در دو جا از قصد ازدواج دو مرد با دو دختر
سخن به ميان آمده كه در هر دو مورد نيز معيار انتخاب همسر توسط مردان
نه زيبايي و نه ساير ظرافت هاي زنانه بوده بلكه پهلواني و جنگاوري
معيار انتخاب مردان بوده كه اين نحوه ي نگرش بسيار ارزشمند نياكان ما
را به زن نشان مي دهد زيرا در اين ملاك به هيچ وجه دخالت هوسراني و
شهوت راني را نمي بينيم و اين نشان دهنده ارج و منزلت بالاي زنان ما
بوده است .
در داستان ششم ( قانلي قوجا اوغلو قان تورالي نين داستاني ) قان تورالي
ملاك انتخاب همسرش را براي پدرش اين چنين بازگو مي كند : « آتا من ائله
بير قيز ايستر م كي ، من يئريمدن دورمادان اودورموش اولا ، من قارا
قوچ آتيمي مينمه دن او مينميش اولا ، من كافر ائللرينه چاتماميش او چا
تميش اولا قيلينچ وورا باش گتيره . » در داستان سوم ( باي بورانين اغلو
بامسي بئيره يين داستاني ) در مورد معيار انتخاب همسر از زبان بئيره ک
چنين آمده است : « آتا منه ائله قيز تاپ کي من يئريمنن دورماميش ، او
دورموش اولسون ، من آتيما مين مه ميش او مينميش اولسون ، من دويوشه
گيرمه ميش او منه باش گتيره . »
صمد بهرنگی بنیان گذار
ادبیات کودکان
حمیده محمدزادگان
ديگر وقت آن گذشته است كه ادبيات كودكان را محدود كنيم به تبليغ و
تلقين نصايح خشك و بيبرو برگرد ، نظافت دست و پا و بدن ،اطاعت از
پدر و مادر ، حرف شنوي از بزرگان ، سر و صدا نكردن در حضور مهمان و …
وسائلي از اين قبيل كه نتيجه كلي و نهايي اينها بي خبر ماندن كودكان
از مسائل بزرگ و حياتي محيط زندگي است . بچه را بايد از عوامل اميدوار
كننده الكي و سست بنياد و نااميد كرد و بعد اميد دگرگونهاي بر پايه
شناخت واقعيتهاي اجتماعي و مبارزه با آنها را جاي آن اميد اولي گذاشت .
آري چرا بايد بچههاي شسته و رفته و بي سر و صدا و مطيع تربيت كنيم ؟
چرا دستگيري از بينوايان را تبليغ ميكنيم و هرگز اين رانگوييم كه چرا
و چگونه آن يكي « بينوا » شد و اين يكي « توانگر » كه سينه جلو ميدهد
و سهم بسيار ناچيزي از ثروت خود را به آن باباي بينوا بدهد و منت سرش
بگذارد كه آري من مردي نيكو كارم و هميشه از آدمهاي بيچاره و بدبختي
مثل تو دستگيري ميكنيم ، البته اين مهم محض رضای خداست والا تو خودت
آدم نيستي .
اكنون زمان آن است كه در ادبيات كودكان به دو نكته توجه كنيم و اين دو
را اساس قرار دهيم :
نكته اول : ادبيات كودكان بايد پلي باشد بين دنياي رنگين بي خبري و
رويا و خيالهاي شيرين كودكي و دنياي تاريك و آگاه غرقه در واقعيتهاي
تلخ و دردآور و سرسخت محيط اجتماعي بزرگترها . كودك بايد از اين پل
بگذرد و آگاهانه و مسلح و چراغ به دست به دنياي تاريك بزرگترها برسد
در اين صورت است كه بچه ميتواند جانشين واقعي پدرش در زندگي باشد و
عامل تغيير دهنده در اجتماع را كدوبي تحرک.
نكته دوم : بايد جهان بيني دقيقي به بچه داد ، معياري به او داد كه
بتواند مسائل اخلاقي و اجتماعي را در
موقعيتهاي دگرگون شونده دائمي و گوناگون اجتماعي ارزيابي كند .
ادبيات كودكان نبايد فقط مبلغ « محبت و نوع
دوستي و قناعت و تواضع » از نوع اخلاق صميميت باشد . بايد به بچه گفت
كه به هر آنچه و هر كه ضد او ريشه در خاكهاي مقدس آذربايجان دارد بشري
و غير انساني و سد راه تكامل تاريخي جامعه است كينه ورزد و اين كينه
بايد در ادبيات كودكان راه باز كند .
تبليغ اطاعت و نوع دوستي صرف ، از جانب كساني كه كفه سنگين ترازويمان
آنهاهستند ، البته غير منتظره نيست اما براي صاحبان كفه س بك ترازو هم
ارزش ندارد » .
