ایشیق 3


ایشیق نشریه سی اوچونجو سایی
نشریه ایشیق شماره سوم


باش سؤز
نامه‌هاي تركي در موزه‌هاي دنيا
نقش زبان مادري درماهيت افكار و عواطف بشري
نگاهي به مبارزات قهرمان ملي، ستارخان
رشيد بهبودف
دده قورقود کيتابي
آرامگاه شمس تبريزي در خوي
مير‏حيدر‏ عزيزي
منه ده توركو اؤيردين
بازگشت به خويشتن
قانلي بنووشه
بؤيوك ايلاي اؤيرتمني، آراز چايي
ديليميزين آرادان گئتمك عاميللري


باش سؤز
 
بديهي است دشواريهايي كه در پيش روي يك نشريه مستقل دانشجويي قرار دارد بسيار فرارتر از آن است كه تصور مي شود و بويژه آنكه پروا كند و از ورود به راه هاي غير‏اخلاقي بي شماري كه در برابرش گسترده است اجتناب نمايد‏.
ما در ايشيق پيامبر نيستيم و بر خلاف برخي از همكاران خود‏، رسالت و تقدس ويژه‏اي براي اين كار قائل نمي‏شويم‏. از اين رو در سلسله مراتب سازماني حركت ملي نيز براي حرفه‏ي خود مرتبتي فراتر از حرفه‏هاي ديگر متصور نيستيم و آن را همانقدر شريف مي‏دانيم كه هر حرفه ديگر را‏، با اين حال تلاش داريم كه انسان باشيم و انسان باقي بمانيم‏. حتي در اين باره خود را مستحق تشويق و گراميداشت نمي‏دانيم‏. ماندن يا نماندن‏، پايبندي به اصول تكليف ماست‏.
به جز خداوند متعال و مسائل شرعيه در برابر هيچ كس و هيچ چيز مسئول نيستيم‏، مگر كليه افراد چشم به راه ملّت آذربايجان و آنچه به آنها مي آموزيم‏.
اين پرچانگي به ظاهر متفاخرانه تنها از آنروست كه دانسته باشيد وقفه و تأخيرهايي كه در كار انتنشار نشريه رخ مي‏دهد يا ممكن است رخ بدهد‏، صرفاً به ناشيگري و نابلدي ما مربوط نمي‏شود .
حال كه حدود يك سال‏ايست بنابه مسائل متعدد از جمع صميمي خوانندگان عزيز دور بوديم‏، اينك با ياري و لطف خداوند و توجهات ويژه منجي عالم بشريت‏، با حل قسمت عمده‏اي از مشكلات، با عزم و اراده اي جدي كه دوستان نشريه به خصوص وروديهاي جديد نسبت به انتشار آن دارند بار ديگر به گفتگو و درد دل با شما خواهيم پرداخت‏، گفتگويي كه باب سخن در آن فرهنگ‏، فولكلور‏، تاريخ و ادبيات و زبان ملّت آذربايجان‏، مشكلات متعدد اقتصادي‏، اجتماعي‏، فرهنگي و … اين خطه قهرمان‏پرور و آزاديخواه مي‏باشد‏. بالاخره در يك سخن‏، باب گفتگو موضوعي خواهد بود كه به عنوان حركت ملي در آذربايجان از آن ياد مي‏شود‏.
جهت تبيين حركت ملي‏، نگاهي مجدد به تاريخ معاصر كشور و آذربايجان ضروري مي‏باشد‏. آري ! آذربايجان كه در انقلاب مشروطيت سنگر تسليم‏ناپذير آزاديخوهان بود‏، پس از روي كار آمدن رضاخان به کمک استعمار پير،انگليس‏، مورد كينه خصمانه و دد‏منشانه حكومت قرار گرفت‏. در حقيقت تاوان فداكاريهاي در راه استقرار حكومت مشروطيت و قربانيهايي كه در راه آزادي مردم ايران داده بود را پس داد‏.
دست نشانده استعمارگران‏، رضا پالاني، برا‏ي اجراي اهداف شوم آنها سعي در از بين‏بردن عامل وحدت ايرانيان‏، دين اسلام‏، نموده و با شعار « نژاد پاك‏، زبان پاك‏، ملّت پاك » ملل و اقوام غير فارس را تحقير نموده و با پروژه‏اي تحت عنوان « آسيملاسيون فرهنگي » نابودي تمام اقوام و ملل غير فارس را لازم ديده‏، هتاكيها‏، ظلمها‏، تحريفها‏، حقارتهاي بسياري كه قلم از نوشتن و زبان از گفتن شرم مي كند در حق ملت آذربايجان انجام دادند ولي ملّت آذربايجان با تكيه بر پشتوانه غني تاريخي خود هرگز تسليم سياستهاي ددمنشانه رژيم منحوس پهلوي نگرديد و در 29 بهمن 1356 مجدداً نشان داد كه با آنكه زخمي است ولي هرگز نمرده و نخواهد مرد و هر لحظه و در هر شرايطي قادر است بپا خيزد و دشمنان را از اريكه قدرت به زير آورد‏. در سرنگوني رژيم پهلوي بزرگترين نقشها را ايفا نمود‏. متأسفانه بعد از انقلاب هم استعمارگران از اين كشور دست نكشيدند دوباره جنگ هشت ساله‏اي بر اين مردم تحميل كردند‏، بار ديگر آذربايجان خواسته‏هاي مدني‏ـ فرهنگي خود را مطرح ننموده با تمام قوا با تشكيل لشكر 31 عاشورا و 21 حمزه به ميدان مبارزه شتافت و فرزنداني چون مهدي باكري‏، شفيع‏زاده‏، اميني‏، كسايي‏، … را در اين راه قرباني نمود تا پا به پاي ساير اقوام ايراني اجازه ندهد ذره‏اي از خاك ميهن اسلامي‏مان به دست متجاوزين بيفتد . پس از پايان جنگ و شروع عصر سازندگي و تثبيت انقلاب‏، مردم آذربايجان همچنان با چشمهاي نگران در انتظار ماندند و وقتي جنبش مدني ايران آغاز گرديد‏، آذربايجان همچنان در صف اول نيروهاي جنبش مدني قرار گرفت و نويسندگان‏، شعرا‏، موسيقيدانان‏، روشنفكران‏، جهت تأمين خواسته‏هاي مدني‏ـ فرهنگي خود شروع به حركت نمودند‏. دانشجويان‏، دانشگاهيان‏، كشاورزان‏، كارگران‏، اساتيد‏، … در يك كلام تمامي ملّت ترك‏، جهت تأمين حقوق بديهي و اوليه خود كه در قانون اساسي از جمله اصول 15 ، 19 و 48 ذكر گرديده است‏، به اين حركت پيوستند لذا به اين حركت‏، حركت ملي آذربايجان گفته مي‏شود . همانگونه كه در قيام 29 بهمن مردم تبريز‏، محمد رضا شاه آنها را خارجيان و اجنبيان و جدايي‏طلبان مي‏ناميد‏، امروز هم كساني هستند جهت فرار از دادن حق بديهي آذربايجان و انحراف ذهن مردم‏، اينها را تجزيه‏طلب‏، پان‏ترك‏، استقلال خواه و … مي‏نامند كه عمر چندين ساله اين حركت نشان داده است ادعاهاي واهي مخالفين حركت، هيچ جايگاه منطقي و اصولي ندارد و تأمين تمام اهداف مدني‏، فرهنگي ملّت ترك ايران در چهارچوب قانون هدف اين حركت مي‏باشد‏. برچسبهاي مذكور شايسته اين حركت نمي‏باشد و امروزه حركت ملي‏ـ مدني آذربايجان به عنوان مدني‏ترين حركت اصلاح‏طلبي كشور‏، اجراي تمامي اصول قانون اساسي به عنوان ميراث مشترك تمام ايرانيان و يادگار شهداي گلگون‏كفن انقلاب را خواستار مي‏باشد‏.
امروزه حركت پس از پشت‏سر گذاشتن مراحل اوليه خود به چنان پيشرفتي دست يافته كه اكثر دكترينهاي جامعه‏شناسي را به تفكر واداشته است و به مرحله‏اي از عمر خود رسيده است كه نياز به تثبيت روند حركتي خود دارد‏. ايشيق به عنوان عضوي از خانواده نشريات دانشجويان آذربايجاني‏، با احساس مسئوليتي كه در قبال حركت ملي آذربايجان دارد‏، قصد بررسي و كنكاش واقع‏بينانه مسائل اين جنبش را دارد‏. اولين گام در تحقق اين هدف‏، پذيرش خود انتقادي و انتقاد از همديگر از سوي گروهها، و افراد را به پذيرش پلوراليسم و اصول دموكراسي دعوت مي‏نمايد‏. چه بسا در غير اين صورت شكافهاي عميقي در حركت پديد آمده و حركت را با مشكل مواجه خواهد نمود‏.
براي حركت در چنين مسير و روندي واقع‏بينانه درك شرايط كنوني كشور و منطقه‏،روحيات مخاطبان حركت در قبال عكس العمل به تاكتيكهاي مختلف حركتي از پارامترهاي مهمي است كه بايستي از همه بعد مورد بررسي و مد نظر قرار گيرد‏.
در نظر داشتن اين شرايط و همچنين رعايت اصول دموكراسي از سوي طيفهاي مختلف‏، از سوي قاطبه مخاطبين مورد استقبال قرار گرفته و همگرايي ميان آنان را به حداكثر خواهد رساند‏. چه بسا در صورت تأكيد گروهي‏، بر عملكرد و تاكتيك ويژه‏اي ( كه مورد قبول اكثريت واقع نشود‏) جو ناخرسند و نااميدكننده‏اي را ايجاد مي‏نمايد كه طبيعتاً عكس‏العمل ساير طيفها را برانگيخته و همچنان موجبات سوءاستفاده بدخواهان را فراهم مي‏آورد‏. اما با توجه به نكاتي كه ذكر شد مسئله مهمي كه امروزه حركت ملي آذربايجان با آن گريبانگير شده است‏، اين است كه برخي طيفها فضاي حركت را به جوي راديكالي و متشنج سوق مي‏دهند هر چند چنين تاكتيكي در برخي از برهه‏هاي زمان مي تواند به عنوان تاكتيك راهبردي مورد استفاده قرار گيرد‏. ولي در شرايط كنوني اعتراض برخي از افراد و گروهها و عامه مردم را سبب گرديده است‏. صرف نظر از درستي يا عدم درستي اين تاكتيك چندين نكته در اين ميان قابل تأمّل و تأكيد است‏:
الف ) اعتقاد معترضين به اين تاكتيك اين است كه به دليل شرايط نامناسب ، تجربه كم جنبش در رويكرد دوره اخير، اين تاكتيك نوعي انفعال را در ميان حركت پديد خواهد آورد‏.
ب ) اكثريت معترضين بر اين باورند كه نفوذ افراد بيگانه در ميان اين طيف بدليل وجود بستر مناسب‏، چندان دور از ذهن نبوده و اين افراد شرايط مذكور را جهت سركوب و ايجاد مشكلات بر چرخه حركتي جنبش مساعد مي‏پندارند‏. در صورت عدم توجه كافي به موضوع مذكور‏، حركت و بخشي از نيروي فعال آن در خدمت اهداف بيگانگان قرار خواهد گرفت‏. در اين حالت ضربه مهلكي بر پيكره جنبش وارد خواهد آمد‏.
اميد است كليه فعالين حركت ملي آذربايجان با درك شرايط موجود و با الهام از تجارب حركتهاي پيشينيان تصميم‏گيريهاي سنجيده تر نموده و رئاليسم را سرلوحه فعاليتهاي خود قرار دهند تا در سايه همدلي و وحدت بين طيفها بتوان حركت ملي را در سير واقعي خويش به پيش برده و به سوي سعادت ملّت گام برداشت‏.
شوراي سردبيري
 
 


نامه‌هاي تركي در موزه‌هاي دنيا
نويسنده: دنيز سينور
ترجمه: زهره وفايي
متون به زبان تركي باستان - اويغور به تعداد بسيار وسيعي از گذشته به ما رسيده‌اند كه براي ما غير قابل باور است كه حتي افراد تحصيل كردة آن عصر هم آيا مي‌‌توانستند تمامي آن متون را بخوانند يا نه؟
 