مطالب فوق كه چكيدهاي از انديشههاي صمد بهرنگي است ما را تا حدودي با
ديدگاههاي وي آشنا ميكند . تأثير صمد بهرنگي در دگرگوني ادبيات كودكان
و نوجوانان تنها با تأثير محمد علي جهانزاده و صادق هدايت در ادبيات
داستاني و تأثير نيما يوشيج در شعر قابل مقايسه است . او نيز همچون
جمالزاده و هدايت و يوشج ، سنت شكن بود و با عمر كوتاه خود با نوشتن
شماري داستان ، به ادبيات كودكان و نوجوانان تكان شديدي داد و در واقع
يك انقلاب در ادبيات كودكان به وجود آورد و آن را از حالت كسل كننده و
يكنواخت بيرون آورد . تيراژ كتابهاي او براي اولين بار در تاريخ كتاب
و كتابخواني ايران به تيراژ ميليوني رسيد . وجود او باعث گرديد كه بين
مردم و ادبيات يك دوستي مبني بر صداقت ، ايمان و عشق پديد آيد ، چرا
كه به قول شاملو «
صمد چهره حيرت انگيز تعهد بود » . او به راستي
جهانيترين قصه گوي ماست و قصهها و افسانههاي اگر هانس كريستين
بنيانگذار داستانهاي كودكان در مغرب زمين معرفي ميشود ، صمد هم واقع
گراترين قصه گوي كودكان سرزمين ماست كه قصههايش حكايت از زندگي حقيقي
مردمان ديار محبوبش است . افكار او از روستاهاي آخيرجان ، ممقان و
گوگان نشات ميگيرد ، حال آنكه هانس كريستين در كتابخانه در اثر مطالعه
كتابهاي ادبي و روانشناسي دنبال هدفش ميگردد .
معلمي بود كه يك لحظه از آموزش بچه ها در كوره دهاتها دريغ نكرد و چه
رياضتها كه آنها را به جان ميخريد و در مقابل و فشارهايي كه حسودان
تنگ دل و يا دستگاههاي بوروكرات اداري و حكومتي تحميل ميكردند ،
آگاهانه ايستادگي كرد و غفلت نكرد و فرياد برميداشت : « ياد گرفتن
اگر فقط به خاطر ياد گرفتن باشد يك شاهي ارزش ندارد ، ياد گرفتن بايد
به خاطر تأثير در ديگران و ايجاد تغيير در محيط زندگي و آدمهاي دور و
نزديك باشد » . شكل و شيوه نوشتن براي او مسأله مهمي نبود البته بهرنگي
بين مقولههاي هنري و مسائل اجتماعي كاملاً تمايز قائل بود اما اين را
نيز دقيقاً ميدانست كه صراحت و سادگي بيشتر به عمق مسائل ميرسد تا
پيچيدگي و دشواري . او اغلب از تجربههايش مينوشت مهمترين خصيصه او
شناخت شرايط امكانات بود و ميكوشيد در حد همان شرايط و امكانات راه حل
مشكلات را ارائه دهد . اين حقيقت ويژه او را در انتقادش به كتابهاي
درسي ميتوانيم دريابيم در اين مورد او به كلي گويي نميپرداخت بلكه
مشكل خودش را كه آموزگار روستا بود بيان ميكرد و در اين مورد عقيده
داشت كه كتابهاي درسي بچههاي شهر نشين بايد متفاوت باشد با كتابهاي
درسي بچههاي روستايي و به مضمون و محتواي كتابهاي درسي ايرادهاي بجايي
ميگرفت . كار مهم او كه سرنوشتش نا معلوم ماند و احتمالاً سبب مرگ
ناگهانيش شد ، تأليف كتابي در زمينه آموزش الفبا براي مناطق ترك نشين
بود كه به نام كتاب (الفبا) معروف شد است . چاپ اين كتاب ميتوانست
تحولي بنيادين در شيوه آموزش زمان بوجود آوردکه با كمترين تلاش كودكان
و بزرگسالان آدربايجان ميتوانستند زبان فارسی را ، در قالب جملههاي
سادهاي كه از لحاظ ساختار زباني براي مردم آذربايجان آشنا و مأنوس بود
به كار برند و ابداع اين روش براي او كاري بزرگ و پر زحمت بود و سالها
براي تدوين آن كوشيد و واژههاي مناسب را جدا و فيش برداري كرد و از
هماني و شباهت اين دو زبان سود برد، او ميخواست به حاصل تلاش خود در
اين مورد جنبه رسمي بدهد و آن را به صورت كتابي درآورد و از همين جا
دردسرها و مشكلات شروع شد . زيرا آنها كه ادعاي تخصصي و كارشناسي
داشتند نميتوانستند تن به برتري كار يك آموزگار جوان بدهند و در نتيجه
موجوديت خود را نفي كنند ، پس براي ابراز وجود ميخواستند در كار او
دست ببرند اما بهرنگي نپذيرفت و زير بار تهديد و تطميع نرفت و كتابها
را زير بغل زد و از تهران به سوي روستايي كه تدريس ميكرد به راه افتاد
و از چاپ كتابش نااميد شد و يك هفته بعد در ارس غرق شد .