برقراري ارتباط بوسيله مكاتبه بايد شامل دو شرط خاص باشد:‌ نويسنده و خوانندة آن نامه‌ها بايد هر دو به يك زبان و الفباي آن آشنا باشند. در آسياي مياني در سالهاي بسيار پيش اين شرايط در ميان مردم وجود نداشت. بواسطة‌ وسعت فراوان كشورهاي فوق،‌ وجود چندين مليت و قوميت در محدودة يك كشور، باعث گرديده بود كه زبانهاي متعددي در آن واحد با فاصلة جغرافيايي نه چندان دور نسبت به امروز، وجود داشته باشد. در طول زمان برخي از زبانهاي قومي از بين رفته‌اند. متكلمان به آن زبانها تحت فشار گروه حاكم و يا گروه اكثريت مجبور به ترك زبان خود گرديده‌اند. دلايلي تاريخي وجود دارد كه تنها در آسيا صدها زبان مختلف وجود داشت كه بسياري از آنها محو گرديده‌اند بدون آنكه حتي يك اثر ثبت شده از خود بجاي گذارند. برخي از آنها هنوز هم تكلم مي‌شوند كه فهم آنها براي زبان شناسان هم مشكل است.
در اوايل قرن نوزدهم در منطقة ‹‹خين چانگ›› متني سربي كشف شده است كه به هفده زبان نوشته شده است. بسياري از اين زبانها سالهاي سال مورد استفاده بوده‌اند. در آن روزها هم نياز به داشتن زباني واحد جهت برقراري ارتباط حس مي‌گرديد. هرچند كه براي مردم تكلم به چند زبان در آن واحد مقدور بود اما آموزش كودكان نيز بعنوان مسئله اصلي مدنظر بود. در آسياي مياني اين مشكل با راه چارة ترجمه حل گرديد. ترجمه در آن سالهاي دور براي اقوام ساكن آسياي مياني تنها حكم انتقال كلام را داشت و تنها كار اين بود كه آنچه را كه مي‌شنوند عيناً انتقال دهند. اصول ترجمه‌ همين است اما آنها از حركات دست و صورت نيز كمك مي‌گرفتند. حتي آنها مي‌توانستند متني را به يك زبان بخوانند و به زباني ديگر بنويسند. آشنايي با فرهنگ و اخلاق يك قوم مستلزم آشنايي با زبان آن قوم بود
و اين را مردمان آن عصر آسياي ميانه بعنوان يك اصل مي‌دانستند . و اين قدرت و توانايي بود كه دولتهاي چند مليتي آن را همواره با خود حمل مي‌نمودند.
افراد اندكي در آن دوره تحصيل كرده بودند و در كشورهايي كه محل مطالعة ماست هنوز هم ايجاد ارتباط با مكالمه مقام اول را دارد و در اين راستا آثار مكتوب اندك‌ترند. در ميان اين متون از نوع تك زبانه هم ديده مي‌شود كه در ميان چند قوم قابل فهم بود. متون به زبان تركي باستان - اويغور به تعداد بسيار وسيعي از گذشته به ما رسيده‌اند كه براي ما غير قابل باور است كه حتي افراد تحصيل كردة آن عصر هم آيا مي‌‌توانستند تمامي آن متون را بخوانند يا نه؟ وجود چند قوم پيچيدگي زباني را بدنبال دارد و احساس نياز به ارتباط اين پيچيدگي را حل مي‌نمايد. گاه اتفاق مي‌افتاد كه نويسندة يك متن علاقمند بود كه مخاطبان بيشتري را داشته باشد. قبل از صنعت چاپ اينگونه متون بر روي سرب و فلزات و سنگ حكاكي مي‌شد و در محلي نصب مي‌گرديد كه قابل خواندن براي اكثريت باشد. چنين نوشته‌هايي در آسياي مياني به وفور يافت مي‌شود كه به چند زبان نوشته شده‌اند. جالب‌ترين نمونه در ‹‹قارا بال قاسون›› در مغولستان امروزي موجود مي‌باشد.
اين اثر در اوايل قرن 8 ميلادي حكاكي شده است. متن آن يك قانون تجاري اويغوري است كه از سه كتيبه و سه زبان تشكيل مي‌يابد: متن اويغور (كه همان تركي باستاني است) و بعنوان متن اصلي كتيبه است. نوشته بعدي سغدي است كه زباني ما بين چيني و آرامي است و سومي تانقوت است. نمونه جالب ديگر كتيبة شش زبانة چويانگ چين است كه در ‹‹ هيست›› در سال 1345 م نوشته شده است. زبانهاي آن عبارتند از : اويغور - مغولي - چيني - سانسگريت - تبتي و تانقوت . از اين نمونه‌ها مي‌توان دريافت كه چرا خانها و حاكمان آسياي مياني با چنين زبانهايي به يكديگر نامه مي‌نوشتند. آنها يا خود تحصيل كرده و با سواد بودند و يا در سراي‌هاي خود مترجمان زبده‌اي را به كار مي‌گرفتند. اولين نكتة مورد توجه در يك نامه ديپلماتيك نوع الفبا و زبان آن بود. در اين بين به نامه سفيد ترك ‹‹ مانيا خ›› مي‌توان اشاره كرد كه به امپراطور ژوستنين دوم (بيزانتين سال 568 م) نوشته است و زبان آن نامه‌ ‹‹ اسكن تيان›› است و آن زبان عوام يونان است. متاسفانه ما از اين نامه بيش از اين اطلاعاتي نداريم.
مشكل ديگر در مكاتبات ديپلماتيك پيدا كردن مترجم بود. و نتيجه آن چنين شد كه در سال 1267 م وقتي كه پاپ كلمنت چهارم كسي را پيدا نكرد كه نامة‌ خان ترك ‹‹ ايلخان آباقا›› را بخواند. (خان ترك زبان ايران) لذا جواب پاپ به وي اين شد كه نامه را به زبان لاتيني كه زبان عامة اروپائيان و مسيونرهاي مذهبي است بنويسد و اين كار در سفارت آباقا چندان مشكل نبود. در ابتداي قرن سيزده ميلادي خانهاي ترك منطقة آسياي ميانه قصد عبور به اروپاي شرقي را نمودند، اين تصميم نوشتن نامه‌‌هايي را به دنبال داشت. مجموع اين نامه‌ها به عنوان ارزشمندترين اسناد در موزه‌ها نگهداري مي‌شوند:‌ نامة خانهاي ترك زبان به سران ممالك اروپايي. يك نامه به زبان لاتيني وجود دارد كه نويسندة آن ‹‹ دومنيكه‌ن فريدر››‌ است كه ‹‹ جوليان ›› نيز ناميده مي‌شود وي در اين نامه اطلاعات جمع‌آوري شده درباره ترك‌ها را به ‹‹ شاه به لا›› شاه مجارستان مي‌نويسد و از حركت اردوي يك خان بزرگ ترك (احتمالاً ‹‹ خان بزرگ قويوق) در حدود سال 1237 ميلادي - ماه دسامبر وي را مطلع مي‌سازد. تنها متن لاتين اين نامه نگهداري مي‌شود. جوليان مي‌نويسد : نامه به لحن شاهانه است و به لهجة تاتار، لذا شاه مجار كسي را پيدا نكرد كه آن نامه را بخواند و ترجمه نمايد. اما زماني كه ما از منطقه مشرك نشين (غيرمسيحي نشين ) جامانيا عبور مي‌كرديم كسي را يافتيم كه آن را براي ما بخواند. البته خود مجارها از الفباي لاتين استفاده مي‌كردند اما آنها دست به دامن «جو مانز» نامي شده بودند كه تركي مي‌دانست و مي‌نوشت . اين نشان مي‌دهد كه در ميان اقوام بيگانه هم كساني علاقمند به يادگيري زبان تركي بودند. اما تنها خواندن متن دليل بر فهم موضوع نمي‌شود. لذا براي فهم متن بايد فرد تحصيل كرده‌اي كه به قوانين و الفاظ خانهاي ترك آشنايي داشت پيدا مي‌شد. نامه در حقيقت يك اولتيماتوم نظامي بود. در جواب نامه ‹‹ فرانسيس فريدر جان پائولوي كارپين›› بعنوان سفير از جانب پاپ چهارم در سال 124 م به دربار خان ترك فرستاده مي‌شود. خان زماني كه مي‌خواست نامه‌اي به پاپ بنويسد از كارپيني پرسيد: آيا در دربار پاپ كسي مي‌تواند روسي يا فارسي يا مغولي بخواند؟ راه چاره در اين ديده شد كه نامه به مغولي نوشته شود سپس كلمه به كلمه به لاتيني ترجمه گردد. نامه بعد از ترجمه مجدداً بررسي شده و به روم ارسال گرديد. خوشبختانه متن نامه فوق بوسيله راهب ‹‹ ساليه بند›› حفظ گرديد و سپس به دربار خان بزرگ عودت داده شد. متن اصلي اين نامه در سال 1920 مفقود گرديد!
نامه در حقيقت طومار مانندي بود كه به زبان اويغوري نوشته شده بود،‌ بسيار با دقت و خوانا،‌ كه هم براي خانهاي ترك و هم براي اويغورها قابل فهم بود. شروع نامه با كلماتي كليشه‌اي بود كه معمولاً نامه‌هاي خان بزرگ با آن شروع مي‌شد: ‹‹ اولوتانري آدي و گوجي له كي دايما ياشايان دير - اولكه لر ودريالارخاني - بئيله بويورور كي … ›› و نامه ادامه مي‌يافت با جملاتي از اين رديف. موضوع نامة‌ دعوت خان بزرگ ‹‹قويوق›› است از پاپ چهارم و تمامي حاكمان غرب جهت حضور در سراي خاني و پرداخت ماليات و شنيدن دستورات خان. و اينكه اگر آنها از دستور وي سرپيچي نمايند وي به آنها به ديدة دشمن خواهد نگريست. همچنين سفارش در حفظ جان و مال ترك‌هايي كه در مجارستان و اروپا مشغول تجارت هستند. نوشتن چنين دستورهايي باعث تهييج مردم و در نتيجه قتل سفيدخان در مجارستان گرديد. در نامه‌اي ديگر خان بزرگ مي‌نويسد:‌از مكاني كه آفتاب در آن طلوع مي‌كند تا جايي كه غروب مي‌نمايد همگي سرزمينهاي تحت سلطه ما هستند و اگر خداوند چنين اراده نمي‌كرد چه كسي مي‌توانست آن را تضمين نمايد!
 


نقش زبان مادري درماهيت افكار و عواطف بشري
 
تايماز نظمي
 
« زبان نظامي است كه بر پايه آن هم امكان ارتباط پيامي با ويژگيهاي ادراكي ميسر مي‏‏گردد و هم بر پايه آن فرايندهاي اجتماعي معتبر، علائم وارده در انديشه شكل مي‏گيرد و تبيين مي‏شود. زبان و علائمي كه ضبط مي شود شكل برجسته بعد نمادين و فرهنگي انسان است كه از نظر اجتماعي جذب مي شود»  (1) زبان يكي از رفتارهاي انساني است كه روانشناسي مطالعه آن را كليدي برا‏ي گشودن اسرار فعاليتهاي عالي ذهن (تفكر، تخيل، استدلال، قضاوت و عواطف و...) مي‏داند و از نظر انسانشناسي (معيار انسانيت) هم حائز اهميت مي‏باشد زيرا بزرگترين ويژگي و تفاوت كه انسان را از ساير حيوانات متمايز مي‏كند، بيان و نطق اوست به عبارت ديگر كلام و بيان (در‏قالب الفاظ و زبان) ظهور خارجي منطق باطني بوده و تفكر‏، تعقل، احساسات، استدلال و عواطف بوسيله زبان تجلي مي‏يابد.
در يك تقسيم‏بندي كوتاه مي‏توان زبان را به سه دسته زبان مادري و ملي، زبان مشترك و زبان تحميلي تقسيم بندي كرد كه زبان ملي به جامعه زباني فرد اشاره دارد كه او در آن زاده شده و رشد كرده است و نخستين وسيله ابراز احساسات و انديشه هاي يك گروه قومي و ملي است و از طريق همين وسيله است كه فرد در واحد اجتماعي اصلي يعني خانواده ادغام مي شود و روند اجتماعي شدن شكل مي گيرد. زبان ملي به لحاظ موقعيت و نقشي كه دارد چنانچه براي ارتباط اجتماعي چندين قوم و ملت نيز به كار رود، زبان رايج آن اجتماع مي‏شود كه در اين صورت زبان مادري در سطح چندين ملت يا بخش عظيمي از آن در محدوده مرزهاي مشخص و قراردادي و زير يك پرچم وتحت فرمان يك حكومت بكار مي‏رود ونام زبان مشترك بخود مي‏گيرد وهمچنين اگر عليرغم ميل باطني مردم و بدون در‏نظر گرفتن مصالح عمومي و فرهنگي  و علمي  و تنها به منظور نشاندن خواست فرد يا گروهي و بطور ناجوانمردانه و نابخردانه و به قصد امحاء و يا تضعيف زبانهاي رقيب و محتويات آنان به مردم كشوري تحميل گردد زبان تحميلي مي ناميم. زبان مادري و يا زبان ملي نخستين ابزار ابراز احساسات و انديشه هاي يك گروه قومي است  و گوش انسان از بدو تولد با لالاييهاي مادر و ساير نزديكانش، همچنين با تكلم آنان‏، با آن آشنا مي‏شود.
هر قوم و ملتي فرهنگ خاص خود را دارد كه هر يك سلسله سنتهاي حاكم بر آن قوم كه ريشه در آداب اجتماعي آنها دارد ريشه مي‏گيرد و كاملا وابسته به زبان آن ملت مي‏باشد و با ازبين رفتن زبان، فرهنگ و اخلاق وسپس شعور و قدرت ملت از بين خواهد ‏رفت.
اهميت زبان مادري تا به حدي مي‏باشد كه سازمان علمي و فرهنگي يونسكو كسي را باسواد مي‏داند كه قادر باشد به زبان مادري خودش بنويسد و بخواند(2) و حتي در قانون اساسي كشورمان كه ميراث مشترك همه مردم ايران ازهر قوم و نژاد و مبين نهادهاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي به شمار مي رود به صراحت در اصل 15 استفاده از زبانهاي محلي و قومي(مادري و ملي) در مطبوعات ورسانه هاي گروهي وتدريس ادبيات آنها در مدارس در كنار زبان فارسي(به عنوان زبان مشترك)آزاد اعلام شده است كه همگي دلالت بر اهميت و جايگاه زبان مادري دارد.
در اينجا جهت آشنايي بيشتر به ضرب المثلي از فرانسويها اشاره مي‏شود كه مي‏گويند " هركس زبان مادري خود را نداند يك وحشي است " و حتي روسها مي‏گويند :  ٌندانستن زبان مادري نهايت وحشيگري است"كه تك تك موارد فوق نشان دهنده اين مي باشد كه زبان مادري بنيان هويت ملي و منشاء هستي فرهنگي است حال ديدگاههاي مختلف درباره زبان را با جمله اي از هيتلر به پايان مي‏بريم كه مي‏گويد ˝ اگر مي‏خواهيد ملتي را درمانده و محتاج كنيد زبان آن ملت را نابود كنيد. ˝
با توجه به اينكه موقعيت زباني سياره ما بسيار پيچيده ‏است (زيرا با در نظر گرفتن لهجه‏ها، تعداد زبانهاي موجود بين 3500 تا 9000 است كه اين تعداد در 200 واحد مستقل حكومتي پراكنده‏اند(3) پس بر تك تك ميراث‏داران زبان مادري به خصوص دانشجويان و روشنفكران به عنوان ذهن پوياي يك جامعه وظيفه مي‏باشد كه نسبت به حفظ و زنده نگه داشتن زبان مادريشان از تمام هستي مايه بگذارند.
توجه كنيم كه در عصر امروزي ملتهايي پايدار خواهند ماند كه داراي فرهنگهاي اصيل  و ريشه‏دار قومي، ملي و ديني باشند و بتوانند اصالتهاي فرهنگي خود را حفظ كرده و در عرصه آن به طور علمي  و هنري دست به خلاقيت بزنند. واين اصل كه هر ملتي به فرهتگ خود شناخته مي‏شود معناي واقعي خود را باز خواهد يافت. زبان به عنوان شاخه‏اي از درخت تنومند فرهنگ مي‏باشد كه فرهنگ مكتوب به وسيله آن نوشته مي‏شود. بيان احساسات وخواسته ها و عواطف در هر زباني شيريني خاص خود را دارد كه وقتي به زبان ديگر گفته مي‏شود يا نوشته مي‏شود قطعا جذابيت واقعي خود را از دست خواهد داد. جامعه اي كه فرهنگ و زبان خود را از دست داده باشد جامعه‏اي انساني نيست بلكه تعدادي از آدمهاي بي‏هويتي هستند كه در كنارهم گذران عمر مي‏كنند و بر ايشان فرقي نمي‏كند كه در كجاي دنيا زندگي كنند.
كسي كه هويت فرهنگي خود را از دست داده باشد و روح ملي در او مرده باشد در دل او نه عشق به ميهن وجود خواهد داشت  و نه علاقه به مليت و كشور و حتي ايدئولوژي. در هر كجاي اين كره خاكي كه به او خوش بگذرد ودر هر كجاي جهان كه به او دستمزد اضافي بدهند خواهد رفت و به همين دليل ساده نه داراي صفت ملي خواهد شد ونه داراي وحدت ملي ونه داراي هويت ملي. كساني كه كمترين اطلاعاتي دررابطه با فرهنگ و زبان و هويت دارند و رابطه ارگانيك بين آنها را مي‏دانند اذعان مي‏كنند كه بازيابي هويت فرهنگي، زباني و ملي وظيفه اصلي يك قوميت است.
امروزه يافته‏هاي علوم زيست شناسي، آموزش وزبان شناسي اثبات كرده‏اند كه مهمترين عامل در كاهش افت تحصيلي كودكان و نوجوانان دوزبانه، آموزش علمي به زبان ديگر مي‏باشد و دوزبانگي و عدم توجه به زبان مادري در آموزش باعث افت شديد تحصيلي و مدرسه‏گريزي آنها مي‏شود كه براي نمونه توجه خوانندگان عزيز را به پروژه كارشناسي ارشد خانم « سولماز مدرس » در رشته زبان شناسي جلب مي‏كنم.
ايشان در سال 1372 هجري شمسي 24 مدرسه نمونه (12 مدرسه در تهران وحوالي، 12مدرسه در تبريز وحوالي كه نيمي دخترانه و نيمي پسرانه بود)انتخاب مي‏كنند و از هر كلاس اول ابتدائي 10 محصل به طور اتفاقي بر مي‏گزيند و در‏ دروس مختلف از آنها امتحان مي‏گيرند كه نتايج آن به شرح زير مي‏باشد:
- ديكته زبان فارسي : تركها 7 غلط ، فارسها 5 /1 غلط
- بهترين نمره تركها: درس رياضي
- بهترين نمره فارسها: روخواني فارسي
- متوسط نمره تركها در تمامي دروس: 5/8
- متوسط نمره فارسها در تمامي دروس:15
- در دروس علوم از گروهي از دانش آموزان ترك زبان، سؤالاتي به زبان فارسي مي‏پرسد و از آنها جواب به زبان فارسي مي‏خواهد متوسط نمره: 9
 در همان درس از همان گروه  با زبان تركي مي‏پرسد واز آنها جواب تركي مي‏خواهد متوسط نمره: 16
گزارش فوق نمونه بسيار كوچكي از تاثير زبان مادري در رشد و شكوفايي كودكان مي‏باشد كه در اين زمينه تحقيقات و پژوهشهاي فراواني وجود دارد كه همگي دلالت بر تاثير مستقيم زبان مادري بر رشد و شكوفايي كودكان و نوجوانان دارد كه از آن جمله مي‏توان به پايان‏نامه دوره دكتراي آقاي ˝ سؤنل بوسنالي ˝ از دانشگاه سوربن فرانسه كه موضوع تحقيقش به دوگانگي زبان در ايران مرتبط بود ودر آبان ماه 79 در ساختمان انجمن فرهنگي ايران و فرانسه ارائه دادند (4 )اشاره كرد كه همگي دلالت بر اهميت تدريس و تحصيل به زبان مادري دارند كه پرداختن به جزئيات مقاله مذكور از حوصله اين مقاله خارج مي‏باشد  و خود دانش‏پژوهان عزيز به مطالعه بيشتر دعوت مي‏شوند.
خلاصه اينكه در عصر كنوني وقتي مي‏توان به سوي رستگاري و جاودانگي رفت كه در چنته خود باور داشت و اعتقادات خود را داشته باشي. پس بايد از امروز در فكر احياي خود آگاهي ملي وكشوري خود براي تاثير‏گذاري در دولت جهاني كه ناگزير از آن خواهيم بود باشيم. بديهي است كه اگر از مرحله خودآگاهي و باز شناسي عوامل معنوي ايجاد خودمان بي‏خبر باشيم در فرايند ملي كشور‏ي به فراموشي سپرده خواهد شد تا چه برسد به فرايند جهاني شدن برسيم.
لذا امروزه بر تمامي قشر آگاه و بالنده بخصوص دانشجويان و روشنفكران به عنوان طيران ذهن اجتماعي جامعه و چشمهاي بيدار ملت خود وظيفه است كه د رجهت حفظ هويت فرهنگي- ملي خود وارد عرصه فرهنگ و اجتماع گردند تا همگون با فرهنگ جهاني به فكر حفظ دستاوردهاي فرهنگي و هويتي خود باشيم تا در فرايند مدنيتي دچار فاجعه نشويم.
بايد بكوشيم همه با هم با بهره گيري از تخصصهاي خويش ،راهبردهاي عملي وعلمي در زمينه‏هاي گوناگون بازيابي هويت فرهنگي و زباني ‏و ملي خود ارائه دهيم تا کشوري شايسته نام مقدس آن و ملت سرافرازش بوجود آوريم.

زيرنوشت:
كارلو تولييوالتان –   انسان و فرهنگ
نشريه دانشجويي نسيم -  مقاله چرا زبان مادري
آداما او آنه -   مجله يونسكو
نشريه نويد آذربايجان – شماره130
 


نگاهي به مبارزات قهرمان ملي، ستارخان
فاطمه زينالی
 
كلي دگرگون كرد. وي به همراه گروهي چند اقدام به سرنگون كردنبيرق‏هاي سفيد كردند و با اين كار خود جاني تازه در كالبد مرده نهضت دميدند. در اين ميان از يک سو بين قشر روشنفكر وتحصيلكرده از سويي ديگربين قشر عامي وساده  شكاف ايجاد شد. مجلس باز شد تا نمايندگان به مجلس راه يابند .نمايندگان مجلس بيشتر طرفدار مماشات و قشر محروم بيشتر طرفدار انقلابي‏گري بودند، طبقه اول بيشتر طرفدار فئودالها، نوكر وسرسپرده روسيه ولندن بودند. گروه دوم به مردم تكيه داشتند. با پيروزي موقت راه بر ارتجاع ومماشات بسته شده ودر نتيجه تبريز مركز انقلابي‏گري، تهران مركز مماشات وسازش گرديد. بدين ترتيب نهضت وارد مرحله جديدي شد وبدينسان لكه سياهي كه بر اثر ندانم‏كاريهاي پارلمان‏نشينان وشكست آزاديخواهان در مراحل نخست بر دامن انقلابيون نشسته بود، با پايمردي ستارخان وباقرخان و ياران اندكشان پاك شد. سران ارتجاع چنين مي‏پنداشتند كه با اندك فشار، زمام امور شهر را به دست خواهند گرفت وآنچه لياخوف روسي در تهران كرده بود آنان در تبريز خواهند كرد ولي در همان ابتدا پي بردند كار تبريز غيراز تهران است وبه ناداني خود اعتراف كردند. مردم تبريز ازهمان ابتدا فهميده بودند كه اقدامات محمد علي‏شاه فريبي بيش نيست وخود را براي روزهاي سخت آماده كرده بودند. در تبريزهمه‏جا سخن ازمبارزه بود ومردم آماده ومسلح مي‏شدند ومراكزي تعيين شده بود وفدائيان دسته‏دسته مي‏رفتند وخود را براي مبارزه آماده مي كردند، از كشورهاي همسايه نيزسلاح وارد مي‏شد. مركز اجتماعيون وعاميون تشكيل شده بود ودر همين مراكزتصميمات مهم اتخاذ مي‏گرديد و اداره شهر و سر و سامان دادن به امور را به عهده داشت. ازمراكز نمايندگاني به شهرها و روستاها اعزام مي‏شدند تا اصول مشروطيت را به مردم تفهيم كنند. بدين گونه بودكه آزاديخواهان بزودي توانستندبراوضاع مسلط شوند. ازطرف ديگرمحمدعلي‏شاه كه انتظارچنين مقاومتي را نداشت سپاه عظيمي به فرماندهي عين‏الدوله ومحمدولي‏خان تنكابني به تبريز اعزام داشت، ولي مردم تبريز در مقابل اين يورش به رهبري سردار شجاع خود ازهيچ اقدامي فروگذار نكردند. مقاومت تبريز ايران راتكان داد و درساير شهرها آزاديخواهان به تكاپوافتادند. آوازه رشادتها و شجاعتهاي مردم تبريز به رهبري ستارخان به گوش كشورهاي همسايه رسيد و علاقمندان براي كمك و ياري به نهضت از هرسو به صورت مسلح مي‏آمدند و آنها را درآموزش اسلحه وساختن بمب ياري مي‏كردند وحملات عين‏الدوله بي‏وقفه ادامه داشت ولي آزاديخواهان مقاومت مي‏كردند. عين‏الدوله كه نتوانست كاري ازپيش ببرد دستورداد تا راههاي ورود وخروج آذوقه به شهر بسته شودتا اهالي مجبور به تسليم شوند، ولي انقلابيون اعلام داشتندكه حاضرند بميرند ولي تسليم استبداد نشوند. سرانجام قواي عين الدوله عقب‏نشيني كردند دراين ميان رحيم‏خان چليپانلو و شجاع نظام مرندي كه اوضاع را بروفق مراد نديدند هركدام اردوي عين‏الدوله را ترك كردند وگويند عين الدوله با مشاهده چنين جرياناتي پيغام مي فرستد كه به اردوي ستارخان بپيوندد ولي سردار از قبول آ‎ن سرمي‏پيچد ومي‏گويد كه اگر در گفتارخود صادق است به ولايت خود برود و بر عليه استبداد مبارزه كند.و بالاخره تبريزقهرمان پس ازيازده ماه محاصره و تحمل رنج وگرسنگي آزادشد وتوا‏نست مشروطه را به كشور بازگرداند و اين همه را مديون سردارشجاع و قهرمان خود، ستارخان بودند.
تبريزين قوينوندان چوخ ايگيد چيخيب
فقط اوجالماميش ستارخان كيمي
آغ ساچلي تاريخي وارخلا بيربير
اوخو هر خطيني بير داستان كيمي
چوخ آزآز قهرمان يئتيرير زامان
ان عزيز ان بويوك بيرانسان كيمي
ستارخان بو خالقين آراسيندادير
ياشايير هر زامان بير رهبر كيمي
من اونون يولوندا امره حاضيرام
وطنيمه بير صادق عسگركيمي
 


رشيد بهبودف
سعيد رضازاده
 
در آذزبايجان نام رشيد بهبودف بطور مستقيم به تاريخ موسيقي پاپ آذري وصل مي‌شود. دامنه شاهكارهاي آوازي او از سرود مختص به وصف زيبايي سرزمين مادري تا غزلهاي عاشقانه گسترش مي‌يابد. رشيد با صداي خود چنان دولتمردان شوروي را شيفته كرد كه كسي از او نخواست در مدح دولت و لنين،استالين و ... آواز بخواند.
رشيد در تفليس به دنيا آمد و در يك گروه جاز در ايروان فعاليت مي‌نمود. پدر او رشيد بهبودلو و خواهرش نيز خوانندگان بنامي بودند. هنگاميكه توفيق قلي‌اف متوجه شد كه رشيد آهنگهاي تنظيمي او را مي‌خواند وي را به آذربايجان دعوت كرد. رشيد نيز دعوت او را قبول كرد و تا آخر عمر درآذربايجان ماند.
رشيد همچنين دربرخي فيلمها نيز نقشهاي مهمي ايفا نموده است. ازجمله نقش «بالاش» در سويل، «بختيار» در فيلم بختيار و .... . اما رشيد بيشتر بخاطر نقش عسگر«Askar » در فيلم «آرشين مال‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آلان» به ذهن مي‌آيد.
تورها و سفرها
استعداد نادر رشيد بطور يك‌شبه آشكار نشد، هر چند بمحض اينكه او كشف شد شهرت او چون آتش سركشي پخش شد. رشيد بطور خستگي‌ناپذيري به سفر مي‌رفت و در سراسر دنيا كنسرتهايي را يكي پس از ديگري اجرا مي‌كرد، در زماني‌ كه مردم شوروي در جو خفقاني موسوم به پرده آهنين زندگي مي‌كردند.
رشيد در بسياري از كشورها از جمله بريتانيا، فنلاند، ايران، تركيه، چين، آلباني، بلغارستان، بلژيك، اتيوپي، هند، عراق، آرژانتين و بسياري از كشورهاي ديگركنسرت داشته است.
در ايران او با نوازنده پيانو، چنگيز صادق‌اف و نوازنده تار، احسان داداشف برنامه اجرا كرد. آنها در ايران بسيار محبوب بودند و كنسرت دو‌هفته‌اي آنها در ايران دو ماه طول كشيد.
رشيد در هند نيز بسيار محبوب بود و 6 كنسرت در آنجا اجرا كرد. اولين حضور او در هند به سال 1952 برمي‌گردد. در آنجا آوازهاي آذربايجاني و چندين آواز هندي، اردو و بنگال خواند. يك سال بعد يعني در سال 1953 با گروه مشهوري از نوازندگان شوروي به هند بازگشت، اما اين بار بعنوان يك چهره آشنا. در هر كنسرت از او خواسته مي‌شد كه محبوبترين آواز هندي آن دوران يعني «India is the best country »را برايشان بخواند.
در راه حيدرآباد جمعيت بسياري از هنديان در حالي كه گل و ميوه در دست داشتند قطار وي را متوقف كردند و به او اسرار كردند برايشان آواز بخواند. سپس او بر روي قطار رفت و جمعيت را با خواندن آوازهاي آذربايجاني و هندي سرگرم نمود.
رشيد همچنين كنسرتهايي را در آمريكاي جنوبي داشت كه در مجموع 56 پرواز بود.
رشيد در ايروان در يك گروه جاز فعاليت مي‌كرد و از سالهاي 1938 تا 1944 نيز در اركستر و اپراي ايروان فعاليت مي‌نمود.
پس از ورود به آذربايجان در اركستر ملي، بعنوان تكخوان از سالهاي 1953 تا 1956 ايفاي وظيفه مي‌نمود و در اپراي ملي آذربايجان نيز نقشهايي را اجرا مي‌نمود.بطور مثال در اپراي سويل فيكرت اميرف، نقش بالاش را بغايت زيبا ايفا نمود. از سالهاي 1957 تا 1959 از سازماندهندگان و مدرسان گروه كنسرت ملي بود. رشيد در سال 1966 تئاتر(تالار) ملي آواز را ايجاد نمود و تكخوان و مدير هنري آن گرديد. امروزه همين تئاتر به نام خود وي ، رشيد بهبودف مي‌باشد.
رشيد براي تكامل و كامل شدن بسيار تلاش مي‌كرد و مي‌كوشيد از انجام هرگونه اشتباهي جلوگيري كند.توفيق قلي‌آف مي‌گويد: « بخوبي بياد دارم كه بر روي يكي از ترانه‌هاي من از صبح ساعت 10 تا 8 شب كار كرده بود. رشيد بسيار دقيق بود و راه و روش انتقاد از خود و ديگران را بخوبي مي‌دانست. اگر در ترانه كلمه‌اي با موسيقي هماهنگ نبود آنرا حذف مي‌كرد. رشيد در مورد آوازها و ترانه‌هايش زياده‌خواه و جاه‌طلب بود.شايد دليل ماندگاري و جاوداني ترانه‌هاي او همين باشد. بعضي وقتها او ايده‌هايي داشت كه مرا كاملا متعجب مي‌كرد زيرا چنين ايده‌هايي تنها مي توانست از يك آهنگساز خبره برآيد. در حاليكه رشيد هيچ وقت تحصيلات رسمي موسيقي نداشت و بسياري از ترانه‌هايي مه بنام من است در واقع كار اوست. دامنه كارهاي او وسيع بود.هرچقدر كه اپراهاي كلاسيك را به زيبايي اجرا مي‌كرد، ترانه‌هاي عشقي و خلق(پاپ) را نيز با مهارت تمام اجرا مي‌كرد.
استعداد فراموش‌نشدني
رشيد دوست داشت تا ترانه‌هاي محبوب هر كشوري را در سفر به آنجا بخواند. رشيد همچنين دوست داشت تا ترانه‌هاي آذربايجاني را به زبان آنها ترجمه كند. رشيد قدرت شنوايي و تكلم خوبي داشت.او مي‌توانست ترانه‌ها را با يكبار گوش‌ دادن تكرار كند.حتي بعضي‌ها مي‌گفتند كه او ترانه‌هاي روسي را از خود روسها بهتر مي‌خواند.
 رشيد صداي قوي و بسيار رسايي داشت، بطوريكه صداي او در 74 سالگي پيش از مرگ همانند 45 سالگيش بود.
در سال 1988 رشيد عليرغم 74 سال سنش هنوز سالم بنظر مي‌رسيد.صداي او هنوز خيلي قوي و زيبا بود.اما متاسفانه در طول يكي از تمرينها مريض شد.با دشواري بسيار دوستان او ترتيب رساندن وي به بيمارستان كونتسور كه بعنوان بهترين بيمارستان شوروي شناخته مي‌شد، را دادند. پزشكان براي نجات او تلاش كردند، اما خيلي دير بود.رشيد بخاطر بيماري كليه در حال مرگ بود.تا آخرين دقايق او چشم به در بود تا دوستانش به ديدنش بيايند.نگاههاي كه به در ماند و ...
امروزه خوانندگان بسياري وجود دارند كه سعي مي‌كنند از رشيد تقليد كنند.اما كپي كردن سبك ويژه و ذوق هنري او،صداي باشكوه و بلندغيرقابل باور او ممكن نيست. توفيق قلي‌اف يكي از دوستان وهمكاران نزديك او مي‌گويد: « هنر بوسيله دو چيز مي‌تواند به خطر بيفتد: شخص بااستعداد كه حرفه‌اي نيست و يا شخص حرفه‌اي كه استعداد ندارد. تركيب حرفه‌اي گري و استعداد كمياب باعث شده بود كه ترانه‌هاي او از درون قلبش ريشه داشته باشد.ما هرگز اجراكننده اينچنيني نداشته‌ايم، خدا مي‌داند چنين استعدادي دوباره خواهيم داشت؟»
افتخارات
عنوان هنرمند مردمي اتحاد جماهير شوروي بزرگترين افتخاري بود كه مي‌توانست به يك هنرمند در شوروي داده‌ شود. اما دولت شوروي ابتدا آنرا از وي معذور داشت. آنها پذيرفتند كه رشيد خواننده بزرگي است اما گفتند كه وي تنها خواننده پاپ است نه اپرا. اما رشيد تنها خواننده پاپ نبود و نقشهاي بسيار پيچيده‌اي در اپرا اجرا مي‌نمود.همتنطور كه در نقش بالاش در اپراي سويل نشان داد و سرانجام به خاطر اين كار جايزه مذكور را گرفت كه براي هنرمندان آذربايجاني يك اتفاق غيرعادي بود چون عموماً اين لقب نصيب هنرمندان روسي ميِ‌شد.
 