زنده ياد جلال آل احمد درباره كتاب الفبا مينويسد : « هي ميخواستند «
ه » و « ميم » الفبايش را در « ماه » و « ماه بانو » به رخ بچه ها
بكشند .
صمد بهرنگي سعی داشت در آثارش تضادهاي جامعه زمانش را در نظر بگيرد .
نكته مهم در تجزيه و تحليل آثارش چگونگي نگرش او بر واقعيات زماني
زندگيش و ماهيت جهان بيني اوست . ماهي سياه كوچولو جدا از تودهها
حركت مي كند و نبرد او سرانجام به مرگش منتهي ميشود اما در يك هلو و
هزار هلو ، كچل كفتر باز ، كور اوغلو و كچل حمزه ، 24 ساعت خواب و
بيداري در متن زندگي تودهها به روشنگري ميپردازد و آنها را از لزوم
مبارزه شايسته و بر ضد طبقه حاكم آگاه ميكند دوستي و نزديكي اولدوز و
كلاغها و همراهي ياشار باآنها همان شكل گيري تدريجي مبارزه تودههاي
بر ضد ستم طبقاتي است . نثر ساده او نتيجه درك درست او از چگونگي قالب
و فرم مناسب داستانهاي كودكان است .
گويا صمد بهتر از همه ميدانست كه آينده در دست كودكان است . خواه
ناخواه آنها بزرگ ميشدند و همچون پدران و مادران خود با فرازو نشيبهاي
زندگي اجتماعي روبرو مي شدند از اين رو تصميم گرفت آنها را به گونهاي
تربيت كند كه بتوانند خود و هموطنهاي خود را در مقابل زشتيهاي اين دنيا
آگاه ساخته و با تبليغات پر سر و صدا و دروغين ، اسير دست دنيا نشوند .
با چنين انديشههايي ادبيات كودكان را برگزيده و به زبان كودكان يعني
قصههاي كودكان شروع به گفتن حرفهايش كرد . در تفكرات و شاهكارهاي صمد
زبان مادري جاي ويژهاي به خود اختصاص داده است به گفته جلال آل احمد
او تلاشهاي بسياري براي احياء زبان مادريش انجام داد . صمد زبان
آذربايجان و وجدان بيدار يك تمدن به انزوا کشيده شده بود .به گفته دكتر
غلامحسين ساعدي دوست و همزبان صمد ، در او عشق و علاقه وصف ناشدني بود
که به زبانش داشت و تا ميتوانست آن را ميخواند و مينوشت و منتشر
ميكرد ، براي جمع آوري ادبيات شفاهي آذربايجان به شهرها و روستاهاي
دور و نزديك ميرفت و تمام تلاش خود را انجام ميداد .
صمد با الهام گرفتن از داستانهاي كور اوغلو ، دده قوقورد و … به گسترش
فرهنگ و ادبيات آذربايجان ميپرداخت . گفتني است كه او ميخواست
آذربايجان براي هميشه مركز تفكرات دموكراتيك و مبارزات بر عليه ظلم و
استبداد باشد و در ادبيات كودكان سبک تازه اي آفريد ، همه اسمهاي
قهرمانان قصههايش را از فرهنگ آذربايجان انتخاب ميكرد . بسياري از
قصههايش نشان دهنده وجود سيستم اداري شاهنشاهي و نمایاننده وضعيت
سياسي ـ اقتصادي و اجتماعي آذربايجان است . خلاصه صمد بهرنگي همچون
ستاره اي درخشيد و شاهكار گرانبهايي براي كودكان و ادبيات كشورمان به
يادگار گذاشت به جرأت ميتوان او را بنيانگذار ادبيات نوين كودكان مشرق
زمين مخصوصاً ايران ناميد .
سرانجام صمدي كه در دوم تير ماه در سال 1318 ه.ش در محله « چرنداب »
شهر تبريز در يك خانواده فقير ، اما متعهد به دنيا آمده بود ، نهم
شهريور ماه سال 1347 در يك حادثه نامعلوم با امواج ارس به ابديت پيوست
. در واقع صمد نمرد بلكه مردن او آغاز يك زندگي جديد شد براي پيروان
راستين اين بزرگ مرد تاريخ ادبيات كودكان .
* صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
وانگه همه بتها را در پيش تو بگدازم (مولوی)
http://www.kitablar.com ...
http://www.kitablar.org/ |