دده قورقود کيتابي
حميده محمدزادگان
دده قورقود کيتابي تورك خالقينين فولکلور و ادبيات دونياسيندا گؤزل و آرادان گتميين اثرلرين بيريندن ساييلير. دده قورقود ناغيل لاري نئچه عصيرلر بوندان قاباق بو گؤنکوآذربايجان آدلانان يئره گليب و حماسه‌لر و قهرمانليق‌لار يارادان بير کؤچري ائل‌لرين ناغيليدير.
بو کيتابدا توركلرين آيري فولکلوراثرلري کيمي نظم ونثر(سوي-بوي)حاليندا يازيليب. اورادا 2000 بيت شعر گليب دير کي کيتابين يوزدن اوتوزودور(30% ). بو شعرلر چوخلو عاشيق‌لارين سازيلا خالقا اوخونورموش. بو گؤن اليميزده اولان اثرده ايسلامي باخيشلا يازيلان اؤن سؤز و يا باشقا حيصه‌لرده بونا اوخشار مطلب‌لر اولسادا، اونون ايسلامدان اؤنجه يازيلماسي شکسيزدير. نئچه آراشديريجي‌لارين نظرينه گؤره(بارتولد، علي بيگ‌زاده،جفري لويس و...) بو ناغيل‌لار ايسلامدان اؤنجه يازيليب و سونر اونو دييشديريب‌لر. ميرعلي سيدسلامت بو باره‌ده بئله يازير: « اونون يازيلماسينين دؤزگؤن تاريخي بللي اولماييب اما بير سيرا اونو ميلادين 10-جو و 11-جي عصيرلرينه و بير سيرا اونو 7-جي و 8-جي عصيرلره نيسبت وريبلر و احتمالي وارکي تاريخي فاصيله سي داهادا اوزاق اولموش اولا ». سيد سلامت جنابلارينين آراشديرماسينا گؤره اوغوز قبيله‌لرينين آذربايجانا گلمه‌سيندن قاباق بو ناغيل‌لار دؤزلميشدير و جفري لويسون نظرينه گؤره «اوغوز» سؤزجؤگؤ قبيله وائل معناسيندادير و تورك کلمه سينين اونا آرتماسيندان «تورک قبيله سيني» آنلاميني دويوروق.
دئمه‌ليديركي اوغوز ايکي معنادا ايشلنير: ائل و طايفا معناسيندا و يا ايستعاري معنادا باشقا بير شخصيتي اينسانين نظرينه گتيرير. اوغوز ايستعاري معنادا قديم ناغيل‌لارين کؤکؤنه قاييدير. بئله‌ليکله دده قورقود ناغيل لاري اسکي دؤوره‌لره قاييدير. سيد سلامتين يازيسينا گؤره «ناغيل دا نئچه تانيش آدلارلا قارشيلاشيريق كي 6-جي عصيردن سونرا آذربايجانا گليب‌لر، بئلنجي بير آدلار سونرادان كيتابا ايضافه لنيب. اصيل آدلار بعضي قايناقلاردا واردير. اؤرنك اوچون بوغاج كلمه سي «بوغا=اينك»(2). چوخلاري دده قورقود كيتابيندا اوغوزون ايستعاري معناسينا موعتقيد ديلر، بو عقيده‌يه گؤره اوغوز، اسكي ائل آنلاميندا دئيل.آرتيرمالييق تاريخي بير حادثه يا وضعيته مربوط اولان آدلاري او حادثه‌دن قاباق بير شيه نيسبت وئرمك اولماز. بو فرضيه‌لر له سيد سلامت جنابلاري بئله يازير « دده قورقود كيتابينين ناغيل‌لاري اوغوز ائلينين آذربايجانا گلمك زامانيندان اونجه باش وئريبدير»(3).
بو باره‌ده دوكتور فرزانه بئله يازير: «دده قورقود كيمي بير اثرلر كي فولكلوريك جنبه لري فردي ياراتماسيندان باشدير، او اثرلري ياراتماق بير سؤزدؤر و يازيلماق تاريخي بير سؤز. ها بئله هر جوره فولكلوريك اثر يارانمادان سونرا سينه‌دن سينه‌يه مونتقل اولور و زامان گئچديكجه بير نئچه دووره‌دن سونرا عوض اولور و مومكون دور سونرا يازيلا. بو ساياقينان دده قورقود ناغيل‌لارينين تاريخي اونون يارانماق زمانينين تاريخين گؤسترمير. سيد سلامت جنابلاري بئله يازير « بو ناغيل لاردا بير سيرا اصلي شئيلرين اولماقي، مثلا قالين كمانلار، تپه گؤزون آدام يئمگي و اونون يومورتادا(پيله پروانه) دونيايا گلمه سي، دميرين اولمامازليغي و آغاج نيزه‌لر و… بيزي بونا يئتيرير كي خاص بير دؤوره‌دن دانيشاق، ميثال اوچون : ساخسي‌چيليق دوروندن اؤنجه يا اونلا چاغداش عصير».(4) چوخلو ناغيل يازانلار اؤز ناغيل‌لارينين شخصييت‌لريني ياراتماقدا دده قورقود كيتابيندان فايدالانيب‌لار. يونانلي بؤيوك حماسه‌يازان هومر «اوديسه»ده، بير گؤزلو دئوي تپه گؤزه باخاركن يارالدير، يا فردوسي‌نين شاهنامه‌سينده ضحاك دا تپه گؤز تك آدام مغزي و اتي ييير، ها بئله « آشيل »‌ين يونان ناغيل‌لاريندا و «ايسفنديار»‌ين شاهنامه‌ده دمير بدنليگي تپه گؤزون خيصلت‌لريندن دير.
بورادا چوخلاري بئله ايراد توتورلار: نييه دييريك هومر و آيريلاري دده قورقوددان تقليد ائلييب‌لر و دده قورقودو يازان اونلاردان تقليد ائله مييب‌دير؟ جاواب بئله اولا بيلر: هانسي يازان؟دئديك كي دده قورقودسينه‌دن سينه‌يه گئچيب گليب و بير نفر اونو اوتوروب يازمييب، بلكه تورك ائللرينين ناغيلي‌دير.
سيد سلامت جنابلاري آوروپالي آراشديريجي‌لارين نظرينه گؤره بئله يازير: « دده قورقود ناغيل‌لارينين هومر ناغيل‌لاريندن تقليد اولونماسيني ثابيت ائلمك اوچون چوخ جوهر لازيمدير اما ترسه‌سي چوخ راحاتدير».
بللي دير كي دده قورقود ناغيل‌لاري آذربايجاندا يارانان حماسه لرديلر. بو سؤزون شاهيدي كيتابلاردا گلن يئر آدلاري و ائل آدلاري و ديلين گرامرلري‌ديلر كي، آذربايجانا داديلار، دوكتور فرزانه‌نين نظرينه گؤره بو گؤزل اثرلر آذربايجانين ديلي، تاريخي و رسيم‌لرينه باغليدير و بو قدر باغلي اولماق اونو مركزي ائللرين اوغوزنامه‌لريندن آييريب و اونا بومي و ميللي بيرحال وئرير كي سونرادا آذربايجانين فولكلوروندا اونون اثرلري گؤرسنير. و سونرا يارانان اثر‌لرده‌ دده قورقودون شخصيت‌لرينه بنزه‌ين بير شخصيت لر گؤرونور.
ميثال اوچون قادين‌لارين مقامينا دده قورقوددا ايشاره ائلييريك : او ناغيل‌لاردا قادين‌لارين سايغي‌لي و مؤحترم يئرلري وار و كيشي‌لر له بير مكانداديلار. قادين دده قورقود ناغيل‌لاريندا چوخ عاطيفه‌لي، عيزتلي، قورخمايان و اوجا آنا مقاميندا جيلوه‌لنير. بير جوره ائلچييه جاواب وئرمك رسيم‌لريندن بودوركي قيز و اوغلان گولشمك، آت سورمك، تير آتماق، شمشير وورماق و حربه لشمكده باب گله‌لر. بونلارين هاميسين نه‌تك سونراكي اثرلرده بلكه تورك ائللرينين ياشاييشيندادا گؤروروك، او جومله دن نيگار خانيم كوراوغلونون وفالي حيات يولداشي، هجر قاچاق نبي‌نين خانيمي، فاطيمه فضل ا… نعيمي تبريزين حروفيان قيامينين رهبري، زينب پاشا تبريز قادين‌لرينين مشروطه قييامينين رهبري و… ساييليرلار.
ايسلامي دوورونون تاريخ يازانلاري‌دا تورك جاميعه‌لرده قادين‌لارين مقامينا ايشاره ائلييب‌لر. ابن‌بطوطه بئله يازير: «بو اؤلكه‌ده قادين‌لار او قدر سايغين ديلار كي تعجوب ائله مه‌ليدير، بورادا قادين مقامي كيشي‌دن اوجادير».(5)
دئمه ليدير كي 19-جي عصيره‌قدر هئچ بير كسين بو اثردن خبري يوخودور. 19-جي عصيرين اوللرينده بير نوسخه درسدن(Dresden)ده و سونرا 20-جي عصيرده بير نوسخه‌ده واتيكان‌دا تاپيلدي. ايراندا اينقلابين اوللرينده دوكتور محمدعلي فرزانه‌نين زحمت‌لري اساسيندا ايشيق اوزو گؤردو. فارسجاسيدا خانيم عزبدفتري‌نين توسطايله اينگليسجه‌دن كؤچورلندي. دئمه‌لييك 1999-جي ايل يونسكو طرفيندن دده‌قورقود ايلي آدلاندي كي توركجه ادبياتي سونلري و آذربايجاندا كي تورك فولكلورچي‌لارين چوخ سئوينديردي. بو موناسيبته تبريزده بير سمينار قورولدو و ديرلي مقاله‌لر اورادا ايرائه اولوندو و نئچه اثرلر چاپ اولوب و ياييلدي.
 


قايناق: تورك لرين اسكي تاريخينه يئني بير باخيش
اتك يازيلار :
(1) مقدمه اي بر بررسي كتاب ددهقورقود، سلامت، ص14
(2) مقدمه اي بر بررسي كتاب ددهقورقود، سلامت،ص19
(3) مقدمه اي بر بررسي كتاب ددهقورقود، سلامت،ص40
(4) مقدمه اي بر بررسي كتاب ددهقورقود، سلامت،ص213
(5) سفرنامه ابن بطوطه ،ج1، ص370
 


آرامگاه شمس تبريزي در خوي
نسيبه نصيري
 
درفاصله سه كيلومتري از مركز شهر خوي، در بين خانه‏هاي كوچه شمس تبريزي در محله امامزاده، برخي از شاخهاي قوچ به بلندي تقريبي 14 الي 15 متر قرار گرفته است.
اسناد و مدارك مختلف اين بنا را به اشخاص متعددي نسبت داده‏، ولي در روايات عامه و سفر‏نامه ونيزيان آنرا به شاه اسماعيل اول صفوي نسبت مي‏دهند، كه بعد از شكار يك روزه‏اش دستور داده كله قوچهاي وحشي را در آن بكار بندند و از همان کله‏ها و آجر مناري ساختند.
در اسناد و مدارك موجود‏، در گذشته سه منار بوده و تصوير سه منار در كتاب بيان «منازل سفر عراقين» كه توسط همراه سلطان سليمان امپراتور عثماني كه خود در سفر خوي‏، به زيارت آرامگاه شمس تبريزي رفته، كشيده شده‏، كه مسير لشكركشي وي را نشان مي‏دهد و با زير‏نويس تاريخ 942 ﻫ در آن كتاب آمده است‏. ولي سال‏هاي بعد يكي از منارها خراب شده، اما سياحان دوره قاجار و جهانگير ميرزا (متوفي 1287 ه.ق) كه مطالبي در مورد خوي دارد و در ترجمه كتاب آثار البلاد و اخبارالعباد قزويني از دو منار صحبت مي‏شود. بنا به نقل معتمدين و پيرمردان محل در حدود 120 سال پيش يكي ديگر از منارها تخريب شده و هم اكنون فقط يكي از آنها باقي‏مانده است. به سبب وجود آرامگاه شمس تبريزي عارف و جهانگرد مشهور، مراد و مرشد مولوي، در ضلع شمالي منار، به نام وي مشهور شده است. اولياء چلبي كه در دوره سلطنت شاه عباس دوم در سال 1057 ه.ق به آذربايجان سفر كرده مي‏نويسد: «قبر شمس تبريزي را که در خارج شهر خوي است زيارت كرديم.»
اعتمادالسلطنه در سفر خوي مي‏نويسد : «از مشاهير‏، قبر شمس تبريزي در اين شهر است که زيارت مي‏شود». متأسفانه در طي قرون
متمادي بر اثر سوانح طبيعي از جمله زلزله و سيل‏هاي مهيبي كه از دامنه كوه‏هاي اورين به اين شهر سرازير مي‏شود‏، آرامگاه تخريب شده و احتمال دارد‏، به سبب گرفتاري و مشكلاتي كه مردم داشتند به باز‏سازيش نپرداخته‏اند يا بعضي موارد ديگر كه بر ما پوشيده است.
شكل ديواره ضلع شمالي منار نشانگر اين است كه به مجموعه‏اي متصل بوده است و در جوار منار، سنگ قبري تيره رنگ وجود دارد، كه در روي آن اين مشخصات حجاري شده است « بري ابن‏ شاه‏سوار‏طارمي» كه ماهيت اين شخص به نگارنده معلوم نشد ولي با توجه به اسناد و منابع تاريخي، شمس تبريزي مدتي را در طارم و زنگان در حلقه درس ركن‏الدين سجادي‏زنگاني بوده است‏، به احتمال زياد «بري ابن شاه‏سوار‏طارمي»، از ارادتمندان شمس تبريزي بوده است و در حلقه درس استادش، دست ارادت به وي داده و همراه با او و يا بعدها به خاطر شمس تبريزي به خاك سپرده شده است.
منار شمس تبريزي از بناهاي منحصر به فرد منطقه است که جهانگردان و گردشگران زيادي را به خود جلب مي‏كند. مردم تعداد بيشماري از متصوفان را که در آذرماه هر سال جهت انجام مراسم در جوار منار جمع مي‏شدند به ياد دارند ولي هم‏اکنون به سبب محصور ماندن آن در بين خانه‏ها بدون توجه مانده است، مصالح و ظواهر منار گواهي مي‌دهد كه بايد از آثار قبل از مغول باشد. سبك معماري منار خيلي نزديك به بناهاي دوره سلجوقي که در بردسير كرمان موجود است و به «ميل قاوردي» معروف است، مي‌باشد. در صورت مطالعه باستان‏شناسي، از مطالعه و تحقيق روي شاخ و جمجمه به آساني مي‏توان در مورد زمان و علت احداث آن نظر داد.
ساختمان منار برج استوانه‌اي شکل مي‏باشد و به سبب عدم شناسايي و مطالعات لازم تاکنون هيچگونه نشان و اثري از وجود بقاياي ساختماني که به احتمال قوي اين اثر در رابطه با آنها(‏مقبره شمس تبريزي يا كاخ شاه اسماعيل اول) ساخته شده به دست نيامده، منار به صورت مجوف بوده و پلكان مارپيچي از ورودي منار كه در قسمت پايين آن قرار دارد به انتهاي منار و به قسمت مؤذن آن، كه روي به قبله دارد منتهي مي‌شود. پي و حدود 50 سانتي‌متر از بناي قسمت تحتاني با سنگ ساخته شده است. البته با در نظر گرفتن اينكه مقداري از پي آن توسط رسوبات سيل و غيره زير خاك مانده است، از اين قسمت به بعد تمام منار از آجر مي‌باشد كه در وسط آجرها كله‌هاي قوچ گذاشته شده و از نظر فرم به سه دسته تقسيم شده، قسمت تحتاني و انتهاي آن كه كوچكتر از بخش مياني است خالي، ولي قسمت مياني را با شاخ قوچ وحشي آرايش داده‌اند، كه فلسفة وجود منار نيز وجود اين تزئينات مي‌باشد كه به عنوان يادبود ساخته شده است. به قولي هدف از آن به احتمال زياد نمايش قدرت پادشاه بوده كه در يك روز توانسته به قدري قوچ وحشي شكار كند كه از شاخ آنها تمامي سطح خارجي منار را تزئين نمايد.
از خصوصيات ويژه اين بنا نصب شاخ‌هاي قوچ وحشي بر روي بدنة خارجي منار مي‌باشد كه همراه با جمجمه حيوان به عنوان تزئين در منا نصب شده است و در آجر‏كاري و فرم آن هيچگونه تزئينات به كار نرفته است.
در مورد احداث منار در شهرهايي كه از نظر سوق‌الجيشي اهميت داشتند، سعيد نفيسي چنين مي‌نويسد: در آباديهاي مهم كه بر سر راه‌ها بود شبها بر بلندي آتش مي‌افروختند و برجي را كه براي اين كار ساخته بودند آتشگاه مي‌ناميدند و همين كلمه را به زبان عربي ترجمه كرده و منا و مناره گفته‌اند و سپس آنرا در مساجد به كار برده‌اند به وسيله آتش كه بر فراز اين برجها افروخته مي‌شد، از دور اخبار و علائم و ارشاداتي مي‌دادند كه مردم دور دست را از خطر و حوادث آگاه مي‌كردند، و احتمال هم دارد كه يكي از منارها ستون يادبودي باشد از جنگ آلب ارسلان سلجوقي با رومانوس ديوجانوس امپراطور روم در ملازگرد و سلطه‌اش بر وي كه سرنوشت مسلمانان منطقه را اين جنگ و پيروزي آلب ارسلان رقم زد و كشور روم به تدريج به كشوري مسلمان‏نشين مبدل گرديد و منار مزبور حالت تقدس مانندي مابين مردم اين مرز و بوم پيدا كرد و پس از اقامت شمس تبريزي در خوي و فوت وي جنازه‌اش در كنار آن دفن گرديد و نام «منار شمس تبريزي» پيدا نمود و شاه اسماعيل صفوي چون خود عارف و متصوف بود دستور داد كاخش را در كنار آرامگاه شمس تبريزي ساختند.
منار شمس تبريزي به شماره 996 در رديف آثار ملي و به قدمت سدة ششم هجري قمري به ثبت رسيده است.
 


آذربايجان موجاهيدلرينين بيري
مير‏حيدر‏ عزيزي
توركاي حيل اوغلو
 
سيد‏بدل‏اوغلو مير‏حيدر عزيزي 1270‏ـ‏جي گونش ايلينده گونئي آذربايجانين خالخال اؤلکه‏سينين «‏سيدلر زيوه‏سي‏» (زاويه سادات) كندينده آنادان اولموشدور‏.
ايلك تحصيلاتيني روحاني مكتبينده باشلاياركن‏، گرگين دوروملا اوزلشمگ مجبوريتينده تحصيلين داوام ائده بيلمه‏ييب، خالخالدان چيخماق مجبوريتينه اوزلشير‏.
1289 ـ جي ايلده بؤيوك قارداشي سيد‏مدد عزيزي ايله بيرليكده صنايع مركزلرينده ايشلمگه باشلاييب نهايت 1291 ـ جي ايلده وطن عشقي‏ايله چيرپينان اورك آنا يوردوندان اوزاق قالماغا دؤزه‏ بيلمه‏ييب بير داها خالخالا قاييديب، اكينچيليك ايشلرينه مشغول اولموشودور.
مير‏حيدر عزيزي 1296 ـ جي ايلينده « عدالت » فيرقه‏سيله تانيش اولاركن، بو فيرقه‏يه گيرمكله رسمي اولاراق اينقالبي فعاليتلره اوز گتيرديلر‏. بو شهيدين اينقيلابي و آزاد‏ليق حركاتينا جلب اولونماسيندا گؤركملي اينقلابي حركات خادمي رحمتليك سيد‏جعفر جوادزاده‏نين بؤيوك تأثيري اولموشدور‏.
صنايع مركزلرينده‏، كارگر محيطينده اولماق‏، بئله محيطلرين پيس وضعيتلرين ياخيندان گؤروب و تجروبه‏لي اينقيلاب خاديملريله اؤزلليكله سيد‏جعفر‏له تانيشليقي مير‏حيدر عزيزي‏نين سياسي شعورونون فورمالاشماسيندا بؤيوك رولو اولا بيلميشدير‏.
1321‏ـ‏جي ايلده توده حزبينين خالخال بؤلومونون أن چاليشقان اؤيه‏لريندن اولوب و نهايت 1324‏ـ‏جي ايلده آذربايجان دموكرات فيرقه‏سي قورولاركن توده حزبيني باشقا اؤيه‏لري كيمي بو حركتي آذربايجان ميلي منافع‏لرينه داها اويغون گؤروب بو آزادليق و دموكرات حركته قاتيلير‏.
 
رحمتليك پيشه‏ورينين تاپيشيريغي ايله تبريزه گئديب، مجلس سئچگي‏لرينين 14‏ـ‏جي دوورونده جيدي صورتده فعاليت گوسترير‏. آذربايجان ميلي حوكومتي قورولاركن بو حوكومتين ايصلاحات تدبيرلريني حياتا كئچيريلمه‏سينده باجارديقدا چاليشيب و بو فيرقه‏نين مرام و آماجيني آچيغلاييب‏، نهضتين غلبه‏سينده اونون بير فدايي باشچي‏سي كيمي‏ خيدمتلري نظره آليناراق ميلي حوكومت تكليفي اساسيندا ميلي مجلس طرفيندن 21 آذر ميدالي‏له تلطيف اولونور‏.
شهيد‏عزيزي‏، خلق ايشينه صداقتلي و باجاريغا چاليشما نتيجه‏سينله خالخال شهرستانينين خورش روستم و شاهرود اؤلکه‏لرينين اؤلکه باشقاني‏(‏بخشداري‏)‏ني قبول ائدركن معين زاماندا بو اؤلکه لرين فدايي دسته‏لرينه باشچيليق ائدير‏.
شاهرودا ايرج‏خان و خورش روستم‏ده اكرم‏خان ايله ووروشماقدا اؤنجول اولاراق‏، فعال صورتده ايشتيراك ائديب، خالقين اله گتيرديگي نائليت‏لري ها‏بئله اؤلکه‏نين امنيت و آسايشيني قورماقلا، ميلي حوكومت هدفلريني قاباق آپارماقدا چوخ اؤنملي ائتگي بوراخير‏.
1325‏ـ‏جي ايلده ايرتجاع قوشونلارينين ميللتي آنلاديب زنگانا آذوقه يئتيرمك بهانه‏سيله بو اؤلکه توپ و تفنگ توكوب، بوتون قاباغا گلنلري اؤلدورمگه باشلاماق خبريني آلاركن، تبريزدن خالخالا قايييدير‏. ايرتجاعي‏لرين خالخالا گيرمكدن قاباغيني آلماق ايسته‏يير و او اؤز فدايي‏لريله بيرليكده ييرتيجي و قان‏ايچن پهلوي عسگرلرينين قاباغيندا سون گولـله‏سينه‏قدر دؤزوب و نهايت 43 فدايي‏لريله موحاصيريه آلينيب شيدتلي ووروشمادان سونرا، يولداشلار‏ينين چوخو شهيد اولوب و اؤزيله بير نئچه يولداشلاري توتولورلار‏. رحيمسيز و دؤزومسوز ايشكنجه‏لردن سونرا خورش روستم بؤلگه‏سينين مركزي، هئيشئيين شهرينه گتيريليب گوله‏له‏مک تصميمي توتولور. گوله‏له‏مک زاماني اونون قولونو باغلاييب اوزونو دووارا ساري چئويرمگي ايسته ييرلر « من هميشه دوشمنله اوز‏ ـ‏ اوزه ووروشموشام … » سؤزو جاواب دئيركن سؤزونو سونا چاتماغينا آمال وئرمه‏دن اونا آتيش آچيرلار‏.
شهيد مير‏حيدر‏عزيز منحوس و سوي‏سئور (‏نژادپرست‏) پهلوي رژيمينين قولدور دسته‏لري طرفيندن فيزيكي جهتدن محو‏ ائديلسه‏ده او‏، اؤلمه‏ميشدير‏. اونون آذربايجان 21 آذر حركاتيندا خيدمت‏لري و عزيز خاطيره‏سي فداييلريميزين‏، آزادليق اوغروندا او و وروشانلارين كؤنلونده ابدي ياشاياجاقدير‏.
 


منه ده توركو اؤيردين
 
مسعود فيوضات
حاكيم اولان تعليم و تربيه سيستمي آسيميلاسيون و ميللي ديل و كولتورون پوزوب-داغيتماسي اساسيندا قورولدوغونا باخماياراق هر آچيق ـ دوشونجه‌لي و ضيالي تورك آتا-آنانين وظيفه‌سي دوغما ديل مدنييتيميزي گله‌جك نسيل‌لريميزه آشيلاماق و كؤچورمكدن عيبارتدير.
آمال اوشاق باغچاسي‌نين توپلاشيلار اوتاغيندا تحصيل اؤنميني بيتيرمه شنليك مراسيمينده توپلاشان قيرخا ياخين آتا-آنالار و اوشاقلار تؤرنين آچيليشيني گؤزله ييرديلر. بير آندا بالاجا ساوالان ميكروفونون آرخاسينا سؤزولدو. آرا-سيرا دانيشيقلار بالا-بالا كسيلدي. اوتاغين فضاسينا سوكوت چؤكدو. بالاجا اوشاق بير قدر ايضطيرابلي ايدي. نئچه ثانيه‌ليك سوسوق حالدا جمعيتي سير ائديب سونرا ميكروفونا باخدي. هئچ ائولرينده‌كي ميكروفونا بنزه ميردي. اونو الده ائتمك اوچون آتا-آناسيلا چوخ دالاشميشدي.
آتا-آناسي دئيرديلر كي سن ميكروفونلا چوخ سرت داولانيب اونو ايشدن ساليرسان اونا گوره ائوده اونا ميكروفون وئريلميردي. آما ايندي قارشيسيندا داها بير گؤزلي دورموشدو. هوسلندي كي بير آغيز ماهني اوخوسون. جوجه لريمي. يوخ. بلاليم بنيم. قوي سسي‌نين كيفيتيني يوخلاسين. آمما يوخ او گرك دانيشايدي. جمعيتين ايچينده اوتورموش آناسينا باخدي. او ايشاره ائديردي: تئز اؤل دانيش‌دا. بير آندا خانيم ناظيم ياخينلاشيب ياواشجا : ساوالان باشلادي نييه دوروبسان. دئدي.
اوزونو اله آليب، آغزي‌نين سويونو اودوب دوداقلاريني ميكروفونا ياخينلاشديريب دئدي: آتالار-آنالار، بيزيم جشنيميزه خوش گليبسيز. چپيكلر دالغالاري فيرتانايا چئوريلدي. اوتورانلارين بير چوخو تعجوب و عين زاماندا تحسين حيسي ايله بير-بيرينه باخديلار. آلتي ياشلي اوشاغين بو قدر گؤزل توركجه دانيشيق‌ايله جمعيته مراجيعت ائتديگينه شاشيرديلار. گويا خاريق‌العاده بير حاديثه باش وئرميشدي. بو قدر فارس ديللي اوشاغين ايچريسينده
بير تورك اوشاق. آخي نه تهر اولور؟ اينتيظاردان اوزاق بير اولاي. بو هئچ بير اؤلچو ايله اؤلچولمور آخي. شاشيرميش بويوموش گؤزلرين
قارشيسيندا هامان جومله فارسجادا ايفاده اولوندو. آلقيش دولو باخيشلارين موشاييعتي ايله ايكي ديللي اوشاق پيلله‌لري يئنيب صندلي‌سينه دوغرو گئتدي. آردينجا پيچيلتيلار باشلادي.
ساييسي‌نين بئشده – دؤردونو تشكيل ائدن اوشاق باغچاسي يئتگيليلري‌نين (مسئوللاري نين) تورك اولدوقلارينا گوره ائله‌جه ده بو قدر فارس ديللي اوشاقلار ايچريسينده بير آنا ديلي تورك اولان اوشاغين بولونماسيني دا الوئريشلي بير ايمكان كيمي ديرلنديره‌رك، اساساً بئله بير قرارا گلينميشدي كي مراسيمه بير اؤزلليك هابئله بزك وئرمك اوچون بو ايش گئرچكلشسين.
بو ايش بعضي‌لري‌نين اووقاتينا سوغان دوغراسادا چوخلاريني راضي سالميشدي. مراسيم بيتندن سونرا بير گنج قادين ساوالانين آناسينا مراجيعت ائديب : «سيز ساوالانين ماماسي سوز؟ » سوروشدو. «بلي، بويوروز.»
گنج قادين فارس لهجه‌سي‌ايله قاريشيق توركجه دانيشيغيني داوام ائتديردي: منيم اوغلوم محمد‌رضا ساوالاننان بير كلاسدادي. من و محمد رضانين باباسي ايكيميزده توركوك. آمما محمدرضاينان فارسي دانيشيريق. نئچه گون بوندان قاباق او بيزه اعتراض حالتيله دئدي : بابا، مامان. من يه دوستي دارم به اسم ساوالان. تو مهد كودك، انقده قشنگ تركي صحبت مي كنه. امما من يه كلمه هم تركي نميدونم . به من تركي ياد بدين. باور ائلئيوز اوقدر بو اوشاق محكم بيزدن بونو ايسته ييردي كي ايكيميزده تعجب ائله‌دوك.
ساوالانين آناسي گولومسه‌ييب، دئدي: طبيعي دير. او اوز حاققيني سيزدن ايسته ييب. تكجه فرق بوردادير كي بعضي درين دوشونجه‌لي اوشاقلار بؤيويندن سونرا بونو ايسته‌ييب اعتراضلاريني بيلديريرلر. آمما سيزين محمدرضا بو كيچيك ياشيندا بونو باشا دوشوبدور. دئملي او داها فاراساتلي و ذكالي اوشاقدير. اوشاغينين ذكالي اولماق گئرچگيني بو باخيمدان اؤيرنن آنا، هيجانلانيب و سئوينجله دئدي: اگر ايمكاني اولسا شماره تلفنوزو دئيين يازيم. انشااله كي رفت و آمد ائلييه‌ريك.
ائله دير. كؤكو و اصليتي توررك اولان اوشاقلارين ان طبيعي و اينساني حاقي آنا ديليني اؤيرنمك و دوغما مدنييت اساسيندا تربيت و تعليمه ماليك اولماقدير. بونو درك ائتمه‏ين آتا-انالار اوشاقلاريني دوغال بير حقوقدان محروم ائديرلر. حاكيم اولان تعليم و تربيه سيستمي آسيميلاسيون و ميللي ديل و كولتورون پوزوب-داغيتماسي اساسيندا قورولدوغونا باخماياراق هر آچيق ـ دوشونجه‌لي و ضيالي تورك آتا-آنانين وظيفه‌سي دوغما ديل مدنييتيميزي گله‌جك نسيل‌لريميزه آشيلاماق و كؤچورمكدن عيبارتدير. بو بير اسكي ميلت كيمي ديري قاليب، گله‌جك عصيرلرده گوجلو و باشي اوجا ياشاماغيميزا سيغورتادير.
1- چؤکدو: حاکيم اولدو
2- سوسوق: ساکت
3- سرت: محکم
4- دالغا: موج
5- فيرتانا: توفان
6- شاشيرديلار: تعجوب ايليديلر
7- الوئريشلي: مناسب
8- اؤزلليک: ويژگي
9- گرچکلشمک: تحقق تاپماق
10- دوغال: طبيعي
11- آشيلاماق: انتقال وئرمک
12- سيغورتا: تضمين
 


بازگشت به خويشتن
 
در ميان ملتي كه فرهنگ صحيح و تربيت كامل انتشار نيافته حس مليت و معاونت عمومي ناياب مي شود وافراد آن ملت نسبت به يكديگر و نسبت به وطن خود لاقيد و بيگا نه مي‏ما نند. زيرا آن را بطه قومي و روحي كه آنها را به هم مربوط سازد در ميان نيست. در چنين ملتي وحدت سياسي ، غرور ملي، حس وطن پرستي، عواطف اجتماعي،عشق معنوي، روح شرافت و عظمت ملي مفقود مي شود . افراد چنين جامعه اي در ميهن خود غريب هستند و مانند بيگانگان به هم نگاه مي كنند و چون احساسات مشترك،. آمال و مقاصد مشترك و يكسان ندارند . اگر كسي به شرافت و عزت نفس ملي آنها تجاوز بكند از آن متا ثر نمي شود و وظيفه مقا بله ومدافعه در خود حس نمي كند كه اين اصل و واقعيت حفظ شده است و متاسفانه جامعه و فرهنگ ما آذر بايحانيان را تحت الشعاع قرار داده است.
مليت ما آذربايجانيان ترك است و آذربايجاني بودن همه چيز ماست، افتخار ما، شرافت ما، عظمت ماست.اگر ما مليت را محور آمال واعمال خود قرار دهيم از ²بي همه چيزي² خلاص شده داراي همه چيز خواهيم شد.ماها پيش از هر چيز بايد آذربا يجاني باشيم وآذربايجاني ناميده شويم.
هويت انساني ما همان شخصيت فرهنگي ماست وهركس وهر ملتي وهر قومي شخصيت فرهنگي خاص خودش راداشته باشد . ملت و قوم توليد كننده است، انديشه مي سازد. ايمان ميسازد و حركت بسوي پيشرفت و توسعه و تعالي را ميسر مي سازد. و دروغ است. تا ملتي به سطح توليد اقتصادي و صنعتي برسد و اگر برسد باز در سطح يك نوع تحميل و به صورت يك فريب تازه است چرا كه مقوله هاي فرهنگي و اقتصادي و اجتماعي و سياسي فاكتورهاي بهم وابستهو مورد نياز يكديگر مي باشد.
يكي از سياستهاي شئونيستي كه از دير ياز در كشور ما رواج دارد اين است كه تركان بايد تبديل به موجوداتي هيچ و پوچ، مصرف كننده و نيازمند گردند كه همه افتخارشان و همه عظمتشان و همه تجلي انسانيشان مصف فرهنگي فارسي باشد. بنابراين بايد همه افتخارات و ارزشهاي ديگري كه اين مليت ونژاد به آن وابستگي دارند و به آن تكيه مي كنند تخليه شود. و اين حقيقت يعني تخليه از خويش (اليناسيون)و از بين بردن فرهنگ اصيل و حقيقي خويش، كه تنها به وسيله آن مي توانيم در مقابل ساير فرهنگها قرار گرفته ومقابله كنيم و از بحران هويت نجات يابيم. از ديگر سياستهاي خطرناكي كه شئونيستها به آن دست زده اند اين است كه نبايد فرهنگ و تاريخ و شخصيت ملل ترك را نفي كنند چون در اين حالت آنان دفاع مي كنند بلكه بايد كاري كرد كه آنان ايمان بياورند كه خودشان منفي، و معتقد باشند ،كه از نژاد دومهستند و فارسها نسبت به آنان برتري دارند و از سيستمهاي گوناگوني (انوسانتاريسم، آلتيدانتاليسم ) در اين جهت بهره گيريهاي فراواني را كرده اند وقتي ملت آذربايجان در اثر اين سياستها احساس كنند كه نژادش منحط است. فرهنگش منحط است. زيباييهايش، شعرش، نظام اجتماعي اش، هنرش، رجال ملي و تاريخي اش، موسيقي اش، افتخارات گذشته و تاريخش و … منحط و زشت است وهيچ چيز ندارد، خود به خود احساس ننگ و شرمنده گي مي كند و متهم به نژاد پرست تر بودن مي كند و براي اينكه همين اتهام ايجاد شده از او دفع شود دست به تظاهر مي زند، خودش را سعي مي كند به فارس بودن تشبيه كند (آسيميلايون) . كه بعد بگويد من از آن نژاد متهم نيستم، از نوع تو هستم، تظاهر مي كند به شباهت به او در زندگي، در رفتار، در ادا در آوردن در ژست گرفتن در …
پس چه بايد كرد؟!؟ اينجاست كه مي گوييم به قول استاد فقيد دكتر علي شريعتي ²بايد به خويش برگرديم به خويشتن خويش² .تظاهر را نگاه كنيد، چقدر آدمهايي را ديدهايم كه سه يا چهار سال به شهرهاي فارس نشين و فارسي زبان رفته اند ولي با چه افتخاري مي گويند كه تركي يادشان رفته. كسي نيست به اينان بگويد، تو كه اينقدر استعدادت زياد است كه زبان مادريخود را ك طي ساليان دراز ياد گرفته و با آن بزرگ شدهاي و انس گرفته اي در عرض چند سال فراموش مي كني، پس چطور زبان ديگري را در سه سال ياد گرفتي؟ اين تظاهر براي چيست؟ حال مي پرسيم چنين اشخاصي از چه چيزي مي ترسند؟ پيداست، از خودش، او از خودش بيزار است و از هر كسي كه خودش منسوب به اوست! و اينجاست كه مسئله بحران هويت مطرح مي گردد.
مشكل روشنفكران و آگاهان جامعه ما خيلي بيشتر از آنچه كه فكر مي كنيم هست. فرهنگ و تاريخ و زبان ما را مسخ كرده اندو راجع به آنها سابقه سؤذهني وجود دارد كه كاش مسخ نمي شد و به ما مي گفتند كه شما اصلا فرهنگ و ادبيات و عرفان و تمدن و … نداريد. تا روشنفكرانمان مي توانستند كشف كنند و نسل جوان جامعه را به طرف خويشتن اصيل خود بازگردانند. اما حالا كه مي خواهيم از خويشتن حرف بزنيم بوي شك و ترديد در چشمها و احساس ها و ذهن ها مي وزد. به كدام خويشتن خويش برگرديم؟ آيا به خويشتن مسخ شده اي كه به ما نشان داده اند؟ اگر به خويشتن نژاديمان برگرديم، به راسيسم و فاشيسم و جاهليت قومي و نژادي دچار شدهايم واين يك بازگشت ارتجاعي است، ما نمي خواهيم بگوييم كه شجاعت، جوانمردي، غيرت و شهامت نزد آذربايجانيان است وبس، بلكه مي خواهيم بگوييم تاريخمان نشان داده كه اين خصايص را داريم، مي خواهيم بگوييم تاريخ و گذشت مان نشان داده كه خلق كننده فرهنگ و نبوغيم پس به خويشتني بر مي گرديم كه زنده است. آن خويشتني است كه بر اساس احساس عميق ارزشهاي معنوي و انساني و روح استعداد خود ماست كه در فطرت ما موجود است و جهل و بردگي از خويش ما را از آن غافل كرده و جلب شدن به ديگري آن را مجهول گذاشته است. اما در عين حال هنوز زنده است و حيات و حركت دارد و از متن توده مي جوشد. آن خويشتن، خويشتن فرهنگ ملي ماست. فرهنگي كه قدمت چندين هزارساله دارد، فرهنگي كه افتخارات و تاريخ و تمدن و نبوغ و استعدادهاي گوناگون در زمينه هاي مختلف را به صورت يك فرهنگ بزرگ با همه مشكلاتي كه داشته به جهان وجهانيان عرضه كرده. فرهنگي كه مادراني داشته كه ستارخانها و… را در دامن خود پرورش داده، تكيه ما به همين خويشتن فرهنگي است و بازگشت به همين خويشتن را بايد شعار خود كنيم. چرا كه پيروزي همواره در گرو ايمان به خويشتن خويش است. آن شمع و آن عشق مليت ما يعني آذربايجانيت بايد باشد. بايد آن عشق سوزان كه در جلوه گاه روح آذربايجانيت هزاران سرها را گوي چوگان بلا ساخته و آن ايمان قلبي كه هزاران مرد را پاي كوبان و رقص كنان به پاي دار فرستاده امروز در نام مقدس آذربايجان تظاهر و تجلي بكند. بايد هر آذربايجاني خود را سرمست باده روح پرور مليت سازد و با يك پيشاني درخشان از شرافت و نجابت خاص آذربايجاني با ملل و مردم ديگر روبرو شود.
بايد مادران آذربايجاني فرزندان خود را با شير حميت آذربايجاني بودن بپرورانند وبا يك غرور ملي و احساسات پاك وطن پرستي در دماغهاي حساس آنان جايگزين سازند بايد با سرودهاي ملي و لاي لائي هاي مادرانه آنها را گوشزد كنند كه آنان براي حفظ شرافت آذربايجان پرورش يافته اند و اگر عشق مليت را در قلب خود نپرورند حق فرزندي را ادا نكرده اند. چرا كه آذربايجان خاك و وطن مادريمان است. ( آنا وطن و يوردوموزدير آذربايجان)
 
 
 
²يئنه اؤزوموزه قاييتمالييق².
يئنه اؤزوموزه قاييتمالييق!
هاردا اوهانلار،هاني او اوغوزلار؟
يئنه اؤزوموزه قاييتمالييق.
هاني او اوغوللار، هاني او قيزلار؟
يئنه اوزوموزه قاييتمالييق.
خيال آرزولار داليبدير يئنه ،
اؤريي مي گومان آليبدير يئنه،
اؤميد اؤزوموزه قاليبدير يئنه،
يئنه اؤزوموزه قاييتمالييق،
بو يول اذيتله دولو اولسادا،
بو يولدا قار، ياغيش دولو اولسادا،
ايرلي ـتكامول يولو اولسادا،
يئنه اؤزوموزه قاييتمالييق،
يئنه اؤزوموزه دؤنملييك بيز،
آليشيب يانماساق سؤنملييكبيز،
قير آتي،دورآتي مينملييك بيز،
يئنه اؤزوموزه قاييتمالييق،
يئتجك دؤز يولا يولو دؤزگئدن،
تمنا اومايان يادان، اؤز گئدن،
قوي قيسمت اولماسين بيزه اؤزگه دن،
يئنه اؤزوموزه قاييتمالييق،
گولوستان ،تئركمنچاي ـخيفت درسيميز،
نه يامان اوزاندي حسرت درسيميز،
آلا بيلميشيكسه عيبرت درسي بيز؟
يئنه اؤزوموزه قاييتمالييق،
نه اؤچون بو ديار اؤزگلشمشلي؟
ياخينلار، دوغمالار اؤزگلشمشلي؟
اؤزگه اتييندن اؤزرك الي،
يئنه اؤزوموزه قاييتمالييق،
اجداديم دا دئيير ²اؤزونه قاييت².
اؤلاديم دا دئيير اؤزونه قاييت.
فرياديم دا دئيير اؤزونه قاييت.
يئنه اؤزوموزه قاييتمالييق.
ديلكلر ده دئيير اؤزونه قاييت،
ملكلر ده دئيير اؤزونه قاييت،
فلكلرده دئيير اؤزونه فاييت،
يئنه اؤزوموزه قاييتمالييق.
بو گون زامان دئيير اؤزونه قاييت،
موهيت، مكان دئيير اؤزونه قاييت،
آذربايجان دئييراؤزونه قاييت ،
يئنه اؤزوموزه قاييتمالييق،
اؤزوموز ييخميشيق اؤز اويميزي،
فيكيراويميزي، سؤز اويميزي،
نه يامان كؤل اؤرتؤب كؤز اويميزي،
يئنه اؤزوموزه قاييتمالييق،
بو گون سحويميزي ايسلاح نامينه،
شاه خطايي كيمي بير شاه نامينه،
پيغمبر نامينه ،تانري نامينه،
يئنه اؤزوموزه قاييتمالييق،
اؤزگه قولتوغوندا گؤنون شن اولماز،
قاييديش قدريني بيلمسن اولماز،
بو يولدا نئچه يول اؤلمسن اؤلماز،
يئنه اؤزوموزه قاييتمالييق،
اوزون چورييني پارا ائدرسن،
اؤزؤن اؤز گونونو قارا ائدرسن،
ائهه –هي-اي،قاچما ،دايان ،هارا گئدرسن؟
يئنه اؤزوموزه قاييتمالييق،
قاييتمالييق،قاييتمالييق!!!
² 3 ²
   *واثق عيدي*
 منابع:
1)خوشبختي از دريچه حقيقت: اقتباس از افكار دكتر گرلينگ، ماركوس، تولستوي، ايرانشهر، امرسون، ساموئيل سمايلز
2)بازگشت به خويش: دكتر علي شريعتي
3)شاعر آذربايجاني(باكو)
 


قانلي بنووشه
یازار : علی صمدلی
کؤچورن : ف . شهبازی
ظفير بو گئجه‏كي كيمي قورخونج يوخو گورمه‏ميشدي. هميشه اوزونه گولومسه‏ين، اونو خوش سؤزلرله دينديرن سيرانوش خالا يوخودا اجيننه صيفتينده اونو بوغوردو. سورئن دايينين الينده توتدوغو ايتي قيلينجدان دالا ـ داملا قان سوزولوردو. بو قان اونون اوست ـ باشينا و أن چوخ‏دا گوزلرينه چيلنميشدي. الينده قان سوزولن قيلينج اولان سولئن دايينين گوزلري قان سوزولن قيلينجدان چوخ ـ چوخ قورخونج گورونوردو. انلارين قيزلاري اولان سوسن و روزانين اللري، اتكلري داشلا دولو ايدي. هاميسيني‏دا سيرانوش خالانين الينده بوغولان ظريفين باشينا ياغديرماغدا حاضير ايديلر. بوتون بو دهشتلرين هاميسينا دوزمك اولاردي، تكجه تكجه ظريفين سسي چيخيب، « آنا ! » ـ دئيه چاغيرا بيلسيدي. ياخشي‏كي، قيزجيغاز يوخونون تئز آييلدي. يوخسا، اوره‏گي پارتلاياجاقيدي. گوزونو آچاندا اوزونو قان ـ تر ايچينده گوردو. بو عذاب و ايشكنجه‏نين يوخو اولدوغونا سئويندي، هئچ كيمي سسله‏مه‏دي. بيليردي كي، سحرلر آتا ـ آناسي اونو يوخودا قويوب ايشه گئديرلر. ياتاغيندان قالخماق ايسته‏دي، آنجاق بيلمه‏دي. ائله بيل اوستونه داش قالاميشديلار. آجي ـ آغريدان أل ـ قولونو ترپه‏ده بيلميردي. هاندان ـ هانا اوزونو اله آليب ياتاغدان قالخدي.
گونش چوخدان چيخميشيدي. هاوادا يازين نفسي دويولوردو. ائشيك‏ده سئرچه‏لرين جيويلتيسيندن قولاق توتولوردو. ائشييه چيخيدي‏كي، أل اوزونو يوووب، تويوقلارينا‏ دن سپسين‏. اليني ائيوانين قيراغينداكي لولكلي پارچا آپاراندا گوردوكي، بوم ـ بوش دور‏. آخي آناسي سحرلر اونو دولدورورب قويور كي‏، قيزي أل اوزونو يوسون‏. گوردو كي‏، يئر ياشدي‏، كيمسه اونون سويونو يئره بوشالديب‏. پارچي دولدورماق اوچون حيطه دوشنده گوردوكي‏، آتاسينين دونن اكديگي قيزيل گول كوللاريني كيمسه سينديريب‏، ازيب‏. أل اوزونو يويوب آنباردان بير سيني‏دن گوتوروب تويوقلاري دودوله‏دي‏. تويوقلار گلدي‏. آنجاق لاري خوروزلا پاپاقلي فره گوزونه ديمه‏دي‏. آختاردي ـ آختاردي‏، تاپا بيلمه‏دي‏.
چاي ـ چوره كيني يئدي كوچه‏يه چيخدي‏. سوسن گيلين دوققازينا ياناشي‏. سوسنله، روزا‏، ايكي باجي حيطده اويناييرديلار‏.
ـ سوسن‏، آي سوسن !
ـ سوسن‏، آي سوسن !
ظريفين بئش آدديمليغيندا اولان نه سوسن‏، نه روزا اونا هاي وئرمه ديلر‏. ظريف حيطه كئچدي‏، اونلارا ياناشدي‏.
ـ آخچي‏، بيزيم لاري خوروزلا پاپاقلي فره حيطه گلمه‏ييب ؟
قيزلارين هئچ بيريندن سس چيخمادي‏. اوزلريني يانا چئويريب آغيزلاريني بوزدولر‏. ظريف گوردويونه اينانمادي‏. گوردويو دهشتلي يوخونو خاطيرلادي‏. اونا ائله گلدي كي‏، بو ساعات قيزلاريناناسي چيخيب اواجيننه بارماقلاري ايله اونو بوغاجاق‏، اوندان تاماميله اوز دوندرن سوسن و روزا باشينا داش ياغديراجاقلار‏. قيز قورخوب گئري دوندو‏. باغي ـ باغچاني گزيب لاري خوروزو و پاپاقلي فرهي آختارا ـ آختارا‏، تاپا بيلمه‏دي‏. سون زامانلار تويوقلارين ايتمه سي بيرينجي دفعه دئييل دي …
ظريف نه تويقلارين ايتمه‏سيني‏، نه پارچين سويونون كيمسه طرفيندن داغيماسينا‏، نه گول كوللرينين سينديريلماسينا‏، نه اونونلا هميشه بير يئرده اوينايان قونشو قيزلارين اونون چيغيريشينا سس وئرمه‏مه‏لرينه‏، نه ده گوردويو او قورخونج يوخولارا اينانا بيلميردي‏.
گون باتدي‏، آتا ـ آناسي ايشدن قاييتدي‏. قيز تويوقلارين ايتمه‏سيني آتا ـ آناسينا‏، گوردويو قورخونج يوخوسونو ايسه آناسينا سويله‏دي‏. اونا ائله گلدي‏كي‏، تويوقلارين ايتمه‏سينه آتاسي اوندان چوخ مأيوس اولدو‏. اونا ائله گلدي‏كي‏، سويله‏ديگي بو قورخونج يوخودان آناسي اوندان دا چوخ قورخدو‏. آنجاق نه دنسه هئچ ئبيري دينيب ـ دانيشمادي‏.
بالاجا ظريف بونا چوخ تعجب ائديردي‏.
سون گونلر نه سيرانوش خالا اونلارا گليردي‏، نه‏ده آناسي اونلارا گئديردي‏. حتي بير گون گوزو‏ايله گوردو كي‏، سورئنله او ـ اوزه گلن آتاسي سالاملاشمادان اوندان يان اوتوب كئچدي‏.
قيز يئني سحري گون اوز عادتينجه يوخودان دوردو‏، أل ـ اوزونو يودو‏، تويوقلاري سسله ييب دن سپدي‏. سونرا داريخيب كوچه‏يه كئچدي‏. اوز عادتينجه بيسر‏ده گوردي كي‏، سوسن گيلين حيطينده‏دير‏. آرالاريندا هئچ نه اولماييبميش كيمي اوزونو اونا توتاراق :
ـ آخچي ، آي آخچي ، گئدك دره يه بنووشه ييغماغا ـ دئدي‏.
ـ آخچي ، آي آخچي …
سوسن‏دن سس چيخمادي‏. او‏، ظريفه ديليني چيخارداراق‏، قاچيب باجي‏سي روزانين يانينا گئتدي‏. ظريف كور ـ پئشمان اونلارين حيطيندن چيخدي‏. يازيق قيز بيلميردي كيمينله اويناسين‏، هارا گئتسين‏. اوزو آشاغي يوللاندي‏، گليب رده‏يه يئتيشدي‏. كول ديبيدندن يئني‏جه آچيليب ـ بويلانان بنووشه‏لري گوروب سئويندي‏. بنووشه‏لر بوينونو بوكه‏رك ائله بيل بو كيچيك قيزين يولونو گوزله ييرديلر .
ظريف اليني اوزالديب كول ديبيندن بير بنووشه اوزدو‏. او اووجوندان بو اووجونا قوياراق بو ظريف چيچه‏گي دويونجا تاماشا ائله‏دي‏. سونرا‏دا دسته باغلاماق اوچون اونلاري درمه‏گه باشلادي‏. نه آز‏، نه چوخ‏، ايكي دسته باغلادي‏.
ـ بيري آتامين‏، بيري ده آنامين ـ دئدي‏.
ظريف گئري دونن‏ده ائله بيل سوسنله روزا پوسقودوا دايانميشديلار‏. دوققازلاريندا كسديلر قيزين قاباغيني‏. بنووشه دسته‏لرينين ايكي‏سيني ده اونون اليندن آليب‏، اؤزونو ده دويدولر‏.
ظريف آغلايا ـ آغلايا ائوه دوندو‏. همين گوندن ظريفين قارا گونلري باشلادي‏. قورخوسوندان گولونون آلينماسيني‏، دويولمه سيني آتا ـ آناسينا دئمه‏دي‏. او‏، بيليردي كي‏، بو كندده ائرمه‏نيلر اولاردان چوخدو‏. او‏، بيليردي كي‏، قوهوم ـ اقربالاري بو دوغما كندي چوخدان ترك ائتميشديلر‏. او‏، بيليردي كي‏، بو حدده قورخولارا دوزمه ييب بير گون اونلار‏دا بو دوغما او ـ اوجاقلاريني ترك ائمه‏لي اولاجاقلار‏.
ظريف ايندي نه گئجه عيفريته صيفتينده اونو بوغان سيرانوش خالادان‏، نه‏ده قيلينجيندان قان دامان سورئن داييدان اينجيييردي‏. هئچ روزادان دا بير او قده‏ر اينجيميردي‏. اونا درد اولان سوسنين دونوكلوگو ايدي‏. آخي سوسن هر ياز گلنده اوزو اونو سسله‏ييب دره‏يه بنووشه ييغماقا گئدردي‏. آخي‏، سوسن درديگي بنووشه‏لردن باغلاديغي دسته‏نين بيرينجي‏سيني ظريفه وئرردي‏. آخي اونلار ايكي‏سي ده بو پاييز بيرليكده مكتبه گئده‏جكديلر‏. اخي آناسي ظريفه تيكديگي گوللو ايپك دوندان بيريني‏ده سوسنه تيكميشدي‏. آخي‏، اونلار طووله‏ تيكنده ايمه جيليمكده أن چوخ جان يانديران سورئن دايي اولموشدي‏. ظريف بو سواللارين بورولغانيندا بوغولوب قالير‏، بير يانا چيخا بيلمه ييردي‏.
بو دئهشتلي سواللارين بورولغانلاريندا باتيب بوغولان تكجه ظريف دئييل دي‏، هم ده اونون آتا ـ آنا سي ايدي‏.
ظريف نئچه گون‏ايدي تكليگه دوزوردو‏. آنجاق بو سحر صبري لاپ توكه‏ندي‏. اياقالريني سورويه ـ سورويه سوسن گيله گئتدي‏. سوسن حيطده تك اويناتييردي‏. بير آياق ـ بير آياق گئديب اونا ياناشدي و اوزونو توپلاييب :
 ـ آي آخچي‏، من سنه نه پيسليك ائله ميشم ؟ ـ دئدي‏.
سوسن اوزونو يانا چئويريب‏، ظريف اوندان أل چكمه‏دي‏. سواليني بير ده تيكرار ائتدي‏. نهايت‏، سوسن ديلله ندي :
ـ سن تورك‏سن ـ دئدي‏.
ـ سيز بيزيم دوشمنيميزسيز‏. آنام دئيير‏كي‏، سنينله ‏اويناماييم‏.
ظريف باخدي‏ـ باخدي‏، بو قيزين سؤزلريندن هئچ نه آنلامادي‏. نه تورك سؤزونو‏، نه‏ده دوشمن سؤزونو‏. يئنه كور‏ـ پئشمان ائولرينه دوندو‏. آخشام آتاسي ايشدن گلنده اونون بوينونا سريليب سوروشدو :
ـ آتا ، دوشمن نه دير ؟
آتاسي بير قده‏ر قورخدو‏، بيلمه‏دي قيزينا نه جاواب وئرسين‏.
ـ قيزيم‏، بو سؤزو كيمدن ايشيتميسن ؟
ـ سوسن‏دن‏. او دئدي كي‏، بيز دوشمنيك‏.
ـ قيزيم دوشمن اونلاردي‏، بيز دوستوق‏.
ـ بس تورك كيمدير ؟
ـ تورك بيزيك‏، قيزيم .
ـ بس بيز آذربايجانلي دئييليك ؟
ـ يوخ قيزيم‏، آذربايجان بيزيم توپراقيميزين آدي‏دير‏. بيزي تورك دونياسيندان آييرماق اوچون ميللتيميزي‏، دينيميزي‏، اليفباميزي اليميزدن آليبلار‏. بويوينده بونلارين هاميسيني بيله‏جك‏سن‏.
آتا بو سؤزلري دئديكجه قهر اونو بوغوردو‏. گوزلري ياشيلا دولوب ـ بوشاليردي‏. بو زامان ائله كيمسه چپرين اوستوندن‏، گوزونون قاباغيندا حيطه بير ورق يازيلي كاغيذ آتدي‏. آتا جلد كاغيذي گوتوروب اوخودو‏. « سيز توركلره كندي بوشاتماق اوچون اوچ گون واخت وئريلير‏. گئتمه‏سيز‏، بختينيزدن كوسون ! »
آتاني ائله بيل ايلديريم ووردو‏. بوتون ائو‏ـ ائشيك‏، حيط‏ـ‏ باجا باشينا فيرلاندي‏.
همين مكتوبدان سونرا آتا‏ـ آنا‏، بالا ائودن چيخمالي ديلار‏. گئجه‏ني ـ گونوزه قاتيب‏يير‏ـ ييغيش ائله‏ديلر‏.
وئريلن وعده سحري گون تامام اولوردو‏. اونلار بو آخشام قارانليق دوشن كيمي داغلا ‏، داشلا آشاغي قاچمالي ايديلر‏، هر اوچو پار‏ـ پالتارلاريني اوست‏ـ اوسته گئيينميشديلر‏. آتا‏ـ آنا هرسي ايكي ‏چانتا‏، ايكي باغلاما دوزلتميشدي‏. تويوقلاريني هيندن‏، ايتلري زنجيردن آچيب بوراخماق قاليردي‏.
آتا ائله بيل اوز اليله اكيب‏ـ يئتيشديرديگي آغاجلارلا ويداعلاشيردي‏. آنا گوزي ياشلي حالدا آستانادان باياتي دئييب خانيماني ايله ويداعلاشيردي‏. ظريف ايسه گوزه ديميردي‏.
غافيلدان اونلارين ائولرينن اوستوندن گولـله‏لر آچيلماغا باشلادي‏. آتا دا‏، آنا دا اوزلريني ايتيردي‏. آتش چوخالدي‏، گولــله ياغيش كيمي ياغماغا باشلادي‏. آتا‏ـ آنا دونن‏دن حاضيرالديغي چانتالاريني گوتورمه‏گه‏، ايتلريني زنجيردن‏، تويوقلاريني هيندن بئله آچيب بوراخماغا ماجال تاپماديلار‏. تلاش ايچينده آختارديلار‏. قيز ائله بيل يوخ چيخميشيدي‏. آتيلان آتشلر ايسه اونلارا آمان وئرميردي‏. باغين آياغينا دوغرو‏، قره بويو قاچماغا باشلاديلار‏. خيلي اوزاقلاشاندان سونرا بير تپه نين اوستونه چيخيب ائولرينه طرف بويلانديلار‏. گوزلرينه اينانماديلار‏. ائولري اود ـآلوو ايچريسينده آليشيب يانيردي‏. آتا دريندن آه چكدي :
ـ آي نامرد سورئن ـ دئدي‏.
ـ بو سنين ايشين ايدي‏. يقين اوشاقي‏دا اولدوره جكلر‏.
آرتيق اونلارين آياقلاري يئر توتموردو‏. قونشو كندلرين‏دن ده دره بويو قاچيب آشاغييا توكولوردولر‏. آتا نه‏قده‏ر تأكيد ائدير ديسه‏، آنانين بئلي بوكولو حالدا اوتوردوغو يئرده ترپه‏ده بيلميردي‏.
هئچ هارا گئدن دئييلم‏. بالاملا بوردا اوله جگم‏.
گئجه‏ني بو سويوغون سازاغين ايچينده ديري گوزلي آچديلار‏. قورخودان سسلريني چيخاريب دويونجا‏دا آغلايا بيلمه‏ييرديلر‏. كندين ايتلري سحره كيمي اولاشيردي‏.
دان يئري سوكوله‏نده آتا آناني زورلا راضي ساليب اوشاغين دالينجا يوللاندي . آيين آيدينليغي اولدوغوندان سحر تورانليغي آيدين گورونوردو‏. آتا باغلارينين قاباغيندا دايانيب ائولرينين‏، طووله‏لرينين سون توستولرينه تاماشا ائتدي‏. جسارت ائديب ائولرينه ياخين دوشه بيلمه‏دي .‏قيزي ظريفين ساغ قالماسينا بوتون اومودي تامام كسيلدي‏. كسه جيغيرلا گئري دونن‏ده آرتيق سحر آچيلميشدي‏. كول ديبيندن يئني‏جه آچيلميش بنووشه‏لر بويلانيردي‏. آتا گوزو ياشلي قيزيني خاطيرلادي‏. آخي ظريف هر ياز گلنده بو ظريف بنووشه‏لردن دسته باغلاييب اونا باغيشلاياردي‏.
آتا يول گوزله‏ين آنايا نه جاواب وئره‏جگيني بيلميردي‏. و تاونو يئريندن قالديريب بو قاچانلار دسته‏سينه نئجه قوشاجاغيني بيلميردي‏. فيكير‏ـ خيال ايچينده قارشي‏سيندا كي كولون ديبينده بير قارالتي گوردو‏. ياخين گلدي‏. بو قيز اوشاقينين جسدي ايدي‏. شاختادان قاراليب بوزارميش بو جسد اونون جيير پاره‏سي اولان ظريف ايدي‏. قيز آل قانين ايچينده‏يدي‏. كوكسونده نئچه‏ـ نئچه گولـله ياراسي واردي‏. سيخيلميش اووجوندا ايسه قانلي بنووشه چيچكلري !
آتا گوزلرينه اينانمادي‏. جسدي پالتاريندان تانيسا‏دا‏، قالديريب اوزونه باخدي‏. ديزلري قاتلاندي‏، يئره اوتوردو‏. بالاسينين اوزونه حيرتله باخدي‏. ظريف بارماقلار آراسيندان قاتنلي بنووشه‏لري گوتوروب وار سسيله هايقيرماق‏، بو وحشي‏ليگي‏، بو عدالت‏سيزليگي بوتون دونيايا جار چكمك ايسته‏دي‏. انجاق باجارمادي‏.
قيزينين قوللاريني اوستونه قالديريب‏، شاختادان دونوب بوزارميش اوزوندن اوپدو‏. سونرا آناني قويوب گديگي سمته يوللاندي‏.
 


بؤيوك ايلاي اؤيرتمني، آراز چايي
ائو اوغلو
آرازين آدي صمد عمي، ساراي، آذربايجان، آيريليق و بئله كلمه‌لرله ياناشيدير. بو گونلر ائل آراسيندا اونا آيريليق چايي دئييلير و هر كيمسه اوره‌ك سؤزلريني بو چاي باره‌سينده سؤيله‏ميشدير. آنجاق يازيچي « آذربايجانلي بيلي يوردلولار توپلومو » نون آذربايجان تانيتما اوردوسوندا ائشتراك ائتمكله بوچايي ياخيندان گؤرمگه توفيق تاپدي. آرازي گؤردوكجه اور ييم آلولاندي و گؤزلريم ياشلاندي . هله ده آرازدان صمد عمي‏نين « يالنيز اؤلو باليقلار سويون آخاريندا اوزللر » سسين ائشيدمك اولوردي. ايندي بيلديم نييه آراز صمد عمي‏ني گنج ايكن دالغالاري آراسيندا گيزلتدي. چونكي ايسته ييردي صمد ابدي ياشاسين و نسلردن نسلره اونو تانيديريب و « صمد اؤلر سه‏ده مسلكي اؤلمز » ساويني اونون يولجولارينا يئتيرسين. دوغروداندا آراز سن نه بيليجي ايدون ؟
حسرت كورپوسون گؤردوكجه هر شئي‌دن اؤنجه آذربايجان گليني « ساراي » ياديما دوشدو. آخي ! ساراي خانيم آذربايجان ائلينين ايچينده شرف و حورمت قوروماق اوچون بئله بيركورپودن اؤزونو آراز كيمي چايا تاپيشيردي.
آراز! دالغالارين يئريشيگيني سارايين ساچلاريـنـيـن بورغولاريندان اؤرگشيب دير. دوغرودان مي؟ قاراباغ شهيدلرينين قاني سني قيرميزي بايراغا چئويرنده دالغالارين نه شكيل دئدير؟ بيليرم اوتانجاقيندان يئريشيگيني ايتيريب گئتمدن دايانميشديرو سن « سو بير يئرده قالسا قوخـار، اودا قانلي سو » مثلينه باخاراق اوتانا اوتانا باشيني آشاغي ساليب قانلاري داش‏ـ كول ديبينده گيزلتمكله، آخدون گئتدون بو شهيدلرين آدلاريندا باشقا شهيدلر كيمي ابديته قووشدوردون.
سينيق كورپو ! هر شئي و هر كيمسه سنين يئرينه اولسايدي ، بوندان پيس گونه قالاردي‏. سن يئتيم قالميش آغلار معصوم اوشاقلاري، اود ايچينده يانميش موقدس توپراقلاري و ائولري، بالاسي گؤزونون اؤنونده اؤلموش آتا ـ آنالاري،
توستو بوروموش ماوي گويي ياخيندان گؤروب و بئله جينايت‌لر سنون بئليوي سينديردي وآدون « سينيق كورپو » آديلا آذربايجانلي‌لارين كؤنلونده ابدي يازيلدي.
آرازين اوتاي‌ـ بوتاييندا يئرلشن باشي طوفانلي داغلار ! سيزلر كؤنلوزده اسكي و عتيقه شئي لر قؤروماقلا بيزيم گئچميشيميزين أن بويوك امانتداري اولوب ودوشلروزدكي آغاجلار و بيتكيلر بيزيم چاغداش تاريخيميزين شاهيدي اولوبلار. سيزين دوشوز دكي بيتكي‌لر هله هله سولمازلار چونكي شهيد قانيلا سوواريبلار.
بئله‏ليكله نئچه ساعات آراز قيراغيندا اولماقا‏، ايللر بؤيو ايلاي كيتابلاريندا اوخودوغومدان چوخ اورگشديم، آما تأسوفله آراز مكتبينده اورگشديگيمي نه ديل توصيف ائده بيلير و نه ده قلم يازا بيلير. آنجاق آتاـ باباميز دئميشكن اوركدن اورگه يول وار. آرازين سون سؤزو بئله اولدو : « كئچميشي ني اونودانلار اونو تيكرار ائتمگه محكوم دولار‌ ».
 


ديليميزين آرادان گئتمك عاميللري
مهدیه مجیدپور
تلويوزونوآچيرام. بيرينجي كانال، ايكينجي كانال، اوچونجوكانال، سونرا اوز اؤلكه‏ميزين كانالينا ووروب و اوتوروب باخيرام. بير ايكي كيشي اولكه ميزد‏‏ن دانيشيرلار. سؤزلرينه ديقتله قولاق آسيرام، بونلار توركجه دانيشيلار، آمما سؤزلرينين چوخ چوخو فارسجا‏دير. توركجه دانيشيقلاريني گؤسترمك اوچون، سؤزلرينين سونونا بير توركجه اك گتيريرلر.هابئله سؤزلين آراسيندا يالنيز بير تورك سؤزو گوجونن تاپماق اولور. نه‏يه؟ اؤز كلمه‏لريميز پيس‏ديرمي؟
و اونلاري ايشلدمك اوتانماق ايستيير؟ كلمه‏لرينين پيسي و ياخشيسي وارديرمي؟ دوغورداندا فارس ديلينده اولان بير كيمسه، بونلارين توركجه دانيشماقين گورسه ايناناركي تورك نه بيرديل، بلكه بيرفارس ديليندن آلينان لهجه‏دير. تاسوفله بوگون اولوسوموزون(ميلتيميزين) يوزه سكسني يالان اولماسا بئله‏ديرلر. او واقت كي بير يئره گئديرلركي گر‏ك توركو دانيشسينلار، اؤزلريني ايتيريب و ائله توركجه دانيشيرلار كي، فارسجا‏ دانيشسالار آدام چوخ سئوينر، بونلار دييركي بوجور دانيشماق شايد فرهنگيني گورسدير. آمما دوغوردان بوجور دئير. حتي فارسلارين بيزيم بوجوردانيشماقيميزدان خوشلاري گلمييبب بيزه بير آيري گوزده باخيرلار. اونلار دئيركي سيزين اوزليگيزه بير اؤزل ديليز يوخدور. وسيز ين  ديل بيزيم ديلدن آسيليدير. امما آيديندير كي بوجور دئيل. آمما بئله اولوبكي،ايللر بويو بيزيم ديليميز آذربايجان ساريندا اوز شفافليقين مهديه مجيدپور
 الده‏ن وئريب اصلالتيندن   آيريليبدير. آز‏_چوخ فارس كلمه ديليميزه قاتيشيب‏.حتي چوخلو كلمه‏لرده ايتيب باتيبدير. او حالدا كي چوخ زامانلاردان قاباق فارس ديلي بيزيم ديلدن چوخلوكلمه لر بورج آليب‏دير. شايد اگر بيز اوز آتا- باباميز تك، اؤز ديليميز اوچون اولان غيرتيميز اولسايدي‏ هئچ واقت بوجور اولمازيدي. سؤزلريمين سونوندا آرزي ائديرم كي مملكتيميزده اوشاقليقدان اوز ديليميزي اويرنيب و بوندان باشقا گؤيموياق ديليميز، وارليغيميز، كيمليگيميز، اوزليگی‏ميز، ياشاماق سببي‏ميز آرادان گئدسين.
.


http://www.kitablar.com   ...   http://www.kitablar.org/